پس به نیایش برخیزید، به سرودهای من گوش فرا دهید و به یاری من بشتابید تا آرمش و آسایش را به جهان باز برگردانیم و نیروی خلل ناپذیر ِ شهریاری ِ اهورایی ( خشترا ) را در جهان استوار کنیم ..."
یسنا 28
شهریور روز از شهریورماه برابر با 4 شهریور در گاهشماری ایرانی و در گاهشمار هجري ٣٠ امرداد
نام شهریور در متون اوستایی به گونه «خْـشَـتْـرَه وَئیریَـه» آمده که به چم شهر و شهریاری است
امشاسپند شهریور چهارمین امشاسپند است. این امشاسپند نشانگر شهریاری و نیرومندی اهورامزدا در جهان مینویی است. در جهان مادی امشاسپند شهریور نگاهبان فلزها و سخت ابزار می باشد
در یسنا 51 در بند 1 و 2 آمده است:
" گران بهاترین بخشش اهورایی به خردمندان ِ نیکوکار و راستکار، شهریاری ِ اهورایی است. شهریاری ِ اهورایی، نیروی مینوی است که در اندیشه، گفتار و کردار ِ آدمی، به شکل ِ منش نیک، خوبی و مهر و فروتنی جلوه گر می شود و آدمی را به خدمت به دیگران، سازندگی و تازه کردن ِ جهان وا می دارد. به این شهریاری و نیرو، تنها با کردار نیک و راستی می توان دسترسی یافت. این نیرو و شهریاری (خشترا )، داده ی خدایی است و به آن کس که به رسایی برسد، ارزانی می شود."
شهريورگاان خجسته باد شاد باشيد

استقبال زیاد !!! تنها گزارشگران را می بینید
یک نمایش مد لباس در تهران بنام سومین حشنواره بین المللی (!!!!!!) زنان سرمین من
شما به خودتان و حتی همسایگانتان نگاه کنید این شمایید این زنان سرزمین من هستند
کدام حتی مسلمانی را دیده اید که با این لباس به خیابان امده باشد اینها از کدام سرزمین سخن میرانند؟
به یزدان اگر ما خرد داشتیم
...................................
خبرنگار: قبل از هرچیز لطفا خودتان را معرفی کنید.
اغتشاشگر: غ. ط. ز
خبرنگار: جانم؟
اغتشاشگر: اسم من را توی روزنامه ها اینجوری می نویسند.
خبرنگار: خب بفرمایید شما چه اغتشاشهایی کردید؟
اغتشاشگر: من از تظاهرات با موبایلم عکس گرفتم، یک قبضه آر پی جی توی جیبم گذاشته بودم و یک پیامک هم فرستادم.
خبرنگار: در مورد عمل ننگین ارسال پیامک بیشتر توضیح دهید.
اغتشاشگر: والله یک بار یک پیامک در مورد یک آقایی به دستم رسید که آخر خنده بود البته من خیلی عصبانی شدم و میخواستم فوری پاکش کنم اما اشتباهی دستم رفت روی دکمه ارسال و کاری که نباید بشه شد. من آن موقع فکر می کردم اینها جوک هستند ولی در بازجویی متوجه شدم پیامک تخریبی هستند. توی دادگاه همین پیامک را به عنوان مدرک جرم از گوشی من به گوشی قاضی پرونده فرستاند.
خبرنگار: آر پی جی را از کجا آوردید؟
اغتشاشگر: خودم ساختمش. طرز ساختش را از سایت فیس بوک، وبلاگ و توییتر یاد گرفتم و چون خیلی کنجکاو بودم با وسایل اشپزخانه یک آر پی جی ساختم که ببینم چه جوری است. خیلی ساده است.
خبرنگار: مگر می شود با وسایل آشپزخانه آر پی جی ساخت؟
اغتشاشگر: چرا نشه؟ تازه من یک جایی خواندم که با وسایل آشپزخانه انرژی هسته ای هم میشود ساخت آر پی جی که ساده تر است... ببینید باید تهش گشاد باشد تقریبا در این حدود( )!
خبرنگار: بگذریم چی باعث اغفال شما شد تا به این اعمال کثیف دست بزنید؟
اغتشاشگر: والا چندتا دلیل داشت. اول من داشتم توی خیابان راه میرفتم که یک دفعه دچار جنون آنی شدم و رفتم مقدار زیادی شیشه کشیدم بعد آن اقایی که به من شیشه داده بود و عضو یکی از ستادهای انتخاباتی بود گفت حالا که شیشه کشیدی و آب از سرت گذشته برو اغتشاش هم بکن اما من قبول نکردم و رفتم منزل ولی متاسفانه شیطون رفت توی جلدم...
خبرنگار: از کجا؟
اغتشاشگر: چی از کجا؟
خبرنگار: شیطان از کجا رفت توی جلدتان؟
اغتشاشگر: از همانجایی که برادران مهربان بازجو بعدا خواستند با باتوم درش بیاورند!
خبرنگار: فورا تکذیب کن!
اغتشاشگر: چی را؟
خبرنگار: باتوم را! تازه قرار نبود اینقدر سوال بپرسی! از همان جا ادامه بده ما اینها را درمی آوریم؟
اغتشاشگر: باتوم را؟
خبرنگار: نه بیشعور! فیلم را!
اغتشاشگر: چشم... خلاصه شیطون رفت توی جلدم تا برای سرگرمی ماهواره تماشا کنم به همین دلیل ماهواره را روشن کردم و دیدم بی بی سی مردم را به اغتشاش تشویق می کند کمی وسوسه شدم اما به خودم گفتم بهتر است به جای اغتشاش بروم توی اینترنت و یک نفر را برای وقت گذرانی پیدا کنم اما متاسفانه در سایت فیس بوک با یک اغتشاشگر برخورد کردم که من را تشویق به اغتشاش کرد با این حال من هنوز کمی مقاومت می کردم که یک اقاهه از یک حزب سیاسی امد هشتصدهزار چوق به من پول داد که بروم اغتشاش کنم.
خبرنگار: چطور این همه بلا همزمان سرتان آمد مگر میشود؟
اغتشاشگر: کار که نشد ندارد. شاعر می فرماید خداوندا سه درد آمد به یک بار
خبرنگار: خب سه تا را می شود باور کرد اما اینهایی که گفتی پنج شش تا بود
اغتشاشگر: شاعر می فرماید چونکه صد آمد نود هم پیش ماست
خبرنگار: ببینم مطمئنی الان هم تحت تاثیر شیشه نیستی؟
اغتشاشگر: من از وقتی دستگیر شدم توی ترکم. بازجوهای اینجا خیلی مهربان هستند و قرصهایی به آدم میدهند که آدم را میبره تو فضا و حتی از شیشه هم توپتر است. می زنی؟
خبرنگار: نه الان خسته ام. دستهام هم دارند تاول می زنند.
اغتشاشگر: شیشه را گفتم نه شلاق را.
خبرنگار: آها... نه. ادامه بده. خب از رفتار بازجوها گفتی، این شایعاتی که از بدرفتاری بازجوها هست دروغه دیگه نه؟
اغتشاشگر: بله صد در صد. رفتار بازجوها خیلی خوب است و در اتاق بازجویی به ما رافت و گفتمان و صفا و از اینجور چیزها می کنند. اینجا من را نصیحت کردند، بازجو به من گفت من به شما علاقه دارم اما به شما اطلاعات غلط داده شده بعد اطلاعات درست را خودش عمیقا به من داد که در دادگاه خیلی به من کمک کرد.
خبرنگار: در مورد خوبیهای دادگاه هم صحبت کنید.
اغتشاشگر: دادگاه خیلی خوب بود فقط زمانش را زیادتر کنند. قبل از دادگاه به ما لباس نو و دمپایی هم دادند.
خبرنگار: در دادگاه مشکلی نداشتید؟
اغتشاشگر: نه فقط یک مقدار چشمم درد گرفت چون عینک همراهم نبود، اگر متن دفاعیه را درشت تر بنویسند بهتر است. آدم راحتتر میتواند بخواند.
خبرنگار: به عنوان آخرین سوال یک مطلب افشاگرانه هم بفرمایید.
اغتشاشگر: خب همه میدانند که مسئول همه این اغتشاشها بیب است امیدوارم هر چه زودتر دستگیر و محاکمه شود.
خبرنگار: بیب کی هست؟
اغتشاشگر: والا بازجوها به من گفتند در دادگاه اسمش را بگویم ولی بعد توی تلوزیون به جای اسمش بیب گذاشتند. خواستم کار شما را آسانتر کرده باشم.
خبرنگار: از شما به خاطر وقتی که در اختیار آی طنز گذاشتید تشکر می کنیم.
اغتشاشگر: خواهش می کنم چاره ای نداشتم!
از مصطفی محمودیان
----------------------------------------------------------------------------------------------
بد نيست اين اعتراف را هم بينيد تا خنده امروزتان كامل بشه اين بيچاره اعترافات ديكته شده اش را يادش رفته و ميگه از لندن (و البته چند بار هم در يك جمله ميگويد از لندن زهره از لندن كه يادمان باشد از لندن ) بهش يك دختري بنام زهره زنگ زده گفته ايشان هم كتكول مولوفون(!!!!) قرار بوده درست كنه بابام جان يادت رفته به بازجو ها بگو اقا اين كه نوشتي سخت بود من نميتوانم بخونم البته شايد هم بازجو بي سواد بوده بهر حال نامش كوكتل مولوتف هست براي بار ديگه بد نیست بدانید
http://www.youtube.com/watch?v=71qBFlztuFE&eurl=http%3A%2F%2Fwww%2Epeykeiran%2Ecom%2FContent%2Easpx%3FID%3D5469&feature=player_embedded
اگه خدا بودم وقتی شیطان در برابر انسان سجده نکرد خشتکش رو در میاوردم و از بارگاه بیرونش میکردم
چه معنی داره شیطان به حرف خدا گوش نکنه
وقتی میخواستم پیغمبر برای خلق تعیین کنم از ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر ۶۲۰۰۰ نفرش رو از زنان منصوب میکردم تا عدالت رعایت بشه
کمی سلیقه به خرج میدادم و بجای اینکه خونه خودم رو در صحرای خشک و بی اب و علف عربستان بنا کنم در سواحل جزایر هاوایی یه خونه شیک و مدرن بنا میکردم با سوییت های مجهز و مجانی برای زواری که برای زیارت میومدن

Mauritius جزیره ماریتسیوس و یا موریس )
هیچوقت خونه خودم رو در انحصار کسی قرار نمی دادم و همه احازه داشتن بیان خونه ام …
حتی بی خدا ها ! قدمشون سر چشم ! زوار بجای اینکه تو صحرای ها بدو بدو کنن کنار ساحل بدو بدو کنن و بجای لباسهای مذهبی هم مایوی دوتیکه بپوشن
آا
(امازون سن پایلو ۲۰۰۶)
یه مشت از این حوری ها و قلمان رو هم مامور میکردم به مزذم سرویس بدن و پذیرایی کنن تا زیارت بهشون بهتر بچسبه

(یک شوی مد لباس در بیروت!!! که ما بخاطر برادارن ایرانی که نفهمند پول ما در خدمت چگونه "اعمال خیری "هست کمی سانسور کردیم ولی ان دنیا بی سانسوره )
اصلا نمیذاشتم ادما صبح و ظهر و شب هی نماز بخونن و سجده کنن و حرفای تکراری بزنن ! کمبود که ندارم هی بخوام طفلکی ها رو اذیت کنم که
همه مسجد ها و کلسیاها رو هم جمع میکردم به جاش کافی شاپ و کتابخونه و سینما درست میکردم
یه چند تاش رو هم قهوه خونه سنتی درست میکردم که محسن نامجو توش سه تار بزنه بخونه
هر کسی هم که من رو صدا میزد و میگفت اِی خدا زود بهش میگفتم جانم …عزیز دلم …نه اینکه محل سگ هم نذارم ! بنده افریدم باید سرویس بدم دیگه … گوسفند که نیستن ول کنم تو بیابون
قشری به نام روحانیت رو اصلا خلق نمیکردم ! به بنده هام همه یه جو عقل میدادم تا بتونن بد رو از خوب تشخیص بدن و نیازی به فتوا و این مزخرفات نباشه
عزراییل رو هم میفرستادم اونجا که عرب نی انداخت بره غاز بچرونه ! به جای عزراییل یه حوری خوش هیکل سفید و بلوری میفرستادم تا جون مرد ها رو بگیره و یک جوان رعنای خوش هیکل رو هم میفرستادم تا جون خانمها رو بگیره !

( اینجوری دیگه نه تنها کسی از مرگ نمیترسید بلکه این پیرزن پیرمردها هی از خدا مرگ میخواستن نصفه شبی
جون بچه ها رو هم اصلا نمیگرفتم ! اصلا اجازه نمیدادم انسان ناقص و معلول به دنیا بیاد … ریشه جنگ رو هم خشک میکردم بجاش عشق و عطوفت و مهربونی میکاشتم
کوشش میکردم بودنم اینقدر در زندگی مردم ملموس باشه که دیگه هیچ کس نگه خدای چی ! کشک چی ! ….. خدا کیلو چند ؟ ….. کدوم خدا ؟
اخ که اگه خدا بودم یه بهشت توی یکی از سیاره ها خلق میکردم اخرین مدل ! نه اینجوری که توی جوب هاش ( جوی هاش ) شیر و عسل بیاد ! شیر و عسلی که توی جوب ( جوی ) باشه به درد همون اعراب هزار و چهار صد سال پیش میخوره ! اونایی که بنده صالح بودن میفرستادم توی این بهشت

(یک استخر شراب در چین)
و اونایی هم که خطا کار بودن و بنده های درست درمونی نبودن بجای جهنم میفرستادم توی ایران زندگی کنن قدر عافیت رو بدونن

از خدا بخاطر این همه اختلاف سلیقه پوزش میخواهم
--------------------------------------------------

گور گروهی ی گرامی ترین فرزندان این اب و خاک در گلزار خاوران
امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمائید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند [اشداء علی الکفار] باشند. تردید در مسایل قضایی اسلام انقلابی نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا میباشد. والسلام.
...براي گرامي ترينم انكه خم شد ولي نشكست
تو در گذرگاه تاريخ ايستاده اي
و حرير تنت
چه سرگردان و تلخ
میلرزد از نسيم
لبانت آستان تبسم وهم الوديست
كه ستايش خزان را
به گونه اي زيبا و دلپذير زمزمه ميكند
و تو
روح سنگ تحول نهال سبز را شاهد بودي
كه چگونه به زردي
به نيستي گرايد
ليك به لبان متورمت فرياد را فسرده ديدم
انگاه من به روشناي
به يقين
پلك تو را ميله اي اهنين يافتم
كه پنجره مردمكان كنجكاوت را
به روي مرگ جاويد با برگي شكيبا بسته بود
هجوم رنگ بر درخت ايينه
همچون شادي كودكانه اي بود در دلت
تو الفباي زندگي را به ما اموختي
و در دلت شادي بود
چشمانت را شايد توانستند خاموش كنند
ولي با برق ان چه ميكنند
كالبدت را شايد به گوري سرد سپردند
ولي با گرمي روانت و قكرت چه ميكنند
تنت را با گلوله اي سوراخ كردند
و تو خم شدي
ولي هيچ گاه نتوانستند تو را بشكنند
بر خيز
پرنيان خواب را ديگر جلوه اي نيست
قافله مردمان جسور نزد ما ميايند كنون
و ما به قافله خواهيم پيوست
و گرانبها تري گلها را از جوانه هاي شاداب
به شما خواهيم داد
باشد تا فردا رشد كنند و
جنگل سرخگون
را بارور سازند
تابستان ١٣٦٧ داریوش
تو را چه سود فخر به فلک بر فروختن هنگامی که هر غبار راه لعنت شده نفرینت میکنند .
تو را چه سود از باغ و درخت که با یاسها به داس سخن گفتی
انحا که قدم بر نهاده باشی
گیاه از رستن تن میزند
چرا که تو تقوای خاک و اب را هرگز باور نداشتی
فغان که سرگذشت ما سرود بی اعتقاد سربازان تو بود که از فتح قلعه ی روسپیان باز میامدند
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد
که مادران سیاه پوش داغ دار ترین فرزندان افتاب و باد هنوز از سحاده ها سر برنگرفته اند
شاملو.
اینحا در جاده خاوران جایی که هزاران تن از بهترین فرزندان ایران زمین که بیشتر انها تنها جرمشان دگر اندیشیدن بود را در خود دارد در مرداد و شهریور ۱۳۶۷ مادران و پدارن که هر روز برای امید به دیدن فرزندان در بندشان به اوین و قصر و دیگر زندان ها میرفتند با دردی روبرو شدند نا گفتنی. فرزندانشان را اعدام کرده بودند در هر کوی و برزنی مسجد های محل خانواده ها را فرا خواند و به انها وسایل فرزند و یا همسرانشان و یا برادر و خواهرانشان را داد و شاید درگذشت نامه ای و انها حتی گور از دست رفته شان را هم نمیدانستند کجا است. بیشتر این دلیران یا به زندان های کوتاه مدت محکوم شده بودند و یا چند روزی به ازادی انها بیش نمانده بود دولت مردان که نتوانسته بودند به کربلا بروند و نماز وحشت و ترس بگذارند و تنها خون در چشمانشان بود تنها به کشتن دگر اندیشان ایرانی پرداختند تا شاید خشم خود را فرو نشانند
گور های گروهی هنگامی اشکار شد که تنی توانستند محل دفن انها را حدودی بدانند انها شبانه جسد ها را میاوردند و این شگفتی گروهی از ساکنان انجا را بر انگیخت. انها جستجو کردند و ناگهان با صحنه ای وحشتناک روبرو شند
گور های گروهی که به انگیره دفن نشدن ژرف دست و پای انها بیرون زده بود
مادران و پدران گوری را خیالی برای فرزندانشان انتخاب کردند.
در ان مرداد و شهریور بیش از دو هزار دختر و پسر و مرد و زن تنها در گلزار خاوران دفن شد و این جدا از دلیران مسلمان است که در بهشت زهرا که تنها گورستان مسلمانان است دفن شدند. در ان هنگام کمونیست ها و دیگر اقلیت ها را به خاوران بردند تا گورستان مسلمانان نجس نشود .
ما نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم !

نوروز در کنار گرامی ترین هایمان

میر حسین موسوی :ايشان مهمترين زن روشنفکر کشور است
استاد منوچهر احترامي داستان نويس كودكان و نوجوانان بود كه در اسفند 87 ديده از جهان فروبست .. متن زير داستان كوتاهي از اوست. :
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها
كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان
یک روز صبح که از خواب بر خاستم دشمن همه جا را گرفته بود
اه خدا خافظ زیبا خداحافظ زیبا
ای مبارز مرا با خودت ببر
اه خداحافظ زیبا خداحافظ خدا حافظ
ای مبازر مرا با خودت ببر زیرا من اماده شهادت هستم
اگر به عنوان یک مبارز کشته شدم ای مبارز
تو باید بیایی و مرا به خاک بسپاری
مرا در کوهستانها به خاک بسپار
و گلی روی قبر من بکار
خداحافظ زیبا خداحافظ زیبا



-----------------------------------------------------------------------------------------------------
ترانه ای بسیار قدیمی بنام Bella Ciao ( خداحافظ زیبا )که پارتیزان های ایتالیایی در هنگام مبارزه با المان نازیسم و فاشیسم ایتالیا انرا میخواندند
هم میهنانی که میتوانند به یو توپ بروند میتوانند bella ciao,iran را در جستحو بزنند و این اهنـگ زبیا که بروی مبازرات مردم ایران گذاشته شده را در ان ببینند
(پارت +زانی یک وازه فارسی کهن است و به چم دانایی پارتی است . پارتی ها در تاریخ با نام مردمی با روشهای مبارزاتی غیر کلاسیک بنام بودند )
گروهی از فعالان حنبش سبر برنامه کوهنوردی برای فردا امده کرده اند در تهران درکه . اسپهان در صفه شیراز بابا کوهی .مشهد بلندی های اب و برق . تبریز کوه عون بن علی . کرمانشاه پارک کوهستان
رشت شیرین دشت . مسافزین شمال در نمک ابرود
مزیتهایی که برخی وبلاگها برای طرح کوهنوردی سبز ذکر کردهاند:(بدون دست بردن به نوشته هایشان و درست همانگونه که خودشان نوشته اند با واژه های خودشان)
1 - با توجه به آلودگی هوا با یک کوهپیمائی میلیونی میتونیم کمی به ریه هامون هوای پاک برسونیم و این برای همه از پیر و جوون مفیده، مسن تر ها اون پائینا و جوون ترها بالابالاها.
2 - همه مردم خیلی از لحاظ روحی آسیب دیده و افسرده هستند با همچین برنامه ای میتونیم با خوندن سرودهای انقلابی و کف زدن و احساسی که از اتحاد و یکدلی بهمون دست میده کلی انرژی مثیت بین هم پخش کنیم.
3 - با اطلاعاتی که جمع کردم میدونیم که نیروهای ضد شورش خیلی کمتر برای این نوع مبارزه اموزش دیدن و عملا کل استراتژیهاشون برای مقابله باد هوا میشه ... چون هیچ بهانه ای برای مقابله ندارن ... هیچ جام آسیب نمیبینه به بهانه مزاحمت و ترافیک وآشوبم نمیتونن با مردم برخورد کنن.
4 - چون مناطق وسیعی خیل عظیم مردم پخش میشن نیروهای اونا مثل پنج شنبه چهلم شهدا گیج میشن و عملا قدرت مانور رو از دست میدن.
5 - همه میتونن از جمعیت پائین دست خودشون براحتی فیلم برداری کنن و احتمالا فیلمهای خوبی میشه و عظمت حضور مردم کاملا مشخص میشه.
6 - اصولا هیچ کس به دسته هائی که ایجاد میشه نمیتونه گیر بده چون همه معمولا دسته جمعه و گروهی میرن کوه ... مثلا بچه های دانشجو با هم کسبه های یه محل با هم ... هم محلیا با هم .. فامیلا با هم .. جمع دوستا با هم.
7 - چون صدا تو کوه میپیچه تاثیر شعارها چند برابر میشه .. منبعشون معلوم نیست و کلا حس بسیار جالبی خواهد بود .. جوونا میتونن برن جاهای دور افتاده شعار بدن دست هیچ کسم بهشون نمیرسه.
8 - هم ورزشه هم اعتراضه هم تحکیم وحدته ....هم یادبود شهیدا میتونه باشه با حرکتهای نمادین مثل گرفتن پارچه های سبز.
9 - میتونه باعث حضور مردم تمام شهرستانهای کوچیک و بزرگ بشه مخصوصا شهرهای کوچیک که به علت برخورد شدید و سریع به هیچ عنوان امکان راهپیمائی ندارند
10 - با روبانای سبز کوهارو سبز میکنیم و یا نمادهای یادبود برای شهدا در کوهها درست میکنیم که این حرکت ادامه دار بشه.
11 - میشه عنوان روز سبز با طبیعت با اعتراض سبز با طبیعت رو روش گذاشت.
12 - میشه برنامه هائی مثه تمیز کردن کوهها و کوهپایه ها و از این جور چیزارم بهش اضافه کرد که دیگه عمرا بتونن گیر بدن ... فیلماشم پخش میشه اگرم گیر بدن مدافعان طبیعت و انجمن های سبزم به جمع مخالفاشون اضافه میشن و حسابی رسوا میشن که از ترس حتی به فکر طبیعتم نیستن.
13 - چون این حرکت میتونه در راستای حمایت از طبیعت و هوای پاک تلقی بشه میشه به رسانه های خارجی اطلاع رسانی کرد ، احتمالا خیلی حیرت کنن و کلی از هوش ایرانیا که حتی تو اعتراض هم برای خودشون راههای ابتکاری دارن تعجب میکنن.



یک اتشکده از زمان ساسانیان
آبیانه روستایی زیبایی که در ۴۰ کیلومتری شمال غربی نطنز، در دامنه کوه کرکس است. این روستا بنابر معماری بومی و بناهای تاریخی گوناگونش از روستاهای استثنایی ایران است. در های خانه ها بگونه ای زیبا ساخته شده و بر روی بسیاری از در ها سرود هایی دیده میشود . خانه های ابیانه درحدود ۵۰۰ واحد برآورد شده .زندگی مردم ابیانه کشاورزی و باغداری و دامداری است که با روشهای سنتی اداره میشود .بسیاری از مردم ابیانه فارسی را با گویش ابیانه ای سخن میگویند این زبان همان پارتی -پهلوی است . لباس سنتی آنها، هنوز هم میان آنها رواج دارد و در نگهداری آن کوشا هستند، در مردان شلوار گشاد و درازی از پارچهٔ سیاه و در زنها پیراهن بلندی از پارچه های گلدار و رنگارنگ است. علاوه بر این، بانوان ابیانه چارقدهای سفید و یا با گلهای رنگ وارنگ بر سر دارند.قدیمترین اثر تاریخی ابیانه آتشکدهای است که مانند دیگر بناهای ده در سراشیبی قرار گرفته است. آتشکده ابیانه را نمونهای از اتشکده های زرتشتی دانستهاند که در کوهستان ساخته میشد. مردم ابیانه تمامی تا زمان صفویان زرتشتی بودند و اکنون هم بسیاری زرتشتی هستند.
--------------------
با سپاس از دوست خوبم که زحمت کشید و در مسافرتش به ابیانه این عکس ها را برای من تهیه و فرستاد
و باید بدانیم بسیاری از مردم ابیانه دوست ندارند که از انها عکس گرفته شود و یا اگر گرفته شود خصوصی باشد و ان را همگانی نکنند

(نشانی نگاره http://i27.tinypic.com/153n30x.jpg اگر باز نشد )
کاری به این که ایا این "اعتراف ها " راست و یا دروغ است ندارم هر چند برایم خیلی شگفت انگیره که یک نفر سالیان سال در دام امپریایست است و یا اینکه یک جوری در دامشان افتاده و تا میرود زندان و دو یا سه هفته ای میماند به خود میاید و میفهمد و خودش با زبان خودش میاید و "اعتراف " میکند در ضمن همانگونه که یکی دو بار هم نوشتم انتظار نداشته باشید همه مردم و حتی بزرگان سیاسی بمانند رضایی ها و یا جزنی ها باشند کافی است زیر زمین وزارت اطلاعات را به انها نشان دهند تا به قتل مایکل جکسون هم اعتراف کنند بهر روی .
یکی از کیفر خواستها که بر علیه مازیار بهاری گزارشگر نیورویک است مرغ سوخاری را به خنده وا میدارد (البته نمیخواستم بگویم نشان احمقیت و درماندگی دادستان است )
مازیار بهرامی گزارشگر نیوزویک به جرم تهیه عکس و گزارشات و دادن ان به نیوزویک که جاسوسی برای بیگانه است محاکمه میشود .
اگر من اشتباه میکنم به من بگویید ولی ایا کار گزارشگر تهیه گزارش و عکس نیست و ایا در برابر ان حقوق دریافت نمیکند ایا گزارشگر فارس کار دیگری میکند و یا مجانی کار میکند ایا گزارشگر های ایرانی در خارج از ایران هم نباید به جرم تهیه خبر و فرستادن ان به روزنامه ای در ایران محاکمه شوند این بدبخت که نمیتوانست از خانه مادربزرگش و افتابه پدر بزرگش عکس بگیرد و گزارش تهیه کند و از ایران هم پول بگیرد بمانند اینکه شما برای بانک ملی کار کنید و از بانک صادرات حقوق بگیرید
بقول ناپلیون ان چیزی که حد و مرزی ندارد خریت است
در ضمن در راستایی همسویی دولت ونزیولا با ایران چاوز مجوز کار ۳۴ فرستنده رادیویی در ونزوئلا لغو کرد و بقیه هم در حال بررسی هستند
بعضی ها ظاهر دشمن را میبینند باطنش را نمیبینند یا توجه نمیکنند همین ها که امده اند عراق را اشغال کرده اند درسته ظاهرش اینه که امده اند نفت را ببرند منطقه را بچاپند ولی میری یک لایه پشتش میبینی اینها تحلیل دارند مطلع شدند که در این منطقه بناست یک اتفاقی بیفته یک دست الهی بیرون بیاید و ریشه ظلم را از جهان بکند تو خودشون دارند این حرفها را میزنند اونا اینقدر توجه دارند به قضیه بعضی ها فکر میکنند امام در هنگام غیبت رفته یک جایی مشغول زندگی خودشه کاری به کار عالم نداره اگر کاری به کار عالم نداشت وجودی باقی نمیموند همه هستی بهم میریخت امام مدیریت میکند جهان را
این هم سخنان ایشان اگر فردا نگوید من نبودم
http://video.google.com/videoplay?docid=-4906921982130826379
پس ما فهمیدیم امام زمان نه از جمکران بل از عراق ظهور میکند تکلیف را مشخص کن ریس مملکت !!ولی من نفهمیدم مگر میتوانند امریکایی ها جلوی امام زمان را با توپ و تانک بگیرند و یا انها میخواهند زمینه سازی برای امدن کنند ؟ و شما بر این هستید که دنیا را -بله این دنیای امروز را امام زمان اداره میکند پس ایشان مشکلی با امریکایی ها ندارد خود ایشان دستور امدن به عراق را داده همانگونه که برگه شما را و نمایندگان مجلس را دستینه کرد و به اقا مصباح داد. تصمیم بگیر ! راستی این بابا قرصهاشون میدونید سروقت میخوره یا نه ایا کسی با پزشکش در تماسه ؟ با سیاست کاری ندارم من از دید یک پزشک دلسوز میگم و بس
هم میهنانی که ترکیشان خوب است٫ میتوانند تمامی خبر را رای دوستان برگردان کنند من تا حدودی میفهمم و برای همین نمیخواستم برگردان ناقص را بنویسم
حالا هم انگلی سی ها با اون چشم های چپشان برای دست خوش گفتن امده اند به کمک اقا تا توپ اقا را درست کنند و میخواهند نقش خماس و حرب الله لبنان را در سرکوب مردم ایران ماسمالی کنند
بخوانید از خبرنگار مزدوری که میخواهد نقش یکی از رهبران حزب الله لبنان را در سرکوب مردم ایران ماسمالی کند
مهرداد فرهمند
بی بی سی، بیروت
"در هفته های اخیر که برخورد پلیس ضدشورش و افراد موسوم به لباس شخصی به معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایران جریان داشت، شایعه ای بر سر زبانها و در سایتهای اینترنتی راه افتاد که افرادی عرب زبان که احتمالاً یا از حزب الله لبنانند یا از فلسطینیان عضو جنبش حماس، در برخورد با معترضان شرکت دارند.
تصاویر ویدئویی در سایت اینترنتی یوتیوب منتشر شد که در آن فردی می گفت نفرات پلیس ضدشورش که به مجتمع مسکونی محل اقامت او حمله کرده اند لهجه عربی داشتند یا در یکی دیگر از این ویدئوها، از موتورسواران پلیس ضدشورش کلماتی به زبان عربی شنیده می شد.
البته در کشوری که مردمانش زبان فارسی را با انواع لهجه های گوناگون، از جمله لهجه عربی صحبت می کنند، اینها را نمی شد دلیلی بر حضور عربهای هوادار حکومت ایران میان نفرات پلیس ضدشورش یا لباس شخصیها قلمداد کرد."
"" نخیر اقا من ان مصاحبه را دیدم ان شخص کفت انها به زبان عربی سخن میگفتند و نه لهجه عربی !!! ااین خبرنگار فراموش میکند که تمامی افراد پلیس با هم به زبان رسمی ایران که همان فارسی میباشد سخن می ٫گویند انهم در تهران این افراد پلیس!! دستکم تا کلاس ۱۰ درس میخوانند و انهم به زبان فارسی یا باید بپذیریم که از شهرستان های عرب زبان افراد پلیس اورده اند که این نادرست میباشد و اگر بپپذیریم در کشوری که مردمانش زبان فارسی را با انواع لهجه های گوناگون، سخن میگویند عحیب است که تا کنون کسی نگفته که پلیسها با هم کردی و یا ترکی و یا گیلکی سخن میگفتند ""
دم خروس از زیر عبا انحا بیرون میاید که ایشان خودشان ادامه میدهد:
اما سایت متعلق به یکی از اعضای سابق گروههای فشار هوادار محافظه کاران در ایران تصاویری از یکی از افراد شناخته شده و مهم حزب الله لبنان چاپ کرد که در تهران و هنگام حمله به ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در قیطریه شمیران گرفته شده بود.
افرادی از حزب الله لبنان، با دیدن این تصاویر، شخص مورد نظر را شناسایی و اصالت عکسها را تأیید کردند.
همچنین در تصاویر ویدئویی که از حمله به ستاد میرحسین موسوی پخش شد باز هم این فرد بوضوح به چشم می خورد.
اما باز هم نمی توان به صرف حضور این فرد در حمله به ستاد میرحسین موسوی، حکم صادر کرد که حزب الله لبنان در سرکوب تظاهرکنندگان ایرانی و حمله به اصلاح طلبان و هوادارانشان نقشی سازمان یافته ایفا کرده است.
""این دیگه اخر دلقک بازی و دریوزگی است ایشان با اینکه خودش مینویسد که "...از افراد شناخته شده و مهم حزب الله لبنان چاپ کرد که در تهران و هنگام حمله به ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در قیطریه شمیران گرفته شده بود.
افرادی از حزب الله لبنان، با دیدن این تصاویر، شخص مورد نظر را شناسایی و اصالت عکسها را تأیید کردند..." ( در نوشته های پیش در ۶ تیر در باره او نوشتم و من هم این تازی را شناسایی کردم- داریوش )ولی باز هم به ما میخواهد بقبولانند که ما به بد راهه نرویم و با اینکه این افراد شناسایی شده اند باز بگوییم انشالله بز است پس سرکوب شاخ دارد و یا دم؟ ستاد یک نماینده انتخاباتی ایرانی حال خوب یا بد به تسخیر این بیگانگان در امده ایشان میگوید دلیلی نیست .
ایشان ادامه میدهد:
اسعد حیدر، نویسنده و روزنامه نگار سرشناس لبنانی که سی سال پیش گزارشگر انقلاب ایران بوده و در جریان حوادث پس از انتخابات ایران نیز در تهران حضور داشته و درباره این حوادث نوشته است می گوید در زمان انقلاب نیز گفته می شد که آیت الله خمینی، افرادی از جنبش فلسطینی فتح را به ایران فرستاده تا در مقابل ارتش ایران که تظاهرات را سرکوب می کردند بایستند اما بعدها معلوم شد که این "فلسطینیها" کسی نبوده اند جز ایرانیانی که در اردوگاههای جنبش فتح آموزش دیده بودند، افرادی همچون محسن رفیقدوست، مصطفی چمران و محمدصالح الحسینی.
""ایشان به در و دیوار میزند تا بگوید ان زمان هم مردم رفیق دوست را به حای فلستینی ها اشتباه میگرفتند ولی ایشان نمیگوید که ان زمان عکسی از یک فلستینی را در روزنامه ها برای اثبات بودن انها را در ایران ما ندیدیم هر چند چمران مزدور بر این بود که لبنانی های امل را از راه سوریه به ایران بیاورد که این کار با مشکلات و نارضایی خافظ اسد روبرو شد و قیام پیروز شد ""
ایشان مینویسد:
در زمان انقلاب ایران همچنین شایع شده بود که خیلی از گاردیهایی که در سرکوب انقلابیون شرکت داشتند، اسرائیلی اند اما هیچگاه سندی بر این مدعا به دست نیامد
""این سخناتان درست است وای باز یادتان رفته که ما سندی از بودن اسراییلی ها نداریم تنها پروپگاند مذهبی ها و کمونیست ها بود و بس
.اینگونه است که امدن اختر که همان حسین منیف اشمر و دوستان حرب الله لبنان برای کمک کردن به ناموس پوری!!!! است ! به کمک انگلیسی ها و بی بی سی با اون چشم های چپشان ماسمالی میوشد کسی هم نیست بگوید اختر تو زیر زمین و نیمه لخت (با اسلحه و در ستاد انتخاباتی و خیابانها ) چکار میکند
..
.
.
.
پروردگار همه را خوشیخت کند محمود به خانه بخت میرود
امید که شیخ با او خوش رفتاری کند
البته شیخ نیروگاه اتمی دارد
و قرار است به اروس خانم کمک کند پوتین که کاری نکرد و لو رفت امید که نعلین کاری کند
مونییخ. ۲۵.۷.۲۰۰۹
شوربختانه در بین ایرانیان دو دستگی بود و دو گردهمایی گوناگون بود یکی با درفش سه رنگ با شیر و خورشید و دیگری بدون یکی با سرودهای تند تر و دیگری تنها با رای ما را پس بدهید بهر خال درد اور است در زمانی که تنها روز همبستگی با ایرانیان است دو دستگی است شرم اور است
امروز تظاهرات و گردهمایی گسترده در ۱۰۸ نقطه گیتی شکل گرفت
ای سیمرغ ایرانی کی باز میایی
پرت سوزم به اتش تا باز ایی با شادی
شکسته اگر پرت با دست دشمن
من تو را باز مییابم
من تا این سخن را شنیدم گفتم اینها حاکمان راستین این مردم هستند و ندامتنامه نوشتم فکر کنید هنگامی که یک ایت الله در کشور از کمبود دست بیل و کلنگ خبر دارد ایا این کشور از اون بالا بالا ها اداره نمیشود تنها این پرسش پیش می اید که ایشان کمبود گوشت و مسکن و میوه و گرانی مسکن و بیکاری را ندیده دسته بیل را دیده شاید هم اگر خیار و کدو به انداره دسته بیل بودند و میشد در تظاهرات از انها هوده برد مسئولان کمبود ان را میفهمیدند .
پیشنهاد من : از تظاهر کننده گان خواهشنمدم این بار دسته بیل نخرند ولی خیار و گوجه و گوشت بر سر ماموران بزنند تا بلکه کمبود ان شنیده و فهمیده شود

حداد عادل و بانو در کشور کفر در لندن در فروشگاه primarkایشان انحا با روسر ی و در ایران با کفن سیاه خوش بحال انگلیسی ها. انها نگاه هایشان بد و شهوت انگیر نیست بقول مش قاسم میگن اینگلیسی ها اصلا مردانگی ندارند
بانو عادل !حال میده ادم روسری سرش کند نه؟

خیلی گرانه میرم دم خانه محمود ار بقالیشون ازرانتر میخرم
ما که مشغول خرید دسته بیل بودیم اینها انگلستان مشغول خرید لباس