تبليغاتX
 تماميت ارضي ايران خط قرمز ماست يك ايراني
 

 

توبه ها را بشکنید

 

میخانه ها را وا کنید ای باده خواران

پیمانه را احیا کنید ای مُل گساران

میخانه ها را وا کنید ای باده خواران

پیمانه را احیا کنید ای مُل گساران

 

باده در ساغر کنید، توبه ای دیگر کنید، خرقه از تن برکنید

 

توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید‌، آمد بهاران

توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران

 

یادی از آئین مستانی کنید

مست پنهانی کنید...

 

تا سحر پیمانه گردانی کنید

مست پنهانی کنید...

 

روز و شب معشوقه بازی های عرفانی کنید

مست پنهانی کنید...

مست پنهانی کنید، مست پنهانی کنید، همچون خماران

توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران

 

 

عاشقان غوغا کنید

غوغا کنید...

 

بر دل شیدا کنید

شیدا کنید...

 

یک نفس گر میتوان ساغر زدن

ساغر زدن...

 

پس چرا اندیشه فردا کنید؟

 

غصه از سر وا کنید

پیمانه را احیا کنید، پیمانه را احیا کنید

 

ای بیقراران!

ای بیقراران!

توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران

توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران

 

میخانه ها را وا کنید ای باده خواران

پیمانه را احیا کنید ای مُل گساران

 

باده در ساغر کنید، توبه ای دیگر کنید، خرقه از تن برکنید

 

توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید‌، آمد بهاران

توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران

توبه ها را بشکنید...

توبه ها را بشکنید...

توبه ها را بشکنید...

 از صغیر اصفهانی

احرای زیبا از دو خواهر ۶ و ۸ ساله

http://www.youtube.com/watch?v=UFZI5LhXtJw&feature=related

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه هجدهم آبان 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

عرض کنم خدمت انورتان که بنده زمانی در زندان به سر می‎بردم و روزی یکی از مسئولین بنده را احضار کرد و شروع به سؤال و جواب فرمود.  عرض کردم این مقولات که شما می‎فرمایید اگر بنده جواب دهم تبلیغ محسوب می‎شود.  فرمود، خیر؛ خیالت راحت باشد.  ابداً تبلیغ محسوب نیست؛ تو فقط جواب بده.  بنده هم به پرسش‌های ایشان جواب دادم.  چند روز بعد یکی از هم‎بندان را خواست و ضمن صحبت‎ها به او گفته بود که فلانی آمده اینجا و در جواب سؤالاتم قصد داشت مرا تبلیغ کند!

حالا وضعیت ما در این کشور اینچنین شده است.  اگر دست روی دست بگذاریم و هیچ کاری نکنیم، می‌گویند این بهائیان مفتخورند و ابداً دلشان به حال این آب و خاک نمی‏سوزد و قدمی در راه آبادانی بر نمی‎دارند (در بازجویی از بنده پرسیدند که مثلاً چه کار عام‎المنفعه‎ای انجام داده‎ای؟).  اگر قدم بر داریم که حجّت‎الاسلام روزبهانی متخصّص بهائیت می‎روند منبر و می‎فرمایند که بهائیت برای نفوذ در بین جوانان کار عام‌المنفعه می‎کند. 



 

اگر در انتخاب شرکت نکنیم، می‎گویند اینها خودشان را از ملّت جدا کرده‎اند و در انتخابات شرکت نمی‎کنند که به نظام ضربه بزنند (یکی از اتّهامات بنده در زندان).  وقتی بیت‎العدل( چیری بمانند  مجلس شورای در نوشته بهاییت روشنگری در باره این دین کردم- داریوش) )  می‎فرمایند اگر خواستید می‎توانید در انتخابات شرکت کنید،  داد و هوار راه می‎اندازند که اینها که می‎گفتند در سیاست مداخله نمی‎کنند، لابد با این کارشان قصد دارند رخنه در امور بیندازند و اختلال در انتخابات ایجاد  نمایند.  اگر در جواب ایرادهای ناواردی که می‎گیرند سکوت کنیم، می‎گویند جواب نداشتند بدهند خفقان گرفتند؛ اگر جواب بدهیم می‌گویند دارند تبلیغ می‎کنند و این تبلیغ هم از نوع تبلیغ علیه نظام است و واجب‎الاعدام  است.  اگر با بهائیان خارج از ایران ارتباط  نداشته باشیم، می‎گویند اینقدر بدبخت و تو سری خورده شده‎اند که حتّی بهائیان خارج از ایران هم اعتنایی به اینها ندارند؛ اگر با آنها ارتباط داشته باشیم، می‎گویند اینها جاسوسند و اخبار از طریق بهائیان سایر نقاط به اسرائیل می‏رسانند.  اگر سنگ روی قبور بگذاریم، می‎گویند چقدر پررو شده‎اند که روی قبرهایشان سنگ هم ‎می‎گذارند و با یک اقدام هماهنگ به تخریب قبرستانها می‏پردازند؛ اگر سنگ نگذاریم، می‎گویند اینها چقدر بدبخت و ترسویند که حتّی سنگ هم روی قبر مردگانشان نمی‎گذارند.  اگر در مقابل اخراج از دانشگاه عکس‎العملی نشان ندهیم، می‎گویند یک مشت بهائی بی‎سواد که فقط به یک دیپلم دبیرستان قناعت کرده‎اند؛ اگر دانشگاهی درست کنیم و فرزندان را به تحصیل تشویق کنیم، می‎گویند عجب جسارتی ورزیده‎اند که در ایران اسلامی دانشگاهی بهائی درست کرده‎اند، پس باید تعطیلش کرد و جلسات امتحانش را به هم زد و اوراقش را مصادره کرد.

معلوم نیست، در این مرز و بوم تکلیف بهائیان چیست.  از آن طرف می‌گویند تار و مارشان کردیم و جلسات روحی‎شان را تعطیل کردیم و بازار تبلیغشان را کساد فرمودیم؛ از این طرف آقای روزبهانی می‎فرمایند که در برخی از شهرستانها جلسات تبلیغی برگزار می‎کنند و جذب عضو می‎نمایند و تعالیم خود را گسترش می‎دهند.

حال، بنده چند نکته و سؤال از این آقای روزبهانی دارم که امیدوارم جوابی عنایت فرمایند:

1-    مگر تعداد پیروان یک آئین چقدر اهمّیت دارد که شما سعی دارید تعداد بهائیان را کم جلوه دهید؟  مگر وقتی حضرت مسیح شهید شدند به جز یازده حواری و مریم مجدلیه کسی از پیروان وجود داشت؟  مگر مدّت سیصد سال مقهور رومان و یهودان نبودند؟  حال گیرم که بهائیان در ایران 300 هزار نباشند و به قول شما هشتاد هزار نفر باشند.  اصلاً همان هم نباشند.  این تعداد در مقابل شصت هفتاد میلیون نفر دیگر اینقدر ناراحتی ندارد که شما هی کتاب می‏نویسید و جلسات سخنرانی تشکیل می‎دهید و شماره مخصوص مجلات منتشر می‎کنید و رادیو و تلویزیون را به کار می‏گیرید و تهمت و افترا می‎زنید و عاقبت هم به اتّهامی دروغین به زندان می‎اندازید و برای محاکمه هم هی امروز و فردا می‏کنید.  اصلاً از فردا اعلام کنید که تعداد بهائیان در ایران به اندازه انگشتان دست است و بس.

2-    اعلام فرموده‎اید که فقر علمی و فرهنگی سبب رشد اینگونه فرقه‎ها می‏شود.  آیا بهتر نیست به جای افترا بستن به بهائیان، سعی کنید فقر علمی و فرهنگی خودتان را برطرف کنید و از غنای بیشتر برخوردار شوید تا کسی جذب بهائیان نشود؟  آیا بهتر نیست نقائص خود را مرتفع سازید تا مسلمانان، نه به سوی بهائیان، بلکه به سوی آئین‎های زردشتی و مسیحی جذب نشوند؟  این فقر فرهنگی و علمی جامعهء شما، که خودتان به آن اعتراف کرده‎اید، ناشی از آن است که خودتان را رها کرده‎اید و به این و آن چنگ می‏زنید، ردّیه علیه مسیحیت و بهائیت و وهّابیت می‎نویسید؛ ایرادهای خود را نادیده می‎گیرید و سعی در یافتن ایراد در دیگران می‎کنید.  حضرت مسیح فرمود، "چگونه است که خاشاکی را در چشم برادرت می‏بینی امّا چوبی را در چشم خود نمی‎بینی؟

3-    فرموده‎اید که بهائیان در جلسات تبلیغی سعی در جذب نیرو دارند؛ آقای روزبهانی مگر لشکرکشی است که نیرو جمع کنیم؟  مگر ما با شما سر جنگ داریم که بخواهیم بر نیروی انسانی خود بیفزاییم؟ 

یک بهایی.

--------------------------------------------------------

این نوشته را  یک هم میهن بهایی برای من پست کرد  و در و اژه ها و حمله بندی ان دستکاری نشده

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

نازی (حزب ناسیونال سوسیالیستی کارگری آلمان) تنها دو ماه پس از تصرف قدرت سیاسی در ماه مارس ۱۹۳۳، در ماه مه همان سال در بسیاری از شهرهای آلمان برنامه‌های گسترده کتاب‌سوزان برپا کرد.

کارگزاران فرهنگی "رایش سوم" لیست بلندبالایی از هزاران کتابی تنظیم کردند که آنها را برای "پاکی نژاد ژرمن و جامعه برتر آلمان" زیانبار تشخیص داده بودند. در سراسر ماه مه سال ۱۹۳۳ هواداران و اعضای حزب نازی در شهرهای بیشمار دهها هزار جلد کتاب را از کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌ها بیرون کشیدند و در تل‌های آتش، خاکستر کردند.

گفته می‌شود که برنامه کتاب‌سوزان در رژیم نازی به "ابتکار" یوزف گوبلز وزیر تبلیغات حکومت آدولف هیتلر طراحی شده بود. او در ماه آوریل به مأموران خود دستور داده بود که کتاب‌های "غیرآلمانی" را از کتاب‌فروشی‌ها و کتابخانه‌های عمومی و شخصی گردآوری کنند.

از اوایل ماه مه دسته‌های چماق‌دار در "جشن کتاب‌سوزان" شرکت کردند. تنها در برلین بیش از ۲۰ هزار جلد کتاب سوزانده شد.

اوج این عملیات "فرهنگی" روز دهم ماه مه بود که مأموران نازی در بسیاری از شهرهای آلمان به گونه ای  همزمان به صدها کتابخانه و کتابفروشی حمله بردند. آنها عملیات خود را دفاع از فرهنگ برتر آلمان در برابر عناصر "منحط و غیراخلاقی" می‌خواندند.

بزرگترین نویسندگان آلمانی زبان شامل  این عملیات وحشیانه شدند: کارل مارکس، کارل کائوتسکی، زیگموند فروید، اریش ماریا رمارک، برتولت برشت، توماس مان، هاینریش مان، کورت توخولسکی، آنا زگرس، اریش کستنر و بسیاری دیگر که تعداد آنها به ۱۳۱ نویسنده می‌رسد. آثار حدود ۳۷ نویسنده خارجی نیز که آثارشان بخشی از فرهنگ بشری است، در این "پاکسازی" جهنمی گرفتار شدند: از جک لندن تا اسکار وایلد و ماکسیم گورکی.

. فاجعه‌ای که در آلمان سال ۱۹۳۳ رخ داد، رویدادی ساده و تصادفی نبود، بلکه به دست هزاران دانشجو، استاد و کتابدار آلمانی طراحی و اجرا شد."

 

 "در کتاب سوزان همیشه قدرت ویرانگری است که به نمایش در می‌آید. با مرگ کتاب، خرد انسانی و دستاوردهای فرهنگی به خطر می‌افتد. هنوز هم در خیلی از کشورهای جهان دیکتاتورها و مذهبی‌های متعصب، هنرمندان و نویسندگان مستقل را تحت تعقیب قرار می‌دهند. کسی که اقدام نازی‌ها را در سوزاندن کتاب محکوم می‌کند، نمی‌تواند در برابر فشارها و محدودیت‌های دنیای امروز سکوت کند."

 

مراسم کتاب‌سوزان در آلمان نازی تنها اولین گام بود؛ چیزی نگذشت که صدها نویسنده از کار ادبی باز داشته  شدند و تحت تعقیب قرار گرفتند. نویسندگان و هنرمندان بیشماری ناچار به ترک آلمان شدند، و "فقر معنوی" عمیقی آلمان را فرا گرفت.

------------------

ابشخور :برداشتی از مرکز فرهنگی نویسندگان المان

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه سی ام مهر 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

نخست به  اين هم ميهن خوب براي نوشتن و كاوش خسته نباشيد ميگويم
اين نوشته را از تارنماي سيخونك برايتان مياورم راه كارهاي پسيار جالبي براي مبارزه با پارازيت است نشان تارنما http://aea11.co.cc/
با درود به اين هم ميهن خوب

 داریوش

------------------------------

اين روزها بازار هرچي كساد باشه بازار پارازيت،فيلترينگ و سانسور خيلي داغه.به همين مناسبت و براي اينكه اينجانب هم از اين قافله عقب نمونم سعي كردم تا جايي كه ممكنه تمام راه‏هايي كه براي مقابله و خنثا كردن پارازيت تجربه كردم و نكردم و يا وجود داره را همراه با تصاوير مربوطه و غير مربوطه آن جمع‏آوري و خدمت همه دوستان گرامي تقديم كنم،با اميد به اينكه براي شما هم مفيد باشه.

*******************************************

امواج پارازيت در كشور ما به دوصورت ارسال مي‏شوند:
اول،از طريق ارسال سيگنال مزاحم روي فركانس كانالي خاص و به سمت ماهواره پخش كننده، كه تنها باعث ايجاد اختلال در تمامي كانالهاي موجود در آن فركانس و Transponder خاص در سرتاسر يك قاره،كشور  يا منطقه وسيعي مي‏شود ولي در مابقي فركانسهاي آن ماهواره خللي ايجاد نمي‏كنه و همگي بدون مشكل قابل دريافت هستند.
درست مانند پارازيت‏ها و اختلالاتي كه در جريانات بعد از انتخابات روي كانال‏هاي BBC و  VOA انداختند و آنها مجبور به تغيير فركانس و رفتن به ماهواره‏هاي ديگر شدند.

دوم: ارسال از طريق منابع زميني كه ميتونه از يك منبع ثابت مانند برج ميلاد يا توی ماشین به صورت سیار نصب شده باشه، در اين روش در يك شهر يا مناطق وسيعي از آن و بستگي به فاصله و محل قرار گرفتن نسبت منبع فرستند پارازيت، تقريبن تمامي فركانسهاي ماهواره‏اي در جهتهاي مختلف از كار مي‏افتند.

.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

١٣ آبان روز ملی مبارزه با استبداد

۱۳ آبان ... من و تو . پسر و دختر . زن و مرد . پیر و جوان . دست در دست هم برای آزادی وطن برخیزیم برای نجات ایران ...... برای طلوع دوباره ی خورشید آزادی بر پرچم سه رنگ ایران زمین . این وظیفه ی تک تک ماست که سرزمین مان را باز پس گیریم . ما مسئولیم ..... در برابر نسل بعد مسئولیم . در برابر این خاک مسئولیم . . در برابر قطره قطره خونهایی که برای حفظ ذره ذره ی این خاک اهدا شده مسئولیم .

هر روز روي ۱۳ آبان تبليغ كنيم.باید صحنه ای عظیم خلق کرد . چنانکه در روز قدس قدرت نمایی دلاوران سبز خلق شد

 

 

تظاهرات میلیونی سبز ها روز 13 آبان - هم وطن به پا خیز دشمن ما آمریکایی نیست که به آب وخاک عراق و افغانستان تجاوز می کند دشمن ما اسرائیلی نیست که به آب و خاک فلسطین و لبنان تجاوز می کند دشمن ما دیکتاتوری است که به پسران و دختران ما تجاوز می کند مصباح يزدي ديشب در تلويزيون گفت: تجاوز به كسي كه ولايت راقبول ندارد اشكالي ندارد چه دختر باشد چه پسر.

به حدی تظاهرات ما به دور از خشونت علیه کودتاگران است که به خود جرات میدهند به زندانیان ما بدتر از اسیر جنگی برخورد کنند و به آنها با خیالی آسوده تجاوز میکنند و خود را ارضا کنند که باعث حیرت همه جهانیان و خود ما شده چرا که در گوانتانامو و ابوغریب نیز چنین برخوردی با زندانیان نکردند . تجاوز میکنند . نداها و سهرابها را میکشند بدون اینکه به کسی جوابگو باشند .رئیس پلیس تهران هم آنقدر از تظاهرات آرام ما حال کرده که با صراحت دیروز گفت ” به رضایت آشوبگران ( معترضین ) احتیاجی نداریم “ شاید حق با او باشد او از معترضین هر چند که میلیونی باشند نمیترسد شاید در روزهای اول تظاهرات مردمی جرات نداشت چنین حرفی را بزند ولی الان از این بابت که آشوبگران آشوبگر نیستند و با سکوت و چند تا شعار اعتراضاتشان را به پایان میرسانند به خود جرات میدهد که این اراجیف را بگوید . دوستان بیایید واقع بین باشیم و قبول کنیم دیگر تظاهراتی که صبح میلیونی به خیابان می آییم و شهر را در آن ساعات حضور در تصرف خود قرار میدهیم و بعد از تظاهرات مثل بچه های خوب شهر را پس میدهیم و به خانه برمیگردیم به هیچ جا نمیرسیم لااقل از این به بعد به هیچ جا نمیرسیم . به غیر از اینکه با این تظاهراتهایی که هدفمند نیستند چند کشته و مجروح به جای بگزاریم و چند تا کودتاگر رو در زندانها را با امیال پست شان با دستگیر شدگان که اغلب از جوانان ما هستند در سلولهای انفرادی تنها بگذاریم هیچ نتیجه ای دیگر نخواهیم داشت . کودتاگران حضور میلیونی ما را ندیدند که دیدند / دنیا و رسانه های جهان حضور میلیونی و جدی معترضین را ندیدند که دیدند .

 سازمانهای بین المللی . حقوق بشر . و … از ما حمایت نکردند که کردند ما تا اینجای کار درست پیش رفته ایم و به هدفهای خود رسیده ایم . در موقع انقلاب اسلامی همین روحانیون و کودتاگران امروز ما را تشویق به تظاهرات خشن میکردند و میگفتند اگر جانتان را در راه این حکومتی که قرار است امام زمان در آن حضور پیدا کند فدا کنید باز کم کرده اید ! حتی وقتی که به سفارت یک کشور حمله کردیم که خلاف قوانین بشریت و بین الملل هست ما را تشویق کردند . ما را تشویق کردند که مجسمه ها و هر آنچه که به رژیم پهلوی مربوط بود آتش بزنیم . بشکنیم .و حتی بکشیم و بسوزانیم
در خیابانها سنگر بسازیم . به اسلحه خانه ها حمله کنیم .و تهران را برای آنها با این همه کشته و مجروح به اشوب بکشیم
ايا اين گونه نبود?


دوستان سبز من نه قصد دارم دعوت به شورش کنم . و نه میخواهم کسی را دعوت به خشونت علیه این جنایتکاران کنم .

ما هم اکنون ملتی هستیم که اسیر حکومتی شده ایم که از کشتن ما و ریختن خون ما ابایی ندارد . مدل انقلابی هم که در سال 1357 در ایران شد به هیچ عنوان مدلی نیست که در این حکومت مذهبی از آن الگو گرفت و از آن استفاده کرد چرا که شرایط آن زمان بسیار متفاوت بود . ما با حکومتی طرف هستیم که به شدت از حکومت شاهنشاهی سرکوب کننده تر است . بخصوص که این حکومت و نظام دیکتاتوری حاکم دینی هم هست . آنها میتوانند بنام دفاع از دین و مذهب با ما برخورد کنند . شاید اگر موفق شویم که خواهیم شد این حکومت دیکتاتوری را از میان برداریم سخت ترین و مشکلترین انقلاب مردمی انجام شده را در جهان بنام خود ثبت خواهیم کرد . پس باید به سراغ الگوهایی برویم که در اعتراضات مردمی که پتانسیل آن را داشته باشیم و در چند کشور جواب داده و دولت و حکومت را فلج کرده و باعث شده که به خواسته مردم تن در نهند . بهترین الگویی که متناسب با حال و احوال جنبش سبز است

 

اوکراین٫ صربستان و رومانی

مردم این کشورها نشان دادند ماندن مداوم در خیابان باعث سقوط دولتشان شده . اوکراین وصربستان هر دو جنبشهای بدون خشونت بودند که مردم یکی دو هفته مداوم در خیابانها مانند تا دولتی که در انتخابات تقلب کرده بود سقوط کرد. رومانی از سخنرانی رهبر شروع شد و مردمی که برای تشویق رهبر آمده بودند در خیابانها ماندند و دولت سقوط کرد

رژيمهاي انان از ما وحشي تر بودند ولي سقوط كردند .

 

 حال تصور کنید که با اطلاع رسانی و هماهنگی سازمان یافته و آموزش تعداد زیادی لیدر از طریق اینترنت و پخش شدن آنها در جمعیت مردم و دعوت به ماندن کرد . بله . این همان کابوس تلخ رژیم است …

دوستان سبز . این تجربه ای است که در چند کشور جواب داده . در تایلند مردم فرودگاه را چند شب در تصرف خود در آوردند و باعث استعفای دولت شدند . چرا ما با این پتانسیل که قطعا از کشورهای ذکر شده بالاتر است این حرکت را آغاز نکنیم ؟

چرا 13 آبان را برای این طرح در یکی از خیابانها و شا راه های تهران انجام ندهیم ؟


 

ابشخور : یک ای میل از یک دوست

 

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

 

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
آرمان دین بهی (به زبان ساده)
نوشتاری از :  سرور  موبد کامران جمشیدی

آرمان دین بهی خوشبختی و رستگاری است
که همانا خشنودی انسان و آرامش و آسایش تن و روان می باشد.

دین بهی به ما می آموزد که تنها راه رسیدن به این آرمان پیمودن راه راستی است زیرا راستی و درستی آن حقیقتی است که بر بنیاد آنها زمین و آسمان و هر چه در آنهاست آفریده شده و آفریدگار آنها نیز خداوند یکتا و ابردانای هستی بخش است که اشو زرتشت، آموزگار ما آن را اهورامزدا نامیده است. این آفرینش بر بنیاد هنجاری پیدایش یافته که قانونی است دگرگون نشدنی و جاودانی. نام این هنجار «اشا asha ) می باشد.
 بر پایه ی این هنجار هر کنشی در هر جای جهان انجام گیرد واکنش مناسب خود را خواهد داشت و از این رو هر کار درست و هماهنگی با اشا نتیجه ی خوب و درست و وارون آن هر جنبش و کاری که نادرست باشد نتیجه ی آن نیز نادرست و «بد» خواهد بود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
شاد باشید که جشن مهرگان آمد       

«مهریشت» نام بخش بزرگی در اوستا است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است

مهر فراخ چراگاه ها را ميستاييم كه سرزمينهاي
 ايراني  را خانمان خشو و سرشار از سازش و آرامش بخشد
بشود كه او ما را به ياري دهد
بشود كه او ما را گشايش بخشد
بشود كه او ما را دستگيري كند
بشود كه او دلسوز ما باشد
بشود كه او ما را بهروزي بخشد
مهر یشت کرده یکم ۴- ۵
جشن مهرگان را  میتراکانا هم  می نامیدند . این  جشن در بین ایرانیان و هندی های اریایی  از ارزش ولایی برخوردار بوده   پس از نوروز بزرگ ترین جشن ایرانی  است و در ستایش ایزد میترا  میباشد  که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه ی شش روز ادامه دارد.(10 تا 16 مهر خورشیدی )
.

گویند در این روز  قيام کاوه آهنگر و پيروزي بر ضحاک و به تخت  پادشاهي نشستن فريدون است. 

 آذرباد گفته است: « در روز مهر، اگر تو را از كسي ستم رسيده است، در برابر مهر بايست و از او داوري بخواه.»

 گفته اند مهرگان تنها روزی بود که شاهان و  مردم میتوانستند مست شوند

 فردوسي میگوید :


فريدون چون شد بر جهان کامکار    ندانست جز خويشتن شهريار

به روز خجسته سر مهر ماه        به سر بر نهاد آن کياني کلاه

کنون يادگار است از او ماه مهر   بکوش و برنج، ايچ منهاي چهر

 

 در این روز سفره های رنگین با خوردنی های گوناگون گسترده میشود خانه ها را اب  و جارو میکنند

 

 به انگیزه سخت گیری های حکومتی و البته نبود امکانات     در ایبن روز ( شوربختانه )تنها همکیشان زرتشتی میتوانند در  این جشن که به کوشش جوانان زرتشتی در کوشک ور جاوند ( که زمین انرا  روانشاد دکتر فریدون ورجاوند  برای استفاده تمامی همکیشان در اختیار سازمان فروهر قرار داده است.)    برگزار میشود شرکت کنند. 

. ولی  ما میدانیم که جشنهای مردمی و ملی ما  وابسته به همه ما ایرانیان است و مهرگان در دل همه  ایرانیان جای دارد  وهمه  میتوانند  انرا در هر کوی و بزرن با خواندن مهر یشت اوستا و بویزه  در این روز ها با یاد اوری قیام کاوه اهنگر و چیرگی او بر ضحاک  و با  گسترش مهرـ   بر پا کنند   و امید داشته باشیم تا روزی انرا بتوانیم   با نام جشن ملی داشته باشیم

 

مهرگان خجسته باد


نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه هفتم مهر 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

 سرود  ..خلق متحد هرگز شکست نخواهند خورد را سرجیو اورتگا، آهنگساز شیلیایی در سال ۱۹۷۳ چند ماه پیش  از کودتای پینوشه آن را با الهام از یک سرود  خیابانی ساخت داستان ساخته شدن سرود را این‌چنین میگوید : «یکی از روزهای ژوئن در سانتیاگو بود. سه ماه پیش  از این‌که کاخ ریاست جمهوری بوسیله نیروهای پینوشه بمباران شود. ما در میدان جلوی کاخ گرد هم امده  بودیم. یک نفر شعار معروف «خلق متحد شکست نمی‌خورد» را تکرار می‌کرد. این جملات در ذهن من حک شد‌. یک‌شنبه همان هفته پس  از کارگردانی یک برنامه تلویزیونی با عنوان «شیلی به جنگ‌های داخلی نه خواهد گفت» با گروهی  از دوستان به خانه آمدیم و پس  از خوردن غذا من پشت پیانو نشستم‌. وازه  و ملودی این ترانه بمانند  آوار بر سرم ریخت و به من الهام شد.»

در نخستین روزهای قیام ۲۲ بهمن هم این اهنگ  را با   سرود بر پا خیز   ازجا کن بنای کاخ دشمن  (روی ان کلیک کنید )  میشنیدیم که البته برگردان  اسپانیایی نیست  و تنها موزیک ان است که متن ایرانی به روی ان گذاشته شده است.

برگردان ان از اسپانیایی:

el pueblo unido jamas sera vencido.( بزبان اصلی  روی ان کلیک کنید )

 

خلق متحد هرگز شکست نخواهند خورد
خلق متحد هرگز شکست نخواهند خورد
برپاخیز و سرود بخوان٬ ما پیروز خواهیم شد
پرچم‌های همبستگی در حال اهتزاز هستند
و تو در راهپیمایی به من می‌پیوندی
پس سرودت و پرچم‌هایی از شکوفه را خواهی دید
روشنایی سرخ سپیده دم
خبر آمدن زندگی را می‌دهند
برپاخیز و مبارزه کن
چون که مردم پیروز خواهند شد
زندگی در آینده بهتر خواهد بود
برای تسخیر خوشبختی‌مان
بانگ هزاران جنگجو برخواهدخاست
بخوان سرود آزادی را
با اراده وطن پیروز خواهدشد
و مردم به پاخاسته با صدای مهیب بانگ می‌زنند: به پیش به پیش
خلق متحد هرگز شکست نخواهد خورد...

 ----------------------------------------------------------------------

این ویدیو ها در  یوتوب است . اگر با فیلتر شکن به یوتوب بروید کافی است برای شنیدن اهنگ و سرود زیبای ان به اسپانیایی   نوشته اسپانیایی  بالا را  در ان بگذارید  و برای شنیدن فارسی ان   bar pa khiz az ja kan      و یا فارسی  بر پا خیز  را بگذارید

 

نوشته شده توسط داريوش در جمعه سوم مهر 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

 

چندي پيش در سالروز جانستاندن از  چند  مبارز الماني كه جان خود را در راه مبارزه با ديكتاتور بزرگ المان هيتلر فدا كردند نوشته اي داشتم ولي به انگيزه مشكلات داخلي ايران كمي ديرتر در تارنما مياورم

 یکی از انها   Claus Philipp Maria Schenk Graf von Stauffenberg  بود
او در ١٩٠٧ در ايالت بايرن بدنيا امد
او ترور هيتلر را  در ٢٠ جولاي ١٩٤٤ سازماندهي كرد كه با شكست روبرو شد
.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیستم شهریور 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
زندگی و مرگ در موسقی آذربایجان همچنان باقی مانده است.
موسقی الهام گیرنده از زندگی و اداب و رسوم مردم هر منطقه میباشد و موسیقی های محلی از دل خلقها بر میخیزد و بر دل انها مینشیند .

این موسیقی از هر نقطه دنیا که باشد با انکه شاید برای گروهی سرودهای ان نامفهم است ولی بن انگیزه توده ای بودن ان ,ساز و سرود ها اشنا و بر دل مینشیند


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

خبرنگار: قبل از هرچیز لطفا خودتان را معرفی کنید.
اغتشاشگر: غ. ط. ز

خبرنگار: جانم؟
اغتشاشگر: اسم من را توی روزنامه ها اینجوری می نویسند.

خبرنگار: خب بفرمایید شما چه اغتشاشهایی کردید؟
اغتشاشگر: من از تظاهرات با موبایلم عکس گرفتم، یک قبضه آر پی جی توی جیبم گذاشته بودم و یک پیامک هم فرستادم.

خبرنگار: در مورد عمل ننگین ارسال پیامک بیشتر توضیح دهید.
اغتشاشگر: والله یک بار یک پیامک در مورد یک آقایی به دستم رسید که آخر خنده بود البته من خیلی عصبانی شدم و میخواستم فوری پاکش کنم اما اشتباهی دستم رفت روی دکمه ارسال و کاری که نباید بشه شد. من آن موقع فکر می کردم اینها جوک هستند ولی در بازجویی متوجه شدم پیامک تخریبی هستند. توی دادگاه همین پیامک را به عنوان مدرک جرم از گوشی من به گوشی قاضی پرونده فرستاند.

خبرنگار: آر پی جی را از کجا آوردید؟
اغتشاشگر: خودم ساختمش. طرز ساختش را از سایت فیس بوک، وبلاگ و توییتر یاد گرفتم و چون خیلی کنجکاو بودم با وسایل اشپزخانه یک آر پی جی ساختم که ببینم چه جوری است. خیلی ساده است.

خبرنگار: مگر می شود با وسایل آشپزخانه آر پی جی ساخت؟
اغتشاشگر: چرا نشه؟ تازه من یک جایی خواندم که با وسایل آشپزخانه انرژی هسته ای هم میشود ساخت آر پی جی که ساده تر است... ببینید باید تهش گشاد باشد تقریبا در این حدود( )!

خبرنگار: بگذریم چی باعث اغفال شما شد تا به این اعمال کثیف دست بزنید؟
اغتشاشگر: والا چندتا دلیل داشت. اول من داشتم توی خیابان راه میرفتم که یک دفعه دچار جنون آنی شدم و رفتم مقدار زیادی شیشه کشیدم بعد آن اقایی که به من شیشه داده بود و عضو یکی از ستادهای انتخاباتی بود گفت حالا که شیشه کشیدی و آب از سرت گذشته برو اغتشاش هم بکن اما من قبول نکردم و رفتم منزل ولی متاسفانه شیطون رفت توی جلدم...

خبرنگار: از کجا؟
اغتشاشگر: چی از کجا؟

خبرنگار: شیطان از کجا رفت توی جلدتان؟
اغتشاشگر: از همانجایی که برادران مهربان بازجو بعدا خواستند با باتوم درش بیاورند!

خبرنگار: فورا تکذیب کن!
اغتشاشگر: چی را؟

خبرنگار: باتوم را! تازه قرار نبود اینقدر سوال بپرسی! از همان جا ادامه بده ما اینها را درمی آوریم؟
اغتشاشگر: باتوم را؟

خبرنگار: نه بیشعور! فیلم را!
اغتشاشگر: چشم... خلاصه شیطون رفت توی جلدم تا برای سرگرمی ماهواره تماشا کنم به همین دلیل ماهواره را روشن کردم و دیدم بی بی سی مردم را به اغتشاش تشویق می کند کمی وسوسه شدم اما به خودم گفتم بهتر است به جای اغتشاش بروم توی اینترنت و یک نفر را برای وقت گذرانی پیدا کنم اما متاسفانه در سایت فیس بوک با یک اغتشاشگر برخورد کردم که من را تشویق به اغتشاش کرد با این حال من هنوز کمی مقاومت می کردم که یک اقاهه از یک حزب سیاسی امد هشتصدهزار چوق به من پول داد که بروم اغتشاش کنم.

خبرنگار: چطور این همه بلا همزمان سرتان آمد مگر میشود؟
اغتشاشگر: کار که نشد ندارد. شاعر می فرماید خداوندا سه درد آمد به یک بار

خبرنگار: خب سه تا را می شود باور کرد اما اینهایی که گفتی پنج شش تا بود
اغتشاشگر: شاعر می فرماید چونکه صد آمد نود هم پیش ماست

خبرنگار: ببینم مطمئنی الان هم تحت تاثیر شیشه نیستی؟
اغتشاشگر: من از وقتی دستگیر شدم توی ترکم. بازجوهای اینجا خیلی مهربان هستند و قرصهایی به آدم میدهند که آدم را میبره تو فضا و حتی از شیشه هم توپتر است. می زنی؟

خبرنگار: نه الان خسته ام. دستهام هم دارند تاول می زنند.
اغتشاشگر: شیشه را گفتم نه شلاق را.

خبرنگار: آها... نه. ادامه بده. خب از رفتار بازجوها گفتی، این شایعاتی که از بدرفتاری بازجوها هست دروغه دیگه نه؟
اغتشاشگر: بله صد در صد. رفتار بازجوها خیلی خوب است و در اتاق بازجویی به ما رافت و گفتمان و صفا و از اینجور چیزها می کنند. اینجا من را نصیحت کردند، بازجو به من گفت من به شما علاقه دارم اما به شما اطلاعات غلط داده شده بعد اطلاعات درست را خودش عمیقا به من داد که در دادگاه خیلی به من کمک کرد.

خبرنگار: در مورد خوبیهای دادگاه هم صحبت کنید.
اغتشاشگر: دادگاه خیلی خوب بود فقط زمانش را زیادتر کنند. قبل از دادگاه به ما لباس نو و دمپایی هم دادند.

خبرنگار: در دادگاه مشکلی نداشتید؟
اغتشاشگر: نه فقط یک مقدار چشمم درد گرفت چون عینک همراهم نبود، اگر متن دفاعیه را درشت تر بنویسند بهتر است. آدم راحتتر میتواند بخواند.

خبرنگار: به عنوان آخرین سوال یک مطلب افشاگرانه هم بفرمایید.
اغتشاشگر: خب همه میدانند که مسئول همه این اغتشاشها بیب است امیدوارم هر چه زودتر دستگیر و محاکمه شود.

خبرنگار: بیب کی هست؟
اغتشاشگر: والا بازجوها به من گفتند در دادگاه اسمش را بگویم ولی بعد توی تلوزیون به جای اسمش بیب گذاشتند. خواستم کار شما را آسانتر کرده باشم.

خبرنگار: از شما به خاطر وقتی که در اختیار آی طنز گذاشتید تشکر می کنیم.
اغتشاشگر: خواهش می کنم چاره ای نداشتم!

 

از مصطفی محمودیان

----------------------------------------------------------------------------------------------
بد نيست اين اعتراف را هم بينيد تا خنده امروزتان كامل بشه اين بيچاره اعترافات ديكته شده اش را يادش رفته و ميگه از لندن (و البته  چند بار هم در يك جمله ميگويد از لندن  زهره از لندن كه يادمان باشد از لندن ) بهش يك دختري بنام زهره زنگ زده گفته ايشان هم كتكول مولوفون(!!!!) قرار بوده درست كنه بابام جان يادت رفته به بازجو ها بگو  اقا اين كه نوشتي سخت بود من نميتوانم  بخونم البته شايد هم بازجو بي سواد بوده بهر حال نامش كوكتل مولوتف هست براي بار ديگه بد نیست بدانید

http://www.youtube.com/watch?v=71qBFlztuFE&eurl=http%3A%2F%2Fwww%2Epeykeiran%2Ecom%2FContent%2Easpx%3FID%3D5469&feature=player_embedded

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

364. نظر اسلام را درباره ارمنى، مسيحى، كليمى، يهودى و زرتشتى بفرماييد.

ج. همه كافر بوده و نجس هستند.

365. ارامنه اى كه در ايران زندگى مى كنند، چه حكمى دارند؟

ج. در حكم با ساير كافران يكسان مى باشند.


 

ارتباط با مسيحيان

366. حكم دست دادن با مسيحيان چيست؟

ج. مثل ساير كفّار هستند.

معاشرت با اهل كتاب

367. آيا مى توان با اهل كتاب معاشرت داشت و از طعام آن ها استفاده كرد؟

ج. آن ها كافر و نجس هستند.

فرقه ى بهاييت

368. معاشرت، غذا خوردن و رفت و آمد با فرقه بهاييّت چه حكمى دارد؟

ج. آن ها كافر و نجس هستند.

 

نجاست ذاتى و ظاهرى

369. چرا كسانى كه از دين اسلام خارج اند، نجس هستند؛ با اين كه مى بينيم بهداشت و نظافت را رعايت مى كنند؟

ج. نجاست كفّار ذاتى است و با رعايت بهداشت و نظافت ظاهرى متفاوت است.

 

 

احکام ایت الله بهجت از تازنمایی خود ایشان

"

http://www.mtb.ir/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=1096&Itemid=56

و حال:

منم زرتشت ، که برمی خوانم اینک بزرگان و سران خان و مان ها، روستاها، شهرها و کشورها را که برابر این دین اهورایی زرتشتی بیندیشند و آنگاه اندیشه ها را به گفتار و کردار درآورند (يسنا، بخش 8 )؛

همه بایستی از روی فکر به گفتار و آموزش دیگران گوش فرا دهند  (يسنا، بخش 31 )؛

بشنوید این سخنان را، با اندیشه روشن بنگرید ، مرد و زن بایستی خود این چنین با خرد و اندیشه راه خویش را برگزینند (اوستا ، يسنا، بخش 30 )؛

ای اهورامزدا، تو در جان ما نیروی گزینش و تشخیص نهان  کردی و از خرد کل جهانی جانمان را بیامیختی و آن گاه راه و بی راه در جهان پیدا شد، هر کسی اختیار و آزادی داشت تا راه را برگزیند (يسنا، بخش 31 )؛

آن هنگامی که با آفرینش ، آدمی را بر ساختی، و کالبد پدید آوردی و در آن جان و روان بنهادی و از منش نیک خویش در پیکرها روشنایی شناخت نیک و بد بخشیدی و نیروی کار و آموزش های درست ارمغان نمودی تا آنکه هر کس آزادانه دین و آیین خویش برگزیند (يسنا، بخش 31 )؛

در  همه اين آيه ها آزادي انسان به بالاترین  درجه مي رسد.  اگر هزار بار هم اين آيه را بخوانيم باز هم كم است. در اينجا نخست مي گويد كه خداوند نيروي گزينش و انتخاب و نيروي شناختن خوب و بد را در انسان نهاد و پس از آن مي گويد كه اين اختيار براي آن است كه هر كس آزادانه دين خود را انتخاب كند.

 در دین زرتشت پروردگار کسی را وادار به پذیرش دین او نمیکند او تنها راه را نشان میدهد و تنها میگوید نیکی کنید کسی برتر از کسی نیست مگر با کردار و رفتار و گفتار نیک خود. کشتی نجات او برای همه نیکان است . او نه رود هایی با شهد و شراب و دختران باکره وعده میدهد و نه خوراکی ها و پسران زیبا . دین زرتشت ازادی انتخاب را به ما میدهد

 

نوشته شده توسط داريوش در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

  عملیاتی  که برای ازاد سازی خرمشهر و نواحی ان  از اخر ارذیبهشت ماه در ۴ مرحله در نظر گرفته   شده  بود   مرحله چهارم و اخر  ان  ازاد سازی شهر خرمشهر بود که  از ساعت ۲۲:۳۰ روز اول خرداد ۱۳۶۱ اغاز شد

  در ساعت ۲ بعد از ظهر ۴ خرداد  خرمشهر به طور کامل آزاد شد .بدین ترتیب این شهر مقاوم که پس از ۳۵ روز پایداری و مقاومت در ۴ آبان ۱۳۵۹ به اشغال دشمن تازی  درآمده بود، پس از ۵۷۸ روز (۱۹ ماه) اسارت، بار دیگر به آغوش گرم میهن  بازگشت و پیکره پاک آن از لوث وجود متجاوزان تازی پاک گشت 

 امروز همه با همیاد کنیم و   درود بفرستیم   به روان  پاک  ارتشیان دلیر و  تمامی نیروهای که در ازاد سازی این شهر دست به دست هم دادند تا شکست قادسیه را حبران کنند

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه سوم خرداد 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

لبخند

بسياري  از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد .   او  تجربه هاي حيرت آو  خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :"  مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند  در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا  ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق  كبريت داري؟ "  به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد  و كبريتش را روشن كرد  بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب،   شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم  لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد   مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد  من حالا با علم به اينكه او نه يك    نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود .

پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را   به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش " او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.

يك لبخند زندگي مرا نجات داد

بله لبخند بدون برنامه ريزي بدون حسابگري لبخندي طبيعي  زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما  لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم . لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ، لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم . زير همه اين لايه ها  من حقيقي وارزشمند نهفته است.  من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزوايي ما مي شوند."

داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن  به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم   روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ مي‌دهد.

 

  با سپاس از دوست خوبم از انسوی دنیا که این نوشته را برای من فرستاد

 

 

نوشته شده توسط داريوش در جمعه یکم خرداد 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
مطهري : فردوسي مردي زيانكار بود.زنده‌ كردن‌ لغات‌ فارسي‌ باستاني‌، برگشت‌ از تعاليم‌ قرآن‌ است‌.

اینهمه‌ سر و صدا برای‌ عظمت‌ فردوسی‌، و جشنواره‌ و هزاره‌ و ساختن‌ مقبره‌، و دعوت‌ خارجیان‌ از تمام‌ کشورها برای‌ احیاءِ شاهنامه‌، و تجلیل‌ و تکریم‌ از این‌ مرد خاسر زیان‌ بردۀ تهیدست‌ برای‌ چیست‌؟! برای‌ آنست‌ که‌ در برابر لغت‌ قرآن‌ و زبان‌ عرب‌ که‌ زبان‌ اسلام‌ و زبان‌ رسول‌ الله‌ است‌، سی‌سال‌ عمر خود را به‌ عشق‌ دینارهای‌ سلطان‌ محمود غزنوی‌ به‌ باد داده‌ و شاهنامۀ افسانه‌ای‌ را گرد آورده‌ است‌.

 پايگاه علوم و معارف اسلام.قسمتهايي از كتاب نورملكوت قرآن - تاليف آيت الله مطهري/ جلد چهارم / قسمت ششم  كه شامل مجموعه نظرات آيت الله مطهري در باره موارد زیر  ميباشد:

  1-زنده‌ كردن‌ لغات‌ فارسي‌ باستاني.

2-فردوسي گرايي

3-تبليغات‌ براي‌ فردوسي‌ و شاهنامه‌،

 

زنده‌ كردن‌ لغات‌ فارسي‌ باستاني‌، برگشت‌ از تعاليم‌ قرآن‌ است‌

.....باري‌! اين‌ همه‌ سر و صدا و هياهو و غوغائي‌ كه‌ عليه‌ عرب‌ و حملۀ عرب‌ به‌ ايران‌ و تهمت‌ها و افتراءهائي‌ كه‌ بسته‌اند و مي‌بندند، راجع‌ به‌ عرب‌ نيست‌؛ راجع‌ به‌ اسلام‌ است‌. اينها قدرت‌ ندارند علناً به‌ اسلام‌ و قرآن‌ و رسول‌ خدا جسارت‌ كنند، در پوشش‌ عنوان‌ عرب‌ حمله‌ مي‌كنند.

فرهنگ‌ ادبيّات‌ ايران‌ در زمان‌ استعمار پهلوي‌، در قالب‌ حفظ‌ آثار ملّي‌، با برانداختن‌ لغات‌ عربي‌ در هالۀ لغات‌ خارجي‌ مستقيماً بر نابودي‌ روح‌ اسلام‌ ميكوشيد. اينك‌ نيز در همان‌ خطّ و مرز در تلاش‌ است‌.

زبان‌ پهلوي‌ و لغات‌ نامأنوس‌ را بر شيوۀ أحمد كسروي‌ كه‌ خود نيز از اين‌ زمره‌ بود، از لابلاي‌ لغات‌ و كتب‌ متروكه‌ بيرون‌ كشيده‌ و بجاي‌ الفاظ‌ شيرين‌ و روان‌ و مأنوس‌ عربي‌ كه‌ فعلاً در زبان‌ فارسي‌ جاي‌ گرفته‌ و ملاحت‌ عجيبي‌ بدان‌ بخشيده‌ است‌ ميگذارند.

در زمان‌ رضاخان‌ و پسرش‌ محمّد رضا پهلوي‌، در دربار، انجمن‌ و مؤسّسه‌اي‌ بود براي‌ اين‌ امور كه‌ با وزارت‌ معارف‌ و فرهنگ‌ رابطه‌ داشت‌؛ و براي‌ از بين‌ بردن‌ لغات‌ عربي‌ و فرهنگ‌ اسلام‌ نهايت‌ سعي‌ و كوشش‌ را داشتند. و در ادارۀ فرهنگستاني‌ كه‌ پشت‌ مدرسۀ سپهسالار بود، براي‌ اين‌ موضوع‌ مال‌هاي‌ ملّت‌ بيچاره‌ را مي‌خوردند و مي‌بردند.
نام‌ مسجد را دمرگاه‌، و قبرستان‌ را گورستان‌، و اجتماع‌ را گردهمائي‌، و جمعه‌ را آدينه‌، و وسائل‌ ارتباط‌ جمعي‌ را رسانه‌هاي‌ گروهي‌، و خصوصاً و مخصوصاً را ويژه‌، و جمع‌ و تفريق‌ و ضرب‌ و تقسيم‌ را افزايش‌ و كاهش‌ و زدن‌ و بخش‌، نهادند؛ و همچنين‌ سائر اصطلاحات‌ رياضي‌ را، بطوريكه‌ بعضي‌ اوقات‌ خود معلّمان‌ گيج‌ مي‌شدند و در اداي‌ مقصود فرو مي‌ماندند. اينها همه‌ براي‌ دور كردن‌ مردم‌ از لغات‌ قرآن‌ است‌. براي‌ قطع‌ رابطه‌ و بريدن‌ با نهج‌ البلاغه‌ است‌. براي‌ عدم‌ آشنائي‌ مردم‌ به‌ جمعه‌ و جماعت‌ است‌. براي‌ بي‌خبر داشتن‌ ايشان‌ از اين‌ معارف‌ اصيل‌ است‌[

 برداشتن‌ «طاء» از كلمات‌ و بجاي‌ آن‌ «تاء» نهادن‌، مانند تبديل‌ كتابت‌ لفظ‌ طهران‌ به‌ تهران‌ روي‌ همين‌ زمينه‌ است‌؛ و همچنين‌ دربارۀ سائر حروف‌ عربي‌ مثل‌ ظ‌ و ص‌ و ض‌ و ع‌ و غ‌ و ث‌ و ذ.

 
 

اگر تدريس‌ زبان‌ عربي‌ از دوران‌ طفوليّت‌ با كمال‌ آساني‌ و سادگي‌، جزءِ برنامۀ اطفال‌ باشد و همينطور بتدريج‌ پيش‌ آيد، در دوران‌ دانشگاه‌ جوانان‌ ما بخوبي‌ از عهدۀ خواندن‌ و نوشتن‌ و تكلّم‌ آن‌ بر مي‌آيند؛ و مراجعه‌ به‌ فرهنگ‌ عظيم‌ تاريخ‌ و حديث‌ و فقه‌ و تفسير مي‌نمايند و سرشار از عرفان‌ ميگردند.

امّا بر عكس‌ زبان‌ عربي‌ را در دوره‌هاي‌ بالا قرارداده‌اند، آنهم‌ با اسلوبي‌ غير صحيح‌ و مشكل‌ كه‌ نه‌ معلّم‌ مي‌فهمد نه‌ شاگرد. بالاخصّ ميخواهند شاگردان‌ را خسته‌ و زده‌ كنند. آنوقت‌ براي‌ رياضيّات‌ از جبر و حساب‌ استدلالي‌ و فيزيك‌ و شيمي‌ در نمرۀ امتحاني‌ ضريب‌ ميگذارند؛ و براي‌ عربي‌ نه‌ تنها ضريب‌ نمي‌گذارند، آنقدر آنرا بدون‌ اهمّيّت‌ و در درجۀ پست‌ ميگذارند كه‌ وجود و عدمش‌ مساوي‌ مي‌باشد.

بالنّتيجه‌ جوان‌ دانشگاهي‌ كه‌ قرآن‌ نمي‌تواند بخواند بجاي‌ خود، اصلاً نوشتن‌ را بلد نيست‌؛ و در نامه‌ براي‌ پدرش‌ از آمريكا مي‌نويسد: من‌ طَب كرده‌ام‌(تب‌).

روابط‌ جوانان‌ را از علم‌ و قرآن‌ بريدند؛ و در سنّ كودكي‌ براي‌ تحصيل‌ به‌ خارج‌، يعني‌ كشور كفر فرستادند. طفلي‌ كه‌ هنوز بايد در دامان‌ مادر پرورش‌ يابد، به‌ او زبان‌ انگليسي‌ ياد دادند؛ و بدين‌ كار غلط‌ مباهات‌ هم‌ مينمودند.

يكروز جواني‌ زيبا در مسجد قائم‌ بنزد من‌ آمد و از مسائل‌ نماز و وضوء و غسل‌ و تيمّم‌ مي‌خواست‌ بپرسد. اين‌ جوان‌ حرف‌ زدن‌ را بلد نبود، و مثل‌ خارجيهائي‌ كه‌ بخواهند فارسي‌ سخن‌ گويند، شُل‌ و بي‌مزه‌ حرف‌ مي‌زد.

ميگفت‌: من‌ دكتر شده‌ام‌؛ از كودكي‌ مرا به‌ خارج‌ فرستاده‌اند، حالا برگشته‌ام‌. در اسلام‌ تحقيقات‌ كرده‌ام‌ و آنرا دين‌ صحيح‌ دانسته‌ام‌، و اينك‌ ميخواهم‌ مسائل‌ خود را ياد بگيرم‌.

 
 

خوب‌ توجّه‌ داريد مطلب‌ از چه‌ قرار است‌؟!

 

نزول‌ سورۀ تكاثر، براي‌ از بين‌ بردن‌ افتخار به‌ موهومات‌ ملّي‌گرائي‌ است‌.

قرآن‌ فاتحۀ مباهات‌ و فخريّۀ به‌ استخوانهاي‌ پوسيدۀ نياكان‌ را خوانده‌ است‌؛ و با نزول‌ سورۀأَلْهَيٰكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّي‌' زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ ديگر كدام‌ مرد عاقلي‌ است‌ كه‌ به‌ اوهام‌ و موهومات‌ بگرود، و به‌ نام‌ و اعتبار پدران‌ مرده‌ و

عظام‌ پوسيدۀ آنها در ميان‌ قبرها خوشدل‌ گردد؟ او با گامهاي‌ قويم‌ خويشتن‌ خود در راه‌ افتخار و شرف‌ ميكوشد.

تبليغات‌ براي‌ فردوسي‌ و شاهنامه‌، تبليغات‌ عليه‌ اسلام‌ است‌.

فردوسي‌ با شاهنامۀ افسانه‌اي‌ خود كه‌ كتاب‌ شعر (يعني‌ تخيّلات‌ و پندارهاي‌ شاعرانه‌) است‌ خواست‌ باطلي‌ را در مقابل‌ قرآن‌ عَلم‌ كند؛ و موهومي‌ را در برابر يقين‌ بر سر پا دارد. خداوند وي‌ را به‌ جزاي‌ خودش‌ در دنيا رسانيد، و از عاقبتش‌ در آخرت‌ خبر نداريم‌. خودش‌ مي‌گويد:

بسي‌ رنج‌ بردم‌ در اين‌ سال‌ سي        ‌ عجم‌ زنده‌ كردم‌ بدين‌ پارسي‌

                      

ما در زمان‌ خود هر كس‌ را ديديم‌ كه‌ خواست‌ عجم‌ را در برابر اسلام‌ عَلم‌ كند، و لغت‌ پارسي‌ را در برابر قرآن‌ بنهد، با ذلّت‌ و مسكنتي‌ عجيب‌ جان‌ داده‌ است‌. فَاعْتَبِرُوا يَـٰٓأُولِي‌ الابْصَـٰرِ!

 

 


 

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

در سال ١٨٨٦ سازمان جنبش  گارگري امريكاي شمالي گارگران را به يك اعتصاب براي ٨ ساعت كار در روز فراميخواند در شيكاگو ٨٠٠ كارگر اخزاج و جاي انها را ميخواهند به كارگران كوچ كرده جديد بدهند ولي با تبليغات بسيار تنها ٣٠٠ كارگر كوچ كرده اماده كار ميشوند و اين يك پيروزي بزرگي براي جنبش بود در۴ ماه مي در يك تظاهرات ارام در ميان پليسها يك بمب منفجر ميشود كه يك پليس كشته و چندي زخمي ميشوند ٦ پليس هم ديرتر در اثر زخم ناشي از بمب كشته ميشوند در اين تظاهرات ٢٠٠ كارگر هم زخمي ميشوند. ٨ نفر كه اين تطاهرات را برپا كرده بودند دستگير ميشوند. ٤ نفر اعدام ميشوند و ١ نفر هم در زندان خودكشي ميكند. ٣ نفر ديگر هم پس از ٦ سال ازاد ميشوند. در سال ١٨٨٩ در دومين انترناسيونال براي ياد بود كارگران و كشته شدگان ١ مي  که روز فراخوان کارگران بود روز" نبرد كارگران" ناميده ميشود و از سال ۱۸۹۰ نخستین تظاهرات اغاز شد ولی باید بدانیم که در امریکا  و كانادا نخستين دوشنبه هر سپتامبر (شهريور ماه) را به‌عنوان روز كارگر برگزار مى‌كنند.

البته حالب است که بدانیم در این روز در اروپا اکنون به گردشگاه ها رفته و با نوشیدن و خوردن  و موزیک تنها انرا جشن ماه مي مينامند و  تنها گرو هاي كوچك كمونيستي به اگهي و اگاه!!! كردن مردم ميپردازند

اهنگ و سرود همبستگي كارگران و شايد بتوان گفت مهمترين سرود سوسياليستهاو كشورهاي كمونيستي سرود انترناسيونال ميباشد

سرود انترسيونال» در اصل به زبان فرانسه و توسط «اوژن پوتيه» [Eugén Pottier] سروده شده. . او در خانواده‌اي فقير تولد يافت و تمام عمر خود را در فقر گذراند. شغل نخست او کارگر بسته‌بند، و بعدها به‌عنوان قالب‌ريز امرار معاش مي‌کرد.
 
در روزهاي تشکيل کمون پاريس در سال 1871 ميلادي «اوژن پوتيه» به عضويت کمون انتخاب شد، ولي بعد از يورش پليس فرانسه در 18 مارش آن سال و سقوط کمون، «پوتيه» مجبور شد به تبعيد اول به انگستان و از آنجا به آمريکا برود. شعر مشهور «انترناسيونال» را او در ژوئن سال 1871ميلادي و در فرداي شکست خونين ماه مه آن سال سرود.

«پوتيه» در سال 1880 ميلادي به فرانسه بازگشت. نخستين دفتر اشعار او در سال 1884، و دومين جلد آن تحت عنوان «ترانه‌هاي انقلابي» در سال 1887 به‌چاپ رسيد. او سه سال بعد از چاپ اين دفتر، در هشتم نوامبر سال 1887 در فقر و تنگدستي در پاريس درگذشت. «پواتيه» در گورستان پرلاشز، و در محل دفن کمونارهاي اعدامي به‌خاک سپرده شد.

در ماه ژوئن سال 1888 ميلادي، شش ماه بعد از مرگ «اوژن پوتيه» سرايندۀ اين شعر، «پي‌ير دوژيته» [Pierre Degeyter] که او نيز کارگر بود، با دستگاه ارگ بسيار ساده‌اي که در خانه داشت ريتم و آهنگي بر اين شعر گذاشت که «سرود انترناسيونال» نام گرفت. از ويژگي‌هاي اين آهنگ و سرود يکي هم آن است که براي اجراي آن نيازي به حضور نوازندگان و نواختن آلات و ادوات موسيقي نيست و همگان و  در شکل گروهي آن مي‌توانند اين سرود را بخوانند.

ماه بعد از خلق آهنگ اين سرود، در ژوئيه سال 1888 ميلادي در يک گردهمايي از سوي روزنامه‌فروشان شهر «ليل» در فرانسه، نخسين اجراي کر «سرود انترناسيونال» به رهبري «پي‌ير دوژيته» انجام و از آن پس، سرود پرولتاريا و کارگران همۀ کشورها شد.

«سرود انترناسيونال» به تمامي زبان‌هاي اروپايي و غير اروپايي ترجمه شده. شعر اين سرود   اول بار به زبان فارسي توسط «ابوالقاسم لاهوتي» ترجمه شد. اجرايي که از اين سرود به زبان فارسي موجود است، بر مبناي ترجمه‌اي است که «ابوالقاسم لاهوتي» انجام داده.

برخيز، اي داغ لعنت‌خورده،
دنياي فقر و بندگي!
جوشيده خاطر ما را برده
به جنگ مرگ و زندگي.
بايد ار ريشه براندازيم
کهنه جهان جور و بند،
آنگه نوين جهاني سازيم،
هيچ‌بودگان هر جيز گردند.

روز قطعي جدال است،
آخرين رزم ما.
انترناسيونال است
نجات انسانها.

بر ما نبخشد فتح و شادي
خدا، نه شاه، نه قهرمان.
با دست خود گيريم آزادي
در پيکارهاي بي‌امان.
تا ظلم را از عالم بروبيم،
نعمت خود آريم به‌دست،
دميم آتش را و بکوبيم
تا وقتي که آهن گرم است.

روز قطعي جدال است،
آخرين رزم ما.
انترناسيونال است
نجات انسانها.

تنها ما تودۀ جهاني،
اردوي بي‌شمار کار،
داريم حقوق جهانباني،
نه که خونخواران غدار.
غرد وقتي رعد مرگ‌آور
بر رهزنان و دژخيمان،
در ابن عالم بر ما سراسر
تابد خورشيد نورافشان.

روز قطعي جدال است،
آخرين رزم ما.
انترناسيونال است
نجات انسانها.

تظاهرات ۱ می در مونیخ
 

نوشته شده توسط داريوش در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

پاشکلا   دهی در نزدیکی امل (البته ان زمانها ده بود هر چند در اوایل  سالهای  ۵۰  جاده ای کشیده شده بود و برق هم امد )

که مازندارن شهر ما یاد باد

همه مرز و بومش هم اباد باد

چند  زبانزد مازندرانی :

چايي ساس بمو استکان سر مهمون انه : وقتي تفاله ي چاي بالاي استکان بيايد براي صاحب خانه مهمان مي آيد.

مهمون يا مسافر پش(pash) سر خنه(kheneh)و کتبه ر شا جه نزنين

بلافاصله پشت سر مهمان يا مسافر، خانه وايوان را جارو نکنيد.(آن ها براين باورند که ريختن خاک، پشت سرمهمان وبه خصوص مسافر، ميمنت ندارد.)

انجيل چو وبرگ ر نسوزنين که حضرت آدم لباس بهيه : چوب و برگ درخت انجيررا نسوزانيد زيرا براي حضرت آدم، پوشش شده بود.( اين دسته بر اینند که  زماني که حضرت آدم از بهشت بیرون شده  بود کاملاً برهنه و شرمناک بود لذا با برگ درخت انجير خود را پوشاند،بنا براين درخت انجير ورجاوند است  )

کرک ونگ بکرده وارش وارنه : اگر زماني مرغ، مثل خروس آواز بخواند هوا باراني مي شود.(مرغ در حالت عادي قدقد مي کند وآواز نمي خواند اگر روزي آواز بخواند امري غير طبيعي است ونشان از حادثه ای دارد.)

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
ارديپهشت گان  جشن راستي و داد جشن زندگي و مهر(عشق)
از سرور موبد كامران جمشيدي


اين را ميدانيم كه جشن هاي ايراني زرتشتي در روزهاي همساني و برابري  نام روز  ماه برگزار ميشود  پس روز ارديبهشت از ماه ارديبهشت را ارديبهشتگان مينامييم و جشن ميگيريم
 ارديبهشت همان   اش وهيشت  Asha Vahishta ميباشد و يا وه vahترين -بهترين اش asha ( به زبر" ا" در" ا")  و  اشasha نيز همان ارت   Ard ( به زبر "   /  در "ا" و "ت") و   ارد  Arta ميباشد
بنياد و مفهوم اش  asha (به زبر" /" در" ا "و "ش")   و و یا اشا   ashaa     ( به زبر" /" در" ا")  درفرهنگ و ايين  ايراني بسيار ديرينه است و ميتوان گفت كه پايه و مايه و فشرده شيره جهان بيني ايراني است
براي "اشاasha" ميتوان دستكم چهار مفهوم يا درون مايه كلي ياد اور شد
١. هنجار و سامان كيهاني

  كه با سامان و چگونگی کیهان   و سپهر و قوانين  بر پا دارنده ان سرو كار دارد .
٢.هنجار و سامان انساني
كه با هنجار و هماهنگي تني و رواني انسان كار دارد و ارزش هاي مانند اخلاق  راستي روراستي (صداقت) و .. ميتوانند در اين راستا مورد گفتگو قرار گيرند
٣ هنجار هاي سامان جامعه انساني -مردمي
جامعه و يا همبود مردمي نياز به هنجاري و بر پايه راستي و درستي و داد و ازادي مردمسالاري و... دارد تا مردمي و اباد كننده و پيشرو باشد
٤. انچه كه مايه سازندگي هستي و پايدار نگهدارنده ان و پيوند دهنده اين هنجار و هماهنگي با نيكي و زيبايي است همانا مهر و عشق و گرماست (٢)و البته خرد -انهم از گونه نيك و "به" behو "بهمنشانه "  behmaneshanehكه اگاه شونده است و به روشنايي رساننده.
واژه عشق ashagh  (به  زبر "/" در "ع" و" ش" و "ق") امروزي همان اشك ashaka( به زبر "/" در ا و ش و ک)=اش ashaاست (واژه اشك ashkنيز از ان ميايد) .
مهر نيز همان عشق و اش و پيوند است از همين روست كه در ايين ايراني اتش نماد گيتايي  اشا شناخته شده وگرامي داشته ميشود زيرا  که هم يكي ار اخشيج ها و يا بهتر بگوييم بنيادي ترين انها براي بر پايي هستي است و هم در خود نور دارد و گرما .هم نماد مهر است و هم خرد .ان همه را گرد  خود  مياورد و به هم پيوند ميدهد و به  جنبش مياندازد
پس براستي كه گرامي داشت اتش  همانا ارجگزاري به همه اين مفاهيم و ارزش هايي است كه ياد شد.
درود بر نياكان فرهيخته ما و درودي بزرگتر بر فروهر اشو زرتشت كه به نماد چكاد(اوج)فرهنگ و جهان بيني و كيش و آیين ايراني اين ارجگزاري را در دين بهي اورده خويش جاودانه كرده و به ما رسانده.
پس ما نيز بر پايه اين باور اهورايي خويش در اين روز سپيد  جامعه بر تن ميكنيم كه نماد خرد و هومني و بينش راست و دين بهي است و يا به اتشكده ميرويم و يا بر خانه اتشي بر ميافرازيم و يا همان مهر و اتش دروني خويش را در كنار يارانمان در ميان گذاشته و بر گرد ان به نيايش مي ايستيم

نيايش ميكنيم و از خداي خويش- از خويشتن  خویش- از گرماي زندگي درون خويش سپاسگزاري ميكنيم و از ان ميخواهيم تا گرماي مهر را در  درونمان زنده نگه دارد و ما را از ميان ازمونها ي زندگي بپروراند و ببالاند تا خرد و هومني مان افزون گردد و روشن گرديم
سپاس ميگزاريم اهورامزدا خداوند جان و خرد - خرد جانبخش و نگهبان جان- و جان بر فرازنده خرد را جان جانان را .
باشد كه مهر و گرما و خرد- روشنايي بخش خرد و كاشانه مان- جامعه مان- شهرمان -كشورمان و جهان مان باشد تا همه در ان از  زندگي و خانمان خود بر خوردار گرديم 
چنان باد كه ما خواهانيم

 
 

نوشته شده توسط داريوش در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

عید پاک کولی ها در رومانی

کولی هایی رومانی در نزدیکی شهر یاش

صبا زان لولى شنگول سرمست
چه دارى آگهى چون است حالش
بنده طالع خويشم كه درين قحط وفا
عشق آن لولى سرمست خريدار منست

 

--------------------------------------------------------------------------------

از ترانه هاى عاميانه بسيار محبوب نزد كوليها
مال و منالى كه در جهان داريد، كم كم صاحب شما مى شود... غم شما از قيودى است كه خود بردست و پاى خويش نهاده ايد. عشق بايد چون نسيمى نشاط انگيز و مفرح بر آدمى بوزد، وقتى كه عشق را در ميان چهار ديوارى حبس كرديد، زشت و خشن می شود... قلب خود را بگشاييد. سقف از سر، و ديوار از پهلوهاى خود برداريد، بگذاريد اين نسيم جانبخش به آزادى بر دل و جان شما بوزد

كولى ها در نواحى مختلف ايران به نامهاى كولى، پوشه، پاپتى، جات، چگنى، چنگى، خنياگر، زنگى، سوزمانى، غربتى، كابلى، گجر، لوطى، لولى، مطرب...ناميده می شوند. عربها آنها را حرامى، يعنى دزد مى نامند. در كشورهاى اروپايى به نامهاى جيپسى، رُم، روما، زيگان، گيتانو، فلامنكو، چيگانو...ناميده مى شوند. اما بيشتر كوليها خودشان را رُم كه به زبانشان معنى آدم و انسان را مى دهد مى نامند

محققان در مورد هند بعنوان خواستگاه اوليه كوليها هم  هستند. مهاجرت دسته هاى بزرگ كوليها به اروپا يكى از طريق آسياى ميانه و فلات ايران و روسيه بوده و ديگرى از طريق جنوب ايران، خليج فارس، عربستان، سوريه، ارمنستان. وجود كوليها در كتب اروپائيان به سده 12 ميلادى مى رسد و كهن ترين نامى كه از كوليان رفته در كتابى است كه يكى از راهبان آلمانى در سال 1122 ميلادى نگاشته است

براساس خداينامه، شاهنامه فردوسى و مجمع التواريخ مهاجرت اولين دسته هاى كوليها به ايران به دوره ساسانيان برمى گردد. شاپور دوم معروف به ذوالاكتاف هنگام بستن سد شوشتر چندهزار لولى يا كولى را از كابل به شوشتر آورد. در فرهنگ انجمن آراى ناصرى نوشته شده: شاپور هنگام بستن شوشتر چندهزار از اين طايفه را از كابل احضار كرده به خوزستان و شوشتر آورد. روز، مردان ايشان عملگى كردندى و شب، زنان ايشان به كار آب و رقاصى... بسر بردندى

  با به قدرت رسيدن نازيها در آلمان كشتار بيرحمانه و بدون وقفه كوليها (كه با صدور اعلاميه 14 دسامبر 1937 جنايتكاران قهار ناميده شدند) در اروپا آغاز شد. نام كوليها در ليست مرگ شمار زيادى از اردوگاهها، از جمله موتازن، گوسن، داتمرگن، ناتسويلر و فلوزنبورگ ديده مىشود. پنج هزار كولى از آلمان به گتوى لودز لهستان كه كسى از آن جان سالم بدر نبرد منتقل شدند.سى هزار نفر ديگر در لهستان به اردوگاههاى مرگ بلزك، تربلينكا، سوبيبور، و ماجدانك منتقل و نابود شدند. هزاران نفر ديگر از كوليهاى بلژيك، هلند و فرانسه در اردوگاه آشويتس از ميان رفتند. در شب 24 دسامبر 1941 در سيمويروپل 800 مرد، زن و كودك كولى تيرباران شدند.300 هزار كولى در نواحى اوكراين و كريمه توسط نازيها ازبين رفتند. در يوگسلاوى 28 هزار كولى كشته شدند. جوزف تننبام، تاريخ نگار مدعى است كه دست كم 500 هزار كولى توسط نازيها كشته شدند 


از تمامى عوامل فرهنگى، شايد زبان، استوارترين پيوند كوليان با ميراث مشتركشان باشد. اين زبان رومى يا رومنى جزو گروه زبانهاى هند و اروپايى است و كوليهاى كشورهاى گوناگون از طريق اين زبان مى توانند با يكديگر ارتباط برقرار كنند. مردم يكى از روستاهاى شهرستان قوچان در خراسان داراى زبانى بوده اند كه تنها در ميان چند خانواده زنده مانده و نام رومانو را برخود دارد. كوليهاى آذربايجان گويشى دارند كه شباهت شگرفى با سانسكريت و زبانهاى كنونى هند و پاكستان دارد. در لهجه كوليان اروپايى كلمات مشترك زيادى با زبانهاى ايرانى چون: بخت، امبرول(امرود)، انگسترى(انگشترى)، خانگرى(كليسا)، زور، سيكات(جبهه) ... وجود دارد. زبان كوليها به مرور تحت تاثير زبان كشورهاى ميزبان به لهجه هاى متنوعى تقسيم شده است. معروفترين اين لهجه ها لهجه دانوبى مى باشد كه حداقل دوسوم كوليهاى جهان با آن سخن مىگويند

از ميان كوليان شخصيتهاى زيادى برخواستند كه معروفيتى فراتر از مرزهاى كشور ميزبان يافتند. از جمله: ابو حنيفه كه جزو مهاجران خراسان و ماوراالنهر به بغداد بود. و در دوران عباسى به شهرت كامل رسيد و امروزه چهار پنچم مسلمانان جهان ازمكتب فقهى او پيروى مى كنند
ابودلف شاعر و جهانگرد كه در سده 4 هجرى قمرى ميزيسته و چندى در خدمت نصربن احمد سامانى بسربرده است. وى در سال 331 به چين و هند رفته و در سالهاى 331 تا 341 در شهرهاى ايران به سير وسياحت پرداخته و مدتى در خدمت امير سيستان بود. ابو دلف خود را وابسته به بنى ساسان مى دانسته كه طايفه اى بودند فقير و زندگى خود را از طريق داستانسرايى، مرثيه خوانى، معركه گيرى، فالگيرى, گدايى و دزدى مى گذراندند
تپولنگرو از بزرگان گروه كولى اروپا و از نويسندگان بنام است، او درباره كوليها مىنويسد: خيانت در عشق و محبت، در نظر كوليها بزرگترين خيانتها است. خيانتى است كه هرگز نمى توان بخشود. وقتى كه زن و مردى با هم ازدواج مى كنند به وسيله خون بهم پيوند مى شوند و اين پيوند را فقط مرگ مى تواند گسست
جانگورينهاردت، هنرمند كولى، از موسيقى دانان بزرگ جهان است كه دوك النگتون در آمريكا، درباره او مى گويد: جانگورينهاردت، هنرمند كولى بيش از هركسى به اشاعه جاز به عنوان موسيقى در سراسر گيتى كمك كرده است. از قرن هيجدهم به بعد، كوليها به موسيقى اسپانيايى روح تازه اى دميده و به آهنگسازان پر نبوغى چون فالاآل بنيز و گرانا اوس و سگوويا، الهام بخشيده اند
كاتارينا تايكون از سوئد، از نويسندگان كولى معروف در اروپاست كه پژوهشهاى بسيارى در زمينه زندگى كوليان انجام داده است. و خواهر وى روزا تايكون ضمن كارهاى تحقيقى و پژوهشى و نگارش مقالات در زمينه زندگى كوليان، ازمتخصصين حرفه مدرن تراش جواهرات مى باشد
حسن پور حيدريان دوتارنواز معروف و معلم موسيقى در نيشابور. وى همچنين در ساختن دوتار مهارت دارد. و سازهاى ساخته او از بهترين دوتارهاى موجود در خراسان است. وى از بهترين هنرمندان است، در نواختن، خواندن، ساختن ساز و سرودن اشعار كردى، تركى، فارسى براى برخى آهنگها، تكيه ها، زيورها و زينت هاى مضراب و پنجه او حاوى نكات ظريفى است كه تداعى كننده زيباترين و دل انگيزترين مينياتورهاست
تيكنو آجامس از بزرگترين فيلسوفان مكتب برگسون و شاعر پرمايه كولى

كوليان اروپا و آمريكا موسيقى جديدى را به جهان ارمغان آورده اند. چه آنها زير تاثير تحقير, تعقيب و آزار، شكلى ازموسيقى و رقص ابداع كردند كه اكنون جزو ميراث موسيقى اروپاست. آهنگهاى غمناك ويلن نوازان رومانى، و ملوديهاى مجارها همگى تا اندازه اى شكوه خود را مديون احساس ژرف ، وزن و اندوه بى حد و مرز جامعه كوليان هستند. اما كوليان در هيچ جاى ديگر اروپا چز اسپانيا، موسيقى اى كه از لحاظ پيچيدگى، تنوع، زيبايى، و قدرت ارتباطى قابل مقايسه با فلامنكو باشد ابداع نكردند. در ترانه فلامنكو، در نواى گيتار فلامنكو، دقيقتر بگوييم در ريتم هاى پرمعنى رقص فلامنكو، صداى اندوه و مقاومتى از گذشته هاى بسيار دور وجود دارد كه پژواك رنج و افتخار مردمى كناره نشين را در قالب اين هنر با خود دارد

براى این  نوشتنه از كتاب كولى ها نوشته ايرج سيستانى استفاده شده است بدون دست بردن در نوشته و واژ ها

 

 

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

دوستان خوبم

دانشحویان زرتشتی از تاریخ ۲۲ تا ۲۸ فروردین از ساعت ۱۰ تا ۱۸  نمایشگاهی در باره فرهنگ و ایین زرتشت در فرهنگسرای ملل تهران  در بزرگراه ایت الله صدر بلوار فیطریه میدان  پیروز بوستان قیطریه برگزار میکنند در این نمایشگاه تنی از موبدان زرتشتی هم حضور مییابند در این نمایشگاه می توانید کتابهای گوناگونی بخرید و از موبدان و استادان  در باره ایین زرتشت پرسش کنید 

شاد باشید و پاینده

نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

 

 

بیا به بزم وطن شور و عشق بر پاكن
سبوی غم بشكن می به جام مینا كن!

شراب پاك مغان نوش و در كمال ادب
دو جرعه نیز نثار ره اهورا كن

سرود پاكی و نیكی به گوش یار بخوان
و در بلوغ خرد، یادی از اوستا كن

بیاو زند بخوان تا سپیده با زرتشت
شكوه جلوه‌ی خورشید را تماشا كن

بگو كه نیك بیندیش و نیك كن گفتار
چو نیك شد همه كردار، شكر مزدا كن

بگو كه ملت ما سرفراز تاریخ است
و دشمنان وطن را خفیف و رسوا كن

پیام عز و وشرف را بخوان ز شهنامه
و رمز و راز شرفنامه را هویدا كن

نبسته دست ترا فتنه‌های چرخ بلند
مقام خویش در اوج حماسه پیدا كن

وطن كه خسته شد از آیه‌های مكتب غم
بیا و فارغش از گریه‌های بیجا كن

بیا و پهنه‌ی این خطه‌‌ی خدایی را
برای جشن خرد پیشگان مهیا كن

اگر چه گوش ستم از چرا گریزان است
بیا تمام سخن را چرا و آیا كن

چرا ز خون سیاوش برآمده ضحاك؟
بیا به علم و خرد حل این معما كن

تو قطره‌ای و منم قطره و وطن دریا
بیا و قطره‌ی جان را نثار دریا كن

به شوق دیدن فردای عشق و آزادی
به نور دانش امروز. فكر فردا كن

«امید» می‌چكد از ابر «اتحاد» بیا
و بوستان وطن را دوباره احیا كن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

 مصطفی باد كوبه ای

 یا سپاس از   موبد پرمهر و   سرور گرام     که این عکسها را برایم  برایم فرستادند

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه نهم فروردین 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

 ۶ فروردین خرداد روز زاد روز پیامدار پاک ایرانی به تمامی انها که اندیشه نیک گفتار نیک و کردار را نگهبان هستند خجسته باد

 

 

ای مردم اکنون شما را از پیامی اگاه میکنم که انرا کسی نشنیده

 و فرمانی که شنیدن ان برای بدکاران و دروغ پرستان ناگوار خواهد بود

 ولی برای کسانی که از ته دل به مزدا ایمان اورده اند دلپذیر خواهد بود

چون با این آموزشهای نا درست،

گزینش راه بهتر،روشن وآشکار نیست.

من چونان آموزگاری که برگزیده مزداست،

به سوی شما میایم،

تا زندگی کردن برابر آیین راستی را بهر دو گروه بیاموزم.

 

 یسنا سرود چهار  هات   ۳۱  بند ۲ و ۱   

 

ویدو زیبایی از تاجیکستان بنام اتش زرتشت

http://www.neekou.com/play.php?vid=124

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه چهارم فروردین 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

جــهــان انــجــمــن شـــد بـــر آن تـــخـــت او
شــگــفـــتـــي فـــرو مـــانـــده از بـــخـــت او 
 
 بـه جــمــشــيــد بــر گــوهــر افــشــانــدنــد 
مــــر آن روز را روز نــــو خــــوانــــدنــــد  
 
ســــر ســــال نــــو هــــرمــــز فــــروديـــــن
بـــــرآســـــوده از رنـــــج روي زمـــــيــــــن 
 
 بـــزرگـــان بـــه شـــادي بـــيـــاراســـتـــنــــد 
مــي و جــام و رامــشــگــران خــواســتـــنـــد  

چـــنـــيـــن جـــشـــن فـــرخ از آن روزگـــار
بــه مــا مــانــد از آن خــســـروان يـــادگـــار   

 

 

من روان را با انديشه نيك به فراترين سراي برين خواهم برد چه از پاداشي كه اهورامزدا براي كردار ها بر نهاده اگاهم
تا بدان هنگام كه توش و توان دارم مردمان را مياموزم كه  خواستار "اشه" باشند
اهنودگاه بند ٤

نوروزتان خجسته

 شاد و پایدار باشید

داریوش

 

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

 

در آستانه سال نو
نیایش پنجه بزرگ- پایانِ سال کُهَن
در آغاز پنجه بزرگ و گاهانبار همس پت میدیم گاه
در روزهای یادکرد از گذشته و درگذشتگان
برای رسیدن به اکنون و باشندگان
و برای ساختن آینده و آیندگان
یزشن و نیایش و درود و ستایش باد
به اهورامزدا، خداوند جان وخرد، جان جانان،
به امشاسپندان و امشاسپندی، همواره جوانی و همیشه پیدایی از خویش
به گاتاهای سپنتا، پیام مانتر و اندیشه برانگیز،
به گاه اَهنُوَد و اُشتَوَد و سِپَنتِمَد و وُهوخشَترَ و وَهیشتوایش،
به روان و فروهر هما روانان و فروهرانِ اَشَوان، هَستان و بیدان و زادان و وَرزادان
از گذشته تا به امروز و به آینده.
به فروهرهای همۀ پاکان و یاران و نزدیکان.
كسي كه از روي راستي و پاكي رفتار كند
و پرستش او در پرستاری از جان و جهان باشد
او نزد مردم در میان بهترها شناخته می شود
از چنين كساني، چه آنان كه بودند و چه هستند
من با نام ياد مي كنم و با مهر فراوان گِردِ آنان مي گردم.
كسي كه در پرتو خرد افزاينده و با دلی پاك
انديشه و گفتار و كردارش نيك و با راستي هماهنگ باشد
رسايي و جاوداني ازآنِ اوست.
مي ستاييم انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيكي را كه در اينجا و جاهاي ديگر انجام گرفته يا پس از اين انجام خواهد گرفت و آرزومنديم تا رفتار ما نيز چنان باشد تا در شمارِ نيكوكاران باشيم.
درود و ستايش و آفرين و نيايش باد به مردمان نيكوكار و توانا و دانا.

هُما زور بيد . هما زور هما فرخ بيد . هما زورِ هميشه شاد و خرم و رامِشنِ پيروزگر بيد.

اَغني اَشو بيد . دير زيويد . شاد زيويد . تا زيويد به كامه زيويد . گيتي تان باد به كامه ي تن. مينوتان باد به كامه ي روان.

هما زور بيم . هما زور هما اشو بيم. 

"اشم وهو وَهیشتِم استی. اوشتا اَستی. اوشتا اَهمایی هیَت اشایی وهیشتایی اَشِم."

 

 سرور موبد کامران جمشیدی
اهنود روز و اسفندماه 3746 زرتشتی

 

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

نوشته ای خواندم که باید انرا دزیابیم تا بدانیم که فاصله خردمند و نابخرد یک خط باریک است. در نوشته اي (رواسانی)  داريوش بزرگ را خود سر و يك نامردم دانسته و به يك داستان كهنه روي اورده و  اين استاد بزرگ!!! به بررسي ان پرداخته كه انرا در پلاگ دوست خوپ آرش با نشاني بالا ميتوانيد بخوانيد.
اكنون براي اگاهي هم ميهنان كه نوشته را ميخوانندکوتاه پاسخی و روشنگری !البته این نوشته ها همیشه از ان یا کمونیست های بی میهن است و یا پان ترک ها است .نخست براي بررسي هر رويداد تاريخي بايد به انزمان رفت نه تنها شرايط ان كشور را ديد بلكه شرايط همسايگان - قدرتهاي بزرگ - دشمنان -شورشهاي محلي  تحريكات و همينگونه بايد شرايط ان كشور را با همسايگان برابري داد انگاه گفت ايا اين حكومت ستم كار بوده و يا مردمي- اين اشكار است كه منشور كوروش بزرگ را نميتوان با حق داشتن روزنامه و يا كانال تلوزيوني برابر كرد.حال اين پيش گفتار  براي اين بود كه بايد هر چه را در ان زمان برسي كرد حال برسيم به زمان داريوش بزرگ و يا كمي پيش و پس از او

رواساني  چنين مينويسد
"...براساس متون رسمى، كمبوجيه پس از گذشت ۴ سال از تاجگذارى به مصر حمله مى كند. او در حالى كه پيشاپيش برادر خود «برديا» را به قتل رسانده بود، در مصر اطلاع مى يابد كه برديا در غيابش تاجگذارى كرده است
وى هنگام بازگشت به ايران كشته مى شود اما در قصر عليه «برديا»ى دروغين كه حال مشخص شده است فردى به نام «مغ گوماتا» است شورش مى شود
"
  من قکر کردم نوشتار من بد است و دستور زبان نمیدانم ولی استاد بدتر از من است.  اگر بردارش را پيشاپيش كشته بود پس بايد بنويسند :...كه اطلاع ميابد كه روح برادش !!تاجگذاري كرده . عجیب که اینجا استاد دست به دامن نوشته هردوت نمیشود   هردوت میگوید کمبوحیه  دستور قتل برادرش را ميدهد و در راه بازگشت  پس از انكه اگاه ميشود كه برديا زنده است به خود زخم ميزند و خود را ميكشد  البته در سنگ نبشته بیستون داریوش میگوید که کمبوحیه دستور کشتن برذیا را ذاذه .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

 

گرامافون از زمان اختراعش در سال 1877 ميلادي که با نام «فونوگراف» به بازار آمد، تا سر در آوردنش از ايران و رواج آن، سه دورۀ مشخص را طي کرده است.

اول، دوره‌اي که مربوط به اواخر عهد ناصري است. در اين دوران، دستگاه فونوگراف را «حافظ الصوت» و «حبس الصوت» گفته و نوشته‌اند. در اين دوره، صداي ساز و آواز کساني چون «برادران فراهاني»، «سماع حضور» و «نايب‌الدوله» ضبط و شنيده شده.

دورۀ دوم از سال 1323 قمري شروع مي‌شود که دوران حکومت «مظفرالدين شاه قاجار» است. در آن سال، شرکتي با نام «شرکت گرامافون و ماشين تحرير، با مسوليت محدود» که مديريتش را شخصي به‌نام «ماکسيم پيک» به‌عهده داشته، در ايران شروع به فعاليت مي‌کند. «ماکسيم پيک» که از قرار با زير و بم ساختار حکومت، و هنجارهاي جامعۀ ايراني آشنايي داشته در اولين قدم، پنج صحفه از صداي شاه و وزيران طراز اول، و افراد دربار ضبط مي‌کند که از آنها سه صفحه (صداي مظفرالدين‌شاه، اتابک اعظم و وزير امور خارجه)، باقي مانده است.

دوران سوم، مربوط به عهد پهلوي اول مي‌شود که بيشتر، ضبط موسيقي بر روي صفحات، و به شکل دو روي صفحه، شروع و رايج شد.

در سابقه و تاريخچۀ ورود دستگاه گرامافون به ايران، در جلد سوم از «تاريخ اجتماعي تهران در قرن سيزدهم»، نوشتۀ ارزشمند «جعفر شهري»، که بيشتر به زندگي و کسب و کار مردم تهران در آن دوران پرداخته، مي‌خوانيم:

گرامافون‌سازي يعني تعمير گرامافون، و اين کار را در ابتدا ساعت‌سازها که با دنده و پيچ و فنر سر و کار داشتند، اختيار نمودند. کم‌کم به ديگران رسيده، تعميرکاران چرخ خياطي نيز در سطح دانش و عملي که فقط بتوانند آن‌را روغن‌کاري و بعضي قسمت‌هايش را باز و بسته و شکستگي فنرش را وصله و تعمير کنند، به‌دان دست يازيدند.

گرامافون، از زمان مظفرالدين‌شاه به ايران راه پيدا کرد، و اول صدائي که در گرامافون ضبط و شنيده شده، صداي «مظفرالدين‌شاه قاجار» بود. اولين دستگاه گرامافوني که به ايران آوردند، در جلو قهوه‌خانه‌اي در شرق ميدان «شمس‌العماره» به‌صدا درآمد. غرض از انتخاب آن محل براي عرضۀ آن، يکي اين بود که مرکز شهر بود و همه جور آدم از آنجا تردد مي‌کردند، و ديگر اينکه مقابل در «ارک دولتي» و «شمس العماره» بود و محل رفت و آمد وزرا و بزرگان و رجال، که صداي آن را شنيده، بلکه به صرافت خريد آن بيفتند. مهندسي هم از طرف کمپاني سازندۀ گرامافون پاي دستگاه ايستاده بود و کارش اين بود که سوزن، روي صفحه بگذارد و بردارد و سوزن يا صفحه را عوض کند و با ادا و اطوارهايي مردم را به‌سوي خود بکشد.

«جعفر شهري» مي‌نويسد: «صداي گرامافون اما طولي نکشيد که باعث سروصدا و بلواها شد. اجامر توسط مخالفان برآشفتند و آن‌را همان خر دجال گمان آوردند که از هر موي بدن خرش يک صدا درمي‌آيد و مردم را به‌سوي خود کشيده، به جهنم مي‌برد. اما اين معارضه چندان نتوانست پائيده، شوق مردم، بر منع چربيده، دستگاه به کار افتاده، خاصه که صداي آوازخوان‌هايشان هم از آن به‌گوش مي‌رسيد.»

در اين وقت کمپاني مصلحت ديد دستگاه را به قهوه‌چي هديه کند. پس به مهندس خود دستور داد تا طرز کار آن را، از سوزن عوض کردن و کوک کردن و تعويض صفحه به قهوه‌چي بياموزد، تا ديگران از قهوه‌چي بياموزند.
ولي به‌قول «جعفر شهري»: «تا زماني که آقا مهندس «دجال» بالا سر دستگاه بود، از آن «خر»! صدايي بلند مي‌شد و درمي‌آمد، همين که به دست قهوه‌چي و اين و آن افتاد، گرچه «دجال» آن برداشته شد، ولي دستگاه هم نامنظم و بدکار شد. گاهي صداي آن «زيل» [زير] و تند يود، همانند صداي سوت سوتک‌چي خيمه‌شب‌بازي، و زماني کند شده، صدايي مانند صداي گاو از آن بيرون آمده، اداي هر کلمه‌اش لحظه‌ها طول مي‌کشيد.
از آنجا که پس از رفتن مامور،خواسته بودند سر از کار دستگاه درآورده، جن و شياطين آن‌را که به ايشان تلقين شده بود، ديدار کنند، پس خواه ناخواه انگولکي هم کرده، تنظيمش را به‌هم زده، پس از شکستگي فنر که در اثر زياد و بي‌اندازه پيچاندن دستۀ کوک پيدا شده بود، بيش از نصف صفحه کار نکرده، تا دقيقۀ اول صدايش تند و زير، و از آن به بعد، همان صداي کلفت گاوي، و از کار باز مي‌ايستاد. . .»
 

با استقبال مردم از گرامافون، و با علاقه‌اي که براي شنيدن حتي اين صداي ناموزون و ناميزان نشان مي‌دادند، کمپاني در صدد وارد کردن دستگاه‌هاي بهتر و پيشرفته‌تر برآمد، تا آنجا که توانست گرامافون «هيز ماسترز ويس» [His Masters Voice] و يا آنچنان که مردم کوچه و بازار مي‌ناميدند «سگ‌نشان» ( همان که در عکس میبینید . داریوش )را در دو نوع بوقي و کيفي، وارد بازار کند.

همراه با ورود گرامافون‌هاي جديد تصنيف‌هاي تازه هم ساخته شد و مردم براي اولين بار صداي آوازه‌خوان‌هايي که آن زمان فقط نامي از آنها به‌گوششان خورده بود را شنيدند.
در اين دوره دو تصنيف بيشترين ياد را در حافظه‌ها از آن خود کرد. يکي تصنيف «در ملک ايران»، با مطلع: (در ملک ايران ـ وين مهد شيران ـ تا چند و تا کي ـ افتان و خيزان ـ داد از جهالت اي خدا ـ که قدر خود ندانيم ـ در زندگاني چرا شبيه مردگانيم).
و ديگري تصنيف «عروس گل»، با مطلع: (عروس گل از باد صبا، شده در چمن چهره‌گشا ـ الا اي صنم بهر خدا ـ ز پيچه زدن حذر کن. ـ ديده کسي هرگز بود شمس و قمر در حجاب؟ ـ ديده کسي هرگز بود قرص قمر در نقاب؟ ـ الا اي صنم بهر خدا، ز پيچه زدن حذر کن).

اشعار هر دو تصنيف از سروده‌هاي «ملک‌الشعراي بهار»، که در همان زمان نيز از شهرت و اعتباري خاص در نزد مردم و اهل ادب برخوردار بود، و صفحۀ آن توسط کمپاني «پوليفون» توليد و به بازار آمده بود. نمايندگي کمپاني صفحه پرکني «پوليفون» در ايران را شخصي به‌نام «عزرا ميرحکاک» عهده‌دار بود.

دکتر «هدايت نيرسينا» در خاطرات خود از «ملک‌الشعراي بهار» مي‌نويسد:
«شوري که اين دو تصنيف در دل‌ها افکنده بود، همه شرکت‌هاي صفحه‌سازي را به تکاپو و کوشش درآورد که بيشتر تصنيف‌هاي خود را از «ملک‌الشعراي بهار» به‌دست آورند. در اين ميان کمپاني «کلمبيا» در رقابت از همه پيشي گرفت و به اصطلاح رکورد را در اين فعاليت شکست.

نمايندۀ شرکت «کلمبيا» در ايران «موسي ارسطو زاده» بود که شخصي شايسته، مودب، خون‌گرم و مدبر بود. او در پذيرايي از نمايندگان آواز و ساز و سخن محبوبيتي به‌دست آورد، و چون شهرت و درخشندگي «بهار» در عالم سياست، فرهنگ، و هم‌چنين مقام ترانه‌سرايي يا به اصطلاح آن‌روزها، تصنيف‌سازي او سراسر ايران را فرا گرفته بود، و با توجه به اينکه در سرمايه‌گذاري و مصرف پول کافي دستش نمي‌لرزيد، پيش از آنکه نمايندۀ کمپاني انگليسي «هيز مسترز ويس» [محمود ايمن]، و نمايندۀ شرکت «پدافون» [آقاي مبين]، محضر «بهار» را دريابند، به او مراجعه کرد، و بنابر آنچه که خصوصي با نويسندۀ اين مقال در ميان نهاد، مبلغ چهار هزار تومان پول آن زمان، يعني چهارصد برابر مبلغي که ديگران در برابر يک ترانه مي‌پرداختند، به‌عنوان پيش‌پرداخت به آن استاد سخن تقديم داشت. در صورتي‌که کمپاني‌هاي ديگر، هرگز تن به اداي چنين پول‌ها به برترين هنرمندان هم نمي‌دادند.

باري، معلوم نشد آقاي «ارسطو زاده» پس از اين پيش‌پرداخت، با اين شرط که «بهار» تصنيف‌هاي تازه هم براي او بسرايد، چه مبلغ ديگري به سرايندۀ تصنيف «مرغ سحر» پرداخت نمود، و به‌موجب قراردادي، حقوق کليه تصنيف‌هاي سروده شده توسط «بهار» را براي ضبط و پخش مجدد، از آن خود در کمپاني «کلمبيا» کرد.

او اعلاني بلند بالا هم بر ديوار محل ضبط نصب کرد بدين مضمون که: «کمپاني کلمبيا بهترين صفحات را عرضه و تقديم مي‌دارد، مخصوصا افتخار آن دارد که اين صفحات به اشعار اديب و شاعر بزرگ معاصر جناب ملک‌الشعراي بهار مزين است.» اين تبليغ هم البته تاثير بسيار داشت. يکي از استادان نوازش تار «يحيي زرپنجه» آهنگ‌هايي به آقاي «ملک» عرضه داشت که برابر آنها ترانه‌هايي براي اين شرکت بسرايد.»

[ خاطراتي از بهار، نوشتۀ هدايت نيرسينا،فصلنامۀ ره آورد، شمارۀ 9، پاييز و زمستان 1364]

 

 

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه ششم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
می‌ستاییم این زمین را، می‌ستاییم آن آسمان را،
   می‌ستاییم روان‌های جانوران سودمند را،
     می ستاییم روان‌های مردان پیرو راستی را،
       می‌ستاییم روان‌های زنان پیرو راستی را،
در هر سرزمینی که زاده شده باشند،
مردان و زنانی که برای پیروزی آیین راستی کوشیده‌اند،
          می‌کوشند و خواهند کوشید
(اوستا - فروردین یشت - بند 153 و 154

 

 

سپندارمذ خجسته باد

زن خوب رخ، رامش افزاى و بس              كه زن باشد از درد، فرياد رس‏
به زن گيرد آرام، مرد جوان                       اگر تاجدار است و گر پهلوان‏
هم از وى بود دين يزدان بپاى                  جوان را به نيكى بود رهنماى‏

فردوسي

 

۵ اسفند از  گاهنامه زرتشتی جشن اسفندگان است.جشن  بانوان و زمين

اسفند  يا سپندار مذ در اوستا بصورت سپنته آرمئي تي امده است اين واژه به چم  فروتني و بردباري دارد.و نام يكي از امشاسپندان و نام پنجمين روز هر ماه در گاه شماري سي روز زرتشتيان است.امشاسپند در نقش مادي خود نگهبان زمين است و از انجا كه زمين نيز مانند زنان در نقش باروري در زندگي انسان نقش باروري و باردهي دارد جشن اسفندگان براي ارج نهادن به زنان نيكو كار برگزار ميشود.

ایرانیان باستان از گذشته‌های دور تحت تاثیر و نفوذ مادر خدایان یا الهه­گان بوده‌اند که آن­ها را حمایت می‌کردند. با دگرگونی نقش زن به عنوان عنصری سودمند در جامعه، گروه خدایان مادینه نیروی برتر شدند و دست به آفرینش و کارهای شگفت‌ آوردند

این بانوخدایان دارای تندیسه‌هایی بوده‌اند که در جای جای سرزمین ایران یافت شده‌اند. این پیکره‌ها ویژگی‌های زنانه بارزی دارند که نماد باروری، مادری و زایش است.
هنگام پیام‌آوری اشوزرتشت، یکتاپرستی به معنای واقعی خود مطرح گردید، پس سایر خدایان به مقام پایین‌تر نزول کرده و بدین ترتیب امشاسپندان و ایزدان با حضور خود مفاهیم انتزاعی برخاسته از این خدایان را در درون خود و در باور مردمان حفظ نمودند. این فاصله گرفتن از خدایان اساطیری به طور کامل نبوده است و آدمی که مجذوب قدرت بی­پایان بانوخدایان خود بوده با اقدامی جبرانی بخشی از قدرت زنانه­ی آن­ها را در قالب‌های دختر شاه پریان و داستان­های روزمره­ی خود جای داده و قسمتی دیگر را هم به صورت زن برتر در ادبیات خود زنده کردند. آناهیتا و اشی از جمله ایزدهای ایرانی می‌باشند که در جای جای نوشته‌های باستانی جلوه می‌کنند.
در میان امشاسپندان سه امشاسپند نخستین یعنی وهومن، اشه وهیشته و خشتره وئیریه، نرینه و سه امشاسپند بعد یعنی سپندار آرمئیتی، هئورتات و امرتات از نظر لغوی مادینه‌اند.
هسته­ی اصلی این سه امشاسپند مادینه مهرورزی، عشق بی آلایش، زایندگی، از خودگذشتگی و پروراندن است و نشانگر اهمیت نقش زن و مادر در اندیشه و باور انسان نخستین و ایرانیان باستان است. از همین خواستگاه است که عبارت­های زیبا و دل­انگیز «زبان مادری»، «مادر طبیعت»، «مام میهن» و «سرزمین مادری» به وجود آورده و فراگیر شده است
همچنین در باورهای ایرانی «نسل بشر و نخستین زن و مرد جهان به نام مشی و مشیانه از ریشه­ی دوگانه­ی گیاهی به نام مهرگیاه در دل زمین به وجود آمده و آفریده شده‌اند و در واقع زمین یا سپندارمذ ، مادر نسل بشری دانسته می‌شده است
سپندارمذ واژه‌ای مرکب است از سپنته یا سپند به معنی پاک و مقدس و آرمئی‌تی به معنی فروتنی و بردباری نیک و مقدس، این واژه در پهلوی به گونه‌ی سپندارمت و در فارسی سپندارمذ، اسفندارمز و اسفند شده است. در شکل معنوی و مینوی‌اش مظهر بردباری و سازگاری اهورامزدا است و در جهان مادی و خاکی نگهبانی زمین به وی سپرده شده است. این فرشته که با زمین تجسم می‌یابد، دست یافتنی‌ترین فرشتگان است و هرکس در زندگی عادی خود همواره با آن در تماس است و به بدیهی‌ترین صورت ممکن از موهبت‌های آن بهره‌مند می‌شود بنابراین اهمیت فوق‌العاده­ی او برای مردمان ایران باستان که زندگی را بیشتر به چوپانی و برزگری می‌گذراندند، قابل درک است
این فرشته در اندیشه­ی ایرانی جایی بس بزرگ دارد، واژه­ی «ایر» که در نام ایران دیده می‌شود، در واژه­ی آمیخته­ی «ایرتن» فروتنی است. زنان نیز بدان روی که افزایند­ی جهان‌اند و نمایند­ی مهر و فروتنی به سپندارمذ مانند می‌شوند
در وندیداد آن­جا که سخن از زمین می‌رود که چگونه می‌توان آن را شاد کرد، آمده است : « با برانداختن سوراخ‌های مار و جانوران زیانکار و ‌آبیاری و شخم زدن و برآوردن گل و گیاه و درخت ... چنین زمین‌هایی مانند زن زیبا و خوش اندامی است که شوی او در بستر او را شادمان می‌سازد و آن زن برای وی فرزندان برومند می‌آورد
به علت اهمیت زمین و زن، روز پنجم هر ماه موسوم است به سپندارمذ، آخرین ماه سال نیز به همین نام است که از ویژگی باروری و زایندگی زمین سرچشمه گرفته است. ایرانیان روز سپندارمذ از ماه اسفند را جشنی به نام اسفندگان می‌گرفتند. یا به قولی جشن زن می‌گرفتند. و این است که سخن ابوریحان بیرونی و گواهی او که در هزار سال پیش (زمان ابوریحان) هنوز این جشن برگزار می‌شده است.
«اسفندارمز فرشته­ی موکل بر زمین است و نیز بر زن‌های عفیف رستگار و شوهردوست و خیرخواه ... در زمان گذشته این ماه بویژه این روز عید زنان بوده است و در این عید مردان به زنان بخشش می‌نمودند و هنوز این رسم در اصفهان و دیگر شهرهای پهله (شهرهای ناحیه­ی مرکز و غرب ایران) باقی مانده است
در جای دیگر آورده است که در این روز زنان بر تخت پادشاهی می‌نشستند و فرمان می‌راندند، همه­ی کارها نیز به دست مردان و پسران انجام می‌گرفت.

این جشن همراه با آداب رسوم و تشریفاتی ویژه برگزار می‌شد. نخستین جشنی که در این روز برگزار می‌شد جشن «مردگیران» یا «مژگیران» بوده است این جشن ویژه­ی زنان و به مناسبت تجلیل و بزرگداشت از آنان برگزار می‌شود.از ابوريحان بيروني نقل است كه روز اسفندگان در ايران باستان روز زن بوده و در زمانهاي گذشته در اين روز زنان كار خانه را تعطيل مي‌كردند واداره امور منزل بر عهده مردان بود. به همين جهت اين روز را «جشن مزدگيران » مي گفتند و مردان به زنان مزد يا هديه مي دادند

کارکردهای آرمئی‌تی یا سپندارمذ در فرهنگ و ادبیات ایرانی بسیار فراوان و گسترده است در گات­های زرتشت، 18 بار از او یاد شده است و زرتشت بارها او را برای زندگی پاک برای آرام­بخشی به کشتزاران چراگاه‌ها جانوران برای پیدایی یک فرمانروای نیک و برای کمک به دخترش پورچیستا در گزینش شوی خویش به یاری فرا می‌خواند. در اساطیر ایرانی او بود که پیشنهاد و فرمان ساختن تیر و کمان برای آرش کمان‌گیر را به منوچهر شاه داد تا گستره و آغوشش را برای فرزندان خود بازتر کند در متون پهلوی  او را یاری رسان نویسندگان به عنوان پدیدآورندگان فکر و اندیشه می‌دانند.
سراسر اوستا به ویژه فروردین یشت و یسنای 38 آکنده از سخنانی در ستایش و گرامیداشت زمین و زن است. با توجه به منابع موجود دانسته می‌شود که اسفندگان در ایران باستان روز گرامیداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان بوده است. اما منظور از زن در این جشن همسر است و نه جنسیت آن. بیرونی نیز در نقل آیین‌های جشن از زن به عنوان همسر یاد می‌کند و جنسیت زن را در نظر ندارد. آیین‌هایی که امروزه نیز در بسیاری از نقاط دور و نزدیک میهن برگزار می‌شود همگی در پیوند با روابط عاطفی و مهرآمیز همسران است و ارتباطی با جنسیت زنانه ندارند. این جشن هنوز هم به نام اسفندی در بسیاری از نواحی مرکزی ایران چون اقلید کاشان و محلات برگزار می‌شود. و زنان در این روز برای خشنودی ایزدبانوی پشتیبان باروری خود، آشی می‌پزند که به نام همین جشن، «آش اسفندی» نامیده می‌شود.
ایزدبانوی سپندارمذ، در اندیشه­ی جهانیان بسیار اثر گزار بوده است « ستایش زن و عشق هنگامی به ادبیات اروپایی (و اندک اندک به فرهنگ آنان) راه یافت که اروپاییان در جنگ‌های صلیبی با فرهنگ ایرانی آشنا شدند.
امروزه در جهان جشنی به عنوان ولنتاین  در کنار اسفندگان برگزار می­شود. این دو جشن به لحاظ زمان‌بندی و برخی از درون‌مایه‌ها به یکدیگر شباهت دارند. ولنتاین از یک جریان عاشقانه در بعد از میلاد سرچشمه گرفته، اما جشن اسفندگان یادگاری بسیار کهن از اسطوره‌های زایش و باروری است. مقایسه کردن این دو جشن برای نگارنده انجام پذیر نیست. اما تصور می‌کنم مردمانی با فرهنگ و اندیشه­ی غنی و توانا شایسته است جشنی به بزرگی فرهنگشان برای زمین و زن (همسر)، این دو عنصر سودمند برگزار ‌کنند. ایرانیان که سپاسداری را از بایسته‌های زندگانی شمرده در این راه از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کنند و باید برای سپاسداری از جایگاه زن و مادر هستی آموزش و فرزندان این خاک و بوم و به یاد کوشش‌های بی­وقفه زنان و مادران، این جشن را پاس دارند.

 

اسفندگان به ايزدبانوي نگهبان زمين «سپندارمذ» تعلق دارد، به اين سبب او را مونث و دختر اهورامزدا خوانده‌اند. او موظف است زمين را خرم، آباد، پاك و بارور نگاه دارد. به اين جهت هر كس به كشت و كار و آباداني بپردازد، خشنودي سپندارمذ را فراهم مي‌كند.
. در برخي منابع تاريخي آمده است كه در گذشته ، اسفند ماه و بويژه اين روز ، روز عيد زنان بوده است و مردان در اين روز به زنان بخشش مي کردند. سپندارمذ كه واژه اوستايي آن «سپنتا آرميتي» است به معناي تواضع مقدس است و فرشته سپندارمذ در عالم معنوي ، مظهر عشق و تواضع و فروتني و در عالم مادي، نگهبان زمين است.

.
«كتايون مزداپور» دكتراي زبان و ادبيات باستاني در باره سپندارمذ معتقد است: چند هزار سال قبل از ميلاد، مادرخدايي وجود داشت كه حامي زمين خوانده مي شد.سپندارمذ شكل جديدي از آن مادر خداست. اسفندگان در فرهنگ زرتشتي يعني روزي كه متعلق به اين فرشته است و اين روز به نام روز "زن" در كتاب ابوريحان بيروني هم آمده است.
مزداپور در ادامه مي افزايد:در اين روز معمولا اهالي منزل زودتر از خواب برمي خيزند وخانه را آب و جارو مي كنند. بر پاشنه هاي در منزل ، آويشن مي ريزند وبا پختن آش و سيروگ (نان مخصوص زرتشتي ) اين جشن را برگزار مي كنند

روز عشق ايراني

 چهاردهم فوریه در بسیاری از کشورهای جهان مراسم روز ولنتاین برگزار می شود. روزی که مهرورزان و عاشقان به یکدیگر مژدگانی و هدیه می دهند. برپایه پژوهش ها و منابع تاریخی برگزاری چنین جشنی در فرهنگ ایران ریشه دارد و میان ایرانیان مرسوم بوده است. در دفتر گاهشماری و جشن های ایران باستان از هاشم رضی آمده است که در روز اسفند از ماه اسفند که برابر است با پانزدهم اسفندماه جشنی برپا می گشت که مردگیران یا مژده گیران بوده است
روز عشق ايراني
این جشن ویژه زنان بود و برای بزرگداشت آنان برپا می گشت. مردان برای گرامیداشت آن پیشکش داده و بخشش می کردند. زنان در آنروز فرمانروایی می کردند و مردان باید از آنان فرمان می بردند. در تاریخ یزد گری نیز آمده است از اینروی این جشن را مردگیری می نامند که زنان با آزادی تمام می توانستند مرد زندگی خود را برگزینند. در این روز مردان از آنان فرمانبرداری می کردند و آرزوهای آنها را برآورده می ساختند

آبشخور: برداشتي از نوشته هاي بانو  شقایق فتح علی زاده

 (هم ميهنان خوب بدانند كه اين جشن تنها براي ستايش از زنان است  و تنها زنان و نه بمانند ولنتاين فرنگي و مهرگان ايراني هم مرد و هم زن مژده و پيشكشي ميگيرند 
جشن پيمان و مهرباني مهرگان ميباشد     
 جشن مهـــر؛
 يا به گفته بيرونی‌، جشنِ‌«دوستیِ‌جان» 

سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد
براي همين تنها عشق به زنان است و هديه دادن به انها   . داریوش)

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

 


یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک بازمانده  باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده‎اند. در این باور یلدا زاد روز خورشید و پستر زادروز  میترا یا مهر است. بسیاری بر این باورند که ریشهٔ  شب چله بازمانده  قوم کاسپیان‌ است. کاسپ‌ها از نخستين  فوم هاي  آریایی هستند که وارد ایران شدند

این جشن در ماه پارسی «دی» (زادروز دوباره خورشید) قرار دارد که نام آفریننده اي  در زمان پیش از زرتشتیان بوده‌است که پستر  او به نام آفریننده نور شناخته شد. واژهٔ روز (DAY) در زبان انگلیسی (که همریشه با زبانهای کهن آریایی است) نیز از نام این ماه برگرفته شده‌است.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

پیروز یا فیروز  نهاوندی سردار دلاور ایرانی که در دوران پادشاهی یزدگرد سوم جایگاه بلند و فرينه اي در سپاه ایران و در منطقه خوزستان داشت پس از دست درازي  آشکار تازيان  مهاجم به ایران ، هنگامی که ابوعبید ثقفی در راه بود   تا به خوزستان بتازد در شمار سرداران « بهمن مردانشاه » فرمانده سپاهیان ایران در آن زمان ، بود و توانست شکست سختی به ابوعبید بدهد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

 قبت الصخره

 مسجد اقصی

ایا میدانید مسجدی که سالیان سال است بنام مسجد قدس بخورد ما میدهند و پشت اسکناس ها هم هست قبت الصخره است ؟

حرم شریف محدوده ای است در قسمت شرقی اورشلیم(یا بیت المقدس)
که مسجد اقصی و قبت الصخره  در ان قرار دارند

در  یک سفر اموزشی به اورشلیم رسیدم هنگامی که  به  مسجد الاقصی رسیدیم دوست عرب اغاز به سخن در باره این مسجد کرد تازه من فهمیدم که تا الان قبت الصخره را جای مسجد القصی به خورد ما میدادند بقول این دوست میگفت شما ها ایرانیان  از ساختمانهای قشنگ و زرق و برق دار بیشتر لذت میبرید شاید به این انگیزه مسجد القصی آبی. ساده  را رها  کرده و به قبت الصخره طلایی رنگ نظر دوختید

.گذشته از ان نمیتوان فهمید که مسجد القصی به تمامی ناحیه حرم  گفته میشود و یا تنها مسجد القصی.که در ناحیه جنوبی حرم است.در درون حرم الشریف قبهای بسیاری وجود دارد در گذشته گویند سلیمان این قسمت را بدستور خداوند انتخاب و در ان مسجدی ساخت. پس از ان در مکانی دیگر به دستور کوروش بزرگ برای یهودیان معبدی دگر ساخته شد که پس از سالیان سال بدست رومیان ویرانه شد.در زمان دورتر  پس ار تسخیر اورشلیم در زمان خلیفه دوم  نام بیت المقدس بر ان شهر نهاده شد.اینکه در ان زمان در این محل بنایی مسجد وجود داشته هر کدام از پیروان این دو ادیان نطری دگر گون دارند.سنگ بنای قبت الصخره در میان حرم شریف و یا همان مسجد قدس در زمان عبدالملک خلیفه اموی گداشته شد .ماجرا از این قرار بود که عبداله بن زبیر بر علیه خلیفه شورید و حجاز را از ان خود کرد.خلیفه که میترسید مردم در زمان حج با عبداله دست دوستی دهند مردم را از سفر حج باز داشت.مردم شوریدند و او در جواب گفت سفر حج کامل نیست مگر به سه مسجد قدس مسجد نبی و مسجد الحرام بروید.پس از ان قبه ای در بالای صخره در یک هشت گوشه ای درست کردند (در پیرامون مسجد القصی و یا حرم الشریف) ساخت این دو بنا مربوط میشود به ٧٠ هجری .اینکه کدامین مکان قبله نخست مسلمین بوده دانستن ان دشوار است.ناصر خسرو در سفر نامه خود هم به همین صخره اشاره میکند و میگوید نخست پروردگار به موسی گفت تا ان را قبله بسازد و پس از ان  از ان صخره مسجدی بساختند .

.مسجد الاقصی دارای گنبد ابی میباشد و یهودیان بر این هستند که در زیر این مسجد معبد پیامبر سلیمان است(دروغ و راست با خودشان) این مسجد ( و نه قبت الصخره) قبله نخستین مسلمانان بود .
قبت الصخره همان که سالیان دراز است بنام مسجد قدس از ان نام می برند  دارای گنبدی طلایی است .

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

اشتباهات  مشهور در توصیف دو دسته به کار برده می شود :

دسته ی نخست، کسانی هستند که از رهگذر سالوسی و ریاکاری در زمره ی نیک مردان جای می گیرند. در باره ی این «گندم نماهای جو فروش» می گویند : فلانی غلط مشهور است، یعنی نان پرهیزکاری می خورد ولی «چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند»
دسته ی دوم، آن واژه ها و عباراتی است که بر خلاف حقایق تاریخی و یا آیین دستور زبان و صرف و نحو آن، بر زبان ها جاری است.

اکنون به نمونه های گوناگون این غلط های رایج در زبان فارسی که پرهیز از گفتن آن ها بایسته است دقت کنید :

به کار بردن تنوین برای واژه های فارسی

کاربرد تنوین که ابزار ساختن قید در زبان عربی است برای واژه های عربی جایز است، مانند : اتفاقا، تصادفا، اجبارا، ولی واژه های ناگزیر و ناچار و مانند آن ها که فارسی است هرگز تنوین بر نمی دارند و نباید آن ها را چون این به کار برد :

گزارشا به عرض می رسانم… (به جای بدین وسیله گزارش می کنم که …)،
ناچارا رفتم… (به جای به ناچار، یا ناگزیر رفتم…)

اکنون کار به جایی رسیده است که بسیاری تنوین را حتا برای واژه های لاتین نیز به کار می گیرند و مثلن می گویند : تلفونا به او خبر دادم، یعنی به وسیله ی تلفن، یا تلفنی او را آگاه کردم،
تلگرافا به او اطلاع دادم، یعنی با تلگراف یا تلگرافی او را آگاه کردم.

در این جا لازم به گفتن است که دیرزمانی است که نوشتن تنوین به صورت «ا» در خط فارسی به کناری نهاده شده و آن را به صورت «ن» می نویسند. مثلن : اتفاقن، تصادفن یا اجبارن.

واژه ی های دو قلو، سه قلو، چهارقلو و مانند آن

واژه ی ترکی دو قلو اسمی مرکب از «دوق» و «لو» است که روی هم همزادها معنی می دهد و هیچ گونه ارتباطی با عدد ۲ (دو) فارسی ندارد که اگر بانویی احیانن سه یا چهار فرزند به دنیا آورد بتوان سه قلو یا چهار قلو گفت.
درست مانند واژه ی فرانسوی «دو لوکس»(De Luxe) که بسیاری گمان می کنند با عدد ۲ (دو) فارسی ارتباطی دارد و لابد سه لوکس و چهار لوکس آن هم وجود دارد !!!
De حرف اضافه ی ملکی در زبان فرانسوی می باشد به معنی «از» (مانند Of در انگلیسی یا Von در آلمانی) و «Luxe» به معنی «تجمل» و «شکوه» است و «دو لوکس» به معنی «از (دسته ی) تجملاتی» می باشد.
یعنی هر چیزی که دولوکس باشد، نه از نوع معمولی، بلکه از نوع تجملاتی و با شکوه آن است.

به کارگیری واژه ها یا اصطلاحات با معنی نادرست

جمله هایی مانند :

من به او مظنون هستم (می خواهند بگویند : من به او بدگمان هستم)

او در این قضیه ظنین است (می خواهند بگویند : او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)

هر دو نادرست و درست وارونه ی آن درست است.

ظنین صفت فاعلی و به معنی کسی است که به دیگری بدگمان است و مظنون صفت مفعولی و به معنی کسی است که مورد شک و بدگمانی قرار دارد. یعنی صورت درست این جملات می شود :

من به او ظنین هستم .(یعنی من به او بدگمان هستم)

او در این قضیه مظنون است. (یعنی او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)

مصدر عربی فقدان به معنی کم کردن، کم شدن و از دست دادن است و معنی نبود، ندارد، و در مورد مرگ و فوت کسی هم باید گفت : درگذشت، یا رخت بر بست.

یا مثلن می گویند : «کاسه ای زیر نیم کاسه وجود دارد.» در حالی که کاسه هرگز زیر نیم کاسه جای نمی گیرد و در ادبیات هم همیشه گفته اند : «زیر کاسه نیم کاسه ای وجود دارد.»

شعر سعدی، یعنی : «بنی آدم اعضای یک پیکرند» را «بنی آدم اعضای یکدیگرند» می گویند.

هنگامی که دانش آموزی در پایان سال تحصیلی در برخی از درس ها نمره ی کافی برای قبولی نمی آورد می گوید در فلان و فلان درس تجدید شدم و یا درباره ی کسی می گویند فلانی امسال تجدید شد.
حال آن که این نه خود دانش آموز، بلکه درس های نمره نیاورده است که تجدید می شوند و در شهریور ماه باید دوباره جدید شده و از نو امتحان داده شوند، چون این دانش آموزی تجدیدی شده است و باید او را تجدیدی، یعنی دارنده ی درس های تجدید شده نامید.

اشتباهات  دستوری

استاد : این واژه فارسی است و باید جمع آن را استادان گفت نه اساتید.

مهر : مهر واژه ای فارسی است و صلاحیت اشتقاق عربی را ندارد و نباید مثلن گفت حکم ممهور شد، بلکه درست آن است که بگویند : حکم مهر کرده شد یا مهر زده شد.

غلط های واگویی (تلفظی)

پسوند «وَر» در زبان فارسی برای رساندن مالکیت و به معنی «صاحب» و دارنده است.
«رنج وَر» به معنی دارنده ی رنج و «مزد وَر» به معنی دارنده ی مزد است.
امروزه بر خلاف این قاعده، این واژه ها را به صورت رنجور و مزدور می نویسند که موجب آن گردیده است تا آن ها را به نادرستی با «واو» سیرشده (مانند واو در واژه ی «کور») تلفظ نمایند.

واژه های دیگری نیز مانند دستور (دست وَر به معنی صاحب منصب، وزیر) و گنجور (گنج وَر) نیز از این گروه است.

نامیدن پدر به جای پسر

زکریا نام پدر «محمد بن زکریای رازی» و سینا نیز نام پدر «ابوعلی این سینا» بوده است. لیکن همه جا آنان را با نام زکریای رازی و ابن سینا، یعنی نه با نام خود، بلکه با نام پدران شان می نویسند. «بیمارستان ابن سینا» هنوز نیز در چهار راه حسن آباد تهران با این نام وجود دارد.

منصور نیز پدر «حسین ابن منصور حلاج» است که کوتاه شده ی نام وی «حسین حلاج» است. لیکن این نامی ترین عارف وارسته ی ایران در سده ی سوم هجری را همه جا «منصور حلاج» می نامند و نه «حسین وار»، بلکه «منصوروار» بر سر دار می کنند، در حالی که منصور (یعنی پدر حلاج) در آن هنگام در خوزستان به حلاجی و پنبه زنی مشغول بوده است.

خوان یغما(شوردختانه به نام نویسنده این نوشته در انحا اشاره نشده دوستانی که میدانند بنویسند تا شرمنده نشویم)

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه دهم آذر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

شاپور یکم فرزند اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانی بود و ۳۰ سال در ایران پادشاهی کرد. در زمان او مرزهای ایران گسترش یافت و او توانست امپراتوری بزرگ ساسانی را با قدرت و شوکت نگهداری کند.

شاپور اول چه در جنگ و چه در صلح پادشاه موفقی بود. روزی یکی از پادشاهان روم در نامه ای به شاپور نوشت: «ای شاه ایران! از پیشرفت‌های شما در کار جنگ و امور کشورداری و فراهم کردن آسایش مردم چیزهای زیادی شنیده‌ام. اما نمی‌دانم سبب این همه موفقیت شما چیست؟ دوست دارم روش شما را در پیش گیرم.» شاپور در پاسخ  او نوشت: «من این موفقیت‌ها را با پرداختن به کارهای زیر به دست آوردم:
- هرگز کار امر و نهی را شوخی نگرفتم؛
- هر وعده‌ای که دادم، به آن عمل کردم؛
- به خاطر سهش های(هوس های)  نفس نجنگیدم؛
- با امید دادن، نه بازور، قلب‌های مردم را تسخیر کردم؛
- مردم را از اموری که جان و مال و آبرویشان را به خطر می‌انداخت، آگاه کردم؛
- گناهکاران را متناسب با گناهی که مرتکب شده‌بودند، مجازات کردم؛
- خطاکاران را برای حفظ عدالت مجازات کردم، نه به خاطر خشم خود؛
- هورا:  همه مردم را فراهم ساختم؛
- چیزهای بیهوده را از میان برداشتم.»

شاپور، تجربه‌های خود را در زمینه کشورداری در کتابی کوچک نوشت تا آیندگان از آن هوده برند . این کتاب «عهد شاپور به پسرش هرمزد» نام داشته‌است. بعضی از بخشهای  کتاب عبارتند از:

- روش درست دریافت مالیات؛
- درباره به وجود آوردن امنیت برای مردم؛
- درباره احسان و نیکی کردن؛
- درباره چگونگی مشورت کردن.
البته، پس از مرگ شاپور، بسیاری از برگه‌های این کتاب به مرور زمان از بین رفتند.


بن نوشت: کتاب شاپور یکم
نوشته: محمد شکری فومشی

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه هفتم آذر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
روزه گرفتن و نخوردن خوراكي در درازای  روز ، در آيين زرتشتيان وجود ندارد و به جاي آن در هر ماه و در روزهاي معيني كه نَبِر « Nabor » نام دارد ، زرتشتیان  هيچ گونه خوراكي كه گوشت در آن بكار رفته باشد مصرف نمي‌كنند .. در باور سنتي زرتشتيان ، اين عمل باعث حفظ بقاي حيوانات مي‌شود و براي سلامتي انسان نيز مفيد است

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه ششم آذر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

آزادي در كيش بهي:
پس بهترين گفتار ها را گوش دهيد و با انديشه روشن بنگريد
گاتا ٢-٣٠


اي مزدا هنگامي كه در اغاز با انديشه خويش براي ما تن و خرد خويش و يابش (يابش برگردان واژه دئنا است و در فارسي دين شده به چم بينش دروني و وجدان است.) افريدي و به تن ما جان دميدي و به ما توانايي گفتار و كردار دادي خواستي ما باورهاي خويش را بدلخواه برگزينيم.
از اين رو هر كس چه راست گفتار باشد و چه كژ گفتار چه دانا باشد و چه نادان انچه در دل و انديشه خويش دارد به زبان مياورد و اشكار ميكند و انگاه كه انديشه در پرسش و سرگرداني و بدگماني ميافتند پارسايي به ياري روان ميايد و به ان راه مينمايد١٢-٣١
در باره زناشويي
«آن کسی را به همسری برگزین که خرد تو به آن فرمان دهد ».(گات‏ها 53 بند 3-4)


«ای عروس­ها و ای تازه­دامادان با ضمیری روشن نیک دریابید و به خاطر بسپارید که همواره در زندگی زناشوئی در مهرورزی و نیک­منشی و راستی و پاکی از یکدیگر سبقت جوئید. چه بی­گمان از زندگانی سرشار از خوشی و خوشبختی برخوردار خواهید شد.» (هات 53، آیۀ 5)


 

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه چهارم آذر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 آدميان خودپسندي كه ميزان كفايت خود را با تملق ديگران و يا به قياس موفقيت هاي اتفاقي خود در گذشته، برآورد مي كنند، بدون آنكه در نتيجه شناخت واقعي نسبت به خود، اعتماد و اطمينان به نفس پيدا كرده باشند، به اعمال متهورانه متمايل مي شوند،  ولي با نزديك شدن خطر يا دشواري اگر بتوانند ميدان را خالي مي كنند و از آنجا كه راه امن و سلامت را نمي يابند پس براي حفظ امنيت خود آبروي خويش را به خطر مي اندازند، نه جانشان را. زيرا آبرو بعداً به عذر و بهانه اي قابل اعاده است، اما جاني كه از دست رفت ديگر قابل اعاده نيست.»

توماس هوبز

۱۵۸۸-۱۶۷۹

 


 

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

در عصر هخامنشیان، خصوصا در روزگار اشکانیان، ایرانیان و ارمنیان از نامهای یکسانی استفاده می کردند. این نامهای اصیل اقوام آریایی، تا اواخر روزگار ساسانیان نیز در ایران مورد استفاده قرار می گرفت، ولی پس از حمله تازیان، اندک اندک نامهای زیبای ایرانی به دست فراموشی سپرده شد؛ ولی ارمنیان با نهادن این نامهای اصیل بر فرزندان خود، باعث زنده ماندن آنها گردیدند. هم اکنون بسیاری از این نامهای ایرانی، برای ایرانیان نامانوس است.

تعدادی از نامهای ایرانی که ارمنیان تاکنون آنها را حفظ کرده اند به شرح زیر است:

آرداشس :  از نامهای پهلوی است به معنی با عدالت فرمانروایی کردن
آرداوازد  : از نامهای روزگار هخامنشیان، به معنی کسی که بی گناهیش ثابت شده است(نام یکی از فرمانداران ارمنستان در زمان هخامنشیان)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

اميد كه ما ايرانيان كه پيشواي بزرگمان نخستين فرمان ازادي مردم با هر  رنگ پوست . كيش . مرام و برابري را داد  و ارزش نهادن به خود  انسانها را والاتر از هر چيز دانست به خود اييم و پيمان شكن نباشيم از گفتار او پند بگيريم كه والاترين گفتار هاست
اين روز بر همه ازاد مردمان خجسته باد

 

 

 

 

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه هشتم آبان 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

اینک آب ها را می ستاییم، آب های ِ فرو چکیده، گرد آمده و روان شده و خوب کُنش ِ اهورایی را . یسنا، هات ِ 38، بند ِ 3
اناهيتا ايزد و بانوي نگهداري از ابها  كه در زبان پارسي به چم دور از الوده گي ميباشد.همينگونه  اناهيتا را نمود و ميانجي بين اب و باروري و نگه دارنده نطفه وشير مادر ميدانند
در ايران كهن هرچه ميبينيم جشن است و شادي و در هر ماه دستكم ٢ يا ٣ روزي جشني بر پا بود داريوش بزگ ميگويد ...سپاس اهورامزدا را كه شادي را افريد . و اين خوب نشان دهنده ورجاوند و والا بودن شادي در زندگي ما ايرانيان بوده و هست.
گويند در اين روز تهماسب مردم را به كندن چاه براي داشتن  اب بيشتر فرمان داد
هم گويند در اين روز ضحاك اسير شد و خبر ان را براي مردم بردند . داستان دگر  خبر از باريدن باران پس از خشكي چند ساله ميدهد  .
در اين روز زرتشتيان به اتشكده ها رفته و همينگونه در كنار جوي و قنات ابي به خواندن اوستا و ستايش اهورامزدا ميپردازند.
ابانگاه خجسته و اين سرزمين اهورايي هميشه پراب و پر بار باد
نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه پنجم آبان 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

بارها گفته اند و گفته ایم و پس از این هم در نوشتارهای  بدین جستار خواهیم پرداخت که شاهنامه مهم ترین سند هویتی ایرانیان و آیینه ی تمام نمای فرهنگ به شکوه ایرانی است. با گزیده گویی می توان پایه های هویت ایرانی بر بنیان شاهنامه را چنین بر شمرد:
۱. خداباوری
ایرانیان از نخستین زینه (مرحله)های پیدایش تمدنشان، خداپرست و یکتاپرست بوده اند. انها هیچ گاه بت پرست یا چندگانه پرست نبوده اند. (به راستی در این باره بسیار باید نوشت که  به یاری یزدان  چنین نیز  خواهد شد.)

در شاهنامه کم تر نامه، گفت و گو یا جستاری را می یابید که بدون نام ایزد آغاز شده باشد. نمونه های این خداباوری فراوانند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

 

“ایرانیان جشن نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس نو نپوشند! بر عکس عزاداری کنند تا مجوس از بین برود!” کیمیای سعادت . امام محمد غزالی”

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

انوشیروان ، بزرگمهر حکیم را گفت از جورها کدام بزرگتر؟ گفت: دروغ گفتن
گفت: از مردمان کیست که پشیمانی او سخت تر است؟ گفت: آنکه کردار نیک در حق ناسپاس کند
گفت: آغاز همه‌ی نیکی ها چیست؟ گفت: دانایی.
گفت: از دوستان کدام دوست بهتر؟ گفت: آن که نیکدل تر
گفت: از باد روان تر چیست؟ گفت: خبر بد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در شنبه سیزدهم مهر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

نامه‏ي شيخ فضل الله نوري به مجدالاسلام:
ترا به حقيقت اسلام قسم مي‏دهم آيا مدارس جديده خلاف شرع نيست؟ آيا ورود به اين مدارس، مصادف با اضمحلال دين اسلام نيست؟ آيا درس زبان خارجه و تحصيل شيمي و فيزيك عقايد شاگردان را سخيف و ضعيف نمي‏كند؟ مدارس را افتتاح كرديد. آنچه توانستيد در جرايد از ترويج مدارس نوشتيد. حال شروع به مشروطه و جمهوري كرديد؟
مشروطه ایرانی، دکتر ماشاالله آجودانی، ص ١٤٣

 

نوشته شده توسط داريوش در شنبه ششم مهر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
کوروش در زمان  زندگی خود فقط یک همسر داشت و  او کاساندان نام داشت . کاساندان قبل از کورش درگذشت و  کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید ( به نقل از هرودوت تاریخ نویس یونانی)

کاساندان شهبانوی  ایران دختر فرناسپه از شاهدختان خاندان هخامنشی  بود. او   ۵ فرزند با نام های کمبوجیه بردیا آتوسا رکسانه و ارتیستونه داشت.هنگام مرگ کاساندان در بابل ۶ روز همه به  سوگواری همگانی  فراخوان شدند.

کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پیش از میلاد فوت کرد.

 

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
هرگاه کسی در اثبات مقصود خویش پافشاری کند و سخنش را به دیگری یا دیگران تحمیل نماید عبارت بالا را به کار می برند و می گویند :« بالاخره فلانی حرفش را به کرسی می نشاند » که باید دید واژه کرسی در این زبانزد  چرا و به چه جهت به کار گرفته شده است .

توضیح آنکه سابقن در ایران معمول بود پس از انجام مراسم خواستگاری و بله بران و برگزاری جشن شیرینی خوری و انگشتر زدن به فاصله چند ماه برنامه عقدکنان و عروسی اجرا می شد .
امروزه برای آنکه پسرو دختر پس از بله بران مدتی با یکدیگر معاشرت کنند و از اخلاق و روحیات و طبابع و سلیقه های همدیگر در کلیه امور  زندگی آشنایی حاصل کنند


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند .
دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند
پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد.

آدمیانی که با دیگران روراست نیستند با خود نیز بدین گونه اند
آنکه به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است
اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش ، توانایی برتر خویش را از دست نمی دهد.
فرمانروایانی که یک شبه دارای توان می شوند ،  با تلنگری فرو می ریزند

گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است
جایی که شمشیر است آرامش نیست

 

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه ششم شهریور 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

امروز در گاهشماری زرتشتی روز «خور» است. خور یا خیر(در اوستا: «هَوَرَخشَ اِتَ») به چم خورشید، آفتاب، و گرمی و تابناکی ست.

 فردوسی می سراید:

بدین هر چه گفتی مرا راه نیست     خور و ماه از این دانش آگاه نیست».

ایزد خور همکار شهریور امشاسپند است. .

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه ششم شهریور 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
  ارامنه ايران داراي جشنهاي گوناگوني  هستند که بيشتر آنها ريشه هاي باستاني ايراني داشته و برخي  نيز ريشه در دين عيسي مسيح (ع) دارد گروهي  از مهمترين اين جشنها عبارتند از:
جشن درندز یا « تيرن انداراج » (Tearan and Araj)
جشن درندز ( ترانتاز) که آن را به به نام « تيرن انداراج » (Tearan and Araj) يا « ديارنداراج » نیز می خوانند  در فرهنگ مسیحی ارامنه  ایران باز تابی از برگزاری جشن سده در روزگاران کهن است که با برخي پيرايه‌ها در زمره جشن‌هاي كليساي ملي ارمني درآمد
ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه چهارم شهریور 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
شهریور (شهریاری نیرومند) از ماه خشتره ویریه سال 3746 دینی زرتشتیان -
 پس به نیایش برخیزید، به سرودهای من گوش فرا دهید و به یاری من بشتابید تا آرمش و آسایش را به جهان باز برگردانیم و نیروی خلل ناپذیر ِ شهریاری ِ اهورایی ( خشترا ) را در جهان استوار کنیم ..." يسنا ٢٨
" سومین فروزه ی اصلی ِ اهورامزدا " خشتر " یا شهریور است که به معنای توان و شهریاری ِ اهورایی است
ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

 

در ۲۵ فوريه  -۱۹۲۵ ۵ اسفند ۱۳۰۴- اولين خلبان ايراني كه كلنل احمدخان نخجوان نام داشت يك هواپيماي برژت -۱۹ را با پرچم و نشان ايران از فرانسه به پايگاه قلعه مرغي تهران پرواز داد. كلنل نخجوان در فرانسه دوره ديده بود و فقط ۲۰۰ ساعت پرواز داشت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

 کلیسای طاطائوس (تادئوس - قره کلیسا) به عنوان نهمین اثر میراث ایران در سی و دومین نشست میراث جهانی یونسکو در کبک کانادا ثبت جهانی شد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه بیستم مرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
                                       ا

بر همه واضح و مبرهن است که حب الوطن من الایمان. من امروز قصد دارم در این مقاله

 بموشکافی تاریخ میهنم ایران به ارایه روایتی بدیع از تاریخ کشوری قدیم بپردازم. کلیه مطالب ای متن بر اساس تحقیقات گرانسنگ دانشمند بزرگ، پروفسور اُسکلسکی شاسکولوف، دانشمند زبانشناس و تاریخدان و نژادشناس و … روس بنا شده است که متاسفانه ایشان در سن ۲۲ سالگی توسط شوونیستهای فارس و تاریخدانهای یهودی و ارمنی که وجود ایشان را مانع بزرگی در سر راه اهداف شوم و پلید خویش می دیدند، کشته شده


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در جمعه چهارم مرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

واژه «اَمِـرِتات» در اوستا به معنای نمیرندگی و بی‌مرگی، و در اوستای نو به چهره امشاسپند بانوی نگاهبان گیاهان و خوراک‌های گیاهی در می‌آید
بی گمان فرهنگ گوهر آفرین و سنن ِ سالار ِ ملی ِ ملت ِ ایران، سرشار است از جشن و سرور و شادمانی و شاد خواری و شاد گویی و شاد رقصی.

و فرهنگ عزا و ماتم و مصیبت و گریه و سینه زنی و قمه زنی را در آن، جایگاهی نبوده و نیست.
زیرا ایرانیان در هرماه، یک روز را به مناسبت هم نام شدن با ماه، جشن می گرفتند و شادی و شادمانی می کردند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه سوم مرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

نگاره اي از يك امريكايي در پارسه (از عصر ایران)

چندي پيش در سايت ايراني  http://irani.ch هم ميهن  آذري خوبي ديد گاهي نگاشته بود كه بسيار زيبا بود و به ساده گي در دل مينشيند از همان گونه آذريها كه نوادگان زرتشت پاك هستند و يا بابك خرم همان ره روان ستارخان همان هايي كه انشكده هاي ما را ساليان سال در اين سرزمين پاس داشتند .    او پاسخي دندان شكن به دشمنان ايران و ايراني ميدهد  اين ديدگاه در دو دلي است و پاسخ به انهايي كه هم به داده هاي باستاني ما ميتازند و هم فرهنگي  خود بخوانيد :

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

 گروهي پان ترك كه كفگير دانش !!!انها به ته ديگ خورده و دگر چيزي جديد براي نوشتن در بلاگهاي فارسي زبانشان !!! (كه مدام از زبان مادري سخن ميرانند و به فارسي مينويسند) ندارند   از گفتگو هاي  زبان مادري بيرون امده و به ايران و مردم اين سرزمين و كيش و بزرگان انها توهين ميكنند روزي اين سرزمين را از انان تركان(آذري ترك نيست و نبوده زبان انگيزه مليت و نژاد نيست اذري هاي پاك براي اين كشور بيشتري كوشش ها را كرده اند و اينها جيره خواران علي اف و اتاتورك هستند .) 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و یکم تیر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

بمان خرم ای خاک مینو سرشت
که در چشم ما خوشتری از بهشت

 مازندران که در قديم تبرستان ناميده می شد،«تبر در گويش محلی به‌معنی کوه است و تبرستان يعنی کوهستان» ولی پيش از ورود آرياييان این منطقه مسکن بوميانی بوده که آن‌ها را تاپور و سرزمين‌شان را تاپورستان می‌ناميده‌اند پس از مهاجرت تاپورها به سواحل شمالی خزر (روسیه ی کنونی)و سکنی گزیدن مازنی ها به‌مرور تبرستان شده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه هفدهم تیر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

 

در باره پارسه و يا پرسپوليس و يا تخت جمشيد بسيار شنيده ايم و برخي از دوستان استاد من هستند در اينجا جسارت براي شناخت ان نميكنم تنها گوشهاي كوچكي كه شايد در برابر بزرگي ان از ديد پنهان ميماند را بيان ميكنم  -پارسه گرانترين كاخ جهان در زمان خود بوده و اين نه براي اينكه زيباترين و پرشكوه ترين انها بود بلكه چون در پارسه از اسيري استفاده نشده بود  . تاريخ نويسان نگاشته اند كه تمامي كارگان و معماران روزانه پرداخت ميشدند .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در جمعه چهاردهم تیر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
سال ۴۸۹ پیش از میلاد داریوش بزرگ - شاه شاهان - که بر تمرکز امور و ایرانی بودن هر کار تعصب می ورزید و پیدایش ناسیونالیسم نیرومند ایرانی را به او نسبت می دهند تصمیم گرفت که قلمرو ایران به ۳۰ ایالت تقسیم شود و هر ایالت را ساتراپی (که واژه ای مادی است) نامید داریوش شرح این ساتراپی ها را در سنگنبشته داده است که باقی مانده است و تاریخنگاران جهان آن را «سند مالکیت ایران = دید» خوانده اند (هیچ کشوری در جهان چنین سندی را ندارد).
ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در جمعه چهاردهم تیر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

پس ازشکست و انقراض ساسانیان, کشور ما چندین قرن در اشغال بیگانگان عرب, و مغول بود. تنها در شمال ایران بود که اقوام ایرانی کماکان استقلال خود را حفظ کرده بودند. پس از یورش اعراب به ایران سه خاندان بزرگ شمالی یعنی اسپهبدان مازندران(آل باوند), دیلمیان آل زیار و دیلمیان آل بویه در مجموع نزدیک به ۱۰۰۰ سال گیلان و مازندران و گاها در مقاطعی سراسر ایران را در کنترل خود داشتند
.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
  جایگاه زن در ایران  از زبان گاتا و اوستا بگوییم که نه شلاق است و نه سنگسار نه در خانه نشستن و نه صدای او را نامحرمی نشنیدن.

 

یکی از ویژگی‌های دینی که اشوزرتشت آن را در نزدیک به چهار هزار سال پیش به مردم معرفی کرد، جایگاه والایی است که برای زنان قایل شده‌است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
خشايارشا ــ شاه وقت ــ كه بر سرزميني از هند تا دانوب و از استپ هاي شمال خاوري آسياي ميانه تا ليبي حكومت مي كرد، پس از فرونشاندن شورش بابل (عراق جنوب غربي امروز) در 482 پيش از ميلاد و تصرف آتن در سال 480 پيش از ميلاد و باز گشت از لشكركشي به اروپا،  توسط همسر يهوديش «استر Esther» از خاندان شائول كه در شهر همدان مدفون است از توطئه هامان «بزرگ وزير» خود براي كشتار اتباع يهودي امپراتوري ايران آگاه شد
ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه دهم تیر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
زرتشت زمین را دارای ۷ بخش میدانست ؛

 از تجزیه نور خورشید ۷ رنگ حاصل می شود؛

دوره کودکی ۷ سال طول می کشد؛

عجایبِ هفتگانه؛


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه دهم تیر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
.بعد از آن‌که عبداله ازبک، خراسان را مورد تاخت و تاز قرار داد، روزی در سیستان عبورش بر قبر رستم افتاد.
به طورشماتت این بیت را خواند :

سر از خاک بردار و ایران ببین         به کام  دلیران  توران  ببین

و بعد هم گفت نمی دانم که رستم اگر قادر به جواب دادن بود چه می‌گفت ؟
یکی از وزرای او که ایرانی نژاد بود گفت : اگر خشم نگیری می گویم که رستم چه جواب می داد.
گفت: بگو
گفت: اگر قادر بر سخن گفتن بود می‌گفت:

چو بیشه تهی ماند از نره شیر       شغالان  درآیند  آن‌جا  دلیر

(اين حكايت را دوست خوب اشك  زماني در سايت ايراني http://irani.ch
  نوشته بود

 

 

نوشته شده توسط داريوش در جمعه هفتم تیر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

جشن آب

پس از مدت ها محاصره، ايران زمين توسط تورانيان در دوران منوچهر شاه, سرانجام توافق براين شد كه يكي از ايرانيان تيري بياندازد و هر جا كه تير فرود آيد، آن جا را مرز ايران و توران بشناسند؛ در اين روز, آرش, كماندار ايراني, از فراز البرز كوه تيري انداخت و جان خود را همراه تير كرد. خود جان سپرد, اما تير بر مرز پيشين ايران و توران فرود آمد و جنگ پايان يافت. مردم جشن گرفتند آن جشن به ياد ورجاوندي صلح به جاي ماند.

آرش»‌ نامی نیست که بسادگی از فکر و روان ایرانیان زدوده شود. او مرزهای ایرانی راپایید میهنی که صدای سم ضربه اسبان سپاه بیگانه در درازنای تاریخ، خاک آن را لحظه ای به آرامش رها نکرده است. 

آرش تیری را پرتاب می کند و تمام نیروی خود را همراه آن می کند و آن تیر سه شبانه روز تا بلخ می رود و در مرز بلخ بر تنه درخت گردویی فرو می رود و مرز میان ایران و توران را مشخص می کند.»


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه ششم تیر 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
همه می خواهند بشریت را عوض کنند. هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند.  «تولستوی»

 از لباس کهنه ات خجالت نکش، از افکار کهنه ات شرمنده باش.  «انیشتین»

آن چنان به ایران علاقه مندم که حتی تمام بهشت را با یک وجب از خاک ایران عوض نمی کنم.      «عارف قزوینی»

 

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
بز بیاری  :بدبیاری و کنایه از بدشانسی و بداقبالی است
به طور کلی قاپ بازان بازی سه قاپ را بهترین قمار می دانند از آن جهت که تشویش چندانی ندارد و به محض ریختن و حکم کردن قاپها، برنده و بازنده قطعی معلوم می شود و دیگر تفکر و تأملی در کار نیست.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

عروس ، رنگ سبز به نشانِ امرداد ( جاودانگي و سرسبزي در زندگي )

كتاب اوستا و كمربندِ كُشتي  :  به نشان باور و پايداري در دين زرتشتي

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
زکریا رازی بزرگ مرد علم و دانش این سرزمین خوار چشم دشمنان و مذهبیون خرافاتی و ریا کار بود .او را بارها”مرتد و ملحد ” نامیدند
. از آن جمله ابوحاتم رازی، داعی بزرگ ری بود که به مخالفت با زکریا رازی برخاست و در کتاب “اعلام النبوه” به مناظره با فردی اشاره می کند که وی را “ملحد” خطاب کرده که به احتمال قوی اشاره به رازیست. ابوحاتم رازی از مناظره اینطور می نویسد:
ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

 

همزمان با رونمایی از تندیس خالق شاهنامه؛
همزمان با روز بزرگداشت فردوسی، مدیر کل بنیاد فردوسی از نام‌گذاری میدان اصلی شهر فریدریش هافن آلمان به نام این شاعر حماسه‌‌سرا خبر داد.
فریدریش هافن شهر محل اقامت تیم ملی فوتبال ایران در جام‌جهانی دوره قبل بوده و شهردار این شهر فردی ایران‌دوست به حساب می‌آید.
: قرار است در پاییز سال جاری هفته فرهنگی فردوسی در آلمان با حضور برخی شاهنامه‌پژوهان و برخی اعضای بنیاد فردوسی برگزار می‌شود.
: در حاشیه این هفته فرهنگی، تندیس فردوسی در میدان اصلی شهر فریدریش هافن آلمان رونمایی می‌شود.قرار است با حضور شهردار این شهر، نام میدان اصلی شهر به نام فردوسی نام‌گذاری شود.

نوشته شده توسط داريوش در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
"آشنايي گوته با حافظ در سال 1814، يعني در 63 سالگي او از طريق ترجمه ي خاورشناس اتريشي « فون هامرپور گشتال» صورت گرفت. مطالعه همين برگردان از  فارسي به الماني   نه چندان دقيق و کامل از غزليات حافظ آن چنان شور و شوقي در دل گوته سالخورده به وجود آورد
  یوهان ولفگانگ فون گوته » در 28 اوت  1749 در فرانکفورت آلمان به دنیا آمد. پدرش پیشکار دربار و مادرش از نجیب زادگان و اشراف آلمانی بود."
ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
ما ايرانيان همگي با شاهنامه بزرگ شده و خو گرفته ايم بياد دارم كه از كوچكي پدرم براي ما شاهنامه ميخواند و ما از ان پند ها ميگرفتيم .از جمال عبدل ناصر  ميپرسند   شما كه بمانند ايرانيان عرب نبوده و نژادتان عرب نيست پس چگونه پس از حمله تازيان هنوز انها فارسي سخن ميگويند و شما زبانتان را بمانند بسياري از كشورها غير عرب زمان پيش از حمله تازيان از دست داديد و اكنون شما عربي سخن ميگوييد .عبدلناصر پاسخ ميدهد :چون انها فردوسي داشتند.  
ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در جمعه هفدهم خرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 برخي از كهن ترين دانشگاهاي جهان
١. دانشگاه گندي شاپور سال تاسيس ٢۵٠ ميلادي بوسيله شاپور اول
٢. دانشگاه رم    ٣٣٠ ميلادي
٣.دانشگاه بولونيا(بولوگنا) ايتاليا  اوايل فرن ١٣ ميلادي
مهم در فرن ١٢ و ١٣
پادو وا .نياپل.ويچنسا در ايتاليا
هايدل برگ .كولن در المان

 


 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
زرتشت به اندازه‌یِ تمامِ انديشه‌گرانِ ديگر دلاوری دارد. راست گفتن و نيک تير انداختن، اين فضيلتِ ايرانی ست. —فهميدند چه می‌گويم؟ ... از خويش برگذشتنِ اخلاق از سرِ راستگويی، از خويش برگذشتنِ اهلِ اخلاق و به‌ ضدِّ خويش بدل شدن— به من— اين است معنایِ نامِ زرتشت در دهانِ من.
نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه نهم خرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
هر که خرد پیشه کند روز به روز بی بلا بگذارند.
هر که صحبت با نیکان کند، از بلاها رسته است.
هر که اندر دل حسد دارد، تن خویشتن اندر بلا اندازد.
هر که مردمان را چاه کند، خود در آن افتد.
هرکه آزادگان را گرامی دارد، نیکنام زندگی کند و سرانجام رستگار شود.
هر که از مردم پست حاجت خواهد‏،‏‏‏‏‏‏ چنان بود که از خشک رود ماهی جوید.
نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
اينكه اينهمه درباره زبان فارسي مينويسيم و ميگوييم نشانه بحران ژرفي است كه در متن فرهنگ ما جريان دارد و بحران فرهنگ خود را در بحران زبان مينمايد.
گرفتاري ما در باب زبان فارسي دو ريشه دارد يك مربوط به ساخت زبان فارسي توانمنديها و ناتوانيهاي ان است و ديگر ي مربوط به نثر فارسي است كه سرنوشتي شوم داشته است و انچه من در اينجا به ان ميپدازم همين مسئله نثر فارسي است كه همه حتي دانش اموختگان ما گرفتار ان هستند.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه ششم خرداد 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
کاربرد تنوین که ابزار ساختن قید در زبان عربی است برای واژه های عربی جایز است، مانند : اتفاقا، تصادفا، اجبارا، ولی واژه های ناگزیر و ناچار و مانند آن ها که فارسی است هرگز تنوین بر نمی دارند و نباید آن ها را چون این به کار برد :

گزارشا به عرض می رسانم… (به جای بدین وسیله گزارش می کنم که …)،
ناچارا رفتم… (به جای به ناچار، یا ناگزیر رفتم…)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
نقش رستم يكي از مهمترين و زيباترين مجموعه آثار باستاني سرزمين هميشه جاويد پارس است كه آثار ارزشمندي از دوران عيلامي،هخامنشي و ساساني را در دل خود جاي داده است. نام محل يعني ( نقش رستم‌ ) نام نسبتاً تازه‌اي است و اصولاً در زبان پارسي «نقش» به معناي حجاري مي‌آيد و رستم نيز، قهرمان ملي ايرانيان است
ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
پلي كه هم اينك بخش آسيايي تركيه را به بخش اروپايي آن پيوند مي‌دهد، در همان جايي ساخته شده است كه داريوش شاه براي لشگر كشي به يونان در آنجا پلي ساخت كه در شمار شگفتي هاي آن روزگار بود و نشان مي‌دهد كه ايرانيان از دانش پيشرفته اي برخوردار بوده اند
ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
ارد بزرگ :

برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود
 آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند .
آدمهای پاک نهاد درهای وجودشان را پس از ناسپاسی می بندند نه پیش از آن .
از سفر کرده ، ارزش سرزمین مادری را بپرس
در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید
جشن های بزرگ انگیزه افزایش باروری و پویایی آدمیان می شود

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

به فرمان خشايارشاه، درابتداي ورودي تخت جمشيد كاخ دروازه ملل را ساختند- اين كاخ ازيك تالارو سه دروازه تشكيل شده بود سقف تالار از چوب سدر و درهاي عظيم آن همه با طلاي خالص تزيين شده بودند- بر در گاه اصلي كاخ دو مجسمه غول پيكر از گاو و بر درگاه ديگر دو مجسمه عظيم گاو بالدار با سر انسان ساخته شده بود و در گاه يا دروازه سوم تالار هم سمت كاخ آپادانا باز مي‌شد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در شنبه چهارم اسفند 1386 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

تخت‌جمشيد مجموعه بنايي است كه بر صفه سنگي به گستره ١٢٥ هزار متر مربع در دامنه كوه رحمت، در شهر مرودشت و در ٥٥ كيلومتري شمال شرقي شهر شيراز در حدود سال ٥٢٠ پيش از ميلاد توسط داريوش اول بنيان‌گذاري شد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آن‌هاست.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

سنگ.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

نقش داريوش بزرگ بر تخت

نزديك سال 518 پيش از ميلاد – داريوش بزرگ فرمان داد تا در دامنه كوه مهر پارس (شمال خاوري شيراز كنوني) كوشك شاهانه بزرگ و با شكوهي بسازند و در يكي از سنگ نبشته هاي تخت جمشيد از زبان داريوش چنين نوشته شده : پيش از اين دراين مكان ساختماني وجود نداشت ومن به خواست اهورا مزدا اين كاخ استوار و زيبا ساختم همانگونه كه ميخواستم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg