
(شگفتواره ای در یک گورستان در امستردام که نیم انسان و نیم حیوان است)
گروهی
گروهی شعرشان سپيد است فكرشان سياه
گروهی شعرشان نو است، فكرشان كهنه،
گروهی يك عمر زندگي ميكنند براي رسيدن به زندگي،
گروهی زمينها را از خدا مجاني ميگيرند و به بندگان خدا گران ميفروشند.
گروهی حمال كتابند،
گروهی بقال كتابند،
گروهی انبارداركتابند،
گروهی كلكسيونر كتابند
گروهی قيمتشان به لباسشان است، گروهی به كيفشان و گروهی به كارشان،
گروهی اصلا قيمتي ندارند،
گروهی به درد آلبوم ميخورند،
گروهی را بايد قاب گرفت،
گروهی را بايد بايگاني كرد،
گروهی را بايد به آب انداخت،
گروهی هزار لايه دارند
گروهی ارزششان به حساب بانكيشان است،
گروهی همرنگ مردم ميشوند ولي همفكر مردم نه،
گروهی را هميشه در بانكها ميبيني يا در بنگاهها.
گروهی در حسرت پول هميشه بیمارند ،
گروهی براي نگهداری از پول هميشه بيخوابند،
گروهی براي ديدن پول هميشه ميخوابند،
گروهی براي پول همه كاره ميشوند.
گروهی نان نامشان را ميخورند،
گروهی نان جوانيشان را ميخورند،
گروهی نان موي سفيدشان را ميخورند،
گروهی نان پدرانشان را ميخورند،
گروهی نان خشك و خالي ميخورند،
گروهی اصلا نان نميخورند،
گروهی با گلها صحبت ميكنند،
گروهی با ستارهها رابطه دارند.
گروهی صداي آب را ترجمه ميكنند.
گروهی صداي ملائك را ميشنوند.
گروهی صداي دل خود را هم نميشنوند.
گروهی حتي زحمت فكركردن را به خود نميدهند.
گروهی در تلاشند كه بيتفاوت باشند.
گروهی فكر ميكنند چون صدايشان از دیگران بلندتر است، حق با آنهاست.
گروهی فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
گروهی براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود ميدانند.
گروهی فكر ميكنند پول مغز ميآورد و بي پولي بي مغزي.
گروهی براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر ميكشند.
گروهی گند کاری را با روشنفكري اشتباه ميگيرند.
گروهی از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نميكشند.
گروهی يك درجه تند زندگي ميكنند، گروهی يك درجه كند.
هيچكس بيدرجه نيست.
گروهی حتي در تابستان هم سرما ميخورند.
گروهی در تمام زندگيشان نقش بازي ميكنند.
گروهی از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، گروخی مانند طناب و گروهی مانند نخ.
گروهی دنيايشان به اندازه يك محله است، گروهی به اندازه يك شهر،
گروهی به اندازه كرة زمين و گروهی به اندازه كل هستي.
گروهی به پز ميگويند پرستيژ
گروهی خيلي جور هاي مختلف هستند .
شما چطور؟ آيا شما هم از اين گروهی ها هستيد ؟؟؟

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه یکم مهر 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:

گر به خانه ي من آمدي
برايم مداد بياور
مداد سياه
مي خواهم روي چهره ام خط بکشم
تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم،
يک ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم!
يک مداد پاک کن بده براي محو لبها
نمي خواهم کسي به هواي سرخيشان،
سياهم کند!
يک بيلچه،
تا تمام غرايز زنانه را از ريشه در آورم
شخم بزنم وجودم را
بدون اينها راحت تر به بهشت مي روم گويا!
يک تيغ بده؛
موهايم را از ته بتراشم
سرم هوايي بخورد
و بي واسطه روسري کمي بيانديشم
نخ و سوزن هم بده،
براي زبانم مي خواهم
بدوزمش به سق
اينگونه فريادم بي صداتر است!
قيچي يادت نرود
مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانسور کنم!
پودر رختشويي هم لازم دارم
براي شستشوي مغزي
مغزم را که شستم،
پهن کنم روي بند
تا آرمانهايم را باد با خود ببرد
مي داني که؟
بايد واقع بين بود!
صدا خفه کن هم اگر گير آوردي بگيرمي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب،
برچسب ف/ا/ح/ش/ه مي زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
يک کپي از هويتم را هم مي خواهم
براي وقتي که خواهران و برادران ديني به قصد ارشا د،
فحش و تحقير تقديمم مي کنند!
تو را به خدا
اگر جايي ديدي "حقي" مي فروختند
برايم بخر
تا در غذا بريزم
ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم!
و سر آخر اگر پولي برايت ماند
برايم يک پلاکارد بخر
به شکل گردنبند
بياويزم به گردنم
و رويش با حروف درشت بنويسم:
"من يک انسانم ".
"من هنوز يک انسانم"
"من هر روز يک انسانم

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
زندگی و مرگ در موسقی آذربایجان همچنان باقی مانده است.
موسقی الهام گیرنده از زندگی و اداب و رسوم مردم هر منطقه میباشد و موسیقی های محلی از دل خلقها بر میخیزد و بر دل انها مینشیند .
این موسیقی از هر نقطه دنیا که باشد با انکه شاید برای گروهی سرودهای ان نامفهم است ولی بن انگیزه توده ای بودن ان ,ساز و سرود ها اشنا و بر دل مینشیند
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه پنجم شهریور 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
اگه خدا بودم وقتی شیطان در برابر انسان سجده نکرد خشتکش رو در میاوردم و از بارگاه بیرونش میکردم
چه معنی داره شیطان به حرف خدا گوش نکنه
وقتی میخواستم پیغمبر برای خلق تعیین کنم از ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر ۶۲۰۰۰ نفرش رو از زنان منصوب میکردم تا عدالت رعایت بشه
کمی سلیقه به خرج میدادم و بجای اینکه خونه خودم رو در صحرای خشک و بی اب و علف عربستان بنا کنم در سواحل جزایر هاوایی یه خونه شیک و مدرن بنا میکردم با سوییت های مجهز و مجانی برای زواری که برای زیارت میومدن

Mauritius جزیره ماریتسیوس و یا موریس )
هیچوقت خونه خودم رو در انحصار کسی قرار نمی دادم و همه احازه داشتن بیان خونه ام …
حتی بی خدا ها ! قدمشون سر چشم ! زوار بجای اینکه تو صحرای ها بدو بدو کنن کنار ساحل بدو بدو کنن و بجای لباسهای مذهبی هم مایوی دوتیکه بپوشن
آا
(امازون سن پایلو ۲۰۰۶)
یه مشت از این حوری ها و قلمان رو هم مامور میکردم به مزذم سرویس بدن و پذیرایی کنن تا زیارت بهشون بهتر بچسبه

(یک شوی مد لباس در بیروت!!! که ما بخاطر برادارن ایرانی که نفهمند پول ما در خدمت چگونه "اعمال خیری "هست کمی سانسور کردیم ولی ان دنیا بی سانسوره )
اصلا نمیذاشتم ادما صبح و ظهر و شب هی نماز بخونن و سجده کنن و حرفای تکراری بزنن ! کمبود که ندارم هی بخوام طفلکی ها رو اذیت کنم که
همه مسجد ها و کلسیاها رو هم جمع میکردم به جاش کافی شاپ و کتابخونه و سینما درست میکردم
یه چند تاش رو هم قهوه خونه سنتی درست میکردم که محسن نامجو توش سه تار بزنه بخونه
هر کسی هم که من رو صدا میزد و میگفت اِی خدا زود بهش میگفتم جانم …عزیز دلم …نه اینکه محل سگ هم نذارم ! بنده افریدم باید سرویس بدم دیگه … گوسفند که نیستن ول کنم تو بیابون
قشری به نام روحانیت رو اصلا خلق نمیکردم ! به بنده هام همه یه جو عقل میدادم تا بتونن بد رو از خوب تشخیص بدن و نیازی به فتوا و این مزخرفات نباشه
عزراییل رو هم میفرستادم اونجا که عرب نی انداخت بره غاز بچرونه ! به جای عزراییل یه حوری خوش هیکل سفید و بلوری میفرستادم تا جون مرد ها رو بگیره و یک جوان رعنای خوش هیکل رو هم میفرستادم تا جون خانمها رو بگیره !

( اینجوری دیگه نه تنها کسی از مرگ نمیترسید بلکه این پیرزن پیرمردها هی از خدا مرگ میخواستن نصفه شبی
جون بچه ها رو هم اصلا نمیگرفتم ! اصلا اجازه نمیدادم انسان ناقص و معلول به دنیا بیاد … ریشه جنگ رو هم خشک میکردم بجاش عشق و عطوفت و مهربونی میکاشتم
کوشش میکردم بودنم اینقدر در زندگی مردم ملموس باشه که دیگه هیچ کس نگه خدای چی ! کشک چی ! ….. خدا کیلو چند ؟ ….. کدوم خدا ؟
اخ که اگه خدا بودم یه بهشت توی یکی از سیاره ها خلق میکردم اخرین مدل ! نه اینجوری که توی جوب هاش ( جوی هاش ) شیر و عسل بیاد ! شیر و عسلی که توی جوب ( جوی ) باشه به درد همون اعراب هزار و چهار صد سال پیش میخوره ! اونایی که بنده صالح بودن میفرستادم توی این بهشت

(یک استخر شراب در چین)
و اونایی هم که خطا کار بودن و بنده های درست درمونی نبودن بجای جهنم میفرستادم توی ایران زندگی کنن قدر عافیت رو بدونن

از خدا بخاطر این همه اختلاف سلیقه پوزش میخواهم
--------------------------------------------------

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
مراسم ازدواج 42زوج جوان در کابل، با حمایت مالی کمیته امداد خمینی، برگزار شد.
در جشن ازدواج زوجهای جوان افغان در هتل شاهان کابل، علاوه بر بستگان عروس و داماد، جمعی از روحانیون، مداحان، سرودخوانان وخبرنگاران حضور داشتند.
به گفته رئیس کمیته امداد خمینی، به خبرگزاری شیعی آوا، برگزاری این جشن برای هر زوج 550 دلار هزینه داشته است، که شامل جهیزیه عروس نیز میشود.
وی تأکید کرد، که هرسال دو یا سه مراسم ازدواج جمعی در افغانستان برگزار خواهد شد.

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیستم مرداد 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:

میر حسین موسوی :ايشان مهمترين زن روشنفکر کشور است
استاد منوچهر احترامي داستان نويس كودكان و نوجوانان بود كه در اسفند 87 ديده از جهان فروبست .. متن زير داستان كوتاهي از اوست. :
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها
كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه هجدهم مرداد 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
یک روز صبح که از خواب بر خاستم دشمن همه جا را گرفته بود
اه خدا خافظ زیبا خداحافظ زیبا
ای مبارز مرا با خودت ببر
اه خداحافظ زیبا خداحافظ خدا حافظ
ای مبازر مرا با خودت ببر زیرا من اماده شهادت هستم
اگر به عنوان یک مبارز کشته شدم ای مبارز
تو باید بیایی و مرا به خاک بسپاری
مرا در کوهستانها به خاک بسپار
و گلی روی قبر من بکار
خداحافظ زیبا خداحافظ زیبا



-----------------------------------------------------------------------------------------------------
ترانه ای بسیار قدیمی بنام Bella Ciao ( خداحافظ زیبا )که پارتیزان های ایتالیایی در هنگام مبارزه با المان نازیسم و فاشیسم ایتالیا انرا میخواندند
هم میهنانی که میتوانند به یو توپ بروند میتوانند bella ciao,iran را در جستحو بزنند و این اهنـگ زبیا که بروی مبازرات مردم ایران گذاشته شده را در ان ببینند
(پارت +زانی یک وازه فارسی کهن است و به چم دانایی پارتی است . پارتی ها در تاریخ با نام مردمی با روشهای مبارزاتی غیر کلاسیک بنام بودند )

نوشته شده توسط داريوش در جمعه شانزدهم مرداد 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:



یک اتشکده از زمان ساسانیان
آبیانه روستایی زیبایی که در ۴۰ کیلومتری شمال غربی نطنز، در دامنه کوه کرکس است. این روستا بنابر معماری بومی و بناهای تاریخی گوناگونش از روستاهای استثنایی ایران است. در های خانه ها بگونه ای زیبا ساخته شده و بر روی بسیاری از در ها سرود هایی دیده میشود . خانه های ابیانه درحدود ۵۰۰ واحد برآورد شده .زندگی مردم ابیانه کشاورزی و باغداری و دامداری است که با روشهای سنتی اداره میشود .بسیاری از مردم ابیانه فارسی را با گویش ابیانه ای سخن میگویند این زبان همان پارتی -پهلوی است . لباس سنتی آنها، هنوز هم میان آنها رواج دارد و در نگهداری آن کوشا هستند، در مردان شلوار گشاد و درازی از پارچهٔ سیاه و در زنها پیراهن بلندی از پارچه های گلدار و رنگارنگ است. علاوه بر این، بانوان ابیانه چارقدهای سفید و یا با گلهای رنگ وارنگ بر سر دارند.قدیمترین اثر تاریخی ابیانه آتشکدهای است که مانند دیگر بناهای ده در سراشیبی قرار گرفته است. آتشکده ابیانه را نمونهای از اتشکده های زرتشتی دانستهاند که در کوهستان ساخته میشد. مردم ابیانه تمامی تا زمان صفویان زرتشتی بودند و اکنون هم بسیاری زرتشتی هستند.
--------------------
با سپاس از دوست خوبم که زحمت کشید و در مسافرتش به ابیانه این عکس ها را برای من تهیه و فرستاد
و باید بدانیم بسیاری از مردم ابیانه دوست ندارند که از انها عکس گرفته شود و یا اگر گرفته شود خصوصی باشد و ان را همگانی نکنند

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه یازدهم مرداد 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
احمدی نژاد:
بعضی ها ظاهر دشمن را میبینند باطنش را نمیبینند یا توجه نمیکنند همین ها که امده اند عراق را اشغال کرده اند درسته ظاهرش اینه که امده اند نفت را ببرند منطقه را بچاپند ولی میری یک لایه پشتش میبینی اینها تحلیل دارند مطلع شدند که در این منطقه بناست یک اتفاقی بیفته یک دست الهی بیرون بیاید و ریشه ظلم را از جهان بکند تو خودشون دارند این حرفها را میزنند اونا اینقدر توجه دارند به قضیه بعضی ها فکر میکنند امام در هنگام غیبت رفته یک جایی مشغول زندگی خودشه کاری به کار عالم نداره اگر کاری به کار عالم نداشت وجودی باقی نمیموند همه هستی بهم میریخت امام مدیریت میکند جهان را
این هم سخنان ایشان اگر فردا نگوید من نبودم
http://video.google.com/videoplay?docid=-4906921982130826379
پس ما فهمیدیم امام زمان نه از جمکران بل از عراق ظهور میکند تکلیف را مشخص کن ریس مملکت !!ولی من نفهمیدم مگر میتوانند امریکایی ها جلوی امام زمان را با توپ و تانک بگیرند و یا انها میخواهند زمینه سازی برای امدن کنند ؟ و شما بر این هستید که دنیا را -بله این دنیای امروز را امام زمان اداره میکند پس ایشان مشکلی با امریکایی ها ندارد خود ایشان دستور امدن به عراق را داده همانگونه که برگه شما را و نمایندگان مجلس را دستینه کرد و به اقا مصباح داد. تصمیم بگیر ! راستی این بابا قرصهاشون میدونید سروقت میخوره یا نه ایا کسی با پزشکش در تماسه ؟ با سیاست کاری ندارم من از دید یک پزشک دلسوز میگم و بس

نوشته شده توسط داريوش در جمعه نهم مرداد 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
سرهنگ که دید امدن اختر برای ازمایش کردن ناموس پوری لو رفته میگفت این اختر اینجا بود که از پوری جون یک سفارشی بگیره. بگمانم میخواهند از یکی از فامیلاشون کلی مالیات بگیرند و سرهنگ هم امدن اختر را اینگونه ماسمالی میکرد
حالا هم انگلی سی ها با اون چشم های چپشان برای دست خوش گفتن امده اند به کمک اقا تا توپ اقا را درست کنند و میخواهند نقش خماس و حرب الله لبنان را در سرکوب مردم ایران ماسمالی کنند
بخوانید از خبرنگار مزدوری که میخواهد نقش یکی از رهبران حزب الله لبنان را در سرکوب مردم ایران ماسمالی کند
مهرداد فرهمند
بی بی سی، بیروت
"در هفته های اخیر که برخورد پلیس ضدشورش و افراد موسوم به لباس شخصی به معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایران جریان داشت، شایعه ای بر سر زبانها و در سایتهای اینترنتی راه افتاد که افرادی عرب زبان که احتمالاً یا از حزب الله لبنانند یا از فلسطینیان عضو جنبش حماس، در برخورد با معترضان شرکت دارند.
تصاویر ویدئویی در سایت اینترنتی یوتیوب منتشر شد که در آن فردی می گفت نفرات پلیس ضدشورش که به مجتمع مسکونی محل اقامت او حمله کرده اند لهجه عربی داشتند یا در یکی دیگر از این ویدئوها، از موتورسواران پلیس ضدشورش کلماتی به زبان عربی شنیده می شد.
البته در کشوری که مردمانش زبان فارسی را با انواع لهجه های گوناگون، از جمله لهجه عربی صحبت می کنند، اینها را نمی شد دلیلی بر حضور عربهای هوادار حکومت ایران میان نفرات پلیس ضدشورش یا لباس شخصیها قلمداد کرد."
"" نخیر اقا من ان مصاحبه را دیدم ان شخص کفت انها به زبان عربی سخن میگفتند و نه لهجه عربی !!! ااین خبرنگار فراموش میکند که تمامی افراد پلیس با هم به زبان رسمی ایران که همان فارسی میباشد سخن می ٫گویند انهم در تهران این افراد پلیس!! دستکم تا کلاس ۱۰ درس میخوانند و انهم به زبان فارسی یا باید بپذیریم که از شهرستان های عرب زبان افراد پلیس اورده اند که این نادرست میباشد و اگر بپپذیریم در کشوری که مردمانش زبان فارسی را با انواع لهجه های گوناگون، سخن میگویند عحیب است که تا کنون کسی نگفته که پلیسها با هم کردی و یا ترکی و یا گیلکی سخن میگفتند ""
دم خروس از زیر عبا انحا بیرون میاید که ایشان خودشان ادامه میدهد:
اما سایت متعلق به یکی از اعضای سابق گروههای فشار هوادار محافظه کاران در ایران تصاویری از یکی از افراد شناخته شده و مهم حزب الله لبنان چاپ کرد که در تهران و هنگام حمله به ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در قیطریه شمیران گرفته شده بود.
افرادی از حزب الله لبنان، با دیدن این تصاویر، شخص مورد نظر را شناسایی و اصالت عکسها را تأیید کردند.
همچنین در تصاویر ویدئویی که از حمله به ستاد میرحسین موسوی پخش شد باز هم این فرد بوضوح به چشم می خورد.
اما باز هم نمی توان به صرف حضور این فرد در حمله به ستاد میرحسین موسوی، حکم صادر کرد که حزب الله لبنان در سرکوب تظاهرکنندگان ایرانی و حمله به اصلاح طلبان و هوادارانشان نقشی سازمان یافته ایفا کرده است.
""این دیگه اخر دلقک بازی و دریوزگی است ایشان با اینکه خودش مینویسد که "...از افراد شناخته شده و مهم حزب الله لبنان چاپ کرد که در تهران و هنگام حمله به ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در قیطریه شمیران گرفته شده بود.
افرادی از حزب الله لبنان، با دیدن این تصاویر، شخص مورد نظر را شناسایی و اصالت عکسها را تأیید کردند..." ( در نوشته های پیش در ۶ تیر در باره او نوشتم و من هم این تازی را شناسایی کردم- داریوش )ولی باز هم به ما میخواهد بقبولانند که ما به بد راهه نرویم و با اینکه این افراد شناسایی شده اند باز بگوییم انشالله بز است پس سرکوب شاخ دارد و یا دم؟ ستاد یک نماینده انتخاباتی ایرانی حال خوب یا بد به تسخیر این بیگانگان در امده ایشان میگوید دلیلی نیست .
ایشان ادامه میدهد:
اسعد حیدر، نویسنده و روزنامه نگار سرشناس لبنانی که سی سال پیش گزارشگر انقلاب ایران بوده و در جریان حوادث پس از انتخابات ایران نیز در تهران حضور داشته و درباره این حوادث نوشته است می گوید در زمان انقلاب نیز گفته می شد که آیت الله خمینی، افرادی از جنبش فلسطینی فتح را به ایران فرستاده تا در مقابل ارتش ایران که تظاهرات را سرکوب می کردند بایستند اما بعدها معلوم شد که این "فلسطینیها" کسی نبوده اند جز ایرانیانی که در اردوگاههای جنبش فتح آموزش دیده بودند، افرادی همچون محسن رفیقدوست، مصطفی چمران و محمدصالح الحسینی.
""ایشان به در و دیوار میزند تا بگوید ان زمان هم مردم رفیق دوست را به حای فلستینی ها اشتباه میگرفتند ولی ایشان نمیگوید که ان زمان عکسی از یک فلستینی را در روزنامه ها برای اثبات بودن انها را در ایران ما ندیدیم هر چند چمران مزدور بر این بود که لبنانی های امل را از راه سوریه به ایران بیاورد که این کار با مشکلات و نارضایی خافظ اسد روبرو شد و قیام پیروز شد ""
ایشان مینویسد:
در زمان انقلاب ایران همچنین شایع شده بود که خیلی از گاردیهایی که در سرکوب انقلابیون شرکت داشتند، اسرائیلی اند اما هیچگاه سندی بر این مدعا به دست نیامد
""این سخناتان درست است وای باز یادتان رفته که ما سندی از بودن اسراییلی ها نداریم تنها پروپگاند مذهبی ها و کمونیست ها بود و بس
.اینگونه است که امدن اختر که همان حسین منیف اشمر و دوستان حرب الله لبنان برای کمک کردن به ناموس پوری!!!! است ! به کمک انگلیسی ها و بی بی سی با اون چشم های چپشان ماسمالی میوشد کسی هم نیست بگوید اختر تو زیر زمین و نیمه لخت (با اسلحه و در ستاد انتخاباتی و خیابانها ) چکار میکند

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه ششم مرداد 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
افشاگری :این بار دست یک جگر ایرانی در دست شیخ امارتی و ما ساکت نشسته ایم
..
.
.
.
پروردگار همه را خوشیخت کند محمود به خانه بخت میرود
امید که شیخ با او خوش رفتاری کند
البته شیخ نیروگاه اتمی دارد
و قرار است به اروس خانم کمک کند پوتین که کاری نکرد و لو رفت امید که نعلین کاری کند

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه پنجم مرداد 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
ایت الله مصباح در باره شورشها و برنامه ریزی ان بوسیله بیگانگان به خبرنگار ایلنا میگوید : این شورشها از پیش برنامه ریزی شده بود و شورشیان برای مقابله با پلیس اماده شده بودند ما از مدتها بود که شاهد کمبود دسته بیل و دسته کلنگ بودیم ....
من تا این سخن را شنیدم گفتم اینها حاکمان راستین این مردم هستند و ندامتنامه نوشتم فکر کنید هنگامی که یک ایت الله در کشور از کمبود دست بیل و کلنگ خبر دارد ایا این کشور از اون بالا بالا ها اداره نمیشود تنها این پرسش پیش می اید که ایشان کمبود گوشت و مسکن و میوه و گرانی مسکن و بیکاری را ندیده دسته بیل را دیده شاید هم اگر خیار و کدو به انداره دسته بیل بودند و میشد در تظاهرات از انها هوده برد مسئولان کمبود ان را میفهمیدند .
پیشنهاد من : از تظاهر کننده گان خواهشنمدم این بار دسته بیل نخرند ولی خیار و گوجه و گوشت بر سر ماموران بزنند تا بلکه کمبود ان شنیده و فهمیده شود

حداد عادل و بانو در کشور کفر در لندن در فروشگاه primarkایشان انحا با روسر ی و در ایران با کفن سیاه خوش بحال انگلیسی ها. انها نگاه هایشان بد و شهوت انگیر نیست بقول مش قاسم میگن اینگلیسی ها اصلا مردانگی ندارند
بانو عادل !حال میده ادم روسری سرش کند نه؟

خیلی گرانه میرم دم خانه محمود ار بقالیشون ازرانتر میخرم
ما که مشغول خرید دسته بیل بودیم اینها انگلستان مشغول خرید لباس

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه یکم مرداد 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:

از کودک ایرانی گرفت نان شبش را
تا شیخک لبنانی کشد عربده اش را

(اشتباه نکردید اینحا تهران است و نه بیروت )
بر میهن ما جای شکوه مهر یزدان
مالیده شده نام حماس و نام لبنان
با این همه زجر و زاری وخفت مردم
در جیب فلستین شده است حقوق مردم
نفرین به زبانی که ز ازادی نگوید
این لکه بیگانه ز ایرانی نشوید
تکه ای کوتاه از سروده بابک

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
با سپاس از همه دوستان از دیدگا هایشان .فکر کردم بد نیست کمی گفته های خدمت گزاران این مردم را بنویسم انتقاد بس است !!!
جعفر سبحانی، یکی از روحانیان سرشناس در قم گفته است هر خبری نباید به صورت عمومی منتشر شود و باید "شرایط جامعه" را در انتشار اخبار در نظر گرفت.
به گزارش خبرگزاری فارس، آقای سبحانی در دیدار مدیرعامل و مدیران ارشد این خبرگزاری گفته است: "قرآن می فرماید مسلمانان باید ابتدا اخبار را به اوالامر (زمامدار) برسانند تا اگر این اخبار مفید به حال اسلام و مسلمین است، منتشر شود".
او گفته است: "هر خبری نباید به صورت عمومی پخش شود و اگر قرار است خبری به اطلاع عموم مردم برسد، شرایط جامعه باید مدنظر قرار گیرد".
به گفته آقای سبحانی "دروغ گفتن حرام است اما راست گفتن واجب نیست".
این را میگویند دمکراسی این با با هنور در عصر زمامدار و خلیفه هست خوب برادر اگر قرار است به شرف اعلاحضرت برسونند که خبر نیست میگویم بهتر نیست خود ایشان خبر ها را بنویسه بدند دست شریعتمداری در کیهان راحت تر نیست؟ تنها یک پیشنهاد هست !!
۲-
به گزارش عصرایران گفته میشود قرار است ، مهدی خورشیدی که معتمد شخص رئیسجمهور و داماد وی است، در دولت آینده ریاست دفتر رئیسجمهور را بر عهده بگیرد.
رایحه خوش خدمت فامیلی دخترش گفته نفت بیار وسط سفره ما
۳-
ایلنا نوشت:
سرپرست کمیته امداد امام خمینى علت کمک این کمیته به مردم برخى از کشورها را نوعى سرمایهگذارى براى نظام جمهورى اسلامى مىداد ند و معتقد است این کمکها برخى تهدیدات نسبت به جمهورى اسلامى را خنثى مىکند.
حسین انوارى در رابطه با سیاست کمیته امداد براى کمک به کشورهاى خارجى گفت: کمکى که کمیته امداد به کشورهاى خارجى مى کند در واقع انتقال الگوهاى حمایتى و امدادى است.
سرپرست کمیته امداد امام خمینى در واکنش به این سوال که شما مىگویید کمیته امداد کمک نقدى به این کشورها نمىکند درحالى که خبرها حاکى از این است که این کمیته به دختران دمبخت برخى از این کشورها جهیزیه مىدهد، گفت: کمیته امداد در پى ترویج فرهنگ اسلامى است. هدف کمیته امداد جلوگیرى از ایجاد مفاسد اجتماعى در این کشورها و ترویج فرهنگ ازدواج است، به همین جهت بخشى از جهیزیه دختران آنها را تامین مىکنیم.
سرپرست کمیته امداد در پاسخ به این سوال که گمان نمى کنید چراغى که به خانه رواست به مسجد حرام است، چنین پاسخ داد: اگر قرار باشد چنین شعارى سر داده شود باید وزارت امور خارجه، سازمان ارتباطات اسلامى و همه کمیسیونهاى مشترکى که ایران در خارج از کشور دارد تعطیل شود، زیرا در بسیارى از دستگاههاى کشور هزینههاى بسیار زیادى صرف سیاستهاى جمهورى اسلامى ایران در سطح بینالمللى مى شود زیرا ایران با بسیارى از کشورها بده بستان دارد.
سرپرست کمیته امداد یادآور شد: براى اینکه تهدیدات نسبت به جمهورى اسلامى کم شود باید یک سرى سرمایه گذارى بر مردم کشورهاى مختلف صورت گیرد و یک سرى سرمایهگذارى هم روى مسئولان کشورها؛ بنابر این اگر درست نگاه کنیم اقدامات کمیته امداد در کمک به کشورهاى دیگر براى پرنور نگه داشتن این چراغ است.
(خوشحالم که وزارت امور خارحه و همه دولتمردان در این امر خیر برای کمک به مردم دیگر کشورها گام بر میدارندو مزدور تربیت میکنند اگر مفهوم دگری از این کمک ها و سرمایه گذاری روی مسئولان کشور های دیگر میفهمید یک خبری به ما بدهید ایا این دخالت مستقیم نیست ایا این مردور پروراندن نیست ؟ رو که نیست ! پول این مردم را میدهند به این کشور و ان کشور میگویند سرمایه گذاری! بی شرمی اخرش هست )

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
در بيشتر عصيانهاي اجتماعي زنان به خيابان ميامدند و هر گاه قحطي و كمبود بود انها بطور گسترده اي تظاه ميكردند.در عصيان ١٢٧٧ ه. ق كه قحطي بود زنان دكان نانواييها را غارت كردند.دروازه ها بستند و چند هزار زن با چوب و چماق هجوم اوردند و دروازه بانان را از پاي دراودند.و حكومت ناصرالدين شاه براي خواباندن شورش كلانتر را به دار كشيد و نان را ارزان كرد.در قحطي سال ١٣١٢ ه.ق كه در اثر احتكار گندم ايجاد شده بود محتكرين مجتهدين تبريز و مباشيرين وليعد و حاكم تبريز بودند.زنان تصميم به تظاهرات كردند در حدود سه هزار زن در بازار به راه افتادند و كاسب ها را به بستن دكانها مجبور و پيوستن به انها مجبور كردند.حكومت قشون مراغه را خبر و دستور تيراندازي داده شد.در دم پنج زن كشته شد.روز پس از ان هم باز تظاهرات و سه زن كشته شدند و تعدادي زياد زخمي.سرودها نان به سرودهاي سياسي دگرگون شد و سرودها عليه رژيم قاجارها شد.حكومت هراسيد و بار دگر عقب نشيني كرد.
در جريان لشكر كشي روسها به ايران و درخواست غرامت و درخواستها بيجا نمايندگان مجلس مواد التيماتوم را رد كردندزنان كه واهمه داشتند گروهي از نمايندگان درخواست روسها را بپذیرند بار دگر خود افسار سياست را در دست گرفتند .سيصد نفر از بانوان نقاب بر چهره چادر به سر و با طپانچه وارد مجلس شدند نقابها را پاره كردند و وكيل ها را تهديد كردند كه هر گاه در نگهداري شرافت ايران نكوشند همه را و مردان وفر زندان خود را خواهند كشت و در اخر خود را.
در اخر مجلس زير بار اليماتوم روس نرفت.

نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و نهم خرداد 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
وطن يعني حراج تخت جمشيد
وطن يعني فناي شير خورشيد
وطن يعني كه غصب كاخ كاووس
وطن يعني خجالتها ز سيروس
وطن يعني براي لقمه اي نان
به زير پا نهادن دين و ايمان
وطن يعني عزيزم سفره خاليست
چه حاجت نان كه ما را گريه كافيست
وطن يعني كه بابا نان ندارد
ز غم مادر لبي خندان ندارد
وطن يعني اسير قلعه ديو
به پا زنجير و گردن حلقه ديو
وطن يعني بلنديهاي جولان
پي آزاديش بگذشتن از جان
وطن يعني تمام ملك ايران
فداي ذره اي از خاك لبنان
وطن يعني بده هم جان و هم دين
پي آزاد ي خاك فلسطين
وطن يعني چاورز يعني مورالس
وطن يعني ره و آيين ديوي
وطن يعني عراق شام و بولیوی
وطن يعني كه هر جا غير ايران
شعر از: شكرپاش


دختر بچه ای گلفروش در بهشت زهرا
--------------------
با سپاس از هم میهن گرام و خوبم که این سروده را برایم فرستاد و درود به سراینده

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه هجدهم خرداد 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
بر این نبودم که در باره انتخابات بنویسم حون فکر میکنم این یک امر شخصی است . من نه سخنگوی سازمان سیاسی هستم و نه اینکه در کار های سیاسی نقشی دارم و تنها نوشته هایم در باره مشکلات و مسایل روزانه مان است و یا تاریخ ادبیات و از این و ان سوی دنیا. بنابر این نمیتوانم بگویم رای بدهید و یا رای ندهید . ولی این روزها این سخنان بسیار است و ناروا هایی از هر دو سو. چرا میگویم هر دو سو ؟چون یک سو روشنفکران مخالف ولی رای دهندن و ازرو بر حوانان عیب نیست و انشالله بز میشود هستند و سوی دیگر رای دهنده گان حرفه ای .رای دهندگان حرفه ای انان هستند که برایشان تفاوتی ندارد انها برای حفظ نظام و رای دادن به نظام همیشه در میدان هستند. که هر دو به تحریم -کنندگان انتخابات تهمت های نامردمانه میزنند بدون اینکه بپذیرند در یک دمکراسی سالم رای دادن و ندادند بستگی به خود انسان و تحربه وفهم و درک او از اوضاع روز دارد
شوربختانه باید بگویم ما هنور با چم دمکراسی اشنایی نداریم و بسیاری از روشنفکران ما هنور نمیدانند که مفهوم و وازه دمکراسی چیست رای ندهنده خاین و مزدور ضد انقلاب بی تفاوت به کشور از این سو و ان سو شناخته میشود و کسی نمیاید فکر کند شاید این بنده حقیر و بسیاری دیگر کسی را نمیشناسیم که رای بدهیم.رای دهنده هم از سوی تحریم کننده خائن و مزدور نامیده میشوند بهر حال اشوب روزگاریست .
تکلیف رای دهندگان همسو با حکومت اسلامی اشکار است :حفظ نظام اری گفتن دوباره به جمهوری اسلامی بیعت با رهبر و مشت محکم به دهان اسرایل و امریکا و هلند و و و
اما گروه شتر سوار های دولا دولا و دم دمی مزاج که رای دهندگانی هستند که برایشان فرق نمیکند کی بیاید تنها احمدی نزاد نباشد این گروه از دید من بزرگترین توهین را به مردم ایران میکنند .چرا؟ گروه نخست بنابر باور های دینی و دستور رهبران خود - مشت محکم و بیعت با رهبری رای میدهند ولی گروه دوم کاری ندارند کی باشد تنها کاندیدا در ظاهر مخالف ان سو و همان احمدی نزاد نباشد. یک روز حجت السلام خاتمی و انگاه که ایشان کنار کشید در سردرگمی ماندند که ناگاه مردی که سالیان سال است از او خبری نبود امد و پس از چند روزی گیج بودن ناگهان فریاد : که ای مردم این است ناجی ایران رای بدهید !
انها بر این هستند که ما نمیگوییم موسوی و یا کروبی دمکرات و خیلی خوب هستند ولی بهتر از احمدی نزادند .این به دید من بزرگترین خیانت به مردم ایران است این توهین به انهاست شما به انها میگویید بین بد و بدتر یکی را برگزینند. نگویید پس من دیدگاهم چیست و راهکاری بدهم- من همانگونه که گفتم میگویم :" رای دادن امری شخصی و با اگاهی است و نه دیکته شده مگر اینکه کسی همسو و وابسته به سازمان و گروهی باشد و از انها دستور بگیرد و یا با باور به گروه و سازمانی هر انچه انها میگویند را درست میپندارد " . یا اینکه مینویسند در انتخابات شرکت نکردن خیانت اگر نباشد بی تفاوتی به کشور میباشد پس باید بگویم رای دهندگان حرفه ای که تنها برای مشت زدن به دهان امریکا به میدان میایند و میدانیم که بیشتر چه سویی را تشکیل میدهند بیشتر از دگران به کشورشان علاقمند هستند همان ها که به گفته محسن رضایی کشور را به پرتگاه میبرند انها بدون شناخت وتنها بر اساس گفته های این و ان رای میدهند از شما میپرسم سروران روشنفکر و پیشاهنگ !ایا برای رای دادن نباید شناختی داشت ایا روشنفکران نباید پیشاهنگ باشند و نه دنباله رو مردم . ایا نباید برای تشویق کردن به رای دادن نخست برنامه کاندیدا ها را بدانیم پس از ان بگوییم رای بدهید (حال چه راست و چه نیرنگ) از شما میپرسم هنگامی که میر حسین موسوی خود را کاندید کرده و هنوز برنامه ای نداده و هنور سخنی نگفته بود -شما چگونه بلندگو بر میدارید و میگویید رای به موسوی بدهید شما که هنور برنامه ایشان را نمیدانستید وچگونه هنوز ایشان برنامه نداده ما را خائن و بی خیال به مشکلات میهن میدانید این را شما دمکراسی و پیشاهنگ بودند میدانید ؟ ایا این حق ما نیست که سخنان همه نمایندگان را بشنویم و پس از ان تصمیم بگیریم ؟یا اینکه فال بین و اینده نگر و کف بین شده اید و یا مردم را احمق میدانید ؟ در یک اتوبوس راننده اتوبوس تصمیم میگیرد از کدام سو برود حتی اگر گروهی از مسافران ناراضی باشند اگر به سخن مسافران گوش کند یکی میخواهد میان بر بزند تا دم خانه شان پیاده شود یکی میخواهد از اتوبان برود چون نزدیکتر و تند تر است و و و ولی راننده هست که بنابر تجربه و دانستینی هایش راه بهتر را برمیگزیند حتی اگر گروهی از مسافران هم ناراضی باشند این سردرگمی و دنبال توده های مردم رفتن که از انها پس نیفتند را ما شوربختانه بسیار دیده ایم . بانو مهر انگیز کار میگوید.
...برای من در شرائط کنونی رای دادن نوعی تاکید است بر شناسنامه ایرانی، اقدامی است مانند تمدید گذرنامه ایرانی . صحنه من را جذب کرده است.
بانوی گرام مهر انگیز کار ایا این توهین به مردم نیست؟ کجا شناسنامه من با رای دادن تایید میشود من یک ایرانی هستم چه رای بدهم چه ندهم یک ایرانیم حال شما میاید تبصره بر ملیت من و اما بر ان میگذارید. کی به شما چنین اجازه ای را میدهد که مرا مجبور به رای دادن کنید تا شناسنامه ام تایید شود و بفهمم ایرانیم ایا در هلند و المان رای ندهنده بی ملیت و خاین و بی تفاوت به کشورش میشود؟ این هم از یک فرنگ رفته و دمکراسی خوانده ما . بیاید فکر کنید من نمیدانم کدام کاندیدا بهتر است ایا من خاین هستم به میهن ؟ جالب است دوستان همسو با موسوی و یا کروبی همه را تشویق به رای دادن میکنند " رای ندادن بی تفاوتی به مسایل کشور است" و یا "بار پیش تحریم کردید و دیدیند چه اتفاقی افتاد" باید به اینها افرین گفت که نیرنگ در انتخابات و عدم اعتماد مردم به کاندیدایشان" معین"و یا هاشمی رفسنجانی را به گردن گروهی تحریم کننده میاندازند اینها گوی سبقت را از تندرو ها گرفته اند . سروران ! آش انقدر شور بود که خود کروبی هم فریاد زد من 2 ساعت خوابیدم و رای ها عوض شد و یا رفسنجانی میگوید "من به خدا شکایت میکنم" . انگاه شما با چه نامردمی میخواهید نیرنگ و شارلاتانیزم در انتخابات را و پیروزی سوی دگر را به گردن تحریم گنندگان بیندازید و نه کم کاری و سرخورد٫گی مردم ار اصلاح طلبان .شما با این سخن میخواهید بگوید که انتخاباتی دمکراتیک و ازاد و بدون نیرنگ داریم و هر رای سرنوشت ساز است . ایا خود گفته خود را باور دارید ؟. و یا میگویند کسی که رای ندهند نمیتواند فردا پرخاشی کند. هم میهنان خوب من اگر رای ندهم برای اینکه نماینده ای را نمیپذیرم باید ملیت ایرانیم را عوض کنم و هیچ نگویم؟ این کدام قانون جنگل است این چه دمکراسی مسعود و مریم رجوی و سوسیالیستی میباشد که شما ما را به ان ناکجا اباد میخواهید بکشانید؟ تکلیف بسیاری از مردم که نمیدانندبه کی رای بدهند چه میشود؟ ولی پرسش دیگر که شما مرتب ما را بر ان میدارید که ساکت ننشینم و در انتخابات شرکت کنیم این است ایا من میتوانم به هر نماینده ای رای دهم ایا میتوانم به احمدی نزاد رای دهم میتوانم برای ایرانی شدنم و برای اینکه مهر تایید بر گذرنامه ام و شناسنامه ام بزنم به رضایی رای دهم ؟ و یا اینکه هیجان و جوش و خروش شما برای این است که به موسوی و یا کرویی رای دهم که خودتان میدانیدچنین است و مفهوم بی تفاوت ننشیند این است که به موسوی رای دهید حال اگر من ایشان را نپذیرم چه میشود ایا ناشناخته بروم و رای دهم درست است به دید شما من باید در انتخابات شرکت کنم بمانند گوسفند؟ ایا این خیانت به کشورم نیست ؟با نادانی کامل پیش بسوی انتخاب کردن موسوی و یا کروبی !! اینکه من میر حسین موسوی نخست وزیر سالهای سیاه 60 و 61 و تابستان 67 را میشناسنم یا نه برای شما مهم نیست؟ من برای اینکه دوستان قانون اساسی کشورمان را کمی بدانند و بدانند که از همه صادقتر و راستگو تر همان احمدی نزاد است!!!! که میپذیرد که در هر مسیله باید با رهبر دیدار کند و باید گوش به فرمان ایشان باشد و سیاست های ایشان همان سیاستهای واقعی حمهوری اسلامی است کمی در باره قاون اساسی ایران بدون سو گرایی مینویسم تا بدانید ریس حمهور تا حه اندازه قدرت دارد تا گفته های خود را به کرسی بنشاند و این داستان خیمه شب بازی دردناکی بیش نمیباشد من میخواهم دوستان درست این نوشته را بخوانند تا بدانند حتی اگر بگوییم کاندیدا ها راستگو ترین و سالم ترین مردمان هستند- ولی اجازه ندارند. چرا؟ خود بخوانید
مجمع تشخیص مصلحت نظام، یکی از نهادهای نظام جمهوری اسلامی ایران است که قانون اساسی وظیفهٔ تعیین اعضای آن را به عهدهٔ مقام رهبری گذاشتهاست
مجمع تشخیص مصلحت نظام، مسئولیت تصمیمگیری در سیاستهای کلان داخلی و خارجی ایران و حل اختلاف میان قوای سهگانه را برعهده دارد و همچنین ناظر بر فعالیتهای آنان است
( هم میهنان توجه داشته باشند که نام این مجمع - مجمع تشخیص مصلحت نظام است نه مصلحت مردم و نه مصلحت میهن اینها مهم نیستند تنها نظام)
پس فهمیدیم
1. وظیفهٔ تعیین اعضای آن به عهدهٔ مقام رهبری
2.مسئولیت تصمیمگیری در سیاستهای کلان داخلی و خارجی ایران و حل اختلاف میان قوای سهگانه را برعهده دارد و همچنین ناظر بر فعالیتهای آنان است
بنابر این ریس جمهور نمی تواند با اجازه خودش در مسائل کلان داخلی و خارجی رابطه با این و ان کشور ار قول خودش تصمیم بگیرد و قولی بدهد ایشان نمیتواند در باره برابری حق زن و مرد و پیوستن به کنوانسیون برابری تصمیم بگیرد ایشان نمیتواند بگوید اقلیت ها هم میهنان ما هستند و حقوقشان بمانند مسلمانان
شورای نگهبان از نهادهای نظارتی نظام جمهوری اسلامی ایران است که از دوازده عضو تشکیل شده است. شش عضو از این دوازده تن فقهایی هستند که با حکم رهبر عزل و نصب میشوند و شش عضو دیگر حقوقدانانی هستند که با معرفی رییس قوه قضاییه و اعلام نظر نمایندگان مجلس شورای اسلامی انتخاب میشوند.
( کمی پاینتر میفهمید که "اعلام نظر نمایندگان مجلس شورای اسلامی انتخاب میشوند" تا چه انداره ارزش دارد )
نخستین وظیفه شورای نگهبان ، نظارت بر تدوین قوانین در مجلس شورای اسلامی است. این شورا وظیفه دارد که هر قانون تصویب شده در مجلس را با قانون اساسی و قوانین شرعی اسلام مطابقت دهد که در صورت مطابقت داشتن، لایحه یا طرح مجلس را تایید میکند. در صورت عدم مطابقت، آن لایحه یا طرح به مجلس برگردانده میشود تا مجلس اصلاحات مورد نظر شورای نگهبان را بررسی کند. در صورت پافشاری مجلس بر نظر خود، طرح یا لایحه مورد نظر به مجمع تشخیص مصلحت نظام فرستاده میشود.
ار اینحا هم میفهمیم که اگر تمامی نمایندگان ملت لایحه ای را تصویب کند و شورای نگهبان نه بگوید حرف نمایندگان بقولی همان کشک است تازه اگر نمایندگان پرور باشند لایحه میرود مصلحت نظام و ان هم میدانیم حه کسانی هستند حال فهمیدید "اعلام نظر نمایندگان مجلس شورای اسلامی انتخاب میشوند" تا چه اندازه ازرش دارد بیایم بگویبم یکی ار اعضای شورای نگهبان مورد تایید نمانیدگان نیست انها میگویند این نماینده را ما نمیپذیریم و میفرستند شورای نگهبان انگاه میرسیم به "در صورت عدم مطابقت، آن لایحه یا طرح به مجلس برگردانده میشود تا مجلس اصلاحات مورد نظر شورای نگهبان را بررسی کند٫" و در شورای نگهبان انها میتوانند بگویند فضولی موقوف !!
شورای نگهبان موظف است صلاحیت همه نامزدهایی که جهت شرکت در هر انتخابات به جز انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در وزارت کشور ثبت نام میکنند را بررسی نموده و پس از آن اجازه شرکت در انتخابات را به آن کاندیدا بدهد
بدون سخنی ار من باز دوباره بخوانید
حال برسیم به وظیفه ولایت فقیه از گفته ایت الله خامنه ای رهبر حمهوری اسلامی
مراد از ولايت مطلقه فقيه جامع الشرايط اين است كه دين حنيف اسلام كه آخرين دين آسمانى است و تا روز قيامت استمرار دارد دين حكومت و اداره امور جامعه است، لذا همه طبقات جامعه اسلامى ناگزير از داشتن ولى امر و حاكم و رهبر هستند تا امت اسلامى را از شر دشمنان اسلام و مسلمين حفظ نمايد، و از نظام جامعه اسلامى پاسدارى نموده و عدالت را در آن برقرار و از ظلم و تعدّى قوى بر ضعيف جلوگيرى نمايد، و وسائل پيشرفت و شكوفائى فرهنگى، سياسى و اجتماعى را تأمين كند. اين كار در مرحله اجرا ممكن است با مطامع و منافع و آزادى بعضى از اشخاص منافات داشته باشد،( این بعضی ها میتوانند میلیون از مردم هم باشند .داریوش) حاكم مسلمانان پس از اين كه وظيفه خطير رهبرى را طبق موازين شرعى به عهده گرفت، بايد در هر مورد كه لازم بداند تصميمات مقتضى بر اساس فقه اسلامى اتخاذ كند و دستورات لازم را صادر نمايد. تصميمات و اختيارات ولى فقيه در مواردى كه مربوط به مصالح عمومى اسلام و مسلمين است، در صورت تعارض با اراده و اختيار آحاد مردم، بر اختيارات و تصميمات آحاد امّت مقدّم و حاكم است، و اين توضيح مختصرى درباره ولايت مطلقهاست.
(http://farsi.khamenei.ir/treatise-content?uid=1&tid=8) ار تازنماي دفتر حفظ و نشر اثار ايت اله خامنه اي
هزار بار بخوانید تا بدانید که ریس جمهور بگفته حجت السلام خاتمی "من یک تدارکچی بودم" سخنی درست است
در کشور ما بر طبق قانون اساسی ریس جمهور باید باور به ولایت فقیه داشته باشد او باید بداند که در تصمیم گیری های کلان خارحی و داخلی ایشان هیج هستند و نمیتواند دیدگاه خودشان را به مرحله عمل برساند حتی اگر پاک و راستگو باشد و اگر ایشان پافشاری کند میتوانند به او بگویند ریس جمهور ارجمند ایا شما قانون اساسی خود را خوانده ای یا نه؟ ایا به ان سوگند خورده اید یا نه ؟پس چرا فکر میکنی تو بالاتر از مقام ولایت فقیه و تشخیص مصلحت نظام و شورای نگهبان هستی بنابر این باید به کاندیدا ها گفت قول دروع ندهید چون شما نمیتوانید انر اجرا کنید ولی هنور می٫گویم اگر دوستی خود با راستی و درستی میداند کدامین کاندیدا بهتر است و نه از روی لحبازی و اگهی دادن این و ان باید که در انتخابات شرکت کند ولی از روی فهم و شعور کامل و نه شعار . کاندیدا ها باید برای اجرای گفتار خود پس از انتخاب شدن به مردم قولی بدهند و بگویند اگر ان را اجرا نکردند چه میکنند ایا این را کاندیدا ها گفته اند و به مردم دلگرمی میدهند ؟
حال خود بهتر میدانید
در گفتار دیگر به مهندس میر حسین موسوی ریس شوارای انقلاب فرهنگی و نخست وزیر تابستان ۶۷ میپردازم تا ٫گروهی از دوستان اورا کمی بشناسند چون اگر اینگونه هست اشکالی ندارد ثابتی ریس ساواک تهران و اگر نصیری هم زنده بود او را کاندید میکردیم

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه دهم خرداد 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
برای واژه / مفهوم خرداد ماناها (معناهای) زیر آورده شده است:
تکامل یا رسایی – تندرستی یا سلامتی – خوشباشی یا بهزیستی یا خوشبختی
اکنون آن را کمی بگشاییم. این واژه از دو بخش درست شده است: بخش نخست که هَئوروَ (Haurva) بوده است به مرور تبدیل شده است به هرَ Hra یا خرَ Xraکه به مانای همه، یا کل است که از بن و ریشه پیدا می شود. (خرد یا خرَتو Xra-tow به مانای تابش همه چیز از کل و بن وجود انسان نیز از همین ریشه می آید )
بخش دوم واژه خرداد، دات یا داد میباشد که از ریشۀ «دادن» می آید و به ماناهای داده شده، زاده شده، پیدا شده و یا دهنده و زاینده بیان شده است. پس خرداد را می توان هم به مانای همه دهنده، همه کننده و یا کامل و کامل کننده برداشت کرد و یا پیدا شده، زاده شده و داده شده از کل و بن وجود و اینها البته همه یک مفهوم دارند و آن این است که:
هنگامی که بن و ریشه و دانۀ سرشتی و گوهری انسان در او آزادانه گسترش می یابد و در هماهنگی همه نیروهای درونی او و کل وجودش (خرد) می شکفد و به بار می نشیند (کامل می شود)، او به خرداد دست یافته است یعنی، در این هماهنگی و هارمونی و همکاری درستی تن و روان خود را یافته و با خوشی و بهی در این جهان می زید.
این آرمان و ایده آل فرهنگ زرتشتی است
شایستۀ یادآوری است که خرداد کم و بیش همه جا همراه و دست در دست امرداد Amordâd یا امرتات Ameretât می آید. این واژه به مانای بیمرگ و جاودانه آمده است که یکی از مفهوم های آن همیشگی و دیرپا. می باشد.
رویهمِ این دو واژه، یعنی خرداد-امرداد به مانای خوشزیستیِ دیرپا و همیشگی می باشد.
البته این را نیز گفته باشیم که هر کس ممکن است از مفهوم امرداد یا بی مرگی برداشت خود را داشته باشد اما اگر آن را در پیوند با کل فرهنگ بنیادین ایرانی در نگر بگیریم، می بینیم که به مفهوم بیمرگی تَنی (جسمانی) نیست (که البته شاید این هم یک روز واقعیت یابد!) بلکه نامیرا بودن هم به مفهوم «زنده نام» ماندن و همچنین زندگانی با نوشوی و رستاخیز همیشگی (فرشوکرتی frasho kereti) است. مرگ، نقطه آغاز زندگانی است، همانگونه که در استوره های ما آمده که قُقنوس Ghoghnous که همان سیمرغ باشد را می توان کشت اما نمی توان نابود کرد و او همیشه از خاکستر خود بر می خیزد.
(این دیالکتیکِ شکست و پیروزی و یا اینکه هر شکستی پیش درآمدِ یک پیروزی است یک از ویژگی های فرهنگ ایرانی است.)
اکنون از زاویه ای دیگر نگاه کنیم. در فرهنگ ما برای هر یک از مفهوم های بنیادین نمادی (سمبول) گیتایی یا جسمی تصویر شده است. نمادِ خرداد، آب می باشد. بی گمان تا کنون بارها شنیده ایم که می گویند: آب، روشنایی است! چرا؟
برای پاسخ دادن به این پرسش نیاز به نوشتاری (گفتاری) بیشتر می باشد اما در اینجا تلاش می شود که به کوتاهی توضیح داده شود.
مفهوم روشنایی، که آگاهی یافتن و فهمیدن (معرفت یافتن) می باشد در فرهنگ ایران ویژگی «آبگونه» یا «نَمی» (طراوت و تازگی) دارد. در آب (مایع= مایه) همه چیز در هم حل می شوند و با هم یکی می شوند و هم می پیوندند و در این رابطه این به مفهومِ هماهنگی و پیوند نیروهای درونی انسان است که رویهم، خرد او را می سازند. در این هماهنگی است که خرد به آگاهی دست می یابد و انسان همه می شود، آگاه می شود، روشن می شود.
در این رابطه جالب است اشاره ای شود به داستانی که در مورد دو شخصیت، یکی استوره ای و دیگری تاریخی شده است. در بن دهشِ (استوره شناسی) ایرانی این داستان یا مَثَل در مورد جمشید آمده است که به اشو زرتشت نیز نسبت داده شده است، بدین گونه که:
جمشید/زرتشت با گذشتن از رودِ «وَه دائیتی» به آگاهی یا روشنایی رسید. این گذر از رود (آب) در چهار گامه (مرحله) انجام یافت. آب نخست تا مچ پا، سپس تا کمر، سپس تا سینه و سرانجام تا به سر رسید.
این بدان مفهوم است که این آب، چهار بخش وجود او را، که منظور چهار نیروی درونی انسان است در خود آمیخت و به هم پیوند داد و از این پیوند بود که جمشید/زرتشت به خرد کل یا خرداد رسید و روشن شد.
شاید این پرسش برای شما پیش آمده باشد که این چهار نیروی درونی چه هستند؟
پاسخ این است: فروهر یا فروشی، دَئِنا یا دین، جان و روان.
-------------------------------------------
از موبد گرام سرور کامران جمشیدی
(رنگ آمیزی برای پافشاری از من است )

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه ششم خرداد 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:

عملیاتی که برای ازاد سازی خرمشهر و نواحی ان از اخر ارذیبهشت ماه در ۴ مرحله در نظر گرفته شده بود مرحله چهارم و اخر ان ازاد سازی شهر خرمشهر بود که از ساعت ۲۲:۳۰ روز اول خرداد ۱۳۶۱ اغاز شد
در ساعت ۲ بعد از ظهر ۴ خرداد خرمشهر به طور کامل آزاد شد .بدین ترتیب این شهر مقاوم که پس از ۳۵ روز پایداری و مقاومت در ۴ آبان ۱۳۵۹ به اشغال دشمن تازی درآمده بود، پس از ۵۷۸ روز (۱۹ ماه) اسارت، بار دیگر به آغوش گرم میهن بازگشت و پیکره پاک آن از لوث وجود متجاوزان تازی پاک گشت
امروز همه با همیاد کنیم و درود بفرستیم به روان پاک ارتشیان دلیر و تمامی نیروهای که در ازاد سازی این شهر دست به دست هم دادند تا شکست قادسیه را حبران کنند

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه سوم خرداد 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
لبخند
بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آو خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :" مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟ " به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود .
پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش " او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.
يك لبخند زندگي مرا نجات داد
بله لبخند بدون برنامه ريزي بدون حسابگري لبخندي طبيعي زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم . لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ، لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم . زير همه اين لايه ها من حقيقي وارزشمند نهفته است. من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزوايي ما مي شوند."
داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ ميدهد.
با سپاس از دوست خوبم از انسوی دنیا که این نوشته را برای من فرستاد

نوشته شده توسط داريوش در جمعه یکم خرداد 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
گويند بالزاك رمان نويس فرانسوي شبي كه بخش مرگ رمان باباگوريو را تمام كرد بر سر زنان و گريه كنان فرياد زد بابا گوريو مرد
هنگام باز سازي صحنه سوزاندن ژاندارك در اتش به حكم دستگاه مذهبي قرن مياني مسيحيت افراد بوده در تهيه فيلم و عوامل فني فيلم خود ميگريستند و میگریستند

كوين كارتر براي تهيه فيلم از گشنگان سومالي به انجا رفت در منطقه اي دختري را ديد كه بر زمين نشسته و نميتواند خود را تكان دهد همين هنگام لاشخوري به زمين نشست كوين اماده گرفتن عكس به هنگام حمله لاشخور به دختر بچه شد پس از دقیقه ای لاشخور رفت .کوین از این کار خود و زندگی این دختر شرم زده شد به زیر درختی رفت و گریه کرد.پس از ان دچار افسردگی شد . حایزه پولیتر را که یکی از بزرگترین حایزه های عکاسی است به او برای همین عکس داده شد. در ۹ شب ۲۷ حولای ۱۹۹۴ درست یکسال پس از انتشار این عکس خود را کشت.
اکنون :


بچه های کار

چاله ای در یکی از خیابانهای تهران بدون علامتی و هشداری



وظیفه پلیس

کرح

سجده در برابر ایت الله خامنه ای و بوسیدن و دست کشیدن به جای پای ایشان
اگر بالزاک برای باباگوریو و فیلم سازان گریه کردن ما برای خرافات و این حقیقت تلخ چه کنیم

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
مطهري : فردوسي مردي زيانكار بود.زنده كردن لغات فارسي باستاني، برگشت از تعاليم قرآن است.
اینهمه سر و صدا برای عظمت فردوسی، و جشنواره و هزاره و ساختن مقبره، و دعوت خارجیان از تمام کشورها برای احیاءِ شاهنامه، و تجلیل و تکریم از این مرد خاسر زیان بردۀ تهیدست برای چیست؟! برای آنست که در برابر لغت قرآن و زبان عرب که زبان اسلام و زبان رسول الله است، سیسال عمر خود را به عشق دینارهای سلطان محمود غزنوی به باد داده و شاهنامۀ افسانهای را گرد آورده است.
پايگاه علوم و معارف اسلام.قسمتهايي از كتاب نورملكوت قرآن - تاليف آيت الله مطهري/ جلد چهارم / قسمت ششم كه شامل مجموعه نظرات آيت الله مطهري در باره موارد زیر ميباشد:
1-زنده كردن لغات فارسي باستاني.
2-فردوسي گرايي
3-تبليغات براي فردوسي و شاهنامه،
زنده كردن لغات فارسي باستاني، برگشت از تعاليم قرآن است
.....باري! اين همه سر و صدا و هياهو و غوغائي كه عليه عرب و حملۀ عرب به ايران و تهمتها و افتراءهائي كه بستهاند و ميبندند، راجع به عرب نيست؛ راجع به اسلام است. اينها قدرت ندارند علناً به اسلام و قرآن و رسول خدا جسارت كنند، در پوشش عنوان عرب حمله ميكنند.
فرهنگ ادبيّات ايران در زمان استعمار پهلوي، در قالب حفظ آثار ملّي، با برانداختن لغات عربي در هالۀ لغات خارجي مستقيماً بر نابودي روح اسلام ميكوشيد. اينك نيز در همان خطّ و مرز در تلاش است.
زبان پهلوي و لغات نامأنوس را بر شيوۀ أحمد كسروي كه خود نيز از اين زمره بود، از لابلاي لغات و كتب متروكه بيرون كشيده و بجاي الفاظ شيرين و روان و مأنوس عربي كه فعلاً در زبان فارسي جاي گرفته و ملاحت عجيبي بدان بخشيده است ميگذارند.
در زمان رضاخان و پسرش محمّد رضا پهلوي، در دربار، انجمن و مؤسّسهاي بود براي اين امور كه با وزارت معارف و فرهنگ رابطه داشت؛ و براي از بين بردن لغات عربي و فرهنگ اسلام نهايت سعي و كوشش را داشتند. و در ادارۀ فرهنگستاني كه پشت مدرسۀ سپهسالار بود، براي اين موضوع مالهاي ملّت بيچاره را ميخوردند و ميبردند.
نام مسجد را دمرگاه، و قبرستان را گورستان، و اجتماع را گردهمائي، و جمعه را آدينه، و وسائل ارتباط جمعي را رسانههاي گروهي، و خصوصاً و مخصوصاً را ويژه، و جمع و تفريق و ضرب و تقسيم را افزايش و كاهش و زدن و بخش، نهادند؛ و همچنين سائر اصطلاحات رياضي را، بطوريكه بعضي اوقات خود معلّمان گيج ميشدند و در اداي مقصود فرو ميماندند. اينها همه براي دور كردن مردم از لغات قرآن است. براي قطع رابطه و بريدن با نهج البلاغه است. براي عدم آشنائي مردم به جمعه و جماعت است. براي بيخبر داشتن ايشان از اين معارف اصيل است[
برداشتن «طاء» از كلمات و بجاي آن «تاء» نهادن، مانند تبديل كتابت لفظ طهران به تهران روي همين زمينه است؛ و همچنين دربارۀ سائر حروف عربي مثل ظ و ص و ض و ع و غ و ث و ذ.
اگر تدريس زبان عربي از دوران طفوليّت با كمال آساني و سادگي، جزءِ برنامۀ اطفال باشد و همينطور بتدريج پيش آيد، در دوران دانشگاه جوانان ما بخوبي از عهدۀ خواندن و نوشتن و تكلّم آن بر ميآيند؛ و مراجعه به فرهنگ عظيم تاريخ و حديث و فقه و تفسير مينمايند و سرشار از عرفان ميگردند.
امّا بر عكس زبان عربي را در دورههاي بالا قراردادهاند، آنهم با اسلوبي غير صحيح و مشكل كه نه معلّم ميفهمد نه شاگرد. بالاخصّ ميخواهند شاگردان را خسته و زده كنند. آنوقت براي رياضيّات از جبر و حساب استدلالي و فيزيك و شيمي در نمرۀ امتحاني ضريب ميگذارند؛ و براي عربي نه تنها ضريب نميگذارند، آنقدر آنرا بدون اهمّيّت و در درجۀ پست ميگذارند كه وجود و عدمش مساوي ميباشد.
بالنّتيجه جوان دانشگاهي كه قرآن نميتواند بخواند بجاي خود، اصلاً نوشتن را بلد نيست؛ و در نامه براي پدرش از آمريكا مينويسد: من طَب كردهام(تب).
روابط جوانان را از علم و قرآن بريدند؛ و در سنّ كودكي براي تحصيل به خارج، يعني كشور كفر فرستادند. طفلي كه هنوز بايد در دامان مادر پرورش يابد، به او زبان انگليسي ياد دادند؛ و بدين كار غلط مباهات هم مينمودند.
يكروز جواني زيبا در مسجد قائم بنزد من آمد و از مسائل نماز و وضوء و غسل و تيمّم ميخواست بپرسد. اين جوان حرف زدن را بلد نبود، و مثل خارجيهائي كه بخواهند فارسي سخن گويند، شُل و بيمزه حرف ميزد.
ميگفت: من دكتر شدهام؛ از كودكي مرا به خارج فرستادهاند، حالا برگشتهام. در اسلام تحقيقات كردهام و آنرا دين صحيح دانستهام، و اينك ميخواهم مسائل خود را ياد بگيرم.
خوب توجّه داريد مطلب از چه قرار است؟!
نزول سورۀ تكاثر، براي از بين بردن افتخار به موهومات ملّيگرائي است.
قرآن فاتحۀ مباهات و فخريّۀ به استخوانهاي پوسيدۀ نياكان را خوانده است؛ و با نزول سورۀأَلْهَيٰكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّي' زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ ديگر كدام مرد عاقلي است كه به اوهام و موهومات بگرود، و به نام و اعتبار پدران مرده و
عظام پوسيدۀ آنها در ميان قبرها خوشدل گردد؟ او با گامهاي قويم خويشتن خود در راه افتخار و شرف ميكوشد.
تبليغات براي فردوسي و شاهنامه، تبليغات عليه اسلام است.
فردوسي با شاهنامۀ افسانهاي خود كه كتاب شعر (يعني تخيّلات و پندارهاي شاعرانه) است خواست باطلي را در مقابل قرآن عَلم كند؛ و موهومي را در برابر يقين بر سر پا دارد. خداوند وي را به جزاي خودش در دنيا رسانيد، و از عاقبتش در آخرت خبر نداريم. خودش ميگويد:
بسي رنج بردم در اين سال سي عجم زنده كردم بدين پارسي
ما در زمان خود هر كس را ديديم كه خواست عجم را در برابر اسلام عَلم كند، و لغت پارسي را در برابر قرآن بنهد، با ذلّت و مسكنتي عجيب جان داده است. فَاعْتَبِرُوا يَـٰٓأُولِي الابْصَـٰرِ!

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
اين نوشته رو كنسولگري ايران در امارات به همراه نوشته هاي ديگه ايي به نام كار فرهنگي چاپ كرده , حالا ميگم اينهمه موضوع عرفاني و ديني و فرهنگي و تاريخي توي ايران هست , موضوع قحط بوده كه رفته همچنين موضوعي رو هم لاي كارهاي فرهنگي و مذهبي شون گذاشتند؟ اون هم براي نمايندگي كشور ايران توي يه كشور ديگه ؟؟ شما بیگانه باشيد و اصلن ایران را نشناسيد و یا کمی بشناسید چي فكر ميكنيد؟
با سپاس از دوست خوبی که این داستان را برای من فرستاد

نوشته شده توسط داريوش در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
ارديپهشت گان جشن راستي و داد جشن زندگي و مهر(عشق)
از سرور موبد كامران جمشيدي
اين را ميدانيم كه جشن هاي ايراني زرتشتي در روزهاي همساني و برابري نام روز ماه برگزار ميشود پس روز ارديبهشت از ماه ارديبهشت را ارديبهشتگان مينامييم و جشن ميگيريم
ارديبهشت همان اش وهيشت Asha Vahishta ميباشد و يا وه vahترين -بهترين اش asha ( به زبر" ا" در" ا") و اشasha نيز همان ارت Ard ( به زبر " / در "ا" و "ت") و ارد Arta ميباشد
بنياد و مفهوم اش asha (به زبر" /" در" ا "و "ش") و و یا اشا ashaa ( به زبر" /" در" ا") درفرهنگ و ايين ايراني بسيار ديرينه است و ميتوان گفت كه پايه و مايه و فشرده شيره جهان بيني ايراني است
براي "اشاasha" ميتوان دستكم چهار مفهوم يا درون مايه كلي ياد اور شد
١. هنجار و سامان كيهاني
كه با سامان و چگونگی کیهان و سپهر و قوانين بر پا دارنده ان سرو كار دارد .
٢.هنجار و سامان انساني
كه با هنجار و هماهنگي تني و رواني انسان كار دارد و ارزش هاي مانند اخلاق راستي روراستي (صداقت) و .. ميتوانند در اين راستا مورد گفتگو قرار گيرند
٣ هنجار هاي سامان جامعه انساني -مردمي
جامعه و يا همبود مردمي نياز به هنجاري و بر پايه راستي و درستي و داد و ازادي مردمسالاري و... دارد تا مردمي و اباد كننده و پيشرو باشد
٤. انچه كه مايه سازندگي هستي و پايدار نگهدارنده ان و پيوند دهنده اين هنجار و هماهنگي با نيكي و زيبايي است همانا مهر و عشق و گرماست (٢)و البته خرد -انهم از گونه نيك و "به" behو "بهمنشانه " behmaneshanehكه اگاه شونده است و به روشنايي رساننده.
واژه عشق ashagh (به زبر "/" در "ع" و" ش" و "ق") امروزي همان اشك ashaka( به زبر "/" در ا و ش و ک)=اش ashaاست (واژه اشك ashkنيز از ان ميايد) .
مهر نيز همان عشق و اش و پيوند است از همين روست كه در ايين ايراني اتش نماد گيتايي اشا شناخته شده وگرامي داشته ميشود زيرا که هم يكي ار اخشيج ها و يا بهتر بگوييم بنيادي ترين انها براي بر پايي هستي است و هم در خود نور دارد و گرما .هم نماد مهر است و هم خرد .ان همه را گرد خود مياورد و به هم پيوند ميدهد و به جنبش مياندازد
پس براستي كه گرامي داشت اتش همانا ارجگزاري به همه اين مفاهيم و ارزش هايي است كه ياد شد.
درود بر نياكان فرهيخته ما و درودي بزرگتر بر فروهر اشو زرتشت كه به نماد چكاد(اوج)فرهنگ و جهان بيني و كيش و آیين ايراني اين ارجگزاري را در دين بهي اورده خويش جاودانه كرده و به ما رسانده.
پس ما نيز بر پايه اين باور اهورايي خويش در اين روز سپيد جامعه بر تن ميكنيم كه نماد خرد و هومني و بينش راست و دين بهي است و يا به اتشكده ميرويم و يا بر خانه اتشي بر ميافرازيم و يا همان مهر و اتش دروني خويش را در كنار يارانمان در ميان گذاشته و بر گرد ان به نيايش مي ايستيم
نيايش ميكنيم و از خداي خويش- از خويشتن خویش- از گرماي زندگي درون خويش سپاسگزاري ميكنيم و از ان ميخواهيم تا گرماي مهر را در درونمان زنده نگه دارد و ما را از ميان ازمونها ي زندگي بپروراند و ببالاند تا خرد و هومني مان افزون گردد و روشن گرديم
سپاس ميگزاريم اهورامزدا خداوند جان و خرد - خرد جانبخش و نگهبان جان- و جان بر فرازنده خرد را جان جانان را .
باشد كه مهر و گرما و خرد- روشنايي بخش خرد و كاشانه مان- جامعه مان- شهرمان -كشورمان و جهان مان باشد تا همه در ان از زندگي و خانمان خود بر خوردار گرديم
چنان باد كه ما خواهانيم

نوشته شده توسط داريوش در جمعه چهارم اردیبهشت 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
هر کس به گونه ای حنس خود را میقروشد با این همه دانشمندگروهی از ما از رونق ملک نا امیدیم

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه سی ام فروردین 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
عید پاک کولی ها در رومانی

کولی هایی رومانی در نزدیکی شهر یاش
صبا زان لولى شنگول سرمست
چه دارى آگهى چون است حالش
بنده طالع خويشم كه درين قحط وفا
عشق آن لولى سرمست خريدار منست
--------------------------------------------------------------------------------
از ترانه هاى عاميانه بسيار محبوب نزد كوليها
مال و منالى كه در جهان داريد، كم كم صاحب شما مى شود... غم شما از قيودى است كه خود بردست و پاى خويش نهاده ايد. عشق بايد چون نسيمى نشاط انگيز و مفرح بر آدمى بوزد، وقتى كه عشق را در ميان چهار ديوارى حبس كرديد، زشت و خشن می شود... قلب خود را بگشاييد. سقف از سر، و ديوار از پهلوهاى خود برداريد، بگذاريد اين نسيم جانبخش به آزادى بر دل و جان شما بوزد
كولى ها در نواحى مختلف ايران به نامهاى كولى، پوشه، پاپتى، جات، چگنى، چنگى، خنياگر، زنگى، سوزمانى، غربتى، كابلى، گجر، لوطى، لولى، مطرب...ناميده می شوند. عربها آنها را حرامى، يعنى دزد مى نامند. در كشورهاى اروپايى به نامهاى جيپسى، رُم، روما، زيگان، گيتانو، فلامنكو، چيگانو...ناميده مى شوند. اما بيشتر كوليها خودشان را رُم كه به زبانشان معنى آدم و انسان را مى دهد مى نامند
محققان در مورد هند بعنوان خواستگاه اوليه كوليها هم هستند. مهاجرت دسته هاى بزرگ كوليها به اروپا يكى از طريق آسياى ميانه و فلات ايران و روسيه بوده و ديگرى از طريق جنوب ايران، خليج فارس، عربستان، سوريه، ارمنستان. وجود كوليها در كتب اروپائيان به سده 12 ميلادى مى رسد و كهن ترين نامى كه از كوليان رفته در كتابى است كه يكى از راهبان آلمانى در سال 1122 ميلادى نگاشته است
براساس خداينامه، شاهنامه فردوسى و مجمع التواريخ مهاجرت اولين دسته هاى كوليها به ايران به دوره ساسانيان برمى گردد. شاپور دوم معروف به ذوالاكتاف هنگام بستن سد شوشتر چندهزار لولى يا كولى را از كابل به شوشتر آورد. در فرهنگ انجمن آراى ناصرى نوشته شده: شاپور هنگام بستن شوشتر چندهزار از اين طايفه را از كابل احضار كرده به خوزستان و شوشتر آورد. روز، مردان ايشان عملگى كردندى و شب، زنان ايشان به كار آب و رقاصى... بسر بردندى
با به قدرت رسيدن نازيها در آلمان كشتار بيرحمانه و بدون وقفه كوليها (كه با صدور اعلاميه 14 دسامبر 1937 جنايتكاران قهار ناميده شدند) در اروپا آغاز شد. نام كوليها در ليست مرگ شمار زيادى از اردوگاهها، از جمله موتازن، گوسن، داتمرگن، ناتسويلر و فلوزنبورگ ديده مىشود. پنج هزار كولى از آلمان به گتوى لودز لهستان كه كسى از آن جان سالم بدر نبرد منتقل شدند.سى هزار نفر ديگر در لهستان به اردوگاههاى مرگ بلزك، تربلينكا، سوبيبور، و ماجدانك منتقل و نابود شدند. هزاران نفر ديگر از كوليهاى بلژيك، هلند و فرانسه در اردوگاه آشويتس از ميان رفتند. در شب 24 دسامبر 1941 در سيمويروپل 800 مرد، زن و كودك كولى تيرباران شدند.300 هزار كولى در نواحى اوكراين و كريمه توسط نازيها ازبين رفتند. در يوگسلاوى 28 هزار كولى كشته شدند. جوزف تننبام، تاريخ نگار مدعى است كه دست كم 500 هزار كولى توسط نازيها كشته شدند
از تمامى عوامل فرهنگى، شايد زبان، استوارترين پيوند كوليان با ميراث مشتركشان باشد. اين زبان رومى يا رومنى جزو گروه زبانهاى هند و اروپايى است و كوليهاى كشورهاى گوناگون از طريق اين زبان مى توانند با يكديگر ارتباط برقرار كنند. مردم يكى از روستاهاى شهرستان قوچان در خراسان داراى زبانى بوده اند كه تنها در ميان چند خانواده زنده مانده و نام رومانو را برخود دارد. كوليهاى آذربايجان گويشى دارند كه شباهت شگرفى با سانسكريت و زبانهاى كنونى هند و پاكستان دارد. در لهجه كوليان اروپايى كلمات مشترك زيادى با زبانهاى ايرانى چون: بخت، امبرول(امرود)، انگسترى(انگشترى)، خانگرى(كليسا)، زور، سيكات(جبهه) ... وجود دارد. زبان كوليها به مرور تحت تاثير زبان كشورهاى ميزبان به لهجه هاى متنوعى تقسيم شده است. معروفترين اين لهجه ها لهجه دانوبى مى باشد كه حداقل دوسوم كوليهاى جهان با آن سخن مىگويند
از ميان كوليان شخصيتهاى زيادى برخواستند كه معروفيتى فراتر از مرزهاى كشور ميزبان يافتند. از جمله: ابو حنيفه كه جزو مهاجران خراسان و ماوراالنهر به بغداد بود. و در دوران عباسى به شهرت كامل رسيد و امروزه چهار پنچم مسلمانان جهان ازمكتب فقهى او پيروى مى كنند
ابودلف شاعر و جهانگرد كه در سده 4 هجرى قمرى ميزيسته و چندى در خدمت نصربن احمد سامانى بسربرده است. وى در سال 331 به چين و هند رفته و در سالهاى 331 تا 341 در شهرهاى ايران به سير وسياحت پرداخته و مدتى در خدمت امير سيستان بود. ابو دلف خود را وابسته به بنى ساسان مى دانسته كه طايفه اى بودند فقير و زندگى خود را از طريق داستانسرايى، مرثيه خوانى، معركه گيرى، فالگيرى, گدايى و دزدى مى گذراندند
تپولنگرو از بزرگان گروه كولى اروپا و از نويسندگان بنام است، او درباره كوليها مىنويسد: خيانت در عشق و محبت، در نظر كوليها بزرگترين خيانتها است. خيانتى است كه هرگز نمى توان بخشود. وقتى كه زن و مردى با هم ازدواج مى كنند به وسيله خون بهم پيوند مى شوند و اين پيوند را فقط مرگ مى تواند گسست
جانگورينهاردت، هنرمند كولى، از موسيقى دانان بزرگ جهان است كه دوك النگتون در آمريكا، درباره او مى گويد: جانگورينهاردت، هنرمند كولى بيش از هركسى به اشاعه جاز به عنوان موسيقى در سراسر گيتى كمك كرده است. از قرن هيجدهم به بعد، كوليها به موسيقى اسپانيايى روح تازه اى دميده و به آهنگسازان پر نبوغى چون فالاآل بنيز و گرانا اوس و سگوويا، الهام بخشيده اند
كاتارينا تايكون از سوئد، از نويسندگان كولى معروف در اروپاست كه پژوهشهاى بسيارى در زمينه زندگى كوليان انجام داده است. و خواهر وى روزا تايكون ضمن كارهاى تحقيقى و پژوهشى و نگارش مقالات در زمينه زندگى كوليان، ازمتخصصين حرفه مدرن تراش جواهرات مى باشد
حسن پور حيدريان دوتارنواز معروف و معلم موسيقى در نيشابور. وى همچنين در ساختن دوتار مهارت دارد. و سازهاى ساخته او از بهترين دوتارهاى موجود در خراسان است. وى از بهترين هنرمندان است، در نواختن، خواندن، ساختن ساز و سرودن اشعار كردى، تركى، فارسى براى برخى آهنگها، تكيه ها، زيورها و زينت هاى مضراب و پنجه او حاوى نكات ظريفى است كه تداعى كننده زيباترين و دل انگيزترين مينياتورهاست
تيكنو آجامس از بزرگترين فيلسوفان مكتب برگسون و شاعر پرمايه كولى
كوليان اروپا و آمريكا موسيقى جديدى را به جهان ارمغان آورده اند. چه آنها زير تاثير تحقير, تعقيب و آزار، شكلى ازموسيقى و رقص ابداع كردند كه اكنون جزو ميراث موسيقى اروپاست. آهنگهاى غمناك ويلن نوازان رومانى، و ملوديهاى مجارها همگى تا اندازه اى شكوه خود را مديون احساس ژرف ، وزن و اندوه بى حد و مرز جامعه كوليان هستند. اما كوليان در هيچ جاى ديگر اروپا چز اسپانيا، موسيقى اى كه از لحاظ پيچيدگى، تنوع، زيبايى، و قدرت ارتباطى قابل مقايسه با فلامنكو باشد ابداع نكردند. در ترانه فلامنكو، در نواى گيتار فلامنكو، دقيقتر بگوييم در ريتم هاى پرمعنى رقص فلامنكو، صداى اندوه و مقاومتى از گذشته هاى بسيار دور وجود دارد كه پژواك رنج و افتخار مردمى كناره نشين را در قالب اين هنر با خود دارد
براى این نوشتنه از كتاب كولى ها نوشته ايرج سيستانى استفاده شده است بدون دست بردن در نوشته و واژ ها

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:

دوستان خوبم
دانشحویان زرتشتی از تاریخ ۲۲ تا ۲۸ فروردین از ساعت ۱۰ تا ۱۸ نمایشگاهی در باره فرهنگ و ایین زرتشت در فرهنگسرای ملل تهران در بزرگراه ایت الله صدر بلوار فیطریه میدان پیروز بوستان قیطریه برگزار میکنند در این نمایشگاه تنی از موبدان زرتشتی هم حضور مییابند در این نمایشگاه می توانید کتابهای گوناگونی بخرید و از موبدان و استادان در باره ایین زرتشت پرسش کنید
شاد باشید و پاینده

نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و یکم فروردین 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
از اون جا كه وظيفه ما اطلاع رساني هست گفتم يه روز هم يه روزه. طرح ويژه ختنه هست تا آخر اسفند هم مهلت دارين. خوب گفتم عكسش رو بزارم . البته از ويژگي هاش خبر ندارم هر كي رفت يه ندائي بده اون تو چه خبره و ويژه بودنش بابت چيه؟؟
با سپاس از دوست خوبم که این عکس و نوشته را برایم فرستاد همیشه شاد باشید

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
۱.عبور از برزخ بستگی به پولتان دارد درست بمانند این دنیا گروهی با تاکسی و گروهی با اتوبوس و اقا زاده ها هم با هواپیما البته گروهی فکر میکنند این سی دی را میگذارند در دستگاه و در حال گوش کردن ان برای اینکه حوصله شان سر نرود از برزخ میگذرند که اشتباه است این گروه ته برزخ میروند
۲در مورد پرسشهای نکیر و منکر گروهی بر اینند که پرسشها در مورد دانش اموختگان ۴پاسخی میباشد و یک یا دو پرسش درست است و در مورد بقیه هم میگویند شفاهی است
۳ در موزد حمله حیوانات هم بستگی به محل دفن دارد در افریقا از شیر تا فیل و مار های گوناگون اما خدا را سپاس در ایران گربه و شاید هم سگ گوسفند گاو و مرغ .بهر حال در این سی دی شما را روشن میکند
۴. در مورد وحشت و تنهایی هم قکرش شده
بستگی به سلیقه و مزه دهن و ارزوهایی که در این دنیا داشته اید و به ان نرسیدید دارد
شاد باشید

نوشته شده توسط داريوش در شنبه پانزدهم فروردین 1388
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:

در آستانه سال نو
نیایش پنجه بزرگ- پایانِ سال کُهَن
در آغاز پنجه بزرگ و گاهانبار همس پت میدیم گاه
در روزهای یادکرد از گذشته و درگذشتگان
برای رسیدن به اکنون و باشندگان
و برای ساختن آینده و آیندگان
یزشن و نیایش و درود و ستایش باد
به اهورامزدا، خداوند جان وخرد، جان جانان،
به امشاسپندان و امشاسپندی، همواره جوانی و همیشه پیدایی از خویش
به گاتاهای سپنتا، پیام مانتر و اندیشه برانگیز،
به گاه اَهنُوَد و اُشتَوَد و سِپَنتِمَد و وُهوخشَترَ و وَهیشتوایش،
به روان و فروهر هما روانان و فروهرانِ اَشَوان، هَستان و بیدان و زادان و وَرزادان
از گذشته تا به امروز و به آینده.
به فروهرهای همۀ پاکان و یاران و نزدیکان.
كسي كه از روي راستي و پاكي رفتار كند
و پرستش او در پرستاری از جان و جهان باشد
او نزد مردم در میان بهترها شناخته می شود
از چنين كساني، چه آنان كه بودند و چه هستند
من با نام ياد مي كنم و با مهر فراوان گِردِ آنان مي گردم.
كسي كه در پرتو خرد افزاينده و با دلی پاك
انديشه و گفتار و كردارش نيك و با راستي هماهنگ باشد
رسايي و جاوداني ازآنِ اوست.
مي ستاييم انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيكي را كه در اينجا و جاهاي ديگر انجام گرفته يا پس از اين انجام خواهد گرفت و آرزومنديم تا رفتار ما نيز چنان باشد تا در شمارِ نيكوكاران باشيم.
درود و ستايش و آفرين و نيايش باد به مردمان نيكوكار و توانا و دانا.
هُما زور بيد . هما زور هما فرخ بيد . هما زورِ هميشه شاد و خرم و رامِشنِ پيروزگر بيد.
اَغني اَشو بيد . دير زيويد . شاد زيويد . تا زيويد به كامه زيويد . گيتي تان باد به كامه ي تن. مينوتان باد به كامه ي روان.
هما زور بيم . هما زور هما اشو بيم.
"اشم وهو وَهیشتِم استی. اوشتا اَستی. اوشتا اَهمایی هیَت اشایی وهیشتایی اَشِم."
سرور موبد کامران جمشیدی
اهنود روز و اسفندماه 3746 زرتشتی

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:

موزه کاخ سعد اباد تهران ۱۳۷۱
هنوز پنج سالي از اختراع دستگاه سينماتوگراف در فرانسه و توسط برادران «لومير»، و نمايش اولين فيلم متحرک در 28 دسامبر سال 1895 ميلادي، که در زير زمين «گران کافه» پاريس نگذشته بود که «مظفرالدين شاه قاجار» در فروردين ماه سال 1900 ميلادي در اولين سفر خود به فرانسه، و در ديدار از نمايشگاه جهاني که در پاريس برگزار بود، نظرش به اين دستگاه جلب شد.
ولی پیش از ان مردم سینمایی محلی داشتند که بنابر ذوق شهر فرنگی اداره میشد
خوب تماشا کن، شهر فرنگه!
رنگ و وارنگه، خوب تماشا کن!
مرد ريش باريک، با رنگ تاريک
گرفته دستش، يک چوب باريک
خوب تماشا کن!
گرگ بيابون، ميون هامون
داره ميگرده، حيرون حيرون
خوب تماشا کن!
بازار بلخه، بادوم تلخه،
توي طبقها، براي جنگه،
خوب تماشا کن!
مردم کاشون، خوشحال و خندون
با گلههاشون، با چوپوناشون
خوب تماشا کن!
رستم زاله، از راه رسيدش
سوار اسبه، اسب سفيدش
خوب تماشا کن!
اون جنگلارو، کوه طلارو
غار کبودو، شهر بلارو
خوب تماشا کن!
ميدون جنگه، توپ و تفنگه
آدم و اسبا، پشت اون سنگه
خوب تماشا کن!
سنگر دشمن، اون قلوه سنگه
شهر فرنگه، رنگ و وارنگه
خوب تماشا کن!
اون دسته گلها، سر زده بيرون
تو خاک و خلها، توي چمنها
خوب تماشا کن!
باغ عمومي، خانوم رومي
اون بالا بالا، دوريش مولا
خوب تماشا کن!
گوشۀ ميدون، عنتر رقصون
اونها که ميرن، ترسون و لرزون
خوب تماشا کن!
باغ بهشته، پر گل و کشته
قصر طلاس اين، خونۀ ماس اين
خوب تماشا کن!
شهر فرنگه،رنگ و وارنگه،
خوب تماشا کن
رنگ تموم شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بر گرفته از یکی از هفته نام های بسیار قدیمی ایران شوربختانه نام انرا نمیدانم این تکه را زمانی پاره کردم و در میان کتابی داشتم

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیستم اسفند 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:

گلهای رز در گلاب گیری کاشان
در هشتم مارس ۱۸۵۷، زنان کارگر کارگاههای پارچهبافی و لباس دوزی در نیویورک آمریکا به خیابانها ریختند و خواهان افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط بسیار نامناسب کار شدند. این تظاهرات با حمله پلیس و کتکزدن زنان برهم خورد.
سالها پس ار ان در 8 مارس سال 1907 زنان به خیابانها امده و برای دستمزد و برابری دست به تظاهرات زدند ولی ایده روز زن از سال 1910 بود که هر سال در اخرین روز فوریه تظاهراتی بر پا شود
در سال ۱۹۱۰، "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" که کلارا زتکین از رهبران آن بود، به مسئله تعیین "روز بین المللی زن" پرداخت. زنان سوسیالیست اتریشی قبلا روز "اول ماه مه" را پیشنهاد کرده بودند. اما اول ماه مه، جایگاه و مفهومی داشت که میتوانست اهمیت و جایگاه مبارزه مشخص بر سر مسئله زن را تحت الشعاع قرار دهد. زنان سوسیالیست آلمان، روز ۱۹ مارس را پیشنهاد کردند. مناسبت این روز، مبارزات انقلابی در سال ۱۸۴۸ علیه رژیم پادشاهی پروس بود که به عقب نشینی لفظی حکومت در نوزدهم مارس همان سال، منجمله در مورد مطالبات زنان، انجامید. "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" تاریخ برگزاری نخستین مراسم «روز زن» را ۱۹ مارس ۱۹۱۱ تعیین کرد. تصمیم گیری قطعی برای تعیین «روز جهانی زن» به بعد موکول شد.
بعد از انتشار قطعنامه کنفرانس در مورد تعیین «روز جهانی زن»، انترناسیونال دوم از این تصمیم حمایت کرد، و نخستین تشکیلاتی بود که این روز را برسمیت شناخت
سال ۱۹۱۳ "دبیرخانه بین المللی زنان" (یکی از نهادهای انترناسیونال سوسیالیستی دوم)، هشتم مارس را با خاطره مبارزه زنان کارگر در آمریکا، بهعنوان «روز جهانی زن» انتخاب کرد. در همان سال، زنان زحمتکش و زنان روشنفکر انقلابی در روسیه تزاری و در سراسر اروپا، مراسم «۸ مارس» را بشکل تظاهرات و میتینگ برگزار کردند.
در سال ۱۹۷۵ سازمان ملل هشتم مارس را بهعنوان «روز جهانی زن» برسمیت شناخت.
زنان ایرانی در طول سال سه روز را به خود اختصاص دادهاند. قرنها پیش که شاید در بسیاری از قسمتهای کره خاکی که حالا از متمدنها محسوب میشوند بی قانونی بیداد میکرد ایرانیان حتی روزهایشان نیز نامی و جشنی داشت. هرسال پنجم اسفند زنان ایرانی از کار روزانه دست میکشیدند
ابشخور ویکی پدیا

نوشته شده توسط داريوش در شنبه هفدهم اسفند 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
كيش اشوزرتشت، دين آزادگي و آيين داد و اميد است. براي نمونه گاتها، انسان را به گزينش منش نيك، رهبر دانا، دوست خردمند و همسر اَشو سفارش مي كند ولي وادار نمي سازد. دين زرتشت به هر شخص به عنوان فرد ارج مي گذارد. آزادي و اختيار يكي از با ارزش ترين داده اهورايي است و هيچ كسي حق گرفتن آن را ندارد
ای خداوند خرد هنگامیکه در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی. زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کارکردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی خواستی تا هر کس به دلخواه و با کمال آزادی راه و کیش خود را برگزیند. هات 31 بند 11
برابری زن و مرد :
در آيين زرتشت، انسان ها از هر نژاد ، مليت و قوم، با هر زبان و رنگ پوست، دين و باور، از حقوقي برابر برخوردارند. برتري ديني، قومي و نژادي در اين آيين نيست. زرتشت تنها عامل برتري را پايبندي به قانون اَشا و پيروي از انديشه، گفتار و كرداد نيك مي داند. از ديدگاه اشوزرتشت، خداوند، همه انسانها را آزاد آفريده و آنها را از بخشش آزادي و خِرَد برخوردار ساخته تا با بهره گيري از انديشه خويش، ديدگاه پيشنهادهاي گوناگون را ارزيابي كند و با اختيار كامل بهترين راه را در زندگاني برگزينند. چنانكه انسان ها از آزادي انديشه و بيان برخوردارند، از حق آزادي در گزينش دين و آيين نيز بهره مند هستند. وقتي انسان ها از حقوقي مساوي برخوردار باشند، زن و مرد نيز در همه مراحل مادي و مينوي زندگي حقوقي برابر دارند.
ای مردم بهترین سخنان را به گوش هوش بشنوید و با اندیشه روشن و ژرف بینی آنها را بررسی کنید. هر مرد و زن راه نیک و بد خود برگزینید. هات 30 بند 2
شادی و شاد زیوی :
دین زرتشت، آیین شادمانی است. از این رو پیروان زرتشت شاد بودن و خوش زیستن را برگزیده اند و از افسردگی و سوگواری دوری می کنند. در این آیین جشن و سرور یکی از راه های نیایش و ستایش خداوند و نزدیک شدن به اوست. پیام اور ایران، پیروان خود را شادمان و خشنود می خواهد زیرا در پرتو این فروزه ها، تنِ انسان ، نیرومند و روان او شاد می گردد. در نتیجه شوق به کار و کوشش در آن فزونی می یابد. در بینش اشوزرتشت خوشبختی و آسایش راستین تنها با تلاش و از راه راستی به دست می آید و هرگز انسانی که از راه ناشایست خود را خوشبخت می پندارد به خرسندی راستین دست نیافته است.
ای پروردگار برای برخورداری از شادمانی و خوشبختی ، بخشایش بیمانندت را بمن بنما. ای هستی بخش بخشایشی را که از اندیشه و کردار نیک سرچشمه می گیرد بمن ارزانی دار. ای نمود عشق و بردباری، بوسیله راستی دلهای ما را روشن ساز تا به شادی و خوشبختی دست یابیم. هات 33 بند 13 و هات 33 بند 10

نوشته شده توسط داريوش در جمعه شانزدهم اسفند 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
تصور کن بهشتی نباشد
اگر تلاش کنی آسان است
جهنمی زیر پایمان نباشد
و بالای سرمان فقط آسمان باشد
تصور کن تمامی مردمان
تنها برای امروزشان زندگی کنند
تصور کن هیچ وطنی نباشد
تصورش دشوار نیست
وطنی که برایش بکشی یا برایش کشته شوی
نه وطنی و نه مذهبی
تصور کن تمامی مردمان
در صلح زندگی کنند
حتما می گویی من خیالبافی می کنم
اما تنها من نیستم
امیدوارم تو نیز روزی به ما بپیوندی
و جهان یگانه خواهد شد
تصور کن مالکیتی در کار نباشد
مطمئن نیستم بتوانی
نه نیازی به حرص است و نه گرسنگی
برادری انسان
تصور کن تمامی مردمان
دنیا را میان خود قسمت می کنند
حتما می گویی من خیالبافی می کنم
اما تنها من نیستم
امیدوارم تونیز روزی به ما بپیوندی
و جهان در یگانگی خواهد زیست
جان لنون )(۹ اکتبر ۱۹۴۰ - ۸ اکتبر ۱۹۸۰) باید گقت در این سروده یوکو اونو همسرش که خود در کودکی در زاپن بوده کمک بسیاری به لنون کرده
کمی زمان بگزاریم ارام بنشینیم و و این ویدو ها و تک تک عکسها را ببینیم انگاه ببینیم جهان ما کجاست ما به کجا میرویم و همین امروزمان را یا یک کار نیک اغاز کنیم
**باشد که دوستی و برادری که ارزوی همه ماست به ما روی کند و دلهای ما شادمان شود
تا هر کس در پرتو اندیشه از پاداش شایسته برخوردار گردد
پاداشی که مزداهورا در پرتو راستی برای هر ازرومندی بر نهاده است**
گاتا ۱/۵۴
http://www.youtube.com/watch?v=vkoMZBldPYg&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=NM0ErTbvHuI&NR=1

نوشته شده توسط داريوش در جمعه دوم اسفند 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
خوابگاه نرگس
اسکان برادران
به قول مش قاسم بی ناموسی از این بالاتر

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه یکم اسفند 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
خسته نباشید

زن و مرد اروپایی

یک رن و مرد اصفهانی
این عکس که کار یک عکاس ایرانی است در فستیوال عکس در ژاپن چند سال پیش جای نخست را بدست اورد

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
خطرناک ترين و جنون آميزترين عقيده اين است که ما عقيده و باور خود را واقعيت محض بدانيم."
پاول واتسلاويک
۱۹۲۱ اتریش -۲۰۰۷ کالیفرنیا
پسیولوگ- نویسنده-پزوهشگر ارتباطات-

نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
چندي پيش به يكي از دستنوشته هايم از بانو سيمين بهبهاني كه امروزه از چپ و راست هم جايزه ميگيرد و جديد ترين هم جايزه سيمون بوليوار است برخوردم گفتم بد نيست هم ميهنان اين بانويي انقلابي!!! را بشناسند
بانو سيمين بهبهاني كه جو ضد شاهنشاهي پهلوي ( كه من هم هيچ مشكلي با ان نداشته و ندارم) او را گرفته بود راه را اشتباه ميرود و يادشان ميرود كه وظيفه روشنفكر نه دنباله روي از مردم بلكه پيشاهنگ بودن و راهنمايي انهاست بهرحال با اين روشنفكران ديديم كه به چه بي راه رفتيم. او توهيني بزرگ به داريوش بزرگ ميكند و او را سر دسته خونخواران و خود سر ها ميدايند از او بشنويد:
"مردم طوری با هم تا می کنند که انگار دوهزار و پانصد سال است با هم دوست حسابی اند و رنج های مشترک اینهمه سال چنان دل هایشان را بهم نزدیک کرده که گفتنی همه شان خواهر و برادرند. راستش مبارزه شان هم از همان دوهزار و پانصد سال پیش شروع شده. از همان وقتی که گئوماتای مغ برخاست و اما آورد و داریوش شاه به احتمال کشتش و در سنگ نبشته بیستون می بینیم که پا بر سینه اش گذاشته و نوشت که «اهورا مزدا پادشاهی به من فرا داد و این همه مردم بندگان و من شاه شاهم و مرا باج آورند و آنچه شان از من گفته شدی چه در شب و چه در روز، آن کرده شدی. چرا که اهورامزدا پشتیبانیم کرد تا این پادشاهی به دست آورم.» این تخم لقی که داریوش شاه شکست ادامه یافت. در سنگ نبشته های دیگر در قرون بعد اهورامزدا واقعا نقش گردید (آنها از سنگ خیلی خوششان می آمد و روی سنگ می نوشتند)
سیمین بهبهانی ۴ شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۵۷
(به برگرداني كه كمي در ان بوسيله اين بانو دستكاري شده كاري ندارم )
البته هم ميهنان داستان بردياي دروغين گئوماتای مغ را به از من ميدانند كه چه بر سر ايرانيان در نبود كمبوجيه اورد و به دروغ خود را برديا ناميد و بقيه داستان . و اينگونه كه بانو بهبهاني ميگويدگئوماتای مغ خود را به دروغ برديا ناميده بود و " اما "نياورد بلكه خيانت و نيرنگ براي ايرانيان . بر ضمن بايد به اين بانو گفت ان زمان سنگ نبشته بود بمانند اكنون كاغذ و كامپوتري نبود خوب ديگه دنباله روي و از قافله پس نيافتادن همين است.اين ها روشنفكران و اكنون ازادي خواهان ما هستند كمي مواظب باشيم يادمان نرود.

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:

پروردگارا ! چه بزرگ است نيروی تو و چه زياد است آرزوی انجام خدمت به تو .
باشد تا با پيروی از فرمانت با نيروی پارسايی ومهربانی به ياری وحمايت ازبينوايان وناتوانان برخيزيم.
( گاتها، يسنای 34 بند5 )


نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
اينجا كشور كفر و ستم است و انها يي كه شورش كرده اند در كشور خود اجازه ندارند به يك پاسپان توهين كنند بيشتر اين رزمندگان!!! كساني هستند كه از كشور هاي خود اينجا امده اند بيشتر اينها بیكارند و از ماليات مردم همين كشورها زندگي ميكنند و به كشور شان هم بر نميگيردند چون يك حكومت ديكتاتور دارند و بر اين هستند كه انجا محكوم به مرگ ميشوند اينها ماهيانه پول محل زندگي و خوراك و لباس و همينگونه حدود ٢٠٠ دلار امريكا براي هر بچه خود دريافت ميكننند و البته بر اين هستند كه اينها ما را را زیر ستم برده اند .فكر كنيد شما يك مهمان را كه از ترس همسايه فرار كرده به خانه خود پناه دهيد و نيمه شب با چاقو سراغتان بيايد و بگويد مرگ بر تو. من نميدانم اينها چرا نميرود سومالي و بوركينه فاسو و سودان و دگر كشور هاي از اين نمونه و در كشور هاي اروپايي زندگي ميكنند و مرگ بر انها ميگويند روزگار عجيبي است خيلي هم البته اينجا در اين كشور كفر و ستم اجازه دارند با لباس اسلامي خودشان باشند كسي هم كاري ندارد . راستي فكر كنيد اروپايي ها يهودي ها و يا مسیحي ها در مصر و سودان و سومالي بر ضد مسلمان ان كشور شورش كنند و بگويند يك افقانستان دگر براي شما ميسازيم و يا يك عراق دگر يا مرگ بر با حجاب .

پس رها كنيد و برويد كشور خودتان



نوشته شده توسط داريوش در جمعه یازدهم بهمن 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
" خاتم به چم (معناي)نگين و انگشتر هم ميباشد و نه تنها به چم اخر
در ديد ندارم و نداشته ام كه به هر پرسشي جداگانه در برگ اصلي پاسخ دهم چون اين دادگستري نيست كه كسي را برتر از كسي بدانم ولي گاهي از پرسش ها پاسخ ان كمي به دارزا ميكشد و از سويي خواندن ان هم براي همه ميتواند سودمند باشد.
اكنون ديدگاه هم ميهني را پاسخ ميدهم در نظر داشتم همان نخست به سرگفته ای كه ميخواهم پستر بگويم بروم و كار را با يك پرسش به پايان برم ولي به دور از جوانمردي و پاسخ دادن درست است. هم ميهن ما در باره كيش بهايت ديدگاهي دارد .من همانگونه كه در نخستين رده انجا نوشتم "ديدگاه هاي من تنها اشنا كردن و كمي دانستن در باره اين كيش است و به چم پذيرفتن و درست و يا نادرست دانستن گفته ها و يا راه و رسم اين كيش نيست ."
بنابر اين من تنها دوستان را به گفتگو فراخواندم كه چيز نو ياد بگيرم ولي با دليل چون اينجا دگر زور و اجبار و سازماني و ادراه اي نيست كه چشم چشم و بله قربان گو باشيم ولي همان جا هم دوستان ار خواستم که با آوند هاي خردمندانه و پرسش و پاسخهاي كه در جايگاه يك ايراني است دیدگاه های خود را بنویسند . همانگونه كه انجا نوشتم من نه بهايي هستم و نه ميشوم نبابر اين نميتوانم پاسخگويي بسيار از پرسش ها و چرا ها باشم ولي گاهي بسياری از پرسشها كلي ميشود و پاسخ به انها اسان است و نبايد موبد و ايت الله هي بود
درنخست بگويم كه گفتگو هميشه سازنده است گفتگو به چم مرافه نيست به چم دشمني و بر ضد كسي هم بودن نيست تنها ياد گيري است و چه خوب كه انديشه ها گوناگون باشند تا ما در چالش بيفتيم و ياد بگيريم اين گفتگو هيچ بي احترامي به دوست هم ميهنم نيست بلكه به چالش كشيدن گفتار ايشان است و نوشته پاسخ ايشان هم همينجا مياورم كه رسم ادب و جوانمردي را بجا اورده باشم و تنها خود به دادگستري نروم و خوشحال بر نگردم . همين جا باز به هم ميهن خوبمان ميگويم اين تنها يك گفتگو است و تنها هدف ياد گيري است و نه دشمني
نوشته تان را اينگونه اغاز كرده ايد "... مطلب شما را در مورد بهائیان خواندم اول اینکه چرا شما بجای اینکه بنویسید فلسطین می نویسید فلستین؟ " خوب در پارسي بسياري از واژه ها ميتوانيم با ت بنويسيم همانگونه كه سالها تهران را طهران مينوشتند. اين خيلي مهم نيست مهم اين است كه بدانيم فلستين كجاست و چه در ان ميگذرد همانگونه كه اروپايي ها هم پلستين ميگويند .
در دومين مرحله باز ميگوييد ".... در مورد مطالب شما اینکه برایم مطلب جدیدی نداشت نه اینکه بد بود خیلی هم خوب بود بلکه چون مدتهای زیادی در این مورد تحقیق کردم مطلب جدیدی برای من نداشت.."
دوست خوب بسياري از نوشته ها براي بسياري از دوستان چيز جديد نيست ولي براي بسياري چيز جديد است سطح علمي و دانستني هاي خودمان را نبايد با همه برابري دهيد بسياري از دوستان نمیدانند كه بها و باب كه بود و چه گفت كاري به درست و اشتباه ان ندارم تنها يك داده اي است كه اگاه شويم و خودمان يك بار ديگر به كتاب ها سر بزنيم و چرت و پرت بسيار از روزنامه ها و كتاب ها را باور نكنيم و يك بار ديگر با ديدي باز نگاه كنيم پس از ان بگويم من خود خواندم و خود ديديم اين بهترين راه است بسياري از نوشته هاي دوستان حتي اگر روز نوشته باشد از ان میتوان پند گرفت بسياري ميدانند كه ابشار اهريمن كجاست و بسياري هم نميدانند بسياري در تاريخ برترين هستند ولي در حساب بسيار ناتوان بنابر اين دوستان و من نوشته هايمان برای همه هست و مطمين هستم براي بسيار از دوستان سودمند بود باز هم ميگويم معلومات و دانستني هاي خودمان را با همه برابر نكنيد.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه هشتم بهمن 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
به پیشنهاذ یکی از دوستان نوشته های سال پیش که روز های نخست بلاگ بود و هنوز دوستان گرامی بماننذ شما نداشتم را دوباره مینویسم که شاید برای گروهی هم میهنان خوب تازگی داشته باشد
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه ششم بهمن 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دم دستی.
این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند.
این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می نوشی که چای نوشیده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی...
دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای خارجی است.پر از رنگ و بو .
این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی ، برای جوکهای خنده دار تعریف کردن و برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز.
برای خاطره های دم دستی.
اولش هم حس خوبی به تو می دهند.
این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ ؛می نشینی با شکلات فندقی می نشینی و فکر می کنی خوشبحال ترین آدم روی زمینی.
فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای...!!!
دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان میهن است.باید نرم دم بکشد.باید انتظارش را بکشی.
باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی آرام باشی و مقدماتش را
فراهم کنی
باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک خوب نگاهش کنی ، عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی ...
نوش


ــــــــــــ

نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و هفتم دی 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
تختی، نخستین کشتی گیر ایرانی که بر کرسی قهرمانی جهان ایستاد، تا روزی که خود را از مسابقه ها کنار کشید برنده چهار مدال طلا و شش مدال نقره شده بود.
از بچگی با اسمش اشنا شدم درست نمیدانستم چزا هنگامی که درباره او پدرم و دوستان ورزشکارش سخن میرانند یک ستایش دیگری بر او دارند ٠پدرم یکی از ورزشکارن پیشکسوت وزنه بردار تهران است . کشتی گیران و وزنه برداران مدالهای کشور را میاوردند بهمین انگیزه با تختی و شاد روان ناصر م. و اقا حسین ع. همرزمان تختی دوستان خوبی بودند٠البته ناصر خان و حسین اقا که ما را از بچگی میشناختند هم رزمهای تختی بودند و با او در مسابقات بودند٠ناصر خان(ما اینجور از بچگی میگفتیم) شهرری ٢ باشگاه ورزشی داشت یکی شهنام که پلهای تاریک از توی خیابان به باشگاه میبردت و یکی هم ملک منصور٠خانه خودش در سیمان ری بود و استخر هم داشت که غوغا بود. بچهاش هر دو کشتی گیر شدند.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در شنبه بیست و یکم دی 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
ارامگاه حضرت بـهاءالله در شمال عکّا
دوستان بسياري در ديدگاه هاي خصوصي از من خواستند در باره كيش بهايي كمي روشنگري كنم من اگاهي بسيار زيادي ندارم ولي در همان اندازه كوشش ميكنم كه شما را با اين كيش اشنا كنم
در باره اين كيش بسيار شنيده ايم من كوشش كردم ديدگاه هاي اين كيش را از زبان و گفتار هاي خود انها و از كتابها و سايتهاي انها گرد اوري كنم
ديدگاه هاي من تنها اشنا كردن و كمي دانستن در باره اين كيش است و به چم پذيرفتن و درست و يا نادرست دانستن گفته ها و يا راه و رسم اين كيش نيست
از دوستان مي خواهم بدون بكار بردن واژه ها ناهنجار و تنها با اوند هاي خردمندانه و پرسش و پاسخهاي كه در جايگاه يك ايراني است در اين گفتگو شركت كنند باشد كه هر روز چيز تازه اي ياد بگيريم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
کیش بـهائی:
کیش بـهائی جوانترين دين است . بـهائيان بر این باورند که بـهاءالله، بنيانگذار کیش بـهائی (۱۸۱۷- ۱۸۹۲) جديدترين فرستاده الهی در سلسله پيامبران پيشين چون حضرت ابراهيم، موسی و بودا و زردشت و مسيح و در اخر حضرت محمّد است و رسالتش برای ايجاد تمدّنی جديد و جهانی است که بشر در اين زمان بدان نيازمند است.
شمار پیروانش بیش از ۷ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر برآورد شدهاست
میدان اموزشهای پيام بـهائی همبستگی جهانی انسانی است : زمان آن آمده است که بشر از هر قوم و نژادی به يگانگی رسند و همه در يک جامعه جهانی درآيند. حضرت بـهاءالله ميگويد " که خداوند بيمانند نيروهائی را در جهان بکار گماشته است تا آنچه را که بر حسب سنّتهای پيشين سبب جدائی و اختلاف ميان اقوام و طبقات و اديان و ملل عالم گشته است از ميان بردارد و مهمترين کاری که امروز بشر بايد بآن پردازد وحدت عالم انسانی و تلاش و کوشش در راه اتّحاد و اتّفاق اهل عالم است."
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و نهم آذر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
دوستان بسياري در ديدگاه هاي خصوصي از من خواستند در باره كيش بهايي كمي روشنگري كنم من اگاهي بسيار زيادي ندارم ولي در همان اندازه كوشش ميكنم كه شما را با اين كيش در نوشتار دگر اشنا كنم

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
هم ميهن خوب و گرامي در در مورد اينكه چرا من و بسياري از ايرانيان به پالايش فارسي پرداخته ایم و كوشش ميكنيم به فارسي سخن گوييم ميپرسد
"چرا ما نبايد با زمان پيش برويم.اشکال داره؟؟به هرحال همونطور که لباسها کلی از اون زمانها تغییر کردند و عادات آدمها والبته این تغییر به سمت ساده تر شدن بوده"زبان هم به سمت ساده تر شدن رفته.
و چرا شما یا بعضی دوستان به این نظر هستید که باید اون زبان پاس بشه؟؟؟
آیا الان من حاضرم لباسهای شونصد سال پیش رو بپوشم یا شما؟؟"
نخست بايد بگويم زبان و فرهنگ بمانند شلوار و پيراهن نيست كه با زمان پيش برود. ايا بسياري از واژه هاي وارداتي زمان ما مربوط به ١٤٠٠ سال پيش نيست كه يا بناچار زير فشار دشمنان ايران وايراني دگرگون شد و يا بوسيله چاپلوسان درباري داراي واژه هاي وارداتي گشتند انهايي كه بنام ايراني دشمن اين اب و خاك بوده و به سر بريدن همين مردم با شمشير از يك سو با نام "فارسی" و از سوي دگر با وارد كردن واژه هاي تازي پرداختند و ننگ بر انها باد .
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
اشوزرتشت هنگامی به پیامبری برگزیده شد که مردم ایران متمدن بودند و با توجه به شرایط زمان خود کارهای شخصی و روزانه خود را می دانستند . چگونگی خوردن و آشامیدن ، لباس پوشیدن و پاکیزگی تن و محل زندگی خود را آموخته بودند پس اشوزرتشت احکام ویژه ای در زندگی روزانه آنان سفارش نکرد . در مورد بهداشت فردی نیز اشارة او به پیروی از خرد و همراه شدن با دانش زمان است . بنابراین در هرزمان ، در هر شهر و کشور انسان باید آخرین داده های علمی را برای بهزیستی در نظر داشته باشد و از دانش های گوناگون در زمینة بهداشتی ـ پزشکی ـ حقوقی ـ اقتصاد و غیره پیروی کند.
از موبد دکتر کوروش نیکنام

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
پیروز یا فیروز نهاوندی سردار دلاور ایرانی که در دوران پادشاهی یزدگرد سوم جایگاه بلند و فرينه اي در سپاه ایران و در منطقه خوزستان داشت پس از دست درازي آشکار تازيان مهاجم به ایران ، هنگامی که ابوعبید ثقفی در راه بود تا به خوزستان بتازد در شمار سرداران « بهمن مردانشاه » فرمانده سپاهیان ایران در آن زمان ، بود و توانست شکست سختی به ابوعبید بدهد.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
• این زمین را که پناهگاه ما است، با زنانی که در آن هستند میستاییم، ما زنانی را میستاییم که از پرتو راستی ممتازند (گاتاها- یسنای ۳۸ بند ۱)

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه هفدهم آذر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:

خانه بهاییان (بمانند همان مسحدو یا کلیسا و معبد) در دهلی هند
رگ جهان در دست پزشک دانا است، درد را می بيند و بدانائی درمان ميکند. هر روز را رازی است و هر سر را آوازی. درد امروز را درمانی و فردا را درمان ديگر. امروز را نگران باشيد و سخن از امروز رانيد . ديده ميشود گيتی را دردهای بيکران فرا گرفته و او را بر بستر ناکامی انداخته. مردمانيکه از باده خود بينی سر مست شده اند پزشک دانا را از او باز داشته اند. اينست که خود و همه مردمان را گرفتار نموده اند. نه درد ميدانند نه درمان مي شناسند. راست را کژ انگاشته اند و دوست را دشمن شمرده اند. از پیامبر بهاییان بها الله
----------------------------------------------------------------------------------------
هر چند شرم اور ميدانم كه انساني هر گاه ميخواهد ديدگاهي و يك سخني را بنويسد بايد يك داستاني بلند در نخست بنويسد تا یورشی به او نشود ولی :
این گفتار به چم پذيرفتن افكار كيش بهايي نيست و تنها سخن فيلسوفانه اي است

نوشته شده توسط داريوش در جمعه پانزدهم آذر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
روزه گرفتن و نخوردن خوراكي در درازای روز ، در آيين زرتشتيان وجود ندارد و به جاي آن در هر ماه و در روزهاي معيني كه نَبِر « Nabor » نام دارد ، زرتشتیان هيچ گونه خوراكي كه گوشت در آن بكار رفته باشد مصرف نميكنند .. در باور سنتي زرتشتيان ، اين عمل باعث حفظ بقاي حيوانات ميشود و براي سلامتي انسان نيز مفيد است

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه ششم آذر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
نماز به تو اي آتش - اي بزرگترين آفريده اهورا مزدا و سزاوار ستايش -
افروخته باش در اين خانه - پيوسته ....
آتش نيايش»، نماز مخصوص آتش، بخشي است از يسناي 62، بند 9
برآسمان من حاكمم – بر زمين من قادرم – بر آب ها من چيرهام
من آذرم – من آتشم
آسمان را نورافشـــان ميكنــم – چرخ را تابان مــيكنم – نور ايـمان را درخشــان ميكنم
من آذرم – من آتشم
صف دشمن پريشان ميكــنم – شب تاريـــك روشن ميكنم –بدكار بيســـامان مـــيكنم
من آذرم – من آتشم
در زمســـتان يار هــر بيچــــارهام – در نبـــــرد دشـــمنان خمپـارهام – دوستدار مردم آوارهام
من آذرم – من آتشم
سرچشمه فياض هر قدرت منم–سرور و سردار هر صنعت منم–مطلع گوياي هر حكمت منم
من آذرم – من آتشم
مسجدومحرابرا روشنمنم–برنكيساوكليسا سرورتابان منم–رونق فزايمجلس شادان منم
من آذرم – من آتشم
شعلهام بر آسمان گويد سلام – از نورايمان پرتوم گويد پيام – قبلهام معبود در هر صبحوشام
من آذرم – من آتشم
من در سوختن پاكتر ميشوم-از دودوناپاكي جداتر ميشوم–باصفاو همدرخشانتر ميشوم
من آذرم – من آتشم
در نهاد دوستان مهرافزون منم–قلب را از نورحق روشنمنم–جلوه مزدا به چشمافكن منم
من آذرم – من آتشم
سروده : اردشير جهانيان

نوشته شده توسط داريوش در شنبه دوم آذر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
با سپاس از همه دوستان از گفتار بسیار نیکشان که در سلامت نوشیدن گرد امدند.
کار کمی زیاد بود و زمان نوشتن نیاقتم با پوزش
دوستی پرسشی در باره مختار کرد که او را نمونه مردانگی و ایرانی بودن بخورد ما میدهند من تنها میگویم او کیست دادگری با خود شما:
این مختار همان مختار بن ابی عبید ثقفی میباشد که شمشیر کشید و در راه امام علی را خلیفه نخست دانستند و مسلمان کردن مردم این مرزو بوم بمانند تازیان دگر از هیچ چیز ابایی نکرد. پدرش و مدتی حکمران عراق بود.گویند در ١٣ سالگی با ارتش اسلام به جنگ با کسرا رفت . حالا از اینکه این مرد زیرک و باهوش بوده هم هزار تا روایت است از مقدس اردبیلی گرفته تا پسر امام سجاد.در حقیقت قیام مختار برای خونخواهی کشته شدن امام ٣ شیعیان حسین انجام گرفت در زمان پیروزی و ورود به کوفه تمامی دست اند کاران و انها که از شمر و لشکر او به هر نحوی حمایت کرده بودند کشت . او تنها ٢ سال حکومت میکند و کشته میشود.(یک سری هم در این هستند که جشن چهار شنبه سوری از زمان مختار شد!!! چون مختار گفت هر کس پیرو اوست و مخالف خلیفه بر بام خود اتش روشن کند که چنین چیزی هم اگر باشد ربطی به سوری و اتش برپا کردن زرتشتیان و ایزانیان ندارد که مختار یک ضد ایرانی بود و اگر هم قیامی کرد ربطی به ایرانیان نداشت و برای خونخواهی کشته شدگان کربلا بود نه برای مردم ایران .منتها چون مردم ایران از هر کسی که بر ضد خلیفها قیام میکرد حمایت میکردند و از انجا که بر این بودند شهربانو بانوی ایرانی امام ٣ شیعیان بود برای همین ارادت خاصی به این امام داشتند.(هر چند بسياري از تاريخ نويسان ميگويند از ديد سني امام ٣ شيعيان نمي توانست شوهر شهر بانو باشد جون در زماني كه اما حسين ٢٠ و اندي سال داشت شهربانو ٢ يا ساله بود و ميدانيم كه امام حسين در جواني در كربلا جان به جان افرين سپرد بهر حال اين گفتگوي دگريست ) ارامگاه شهربانو ذر نزدیکی شهر ری است و سالها و تا همین اواخر حکومت پهلوی خرافات گو ها که میخواستند ایرانیان بر سر مزار این بانو نروند میگفتند تنها مردان "سید " و زنان میتوانند به درون ارامگاه بانو شهربانو بروند و گرنه سنگ میشوند سنگ بزرگی را هم که در درب ورودی بود نشان داده و بر این بودند که این ناسید مردی بوده که میخواسته درون شود .
.

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید . اُرد بزرگ

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
دكتر جهانگير بابا دانشمند ايراني تبار اتمي هند سي ام اكتبر در سال 1909 در يك خانواده پارسي در شهر بمبئي به دنيا آمد. وي كه تحصيلكرده انگلستان در علم فيزيك بود در زمان تحصيل موفق به كشف قسمتهاي ناشناخته اشعه اتمي شده بود. جهانگير پس از تمام شدن درسش ، در جريان جنگ جهاني دوم به هند بازگشت و به تحقيقات خود در رشته فيزيك اتمي ادامه داد و تلاش كرد تا در بنياد تاتا (متعلق به پارسيان هند) يك مركز تحقيقات اتمي با هدف ساختن كارخانه برق اتمي داير شود و كارخانه سيروس (كوروش) تكميل گردد. دكتر بابا پس از استقلال هند، نهرو نخست وزير اين كشور را وادار به قبول طرح خود كرد كه هند بايد در علم و تكنولوژي استقلال كامل داشته باشد. او بعدا به رياست انستيتوي انرژي اتمي هند انتخاب شد و در اين سمت، مقدمات اتمي كردن هند را فراهم ساخت. دكتر جهانگير بابا در اوج پيروزي و شهرت، در سال 1966 در جريان سقوط يك جت بوئينگ ايراينديا از نوع 707 در كوههاي آلپ (سويس) كشته شد. در اين سانحه 116 تن ديگر هم كشته شدند. دكتر بابا هنگام مرگ57 ساله بود

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه بیستم آبان 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:

مهمانی یک شیخ در امارات
به ۱۴۰۰ پیش خوش امدید

نوشته شده توسط داريوش در جمعه هفدهم آبان 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
يكي از ويژگي جالب ما ايرانيان ادبيات مااست و جالب اينكه اين ادبيات و ته مايه شعر گويي در همه مردم هست . نقالهاي ما شاهنامه را ميخواندند ولي نه سواد دانشگاهي داشتند و نه تيتر دكتر و استادي از كسي ولي انقدر ژرف انرا ميدانستند كه گروهي استادو پژوهشگر هم نميتوانستند به انها برسد .
در قشر دانشگاه نديده و شايد دبستان نديده ايراني هم چنين هوشي بچشم ميخورد كارگران ساختماني ان روزگار پس از كار نغمهاي و سرودهاي زيبايي را ميخواندند دو بتي هايي كه شايد خيلي از مدرسه رغته ها قادر به خواندن انها نبودند
درد دوري
دم گاراژ بودوم ياروم سوار شد
دل مسافرا بر من كباب شد
و همه همكاران لذت ميبردند و جالب اينكه او ميدانست در كجاي سروده به چه واژه اي فشار بياورد و يا صداي خود را كم و زياد كند تا سروده بر دل بنشيند.
شما نگاه كنيد به سرودهاي در سالهاي ۵٦-۵٧ و به سادگي مردم كوچه و بازار سخنشان را در سروده اي ميگفتند . اينجا سحن بر سر نادرستي و درستي ان نيست ولي خود جوشي سرود است
شاه بما كتك داد خميني به ما پفك داد( خواركي نيمروز كتك بود؟؟ )
يا
حالا بگو نواره ازهاري بيچاره نوار كه پا نداره
اينها همگي چه درست و چه نادرست سروده هاي با وزن و قافيه بود كه همين مردم كوچه و بازار ميساختند.
در قشر كاميون دار هاي ما هم ادبيات خودشان بچشم ميخورد كه در انها از درد تنهايي و يا بيابانگردي و تهديد در جاده ها و زندگي روزمره سخن ميگويند.
سالها از كوجكي هميشه پشت كاميونها را ميخواندم و مينوشتم . قشر زحمت كشی كه گفته هايشان را بر پشت اهوي بيابان و اروس خيابانشان مینویسند . البته شايد گروهي بگويند اين ادبيان لمپني است من با اين سخن كاملن مخالفم اين ادبيات بگونه اي بسيار زيبا و بدون كلامي ركيك و بهتان و ليچار بيان ميشود و حكايت از همه چيز دارد
بوق نزن شاگردم خواب است
در طواف شمع ميگفت اين سخن پروانه اي
سر پيچ سبقت نگير جانا مگر ديوانه اي
و
اگر اينقدر بهم نزديك شدي كه اين رو بخوني تصادف كردي
حكايت از پند و اندرز ميدهد
در چاله و چوله هاي زندگي شاه فنرم شكست
از عشق تو امپرم بجوش .اومد
زندگي نيگه دار ميخوام پياده شم
كاش زندگي دنده عقب داشت
در بيابان گر سد سال سرگردان شوي
بهتر است اندر وطن محتاج نامردان شوي
بهتره ١٨ چرخ پنچر تا يك نارو
درد از نادوستي ميداد
سرودهاي كيشي با پيچيده كردن خواندن انها بمانند:
منمشتعلعشقعليمچكنم
و يا
بيمه با ابولفضل
يا
در حقيقت مالك اصلي خداست
اين امانت بهر روزي دست ماست
و سدها دگر....
ارامگاه بنزين

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
دوستان خوب همه ميبينند و ميدانند كه اين يك بلاگ از همه جا و همه چيز است از جهانگردي تا ايران زيبا از سرود تا گفتار هاي نيك و پزشكي و با اجازه دوستان فرهیخته و استادان من گاهي هم از ادبيات و شاهنامه .هيچگاه نه نژاد و كيشي را برتر دانسته نه انرا خار شمردم ارزش انسانها نه به كيش شان است و به روي زيبا نه به موهاي اشفته و نه بزير چادر برده شده اگر ما رهروان كوروش بزرگيم بايد بدانيم كه او همه را يكسان دانست. ان بانوي چادري اگر به كشور و مردمش خدمت ميكند همان جايگاه را دارد كه ان يك با ميني و استين كوتاه ارزش انسان ها به گونه لباس و كيش و رنگشان نيست اين را هزارن سال پيش بزرگ مرد ايران بر روي استوانه گلي نوشت كه ما بياموزيم شوربختانه ما پيمان شكني كرديم و انرا شكستيم
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در شنبه یازدهم آبان 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
در قدیم در گوشه و کنار شهرهای ایران و در سر راهها و منزلگاههای میان شهری قهوه خانه هایی دایر بود. قهوه خانه های قدیم درون شهری بهترین و جذابترین اماکن عمومی شهرها برای گذراندن اوقات فراغت بودند. هر یک از آنها معمولن محل اجتماع و پاتوق گروهی از قشرها و صنفهای گوناگون بود. قهوه خانه های سرراهی یا میان جادهای که به آنها چایخانه هم میگفتند، اکثراً سرپناههایی برای استراحت و رفع خستگی مسافران خسته و مانده بین راهی بود. این قهوهخانه ها معمولاً به دسته و صنفی خاص اختصاص نداشتند و مشتریان آنها رهگذرانی بودند که برای نوشیدن چای و کشیدن قلیان و خوردن صبحانه یا ناهار و یا شام به این قهوهخانه ها میرفتند.
نخستین قهوه خانه ها در ایران در دوره صفویان، و به احتمال زیاد در زمان سلطنت شاه طهماسب (۹۳۰-۹۸۴هـ . ق)، در شهر قزوین پدید آمد و بعد در زمان شاه عباس اول (۹۹۶-هـ .ق) در شهر اصفهان توسعه یافت. قهوهخانه در آغاز همانگونه که از نامش پیداست، جای قهوه نوشی بود.
با آمدن چای به ایران و کشت این گیاه در بعضی از مناطق شمالی ایران و ذائقه پذیر شدن طعم چای دم کرده میان مردم، کمکم چای جای قهوه را در قهوه خانه گرفت. از نیمه دوم قرن سیزدهم هجری چای نوشی در قهوه خانه ها معمول شد. لیکن نام قهره خانه همچنان بر آنها باقی ماند..
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه پنجم آبان 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
آهای پان ترک ها :
چراغي را كه ايزد برفروزد
هر ان كه پوف كند ريشش بسوزد.
دوستان خوب اسان ترين پاسخ را در باره پان ترکیسم ميتوانند در ويكي پديا پيدا كنند. و نوشتهای لئون کاهون که
اينكه ايا پان ترکها زياد و يا كم هستند را نميشود گفت چون سازمان و گروهي مشخص نيست كه بتوان ان ها را شمارش كرد . بسياري از ترك ها و كشور هاي ترك زبان چنين اقكاري را نمي پذيرند . بسیاری از انها چون از ديد سياسي سالها پس نگه داشته شدند و از ديد فرهنگي و تاريخي خبري ندارند بافت زندگي انها انقدر پس مانده است كه تنها به زندگي خود ميانديشند و كاري به كار اين گفتگو هاي ندارند .اگر همين پان ترك ها را انجا ببري و خود ببيند ميفهمند كه اين ها چرت و پرتها مزخرفي بيش نيست . اين فكر در اين چند سال بيشتر رشد كرده چون كشور هاي تازه استقلال يافته شوروي پيشين بدنبال هويتي براي خود هستند ولي چون اين ديدگاه از نخست يك داستان ساخته و پرداخته انگلستان بود ريشه اي در مردم ودر تاريخ ندارد. اينكه كشور هاي ترك زبان همبسته شوند كاري ناشايستي نيست ولي اين فكر شوربختانه به راه شونیسم و فاشيسم ميرود . .شايد اين فكر براي كشور هاي بمانند كازاخستان و يا مقولستان چيز جالبي باشد ولي نه براي اذري ها . اين درست بمانند اين است كه در خانه و از جيب خودم بخواهم پول بدزدم و فرياد بزنم اين پول من است
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در شنبه بیستم مهر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
خوبش را گفتيم بدش را هم بايد گفت البته اين ها ازارشان تنها به خودشان ميرسد
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه سوم مهر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
در آيين زرتشت بر خلاف آيينهای سامی نه تنها انسانها در روند آفرينش به اهورا مزدا برای خوشبخت ساختن و جاندارانی که در ان زندگي ميکنند ياری ميدهند ، بلکه خود هم ميتوانند در اين روند یک آفريننده شوند ، يعنی دنيا را تغيير دهند و آنرا از یک حالت به حالت ديگر در آورند يا ويران کننده یا سازنده. اينجا منظور از "خودآفريدن" يعنی نو کردن ديدگاه خود نسبت به جهان هستي به زندگی ورخدادهای زندگی است.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در شنبه سی ام شهریور 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
چرا پخش تصاویر خشونت بار و فیلم کشتن افراد زشت و کریه نیست ولی پخش صحنه ای که دو نفر بخاطر محبت و دوست داشتن همدیگر را می بوسند یا به آغوش می کشند مستهجن است و بد آموزی دارد؟ اگر کودکان و بزرگسالان دوست داشتن را یاد بگیرند بهتر است یا خشونت و قتل؟ چرا دیدن تصاویر زد و خورد در فیلم ها که هر روز هم تقریبا پخش می شود باعث انحراف نمی شود ولی دیدن بوسیدن و در آغوش کشیدن (به شرط ابراز محبت) موجب انحراف است؟ آیا همانگونه که بچه هایمان را به صحنه اعدام می بریم که عبرت بگیرند؛ به جایی که عشق را هم یاد بگیرند می بریم؟ به نظر من خوبی و بدی به آموزش ما بستگی دارد. بستگی دارد که به ما یاد بدهند که چه چیز خوب است و چه چیز بد. نظر شما چیست؟
( نوشته اي در سال ٢٠٠٧ در انجا نامي از نويسنده و يا بلاگ برده نشده بود اگر دوستي ميداند بنويسد كه بدهكار نشويم)

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه یکم مرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
بدون شک یکی از مهم ترین جشن هایی که برای هر فرد زرتشتی برپا می شود، جشن سدره پوشی است و پس از برگزاری این جشن می توان فرد را زرتشتی خواند. سدره پوشی را باید جشن برگزيدن آزادانه دين نامید. تأکید اشوزرتشت همانگونه که در گاتها نیز آمده است بر اختیار و اندیشه است و خود نیز فرموده است که هر زن و مرد از شما با اندیشه خود بنگرید و سپس انتخاب نمایید.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه شانزدهم تیر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
بنیادگرایدر هر کشور و فرهنگی بنیادگرایانی وجود دارند که میخواهند شرایط و وضعیتی را که در گذشته حاکم بوده، برپا کنند. یکی از وجوه اصلی و مشترک بنیادگرایان مخالفت با حقوق زنان است. در این مقاله نخست به تعریف واژه بنیادگرایی پرداخته خواهد شد و سپس نگاهی خواهیم داشت به جنبشهای بنیادگرایانه ادیان مسیحیت، یهودیت، هندویسم، “ادیان نوین ژاپنی” و اسلام. در پایان اشاره ای به ضعف تئوریهای پست مدرن، به طور مشخص تئوری نسبیت فرهنگی، در برخورد و مقابله با بنیادگرایی خواهد شد.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه دهم تیر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
مردهشور این روز زن را ببرد! چپ و راست بهمان تبریک میگویند!
تبریک چی؟ که همسر خوبی هستی! خوب ظرفمیشویی و جارو پارو میکنی!
ننهی خوبی هستی! خوب گُه بچه میشویی! خوب شبنخوابی میکشی! خوب مریضداری میکنی! خوب مهمانداری میکنی!
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه پنجم تیر 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:

جشن کیک زرد.ازنعمتهای انرژی اتمی( عکس قدیمی)
خداوندا ۱۰۰ ملت آفریدی و ما را عضو هیچ کدام قرار ندادی تو را شکر می گوییم که اینگونه قدر خوشی نداشته را به ما فهماندی
خداوندا اگر چه شکمهایمان گشنه است اگر چه حقوقی نمیگیریم اگر چه هزار آرزو در یک جیب و هزارتومان در جیب دیگر داریم تورا شکر میگوییم که ما را ازنعمتهای انرژی اتمی برخوردار خواهی کرد و ما را درچشم دشمنان حسود همچون خاری قراردادی .فقط خداوندا کاری نکن که ما را از چشم بیرون بیاورند و در زباله دان بیندازند
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در جمعه سی و یکم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
Mensch ärgere dich nichtهمان منچ خودمان
ترجمه كلمه به كلمه اين بازي كه الماني ميباشد شخص( زن و يا مرد) يناراحت نشو يا عصباني نشو ميباشد
داستان ان :در سال ١٩٠٧ يك الماني از شهر مونيخ بنام فردريش اشميت اين بازي را درست و يا ايجاد كرد(
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
..سر مربی تیم ایران گفت پیروزی در برابر تیم ملی فوتبال سوریه (۲ بر ۰ به سود ایران) و صعود به مرحله دوم بازی های مقدماتی جام جهانی را مدیون الطاف حضرت زینب و حضرت رقیه سلام ا… علیهما هستیم
من هيچگاه در اين گفتگوهاي سياسي مذهبي دخالت نميكنم چون به افكار هر كسي تا جايي احترام ميگدارم ولي پس از اين گفته افاي علي دايي و پس از اينكه هنگاميكه امارت را هم برديم ايشان گفتند اين پيروزي را مديون حضرت فاطمه در ايام فاطميه هستيم فكر كردم ايشان كه يك انقلابي و مكتبي هستند و "پاي امامان و ائمه اطهار" را براي كمك بميان مياورند پس من هم يك سري راهنمايي پيش از مسابقه هاي المپيك بكنم
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
اقای نوری زاده در گفتگویی میگوید:
البته نام حقیقی این رود شط العرب است که در زمان رژیم پیشین به دلیل نام نهادن خلیج عربی به جای خلیج فارس از سوی اعراب، شاه، نام اروند را بر آن رود نهاد. ولی همان گونه که عرب ها باید بگویند خلیج فارس ما هم باید بگوییم شط العرب.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
در برابر هر زن توانايي كه خسته از صفت "ضعيف" است مرد ضعيفي وجود دارد كه از" قدرت كاذب" رنج ميبرد
در برابر هز زني كه خسته از برچسب "احساساتي "بودن است مردي وجود دارد كه از "حق گريه كردن و حساس بودن "محروم بوده است
در برابر هر زني كه از انكه به عنوان يك شئي "جنسي" قلمداد شود دلگير است مردي وجود دارد كه نگران ناتواني هاي جنيس خود است
مرد و زن بمانند دو بال پرنده هستند تنها هنگامي كه با هم و بطور مساوي رشد كنند ميتوان به همه جا پرواز كرد و قدرت داشت

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
نخستين مدارك بدست امده نشان ميدهد زبان مخفي مربوط به سارقان و راهزنان بوده است.اين جماعت كه بر خلاف قانون رفتار ميكردند نيازي به وسيله اي براي ارتباط داشتند تا اسرارشان پوشيده بماند.كلمه آرگو كه تقريبان هم معناي زبان مخفي است كلمه اي فرانسوي است كه نخستين بار در قرن ١۵ بكار برده شده
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
بيبي خانم استر ابادي در نوشتهايش ميگويد...... يك عمر به ما اموختند نصيحت ببذير كه در اخرت رستگار باشي .خداوند تبارك و تعال شما زنان را براي مردان افريد تا كشتزار انها باشيد و نسل زياد كنيد بايد مطيع باشي.هگز بدون اجازه از خانه خارج نشوي.هرگز از او چيزي نخواهي حتي اگ از گرسنگي بميري.و هكذا و زنان را بدين روز انداختن نه هر زني از مردي فزون تر است و نه هيچ مردي از زني.مريم از زنان است و فرعون از مردان..
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
درويشي و حكيمي در بغداد پديد امد حجاج بن يوسف را خبر كردند .درويش را بخواندش حجاج گفت : دعاي خيري از بهرما بكن .درويش گفت : خدايا جانش بستان! حجاج گفت از بهر خدا اين چه دعايي است?
درويش گفت اين دعاي خير تراست و جمله مسلمانان را
اي زبر دست زير ر دست ازار گرم تا كي بماند اين بازار
به چه كارت ايد جهانداري مردنت به ز مردم ازاري

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
عید شاووت»(شاووعوت Shavuot) یا «عید هفته ها» از جشن های کلیمیان ایران است که به مدت دو روز به نام «یُـوم طـُـوو»، پنجاه روز پس از«عید پسح» از ششمین و هفتمین روز از ماه سیوان عبری برگزار می شود.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
يك گونه گياه سمي در هند است كه از عجايب دنيا است پادشاهان هند هنگامي كه ميخواستند بر دشمن خود چيره شوند و او را نابود كنند دختر نوزادي را انتخاب نموده و گياه البيش را ابتدا زير گهواره پس از زير رختخواب و سپس زير لباس زير او قرار ميدادند
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
خوشبختی از آن کسیست که دیگران را خوشبخت سازد.» هات 34 بند1

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه نهم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
اهورامزدا خداي دانا و توانا و داراي تمام فضايل و فروزه هاي نيك مانند عدل و داد، راستي و درستي، مهرو محبت، انصاف و مروت است؛
ولي در اديان ديگر به جز اين صفات، خداوند را داراي صفاتي چون جبار، قهار،[ميدانند]كه قوميرا به خاطر سرپيچي و نافرماني به وسيله زلزله،سيل، آتش فشاني، پير و جوان، زن و مرد، طفل شيرخواره همه را با خاك يكسان ميسازد و از بين ميبرد؛ به قول معروف هيزم تر و خشك را با هم ميسوزاند.»

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه نهم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
به جهان چشم گشودن در دست ما نیست و از آن چشم
بستن هم در دست ما نیست ولی به جهان با چشم باز نگریستن چرا

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه ششم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:

عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله
٠عروس لوس: ببببببعله
٠عروس زیادی مودب :با اجازه پدر مادر خاله عمه عمه شکوه عمو اکبر حسن اقا بقال بله٠
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در شنبه چهارم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
امشاسپند خورداد پاسدار ابها ميباشد كه در چهارم خرداد در سالنامه كشور اين جشني در ستايش اين امشايپند برگزار ميشود.در كتابها امشاسپند خورداد همراه با امشاسپند امرداد نام برده ميشود اين دو هر دو با اب و گياه پيوند دارند
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در جمعه سوم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
به امید شانس نشستن همان و در بستر مرگ خوابیدن هما
کسیکه در خود آتش ندارد نمی تواند دیگران را گرم کند .
خالی ترین ظرفها، بلندترین صداها را می دهد
یک دروغ تبدیل به راست می شود وقتی که انسان باورش کنید.
افتادن در گل و لای ننگ نیست، ننگ در این است که در آن جا بمانی.
اگر می خواهی قوی باشی نقاط ضعف خود را بدان

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه دوم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
فرهود رشيدی: آتشکدهای که 300سال پیش توسط پارسیان تختنشین شد. آتشکدهای که یادگار آتش آذر برزین مهر واقع در ریوند خراسان است. بنابر داستان سنجان،پارسیان هند طبق مراسم مفصلی آتش آتشکده آذر برزین مهر که یکی از 3 آتشکده بزرگ دوران ساسانیان بوده را به سنجان انتقال دادند.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه دوم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
اگر برایت میسر نیست که حرف خوب بزنی ، حرف بد نزن ” - بهرام مشیری

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه دوم خرداد 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
امروزه در خیلی از متون تخصصی و محافل داخل و خارجی مطرح میشود که حقوق بشر پدیدهای جدید و مربوط به پس از رنسانس در غرب است. بیانین دیدگاه بعضاً آنقدر افراط میکنند که تمامی دستآوردهای بشر در طول قرون مختلف خصوصاً آموزههای ادیان الهی را نادیده میگیرند. از این رو رجوع به مبانی ادیان الهی در زمینۀ حقوق بشر تلاشی است در جهت غبار روبی از مبانی و متونی که علیرغم اهمیت بسیار زیاد غالباً کم یا غیر مستند مطرح میشوند، حال آن که ـأثیر آنها در رشد و اندیشۀ بشر و عملکرد انسانها بسیار قابل توجه بوده و میباشد. برای تدوین بروشورهای مربوط به متون مقدس ادیان الهی (غیر از اسلام) از مراکز دینی و فرهنگی خود اقلیتهای دینی مزبور در ایران کمک گرفته شد که ضمن تشکر از همکاری همطنان یاد شده، امید است مورد استفاده عموم علاقهمندان قرار گیرد:
از :رکن پنجم دموکراسی
http://bahmanparvizi.blogfa.com/post-386.aspx

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
نترسید این محل زندگی عادی یک فرد است فردی شاید کاملا با هوش
در این بیماری روانی بیمار نمیتواند در روز در محل زندگی و یا کار مرتب و سامان داده باشد و نمیخواهد چیزی را دور بریزد
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
به نظر بـيشتر مورخان، آورنده فکر سکه در ايران " کوروش " است. در آن زمان که ايرانيان، ليديا را فـتح کردند " تـشکيل امپـراطوري با عـظمت هـخامـنشي به نشانهً ويژه اي نياز داشت، که سکه مي توانست گوياترين و رايج ترين نشانه ها باشد. ولي وي فرصت اين کار را پـيدا نکرد، چرا که لشکرکشيهاي پـي در پـي مانع انجام دادن اين عـمل بود.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
سر سال نو هرمز و فروردين بر اسوده از رنج تن دل ز كين
بجمشيد بر گوهر افشاندند مر انروز را روز نو خواندند
چنين جشن فرخ از ان روزگار بمانده از ان خسروان يادگار
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
براي گداختن آهن رسم و قاعده براي آن است که درجه حرارت کوره آهنگري را تدريجاً بالا مي برند تا آهن سرد به تدريج حرارت بگيرد و گذاخته گردد. چه آهنها اين خاصيت را دارند که چنانچه غفلتاً در معرض حرارت شديد و چند صد درجه قرار گيرند، سخت گداخته مي شوند و با صداهاي مهيبي منفجر شده از «از کوره در ميروند» يعني به خارج پرتاب مي شوند. افراد سربع التأثر و عصبي مزاج اگر در مقابل حوادث غير مترقبه قرار گيرند، آتش خشم و غضبشان چنان زبانه مي کشد که به مثابه همان آهن گداخته از کوره اعتدال خارج مي شوند

نوشته شده توسط داريوش در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ:
فروردین: این نام برگرفته از نام فروهر fravahr هاست که در حقیقت روان درگذشتگان بوده و اعتقاد بر این بود که روان های مردگان در نخستین روزهای بهار نزد اقوام خود به زمین باز میگردند.
بنا بر تصور زرتشتيان فروهر روان مردگان و نيز روان آناني است كه هنوز زاده نشده اند و جايگاه فروهر نزد خداست و هنگاميكه انساني مي ميرد روان او به فروهر او مي پيوندد و هنگاميكه انساني زاده ميشود نيز روان از فروهر جدا و به تن او در جهان مادي مي پيوندد
ادامه مطلب

نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386
| | ارسال لینک به پرشین-دیگ: