
تنديس گوته و شيلر(شاعر بزرگ الماني ) در جلوي تاتر ناسيونال در وايمار _المان شهري كه زندگي را بدورد گفت
"آشنايي گوته با حافظ در سال 1814، يعني در 63 سالگي او از طريق برگردان خاورشناس اتريشي « فون هامرپور گشتال» صورت گرفت. مطالعه همين برگردان از فارسي به الماني نه چندان دقيق و کامل از غزليات حافظ آن چنان شور و شوقي در دل گوته سالخورده به وجود آورد که او را بر آن داشت تا سروده هایی به شيوه اين سراینده سترگ و ژرف انديش بسرايد ؛ سروده های موجود در حافظ نامه يعني بخش دوم از دوازده بخش منظوم « ديوان شرقي » نشان دهنده آن است که گوته ، چه سان شيفته حافظ بوده و چه اندازه براي اين سراینده بزرگ ارج و اعتبار قائل مي شده است. در سروده ای با نام « بيکرانه» از همين بخش چنين مي خوانيم :
تو بزرگي ؛ چه ، تو را نقطه پاياني نيست
بي سرآغازي نيز ، قرعه فال به نام تو زدند
شعر تو دوارست ، همچون ستاره سيارست
مطلع و مقطع آن يکسان ست
و آنچه در فاصله اين دو همي هست عيان
عين آنست که در اول و در پايان ست
تو همان چشمه ي شعري که روان ست از آن
نغمه شوق و سرور، همچو موج از پس موج
غزلي دلکش از سينه تو، مي تراود بيرون
و گلويت که عطشناک مدام ، جرعه اي مي طلبد
و دلي داري نيک که پراکنده کند مهر و صفا
گو جهان يکسره ويران گردد ، حافظا با تو و تنها با تو
خواهم اکنون به رقابت خيزم ،
شادي و رنج از آن ما باد ، اين دو همزاد و شريک
عشق ورزي و باده نوشي نيز، فخر من باد و هستي من باد
اينک اي شعر بپا کن شرري! ، گشتِ ايام ندارد اثري ، هر زمان تازه تري
با اندکي تأمل در سبک ديوان در مي يابيم که از پشت نقاب شرقي آن، سبک آزاد شعر گوته در دوران جواني قابل تشخيص است، سبکي که گوته در سالخوردگي بار ديگر به سراغ آن مي رود و با الهام گرفتن از حافظ آن را به اوج کمال مي رساند. گوته خود در اين باب مي سرايد:
سخن را عروس ناميده اند
و انديشه را داماد ،
قدر اين پيوند را آن کس مي شناسد
که حافظ را بستايد .
اين سروده ي گوته آشکارا به اين بيت حافظ اشاره دارد:
کس چو حافظ نکشيد از رخ انديشه نقاب
تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند
گوته در تاريخ 16 مه 1815 به ناشر خود « فريدريش کوتافون » کوتندورف مي نويسد: هدف من از «ديوان شرقي – غربي » اين است که به شيوه اي دل انگيز ، غرب را به شرق، گذشته را به حال و عنصر ايراني را به عنصر آلماني پيوند کنم و سنتها و طرز تفکرهاي دو طرف را در هم بياميزم
آنچه گوته همواره در سرمشق خود ، حافظ ، مشاهده مي کند و مورد ستايش قرار مي دهد ، همانا زنده دلي است. شکل بالای زنده دلي ، شوخ طبعي است يا همان چيزي است که ما در مورد حافظ به رندي بدل مي کنيم . ويژگي بارز ديوان نيز اين است که گوته در اين سروده های جاويدان، در قالب نوعي کمدي الهی ، به والاترين شکل شوخ طبعي دست مي يازد. اين شوخ طبعي بازتاب احساس آزادي درونی انساني انديشه گر است که توانايي آن را دارد که عشق به دنيا و چيرگي بر آن را به هم پيوند بزند. اين شوخ طبعي بر اساس ماهيتش مفهومي دوگانه است، درست مانند وسيله ابراز آن يعني خنده، با هر خنده در آن واحد هم به دنيا تبسم مي کنيم و هم آن را به سخره مي گيريم. علاقه به دنيا و توان دل برکندن از آن، دو احساس شادي بخش هستند که ابتدا با يکديگر به رقابت بر مي خيزند تا سرانجام صلح جويانه باز با هم يکي شوند. پس ماهيت شوخ طبعي به بيان رند شیراز :
غلام همت آنم که زير چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذيرد آزادست
اين گونه است که گوته در آينه جمال حافظ تصوير خود را مي بيند و رند شيراز را برادر دو قلوي خويش خطاب مي کند و هواي آن را در سر مي پرورد که با وي به رقابت برخيزد.

نوشته شده توسط داريوش در شنبه دوازدهم بهمن 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
همانا که آمد شما را خبر که ما را چه آمد ز اختر به سر
ازاین مار خوار اهرمن چهرگان ز دانایی و شرم بی بهرگان
نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد همی داد خواهند گیتی به باد
بسی گنج و گوهر پراگنده شد بسی سر به خاک اندر آگنده شد
از این زاغ ساران بی آب و رنگ نه هوش ونه دانش نه نام و نه ننگ
شودخوار هر کس که هست ارجمند فرو مایه را بخت گردد بلند
فردوسی بزرگ

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه دهم بهمن 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
قلم چرخید و فرمان را گرفتند
ورق برگشت و ایران را گرفتند
به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات
توجه کرده کیهان را گرفتند
.....
.....
سراغ سفره ها نفتی نیامد
ولیکن در عوض نان را گرفتند
...
....
یکی آفتابه دزدی گشت افشا
به دست آفتابه داشت آن را گرفتند
یکی خان بود از حیث چپاول
دوتا مستخدم خان را گرفتند
بده مژده به دزدان خزانه
که شاکیهای آنان را گرفتند
چو شد در آستان قدس دزدی
گداهای خراسان را گرفتند
به جرم اختلاس شرکت نفت
برادرهای دربان را گرفتند
نمیخواهند چون خر را بگیرند
محبت کرده پالان را گرفتند
غذا را آشپز چون شور میکرد
سر سفره نمکدان را گرفتند
چو آمد سقف مهمانخانه پائین
به حکم شرع مهمان را گرفتند
به این گله دوتا گرگ خودی زد
خدائی شد که چوپان را گرفتند
....
.....
هادی خرسندی

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:

در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و راد بود
کز آن، کشور آزاد و آباد بود
بزرگی، به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
از آن روز دشمن به ما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آن روز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از بندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگیست
دو سد بار مردن به از زندگیست"
فردوسی بزرگ

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه نوزدهم آذر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
دهانتان را ميبوييند مبادا كه گفته باشي دوستت ميدارم
دلت را ميبوينند روزگاري غريبيست نازنين
و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه ميرنند
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
در اين بن بست كج وپيچ سرما اتش را بسوخت بار سرود و شعر فروزان ميدارند
به انديشيدن خطر مكن روزگار غريبيست نازنين
انكه بر در ميكوبد شباهنگام
به كشتن چراغ امده است
نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد
انك قصابانند بر گذر گاها مستقر با كنده و ساطوري خون الود
روزگار غريبيست نازنين
و تبسم را بر لبها جراحي ميكنند ترانه را بر ان
شوق را در پستوي جانه
كباب قناري بر اتش سوسن و ياس
روزگار غريبيست نازنين
ابليس پيرزو مست سور عزاي ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوي خانه نهان بايد كرد
شاملو

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه دهم آذر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
خواستم شراب را بنوشم فکر کردم به سلامتی کی برم بالا گفتم :
به سلامتی:درخت!نه به خاطر ميوه ش, به خاطر سايه ش
به سلامتی:ديوار! نه به خاطر بلنديش واسه اينکه هيچوقت پشت ادم رو خالی نميکنه
به سلامتی:دريا! نه به خاطر بزرگيش...واسه يک رنگيش
به سلامتی:سايه که هيچوقت ادم رو تنها نميذاره!
به سلامتی:درفش ايران که سه رنگه تخم مرغ که دو رنگه رفيق که يه رنگه
به سلامتی:همه اونايی که دوسشون داريم و نميدونن, دوسمون دارن و نميدونيم
به سلامتی ز نجير نه به خاطر اينکه درازه, به خاطر اينکه به هم پيوستس
به سلامتی خيار نه به خاطر (خ)ش فقط به خاطر يارش
به سلامتی بز که با ريشش همه ریش دارهای ناتو را رسوا کرده
به سلامتی کرم خاکی نه به خاطر کرم بودنش, به خاطر خاکی بودنش
به سلامتی پل عابر پياده که هم مردا از روش رد ميشن هم نامردا
به سلامتيه برف که هم روش سفيده هم توش
به سلامتيه رودخونه که اونجا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچيکو دارن...
میخوريم به سلامتيه گاو که نميگه من ميگه ما....
میخوريم به سلامتی اونی که هميشه راستشو ميگه
به سلامتی عقرب که به خاری تن نمیده( عقرب وقتی تو اتیش میره و دورش همش اتيشه با نيشش خودش ميکشه که کسی ناله هاشو نشنوه)
به سلامتی سرنوشت که نميشه اونو از سرنوشت
به سلامتی سيم خار دار که پشت و رو نداره
دم همتون گرم!

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
من گرسنگی بدهید ای خدایانی که مینشینید و جهان را نظم میدهید
بمن گرسنگی بدهید با درد و خواستن
با شرم و باختن درهای شکوه و شوکتتان را بر من ببندید
به من بیزارترین و بدترین ها بدهید ولی برایم عشقی کوچک بگذارید
صدایی که در پایان روز با من سخن بگویید دستی که در اتاق تاریکی مرا لمس کند
تا تنهایی طولانی را بشکند در غروب شکلهای روز که نور افتاب انها را کدر میکند
یک ستاره کوچک سرگردان را بیرون بکشید
بگذارید کنار پنجره بروم و شکلها را در غروب افتاب ببینم
و انتظار عشقی کوچک را بمانم و بدانم

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه پنجم آبان 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
گله میکرد ز مجنون لیلی که شده رابطه مان ای میلی
حیف از ان رابطه انسانی که چنین شد که خودت میدانی
عشق وقتی بشود دات کامی حاصلش نیست بجز ناکامی
بهرت ایمیل زدم پیشترک جای سابجکت نوشتم به درک
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در جمعه نوزدهم مهر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
مرگ تدريجي زماني ما آغاز خواهد شد اگر سفر نكنيم و اگر مطالعه نكنيم
اگر به نداي زندگي گوش فرا ندهيم و ار به خودمان بها ندهيم
مرگ تدريجي زماني ما آغاز خواهد شد هنگامي كه دست ياري ديگران را رد كنيم
مرگ تدريجي زماني ما آغاز خواهد شد اگر بنده عادتهاي خويش باشيم و هر زور يك راه را بپيمايم
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در شنبه سی ام شهریور 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
بر سر در كاروان سرايي تصوير زني به گچ كشيدند
ارباب عمايم اين خبر را از مخبر صادقي شنيدند
گفتند كه وا شريعتا خلق روي زن بي حجاب ديدند
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و نهم شهریور 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
پرستشگاهم این آتش بود گو هستیم سوزد.......... که اش آتشکده زردشت ز در این دودمان دارم
به بی پروایی من کس دراین آتش نمی سوزد........ مرا پروانه، چون پروانه کی پروای جان دارم
مرا قومیت از زردشت و گشتاسب بود محکم................ به پیشانی باز این فخر از پیشینیان دارم
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
براي گرامي ترينم انكه خم شد ولي نشكست
تو در گذرگاه تاريخ ايستاده اي
و حرير تنت چه سرگردان و تلخ
میلرزد از نسيم
لبانت آستان تبسم وهم الوديست
كه ستايش خزان را به گونه اي زيبا و دلپذير زمزمه ميكند
و تو
روح سنگ
رشد نهال سبز را شاهد بودي
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه دهم شهریور 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
خانه ما درش فروخته شد شير زرين سرش فروخته شد
از قديم و نديم هر چه كه بود بهتر و بهترش فروخته شد
در نيويورك و لندن و پاريس باغ ما نوبرش فروخته شد
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه دهم شهریور 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
ما را به دم پير نگه نتوان داشت
در خانه دلگير نگه نتوان داشت
آن را كه سر زلف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
---------------------------------------------------------------------
سراینده:؟؟

نوشته شده توسط داريوش در شنبه نهم شهریور 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
روح بابک در تو
در من هست مهراس از خون یارانت ، زرد مشو
پنجه در خون زن و بر چهره بکش
مثل بابک باش
نه
سرخ تر ، سرخ تر از بابک باش
دشمن
گرچه خون می ریزد
ولی از جوشش خون می ترسد
مثل خون باش
بجوش
شهر باید یکسر
بابکستان بگردد
تا که دشمن در خون غرق شود
وین خراب آباد
از جغد شود پک و
گلستان گردد
خسرو گلسرخی

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
با عبور از خط ویرانه مرز تو وطن
ما به جغرافی جان وسعت دنیا دادیم
خیل درناها بودیم و به یک سیر بلند
تن آواره به تاریکی شب ها دادیم
نه همه وحشت جان بود درین کوچ سیاه
بر پر و بال بسی بار خطا می بردیم
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
زنگ كه ميزنيد و كسي نيست تلفن خودكار ميرود روي يك پيامگير و به شما ميگويد كه خانه نيستند و پيامي بگذاريد شما ميتوانيد اين پيامها را براي خود بنا به دلخواه و سراينده مورد علاقه تان انتخاب و شنونده را شاد كنيد.
.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
با درود و سپاس از همه دوستان خوب
چشم مخملی من شکوه اینده
امروز این عشق ماست ، عشق به مردم
بگذار درفش سرخ زیبایی ترا بستایم
من کور نیستم باید ترا بستایم می دانم
اما کجاست جای دیدن تو
وقتی که هم وطنم بررده و چینه خوب ترا جراحی می کنند
باید که چینه من از خون من
بنا گردد بنای آزادی بی مرگ و خون
کی میسر شد ؟ پیکار می کنم
می میرم این است عشق من
می دانی
"من ایرانی ام "
خسرو گلسرخی

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
این شعر یک شاعر آذری است و نه فارس شونیسم!!!!! . از دشمنان ایران خواهش میکنم اسم این شاعر ایرانی را از زمره دفتر و دستکتان خط بزنید
استاد شهریار :
فلک یک چند ایران را اسیر «ترک» و تازی کرد
در ایران خوان یغما دید و تازی ترکتازی کرد
گدایی بود و با تاج شهان یک چند بازی کرد
فلک این شیرگیر، آهو شکار «گرگ» و تازی کرد
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه بیستم تیر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
در میان اشباح راه می روم،
سرایی که می گفتند خانه ی من است،
به منزلگاه اشباح می ماند،
با نشانهای به جای مانده از روزگاران وصل.
ایا من خود شبحی بوده ام همه عمر،
یا خواب می دیدم همه ی آن روزان و شبان را؟
دیری است که درگذشته ام و درگذاشته ام همه ی رویاها را.
شهر من منزلگاه اشباح است،
می روند و می ایند و خاکستر به جای می گذارند،
شهر من دل من بود.
آژند اندازه گر

نوشته شده توسط داريوش در شنبه پانزدهم تیر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
آسمان نقده امروز غمگین است
خدایان سلجوق و مغول در زیر آسمان بلا
فاتحه ی مرگ خدایان ماد و ماننا را می خوانند
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه یازدهم تیر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
الهی به مردان در خانه ات به ان زن زلیلان فرزانه ات
به انان که با امر روحی فدک نشینند و سبزی نمایند پاک
به انان که از بیخ و بن زی ذینند شب و روز با امر زن میزیند
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه دهم تیر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
زمانه حادثه رویید با نشانه ی دیگر
چنین زمانه چه سخت است در زمانه ی دیگر
هزار خنجر کاری به انحنای دلم آه
مخوان ، ترانه مخوان ، باش تا ترانه ی دیگر
بهانه بود مرا شرکت قیام گذشته
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه پنجم تیر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
کلام “آذر” ما خود کتاب است
هزاران پرسش ار باشد جواب است
به آنانی که چشم خویش بستند
به آنانی که حرمت را شکستند:
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه پنجم تیر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود
ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه دوم تیر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
کُــرد و بَلــوچ و مازنی و فـرزند زابلـممهـرش به دل سـرشته چو جان قنـد کابلـم
تاجیـک و ازبـک استم و خواهان گنجـه ام
از دوری نظنـز و ری و ســاوه رنجـه ام
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در جمعه سی و یکم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
وطن یعنی صف نون و صف شیر
وطن یعنی همش درگیرو درگیر
وطن یعنی همین بنزین همین نفت
همین نفتی که توی سفرها هست
وطن یعنی همین سهمیه بندی
وطن یعنی کمربندو ببندی
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
ایـن بـاد
ز مـن امـان بـریـده
هـر میـوه ی نـارسیـده چیــده
چـون مـوشِ فضـولِ کنجـکاری
هـر رُوزنــه را
سـری کشیـده
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
گویی شاملو برای امروز ما میگوید.یادش گرامی
در نیست راه نیست شب نیست ماه نیست
نه روز و نه آفتاب، ما بیرون زمان ایستاده ایم با دشنه ی تلخی در گرده های مان.
هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید. که خاموشی به هزار زبان در سخن است.
در مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ئی، و نوبت خود را انتظار می کشیم
بی هیچ خنده ئی !

نوشته شده توسط داريوش در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
کُــرد و بَلــوچ و مازنی و فـرزند زابلـم
مهـرش به دل سـرشته چو جان قنـد کابلـم
تاجیـک و ازبـک استم و خواهان گنجـه ام
از دوری نظنـز و ری و ســاوه رنجـه ام
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
با شهر عرب، بحر عرب کار نداریم
با سال قمر، ماه رجب کار نداریم
ما گردش سال از خط خورشید بگیریم
با ظلمت و تاریکی شب کار نداری

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه بیستم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
حجت السلام كتك ميزند بر سر و مغزت دگنگ ميزند
گر نرسد بر دگنگ دست او دست به نعلين و ب چك ميزند
اين دو سه گر هيچ كدامش نشد با حنك و تحت حنك ميزند
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه هشتم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
يكي گيتي يكي يزدان پرستند يكي پيدا يكي پنهان پرستند
يكي بودا و ان ديگر برهمن دگر زان موسي چوپان پرستند
يكي از روي دستور اوستا فروغ خاور و رخشان پرستند
يكي ذات مسيح ناصري را بسان حضرت صبحان پرستند
گروهي پيرو وخشور تازي حديث سنت و قران پرستند
پرستند بابي الواح بيان را بهاي اقدس و ابقان پرستند
فقيه آزمند از حرص و شهوت گهي حور و گهي مردم پرستند
چه نيرنگ است ياران مفتي شرع مريد ابله و نادان پرستند
اگر پرسي ز كيش پورداود "" جوان پارسي ايران پرستند"""
استاد پورداود

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه ششم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
به اروند رود اندر آورد روی
چنان چون بُوَد مرد دیهیم جوی
اگر پهلوانی ندانی زبان
به تازی تو اروند را دجله خوان
چو آمد به نزدیک اروند رود
فرستاد زِی رودبانان درود
خروش آمد از راه اروندرود
به موبد چنین گفت هست این درود
بزرگ مرد ايران فردوسي
اروند رود نام یکی از هفت رودخانه سپند ( مقدس ) در اوستا می باشد

نوشته شده توسط داريوش در جمعه سوم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
افسوس كه صاحب نظري پيدا نيست
فریاد که فریادرسی پیدا نیست
بس لابه نمودیم و کس آواز نداد
پیداست که در خانه کسی پیدا نیست
بهار

نوشته شده توسط داريوش در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
http://www.birtak.com/clips/clips/soroodmelli1.swf

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیستم فروردین 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
من از كولي زني خواستم تا تصويري قديمي را تقليد كند
و حكمت ديرينه را گويد چانه اش را بدرون كشيد سر و گردنش را بشكل سر ستوني مصري در اورد و گفت:
مهر و موم را از دهان بر كن
و آزاد باش كه سكوت كني
به كس چيزي نگو كه هيچكس شنوا نيست
ولي لبانت را براي سخن آماده دار

نوشته شده توسط داريوش در شنبه دهم فروردین 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
پرواز اعتماد با يكديگر را تجربه كنيم وگرنه ميشكنيم بالهاي دوستيمان را
:شاملو

نوشته شده توسط داريوش در شنبه دهم فروردین 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
مرا بارها گر كنى آزمايش *** همينم، همينم، همينم، همينم
من آزاده بانوى ايران زمينم *** بود مُهر آزادگى برچينم
اگر پرسى از دين و آئين و كيشم *** خدا و وطن هست آئين و دينم
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
(فكر نكنيد ترجمه شده )
پاک سرزمین شاد باد كشور حسين شاد باد
تو نشان عزم علیشان ! ارض پاکستان مرکز یقین شاد باد
پاک سرزمین کا نظام قوت اخوت عوام قوم ، ملک ، سلطنت
پائندہ تابندہ باد شاد باد منزل مراد پرچم ستارہ و ہلال
رہبر ترقی و کمال ترجمان ماضی شان حال
! جان استقبال سایۂ خدائے ذوالجلال

نوشته شده توسط داريوش در جمعه هفدهم اسفند 1386
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
رويا هاتو از دست نده
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در جمعه نوزدهم بهمن 1386
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ: