![]() |
من یک زنم بنگرید
ای تازي زادگان
من هم یک زنم یک زن
از کوچه ها از خیا بان ها از سر سرای ایران
دل آرایم که تخم برابری که تخم برادری
که تخم آزادگی که تخم
رهائی که تخم
دل داد گی می کارد
بنگرید ای تازی زادگان
من یک زنم
زنی به بلندای سرزمین
زیبایم ایران که
درفش کاویانی
بردرست دارد
بنگرید
ای تازی زادگان
ای اهرمن
چهره گان من هم
یک زنم
نیما
در بيشتر عصيانهاي اجتماعي زنان به خيابان ميامدند و هر گاه قحطي و كمبود بود انها بطور گسترده اي تظاه ميكردند.در عصيان ١٢٧٧ ه. ق كه قحطي بود زنان دكان نانواييها را غارت كردند.دروازه ها بستند و چند هزار زن با چوب و چماق هجوم اوردند و دروازه بانان را از پاي دراودند.و حكومت ناصرالدين شاه براي خواباندن شورش كلانتر را به دار كشيد و نان را ارزان كرد.در قحطي سال ١٣١٢ ه.ق كه در اثر احتكار گندم ايجاد شده بود محتكرين مجتهدين تبريز و مباشيرين وليعد و حاكم تبريز بودند.زنان تصميم به تظاهرات كردند در حدود سه هزار زن در بازار به راه افتادند و كاسب ها را به بستن دكانها مجبور و پيوستن به انها مجبور كردند.حكومت قشون مراغه را خبر و دستور تيراندازي داده شد.در دم پنج زن كشته شد.روز پس از ان هم باز تظاهرات و سه زن كشته شدند و تعدادي زياد زخمي.سرودها نان به سرودهاي سياسي دگرگون شد و سرودها عليه رژيم قاجارها شد.حكومت هراسيد و بار دگر عقب نشيني كرد.
در جريان لشكر كشي روسها به ايران و درخواست غرامت و درخواستها بيجا نمايندگان مجلس مواد التيماتوم را رد كردندزنان كه واهمه داشتند گروهي از نمايندگان درخواست روسها را بپذیرند بار دگر خود افسار سياست را در دست گرفتند .سيصد نفر از بانوان نقاب بر چهره چادر به سر و با طپانچه وارد مجلس شدند نقابها را پاره كردند و وكيل ها را تهديد كردند كه هر گاه در نگهداري شرافت ايران نكوشند همه را و مردان وفر زندان خود را خواهند كشت و در اخر خود را.
در اخر مجلس زير بار اليماتوم روس نرفت.
پرسه همگانی
به نام اهورامزدا، خداوند جان و خرد، خرد خردها و جان جانان
بر پایۀ گاهنمای زرتشتی، فردا، روز اورمزد از ماه تیر (برابر با آدینه 19 ژوئن) روز پرسۀ همگانی است
در این روز یاد جان باختگان راه ایران را، از روز نخست تا به امروز و تا به فردا و تا زمانی که ایران هست، گرامی می داریم
به همین مناسبت در شهرهای گوناگونی که زرتشتیان وجود دارند آیین هایی در این پیوند برپا خواهد گشت
روان و فروهر همه اشوان و پاکان و جان باختگان ایران زمین گرامی باد
انارام روز و خرداد ماه 3747 زرتشتی
موبد کامران جمشیدی
از گوگل بخواهیم تنها برای یک روز لوگوی خویش را دگرگون کند
http://www.whereistheirvote.x10hosting.com/
هم میهنان این پیام را پخش کنید

در بیروت :
از هم میهنی گرام
درود به این بانوان .
میدانید او کیست ؟ نه نمیدانید اگر میدانستید به خود و او احترام میگذاشتید او کسیست که نمایندگان ۲۴ شترپان ( ساتراپ- شهربان ) )زیر تخت او هستند کسی که با مهر و دوستی و با ارادی دین و زبان بر انها حکومت میکرد
روشنفکران گفتند :
تحریم ها در خدمت دشمن هستند
اگر دشمن نباشید خیانت کایند
الت دست دشمن
رای دادن به موسوی و شرکت در انتخابات نه گفتن است به احمدی نزاد
رای دادن سهمی مبازره منفی با رزیم ایران
انها که رای نمیدهند بمانند میمون هستند که تنها بازی بلد هستند
بله هم میهنان این ها را ما از روشنفکرانمان شنیدیم تنها گناه ما این بود که ما نخواستیم جایگاه ایران و ایرانی را پایین بیاوریم و به موسوی و کروبی و یا رضایی رای دهیم شاید فکر میکردیم جلال و شکوه ایرانیان بسیار بالا تر از این است شاید فکر میکردیم ما را کوروش و داریوشی پادشاه بود انکه بزیر تختش ۲۴ شترپان بود شاید فکر میکنیم ما نخستین منشور ازادی بشر را نوشتیم و شاید فکر میکنیم دوستان ما ونزیولا و نیکاراگوئه. حماس نیستند با تمام احترام به ازادی مردم دنیا و پدافندی از داشتن کشوری و جایگاهی برای زیستن ولی مردم ما خود نیارمند هستند . امسال همه در رای گیری شرکت کردند روشنفکران ما پیش پا افتادن را برگزیدند و بابک را بفراموشی سپردند در خدمت عمر در امدند و فیروزگان را در چاه انداختن . بسیاری چنین کردند و رای دادند امسال همه شرکت کردند و ندای ما را نشنیدند که صندوق ها پر شده و کدام یک از این کاندیدا ها را ایرانی میدانید ؟
ما را به چوب شبانی فریفته اند
این گله سالهاست با گرگ اشناست
خدود ۷۰ و اندی در سد در انتخابات شرکت کردند این بیسابقه ترین انتخابات بود مگر نبود؟ پس کجاییم؟
از شما میپرسم اکنون چه حالی دارید شما که ما را میمون نامیدید به دوستان خوبی که با تمامی مهر به انها در دیدگاه های خصوصی سخن نا پاک گفتند به انها میگویم ایا احساس درازی گوش نمیکنید
و این داستان ادامه دارد
من ملک بودم و فردوس برین حایم بود
هراز بار سنگتراشیده را ببینید
وطن يعني حراج تخت جمشيد
وطن يعني فناي شير خورشيد
وطن يعني كه غصب كاخ كاووس
وطن يعني خجالتها ز سيروس
وطن يعني براي لقمه اي نان
به زير پا نهادن دين و ايمان
وطن يعني عزيزم سفره خاليست
چه حاجت نان كه ما را گريه كافيست
وطن يعني كه بابا نان ندارد
ز غم مادر لبي خندان ندارد
وطن يعني اسير قلعه ديو
به پا زنجير و گردن حلقه ديو
وطن يعني بلنديهاي جولان
پي آزاديش بگذشتن از جان
وطن يعني تمام ملك ايران
فداي ذره اي از خاك لبنان
وطن يعني بده هم جان و هم دين
پي آزاد ي خاك فلسطين
وطن يعني چاورز يعني مورالس
وطن يعني ره و آيين ديوي
وطن يعني عراق شام و بولیوی
وطن يعني كه هر جا غير ايران
شعر از: شكرپاش


دختر بچه ای گلفروش در بهشت زهرا
--------------------
با سپاس از هم میهن گرام و خوبم که این سروده را برایم فرستاد و درود به سراینده
«سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کوه ها لاله زارن
لاله ها بیدارن
تو کوه ها دارن گل گل گل آفتابو می کارن
تو کوه ها دارن گل گل گل آفتابو می کارن
توی کوهستون
دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه اش جان جان جان
توی سینه اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره جان جان
یه جنگل ستاره داره جان جان
لبش خنده ی نور
دلش شعله ی شور
صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور
صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور
توی کوهستون
دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه اش جان جان جان
توی سینه اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره جان جان»
نه کمونیستم و نه راست و مجاهد ولی این سرودی بود که بهترین فرزندان این میهن در پاییز سیاه ۶۰ و ۶۱ تابستان سیاه ۶۷ در زندانها هنگامی که انها را به جوخه های اعدام میبردند میخوانند جوانانی که شاید تنها یک اگهی از فلان و یا بهمان گروه و حزبی داشتند و بیشتر انها حکم زندانیشان اشکار بود ۲ یا ۵ سال رندانی(برای داشته کتاب و یا هواداری از حزب و گروهی ) از انهایی که در عملیات مرصاد و یا همان فروغ جاودان مجاهدین اعدام میشدند سخن نیمگوینم که انها هم گول و فریب مریم و مسعود را خوردند اینها همه در دوران میرحسین موسوی بود و نه احمدی نزاد و امروز این سرود را در گرد همایی های موسوی میخوانند شاید میخواهند او را یاد خودش بیندازند وگرنه نمیتوانم فکر کنم و بپذیرم که امروز حنین بی غیرت شده ایم .بسیار انزمان تنها جرمشان داشتن این سرود بود
:" من در امور مربوط به قوه قضائيه دخالت نميکردم."
این پاسخ موسوی است به دانشحویان در پاسخ به قتلهای ۶۰ و ۶۷
بار به قانون اساسی میروم ماده يکصد و سی و چهارم ( این قانون در زمانی بود که نخست وزیر داشتیم :
"رياست هيئت وزيران با نخست وزير است که بر کار وزيران نظارت دارد و با اتخاذ تدابير لازم به هماهنگ ساختن تصميم های دولت ميپردازد و با همکاری وزيران برنامه و خطی مشی دولت را تعيين و قوانين را اجرا ميکند. نخست وزير در برابر مجلس مسئول اقدامات هيات وزيران است."
مگر وزير اطلاعات يکی از وزرای دولت موسوی نبود که بايد در کار او دخالت ميکرد؟ مگر تمام کارهای امنيتی کشور زير نظر شورای عالی دفاع ملی که نخست وزير يکی از ۷ عضو آن است صورت نميگرفت؟ چطور ميشود موسوی از آنهمه جنايت ها بی خبر باشيد؟
آقای موسوی از ۵۷ تا ۶۰ عضو مرکزی حزب جمهوری اسلامی که تمام امور مملکت را در دست گرفت و با همکاری سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی هر کاری خواستند کردند او سالها سردبيری روزنامه ارگان حزب ( روزنامه جمهوری اسلامی) را بر عهده داشت این روزنامه بزرگترين تشویق کننده و بر پاکننده و نظم دهنده چماقداری و قلع و قمع دگر انديشان و تشويق حزب اللهی ها برای حمله به اجتماعات مردم و منتقدين بود هادی غفاری یکی از چماقداران ار همین حزب و دسته بود روزنامه ای جمهوری اسلامی که او سردبيرش بود زمانی که اعدام ها در زندانها آغاز شد برای ايجاد ترس و وحشت هر روز نام تعدادی از آنها را منتشر میکرد ایا ایشان کور و کر بود و سردبیر روزنامه ؟
ميگويند ایشان نقاشند و هنرمند. ایا ایشان یک نقاشی از درد این مردم کشیده ؟ ایا ایشان انچه یک هنرمند مردمی از دل خود و مردم خود بروی کاغذ میاورد اورده ؟ آيا يک تابلو که وضع زندگی ميليون ها آواره جنگ باشد را کشیده ؟
کار دیگر ایشان رهبری شورای انقلاب فرهنگی بود میدانید این شورا کارش چه بود
ایت الله خمینی رهبر و بنیانگزار جمهوری اسلامی در باره کار این شورا در پیام نوروزی خود، در فروردین ۵۹ میگوید :
«باید انقلاب اسلامی در تمام دانشگاههای سراسر ایران به وجود آید. تا اساتیدی که در ارتباط با شرق و یا غرباند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی .
از بین اساتید مسلمان و كاركنان متعهد و دانشجویان متعهد با ایمان و دیگر قشرهای تحصیلكرده ، متعهد و مومن به جمهوری اسلامی دعوت نمایند تا شورایی تشكیل دهند و برای برنامه ریزی رشته های مختلف و خط مشی فرهنگی آینده دانشگاهها، بر اساس فرهنگ اسلامی و انتخاب و آماده سازی اساتید شایسته متعهد و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی اسلامی اقدام نمایند.
برگردیم به قتل عام های ان سال
تعريف قتل عام ار سوی کنوانسیون های حقوق بشر بدين ميباشد: کشتار گروهی به هر يک از اعمال زير که به منظور از بين بردن تمام يا بخشي از يک گروه ملي، قومي، نژادي يا مذهبي صورت گيرد،
الف: کشتن اعضاي يک گروه
ب: صدمات جدي جسمي يا روحي به اعضاء يک گروه وارد کردن
ج: قرار دادن يک گروه در معرض شرايط نامناسب زندگي که منجر به از بين رفتن قواي جسمي آن گروه، بطور کلي يا جزئي ميگردد।د: اقدامات تحميلي به منظور جلوگيري از تولد يک گروه
ه : انتقال اجباري اطفال يک گروه به گروه ديگر
حال میخواهم از زبان ایت الله منتظری بشنویم
اول محرم شد من آقاي نيري كه قاضي شرع اوين و آقاي اشراقي كه دادستان بود و آقاي رئيسي معاون دادستان و آقاي پورمحمدي كه نماينده اطلاعات بود را خواستم و گفتم الان محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگه داريد، آقاي نيري گفت : "ما تا الان هفتصد و پنجاه نفر را در تهران اعدام كرده ايم، دويست نفر را هم به عنوان سرموضع از بقيه جدا كرده ايم كلك اينها را هم بكنيم بعد هر چه بفرماييد و...!" من بسيار ناراحت شدم و رئوس مطالبي را كه يادداشت كرده بودم
لاریجانی: «من دقیقاً نمیدانم. فکر نمیکنم تعداد زیادی باشد.... هزار نفر دو هزار نفر چیز زیادی نیست. ما دو میلیون افغانی و بیش از نیم میلیون عراقی را غذا میدهیم با رادیو بی بی سی
سیدمحمد موسوی خوئینیها دادستانکل کشور وقت در تأیید اعدامهای انجام گرفته در کشور اعم از سیاسی و غیرسیاسی گفت:
«ما از بالا رفتن آمار اعدامها واهمهای نداریم
20 دی ماه67
ایت الله منتظری:
اگر فرضا بر دستور خودتان اصرار داريد اقلا دستور دهيد ملاك اتفاق نظر قاضي و دادستان و مسئول اطلاعات باشد نه اكثريت، و زنان هم استثنا شوند مخصوصا زنان بچه دار; و بالاخره اعدام چند هزار نفر در ظرف چند روز، هم عكس العمل خوب ندارد و هم خالي از خطا نخواهد بود و بعضي از قضات متدين بسيار ناراحت بودند،
حجه الاسلام آقاي حسينعلي انصاري كه نماينده من در زندانها بود ميگفت شش يا هفت برادر بودند كه اينها نماز ميخواندند، روزه ميگرفتند، خيلي هم متعهد بودند،مي گفتند ما با منافقين هم مخالف شده ايم، اما به اينها ميگويند بايد مصاحبه كنيد،اينها ميگويند ما حاضر نيستيم مصاحبه كنيم ما حاضريم چيزي بنويسيم ولي مصاحبه تلويزيوني نمي كنيم اين براي ما شكست است، و اينها را به اين بهانه گفتند كه سرموضع هستند و پنج يا شش نفر آنان را اعدام كردند و فقط يك نفر از آنان را كه فلج شده بود باقي گذاشتند; به اين شكل كار ميشد
رفتار محافظهکارانه موسوی اردبیلی با انتقاد شدید منتظری مواجه شدهبود، او در این مورد به اردبیلی گفته بود:
«مگر قاضیهای شما اينها را به پنج يا ده سال زندان محكوم نكردهاند! مگر شما مسئول نبودي! آن وقت تلفنی به احمد آقا میگویی كه اینها را مثلا در كاشان اعدام كنند يا در اصفهان؟! شما خودت میرفتی با امام صحبت میكردی كه كسی كه مثلا مدتی در زندان است و به پنج سال زندان محكوم شده و روحش هم از عمليات منافقين خبردار نبوده چطور ما او را اعدام كنيم؟! مگر اينكه جرم تازهای مرتكب شده باشد كه بر اساس آن جرم او را محاكمه كنيم
یک بار در باره خاوران بخوانید جایی که گورستان گروهی هست و مادران و پدران داغدیده پول تیر بهترین فرزندانشان را دادند ولی انها را حتی در گور هم ندیدند تنها گلی بر مزار خیالی انها میگزارند اکنون میخواهند انحا را پارک و یا پارکینگ کنند . اقای موسوی ما شما را نمیبخشیم و فکر نکنید پس از ۲۰ سال انرا فراموش میکنیم مگر حنایات نازی ها پس از ۷۰ سال فراموش و بخشیده شد؟ مگر به اسیری بردن ایرانیان به بغداد و کوفه م مدینه و مکه پس ار ۱۴۰۰ سال فراموش شد؟ مگر مغولها و تیموریان را ما فراموش کردیم اما درد این است که انها بیگانه بودند شما خودی !! نه ما نمیبخشیم و فراموش نمیکنیم ولی ما ایرانی هستیم و در دل نگه میداریم ما خون را با خون نمیشوییم اگر شما از تمامی خانواده ها پوزش بخواهید
براي گرامي ترينم انكه خم شد ولي نشكست
تو در گذرگاه تاريخ ايستاده اي
و حرير تنت
چه سرگردان و تلخ
میلرزد از نسيم
لبانت آستان تبسم وهم الوديست
كه ستايش خزان را
به گونه اي زيبا و دلپذير زمزمه ميكند
و تو
روح سنگ تحول نهال سبز را شاهد بودي
كه چگونه به زردي
به نيستي گرايد
ليك به لبان متورمت فرياد را فسرده ديدم
انگاه من به روشناي
به يقين
پلك تو را ميله اي اهنين يافتم
كه پنجره مردمكان كنجكاوت را
به روي مرگ جاويد با برگي شكيبا بسته بود
هجوم رنگ بر درخت ايينه
همچون شادي كودكانه اي بود در دلت
تو الفباي زندگي را به ما اموختي
و در دلت شادي بود
چشمانت را شايد توانستند خاموش كنند
ولي با برق ان چه ميكنند
كالبدت را شايد به گوري سرد سپردند
ولي با گرمي روانت و قكرت چه ميكنند
تنت را با گلوله اي سوراخ كردند
و تو خم شدي
ولي هيچ گاه نتوانستند تو را بشكنند
بر خيز
پرنيان خواب را ديگر جلوه اي نيست
قافله مردان جسور نزد ما ميايند كنون
و ما به قافله خواهيم پيوست
و گرانبها تري گلها را از جوانه هاي شاداب
به شما خواهيم داد
باشد تا فردا رشد كنند و
جنگل سرخگون
را بارور سازند
تابستان ١٣٦٧ داریوش
انها بر این هستند که ما نمیگوییم موسوی و یا کروبی دمکرات و خیلی خوب هستند ولی بهتر از احمدی نزادند .این به دید من بزرگترین خیانت به مردم ایران است این توهین به انهاست شما به انها میگویید بین بد و بدتر یکی را برگزینند. نگویید پس من دیدگاهم چیست و راهکاری بدهم- من همانگونه که گفتم میگویم :" رای دادن امری شخصی و با اگاهی است و نه دیکته شده مگر اینکه کسی همسو و وابسته به سازمان و گروهی باشد و از انها دستور بگیرد و یا با باور به گروه و سازمانی هر انچه انها میگویند را درست میپندارد " . یا اینکه مینویسند در انتخابات شرکت نکردن خیانت اگر نباشد بی تفاوتی به کشور میباشد پس باید بگویم رای دهندگان حرفه ای که تنها برای مشت زدن به دهان امریکا به میدان میایند و میدانیم که بیشتر چه سویی را تشکیل میدهند بیشتر از دگران به کشورشان علاقمند هستند همان ها که به گفته محسن رضایی کشور را به پرتگاه میبرند انها بدون شناخت وتنها بر اساس گفته های این و ان رای میدهند از شما میپرسم سروران روشنفکر و پیشاهنگ !ایا برای رای دادن نباید شناختی داشت ایا روشنفکران نباید پیشاهنگ باشند و نه دنباله رو مردم . ایا نباید برای تشویق کردن به رای دادن نخست برنامه کاندیدا ها را بدانیم پس از ان بگوییم رای بدهید (حال چه راست و چه نیرنگ) از شما میپرسم هنگامی که میر حسین موسوی خود را کاندید کرده و هنوز برنامه ای نداده و هنور سخنی نگفته بود -شما چگونه بلندگو بر میدارید و میگویید رای به موسوی بدهید شما که هنور برنامه ایشان را نمیدانستید وچگونه هنوز ایشان برنامه نداده ما را خائن و بی خیال به مشکلات میهن میدانید این را شما دمکراسی و پیشاهنگ بودند میدانید ؟ ایا این حق ما نیست که سخنان همه نمایندگان را بشنویم و پس از ان تصمیم بگیریم ؟یا اینکه فال بین و اینده نگر و کف بین شده اید و یا مردم را احمق میدانید ؟ در یک اتوبوس راننده اتوبوس تصمیم میگیرد از کدام سو برود حتی اگر گروهی از مسافران ناراضی باشند اگر به سخن مسافران گوش کند یکی میخواهد میان بر بزند تا دم خانه شان پیاده شود یکی میخواهد از اتوبان برود چون نزدیکتر و تند تر است و و و ولی راننده هست که بنابر تجربه و دانستینی هایش راه بهتر را برمیگزیند حتی اگر گروهی از مسافران هم ناراضی باشند این سردرگمی و دنبال توده های مردم رفتن که از انها پس نیفتند را ما شوربختانه بسیار دیده ایم . بانو مهر انگیز کار میگوید.
...برای من در شرائط کنونی رای دادن نوعی تاکید است بر شناسنامه ایرانی، اقدامی است مانند تمدید گذرنامه ایرانی . صحنه من را جذب کرده است.
بانوی گرام مهر انگیز کار ایا این توهین به مردم نیست؟ کجا شناسنامه من با رای دادن تایید میشود من یک ایرانی هستم چه رای بدهم چه ندهم یک ایرانیم حال شما میاید تبصره بر ملیت من و اما بر ان میگذارید. کی به شما چنین اجازه ای را میدهد که مرا مجبور به رای دادن کنید تا شناسنامه ام تایید شود و بفهمم ایرانیم ایا در هلند و المان رای ندهنده بی ملیت و خاین و بی تفاوت به کشورش میشود؟ این هم از یک فرنگ رفته و دمکراسی خوانده ما . بیاید فکر کنید من نمیدانم کدام کاندیدا بهتر است ایا من خاین هستم به میهن ؟ جالب است دوستان همسو با موسوی و یا کروبی همه را تشویق به رای دادن میکنند " رای ندادن بی تفاوتی به مسایل کشور است" و یا "بار پیش تحریم کردید و دیدیند چه اتفاقی افتاد" باید به اینها افرین گفت که نیرنگ در انتخابات و عدم اعتماد مردم به کاندیدایشان" معین"و یا هاشمی رفسنجانی را به گردن گروهی تحریم کننده میاندازند اینها گوی سبقت را از تندرو ها گرفته اند . سروران ! آش انقدر شور بود که خود کروبی هم فریاد زد من 2 ساعت خوابیدم و رای ها عوض شد و یا رفسنجانی میگوید "من به خدا شکایت میکنم" . انگاه شما با چه نامردمی میخواهید نیرنگ و شارلاتانیزم در انتخابات را و پیروزی سوی دگر را به گردن تحریم گنندگان بیندازید و نه کم کاری و سرخورد٫گی مردم ار اصلاح طلبان .شما با این سخن میخواهید بگوید که انتخاباتی دمکراتیک و ازاد و بدون نیرنگ داریم و هر رای سرنوشت ساز است . ایا خود گفته خود را باور دارید ؟. و یا میگویند کسی که رای ندهند نمیتواند فردا پرخاشی کند. هم میهنان خوب من اگر رای ندهم برای اینکه نماینده ای را نمیپذیرم باید ملیت ایرانیم را عوض کنم و هیچ نگویم؟ این کدام قانون جنگل است این چه دمکراسی مسعود و مریم رجوی و سوسیالیستی میباشد که شما ما را به ان ناکجا اباد میخواهید بکشانید؟ تکلیف بسیاری از مردم که نمیدانندبه کی رای بدهند چه میشود؟ ولی پرسش دیگر که شما مرتب ما را بر ان میدارید که ساکت ننشینم و در انتخابات شرکت کنیم این است ایا من میتوانم به هر نماینده ای رای دهم ایا میتوانم به احمدی نزاد رای دهم میتوانم برای ایرانی شدنم و برای اینکه مهر تایید بر گذرنامه ام و شناسنامه ام بزنم به رضایی رای دهم ؟ و یا اینکه هیجان و جوش و خروش شما برای این است که به موسوی و یا کرویی رای دهم که خودتان میدانیدچنین است و مفهوم بی تفاوت ننشیند این است که به موسوی رای دهید حال اگر من ایشان را نپذیرم چه میشود ایا ناشناخته بروم و رای دهم درست است به دید شما من باید در انتخابات شرکت کنم بمانند گوسفند؟ ایا این خیانت به کشورم نیست ؟با نادانی کامل پیش بسوی انتخاب کردن موسوی و یا کروبی !! اینکه من میر حسین موسوی نخست وزیر سالهای سیاه 60 و 61 و تابستان 67 را میشناسنم یا نه برای شما مهم نیست؟ من برای اینکه دوستان قانون اساسی کشورمان را کمی بدانند و بدانند که از همه صادقتر و راستگو تر همان احمدی نزاد است!!!! که میپذیرد که در هر مسیله باید با رهبر دیدار کند و باید گوش به فرمان ایشان باشد و سیاست های ایشان همان سیاستهای واقعی حمهوری اسلامی است کمی در باره قاون اساسی ایران بدون سو گرایی مینویسم تا بدانید ریس حمهور تا حه اندازه قدرت دارد تا گفته های خود را به کرسی بنشاند و این داستان خیمه شب بازی دردناکی بیش نمیباشد من میخواهم دوستان درست این نوشته را بخوانند تا بدانند حتی اگر بگوییم کاندیدا ها راستگو ترین و سالم ترین مردمان هستند- ولی اجازه ندارند. چرا؟ خود بخوانید
مجمع تشخیص مصلحت نظام، یکی از نهادهای نظام جمهوری اسلامی ایران است که قانون اساسی وظیفهٔ تعیین اعضای آن را به عهدهٔ مقام رهبری گذاشتهاست
مجمع تشخیص مصلحت نظام، مسئولیت تصمیمگیری در سیاستهای کلان داخلی و خارجی ایران و حل اختلاف میان قوای سهگانه را برعهده دارد و همچنین ناظر بر فعالیتهای آنان است
( هم میهنان توجه داشته باشند که نام این مجمع - مجمع تشخیص مصلحت نظام است نه مصلحت مردم و نه مصلحت میهن اینها مهم نیستند تنها نظام)
پس فهمیدیم
1. وظیفهٔ تعیین اعضای آن به عهدهٔ مقام رهبری
2.مسئولیت تصمیمگیری در سیاستهای کلان داخلی و خارجی ایران و حل اختلاف میان قوای سهگانه را برعهده دارد و همچنین ناظر بر فعالیتهای آنان است
بنابر این ریس جمهور نمی تواند با اجازه خودش در مسائل کلان داخلی و خارجی رابطه با این و ان کشور ار قول خودش تصمیم بگیرد و قولی بدهد ایشان نمیتواند در باره برابری حق زن و مرد و پیوستن به کنوانسیون برابری تصمیم بگیرد ایشان نمیتواند بگوید اقلیت ها هم میهنان ما هستند و حقوقشان بمانند مسلمانان
شورای نگهبان از نهادهای نظارتی نظام جمهوری اسلامی ایران است که از دوازده عضو تشکیل شده است. شش عضو از این دوازده تن فقهایی هستند که با حکم رهبر عزل و نصب میشوند و شش عضو دیگر حقوقدانانی هستند که با معرفی رییس قوه قضاییه و اعلام نظر نمایندگان مجلس شورای اسلامی انتخاب میشوند.
( کمی پاینتر میفهمید که "اعلام نظر نمایندگان مجلس شورای اسلامی انتخاب میشوند" تا چه انداره ارزش دارد )
نخستین وظیفه شورای نگهبان ، نظارت بر تدوین قوانین در مجلس شورای اسلامی است. این شورا وظیفه دارد که هر قانون تصویب شده در مجلس را با قانون اساسی و قوانین شرعی اسلام مطابقت دهد که در صورت مطابقت داشتن، لایحه یا طرح مجلس را تایید میکند. در صورت عدم مطابقت، آن لایحه یا طرح به مجلس برگردانده میشود تا مجلس اصلاحات مورد نظر شورای نگهبان را بررسی کند. در صورت پافشاری مجلس بر نظر خود، طرح یا لایحه مورد نظر به مجمع تشخیص مصلحت نظام فرستاده میشود.
ار اینحا هم میفهمیم که اگر تمامی نمایندگان ملت لایحه ای را تصویب کند و شورای نگهبان نه بگوید حرف نمایندگان بقولی همان کشک است تازه اگر نمایندگان پرور باشند لایحه میرود مصلحت نظام و ان هم میدانیم حه کسانی هستند حال فهمیدید "اعلام نظر نمایندگان مجلس شورای اسلامی انتخاب میشوند" تا چه اندازه ازرش دارد بیایم بگویبم یکی ار اعضای شورای نگهبان مورد تایید نمانیدگان نیست انها میگویند این نماینده را ما نمیپذیریم و میفرستند شورای نگهبان انگاه میرسیم به "در صورت عدم مطابقت، آن لایحه یا طرح به مجلس برگردانده میشود تا مجلس اصلاحات مورد نظر شورای نگهبان را بررسی کند٫" و در شورای نگهبان انها میتوانند بگویند فضولی موقوف !!
شورای نگهبان موظف است صلاحیت همه نامزدهایی که جهت شرکت در هر انتخابات به جز انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در وزارت کشور ثبت نام میکنند را بررسی نموده و پس از آن اجازه شرکت در انتخابات را به آن کاندیدا بدهد
بدون سخنی ار من باز دوباره بخوانید
حال برسیم به وظیفه ولایت فقیه از گفته ایت الله خامنه ای رهبر حمهوری اسلامی
مراد از ولايت مطلقه فقيه جامع الشرايط اين است كه دين حنيف اسلام كه آخرين دين آسمانى است و تا روز قيامت استمرار دارد دين حكومت و اداره امور جامعه است، لذا همه طبقات جامعه اسلامى ناگزير از داشتن ولى امر و حاكم و رهبر هستند تا امت اسلامى را از شر دشمنان اسلام و مسلمين حفظ نمايد، و از نظام جامعه اسلامى پاسدارى نموده و عدالت را در آن برقرار و از ظلم و تعدّى قوى بر ضعيف جلوگيرى نمايد، و وسائل پيشرفت و شكوفائى فرهنگى، سياسى و اجتماعى را تأمين كند. اين كار در مرحله اجرا ممكن است با مطامع و منافع و آزادى بعضى از اشخاص منافات داشته باشد،( این بعضی ها میتوانند میلیون از مردم هم باشند .داریوش) حاكم مسلمانان پس از اين كه وظيفه خطير رهبرى را طبق موازين شرعى به عهده گرفت، بايد در هر مورد كه لازم بداند تصميمات مقتضى بر اساس فقه اسلامى اتخاذ كند و دستورات لازم را صادر نمايد. تصميمات و اختيارات ولى فقيه در مواردى كه مربوط به مصالح عمومى اسلام و مسلمين است، در صورت تعارض با اراده و اختيار آحاد مردم، بر اختيارات و تصميمات آحاد امّت مقدّم و حاكم است، و اين توضيح مختصرى درباره ولايت مطلقهاست.
(http://farsi.khamenei.ir/treatise-content?uid=1&tid=8) ار تازنماي دفتر حفظ و نشر اثار ايت اله خامنه اي
هزار بار بخوانید تا بدانید که ریس جمهور بگفته حجت السلام خاتمی "من یک تدارکچی بودم" سخنی درست است
در کشور ما بر طبق قانون اساسی ریس جمهور باید باور به ولایت فقیه داشته باشد او باید بداند که در تصمیم گیری های کلان خارحی و داخلی ایشان هیج هستند و نمیتواند دیدگاه خودشان را به مرحله عمل برساند حتی اگر پاک و راستگو باشد و اگر ایشان پافشاری کند میتوانند به او بگویند ریس جمهور ارجمند ایا شما قانون اساسی خود را خوانده ای یا نه؟ ایا به ان سوگند خورده اید یا نه ؟پس چرا فکر میکنی تو بالاتر از مقام ولایت فقیه و تشخیص مصلحت نظام و شورای نگهبان هستی بنابر این باید به کاندیدا ها گفت قول دروع ندهید چون شما نمیتوانید انر اجرا کنید ولی هنور می٫گویم اگر دوستی خود با راستی و درستی میداند کدامین کاندیدا بهتر است و نه از روی لحبازی و اگهی دادن این و ان باید که در انتخابات شرکت کند ولی از روی فهم و شعور کامل و نه شعار . کاندیدا ها باید برای اجرای گفتار خود پس از انتخاب شدن به مردم قولی بدهند و بگویند اگر ان را اجرا نکردند چه میکنند ایا این را کاندیدا ها گفته اند و به مردم دلگرمی میدهند ؟
حال خود بهتر میدانید
در گفتار دیگر به مهندس میر حسین موسوی ریس شوارای انقلاب فرهنگی و نخست وزیر تابستان ۶۷ میپردازم تا ٫گروهی از دوستان اورا کمی بشناسند چون اگر اینگونه هست اشکالی ندارد ثابتی ریس ساواک تهران و اگر نصیری هم زنده بود او را کاندید میکردیم
برای واژه / مفهوم خرداد ماناها (معناهای) زیر آورده شده است:
تکامل یا رسایی – تندرستی یا سلامتی – خوشباشی یا بهزیستی یا خوشبختی
اکنون آن را کمی بگشاییم. این واژه از دو بخش درست شده است: بخش نخست که هَئوروَ (Haurva) بوده است به مرور تبدیل شده است به هرَ Hra یا خرَ Xraکه به مانای همه، یا کل است که از بن و ریشه پیدا می شود. (خرد یا خرَتو Xra-tow به مانای تابش همه چیز از کل و بن وجود انسان نیز از همین ریشه می آید )
بخش دوم واژه خرداد، دات یا داد میباشد که از ریشۀ «دادن» می آید و به ماناهای داده شده، زاده شده، پیدا شده و یا دهنده و زاینده بیان شده است. پس خرداد را می توان هم به مانای همه دهنده، همه کننده و یا کامل و کامل کننده برداشت کرد و یا پیدا شده، زاده شده و داده شده از کل و بن وجود و اینها البته همه یک مفهوم دارند و آن این است که:
هنگامی که بن و ریشه و دانۀ سرشتی و گوهری انسان در او آزادانه گسترش می یابد و در هماهنگی همه نیروهای درونی او و کل وجودش (خرد) می شکفد و به بار می نشیند (کامل می شود)، او به خرداد دست یافته است یعنی، در این هماهنگی و هارمونی و همکاری درستی تن و روان خود را یافته و با خوشی و بهی در این جهان می زید.
این آرمان و ایده آل فرهنگ زرتشتی است
شایستۀ یادآوری است که خرداد کم و بیش همه جا همراه و دست در دست امرداد Amordâd یا امرتات Ameretât می آید. این واژه به مانای بیمرگ و جاودانه آمده است که یکی از مفهوم های آن همیشگی و دیرپا. می باشد.
رویهمِ این دو واژه، یعنی خرداد-امرداد به مانای خوشزیستیِ دیرپا و همیشگی می باشد.
البته این را نیز گفته باشیم که هر کس ممکن است از مفهوم امرداد یا بی مرگی برداشت خود را داشته باشد اما اگر آن را در پیوند با کل فرهنگ بنیادین ایرانی در نگر بگیریم، می بینیم که به مفهوم بیمرگی تَنی (جسمانی) نیست (که البته شاید این هم یک روز واقعیت یابد!) بلکه نامیرا بودن هم به مفهوم «زنده نام» ماندن و همچنین زندگانی با نوشوی و رستاخیز همیشگی (فرشوکرتی frasho kereti) است. مرگ، نقطه آغاز زندگانی است، همانگونه که در استوره های ما آمده که قُقنوس Ghoghnous که همان سیمرغ باشد را می توان کشت اما نمی توان نابود کرد و او همیشه از خاکستر خود بر می خیزد.
(این دیالکتیکِ شکست و پیروزی و یا اینکه هر شکستی پیش درآمدِ یک پیروزی است یک از ویژگی های فرهنگ ایرانی است.)
اکنون از زاویه ای دیگر نگاه کنیم. در فرهنگ ما برای هر یک از مفهوم های بنیادین نمادی (سمبول) گیتایی یا جسمی تصویر شده است. نمادِ خرداد، آب می باشد. بی گمان تا کنون بارها شنیده ایم که می گویند: آب، روشنایی است! چرا؟
برای پاسخ دادن به این پرسش نیاز به نوشتاری (گفتاری) بیشتر می باشد اما در اینجا تلاش می شود که به کوتاهی توضیح داده شود.
مفهوم روشنایی، که آگاهی یافتن و فهمیدن (معرفت یافتن) می باشد در فرهنگ ایران ویژگی «آبگونه» یا «نَمی» (طراوت و تازگی) دارد. در آب (مایع= مایه) همه چیز در هم حل می شوند و با هم یکی می شوند و هم می پیوندند و در این رابطه این به مفهومِ هماهنگی و پیوند نیروهای درونی انسان است که رویهم، خرد او را می سازند. در این هماهنگی است که خرد به آگاهی دست می یابد و انسان همه می شود، آگاه می شود، روشن می شود.
در این رابطه جالب است اشاره ای شود به داستانی که در مورد دو شخصیت، یکی استوره ای و دیگری تاریخی شده است. در بن دهشِ (استوره شناسی) ایرانی این داستان یا مَثَل در مورد جمشید آمده است که به اشو زرتشت نیز نسبت داده شده است، بدین گونه که:
جمشید/زرتشت با گذشتن از رودِ «وَه دائیتی» به آگاهی یا روشنایی رسید. این گذر از رود (آب) در چهار گامه (مرحله) انجام یافت. آب نخست تا مچ پا، سپس تا کمر، سپس تا سینه و سرانجام تا به سر رسید.
این بدان مفهوم است که این آب، چهار بخش وجود او را، که منظور چهار نیروی درونی انسان است در خود آمیخت و به هم پیوند داد و از این پیوند بود که جمشید/زرتشت به خرد کل یا خرداد رسید و روشن شد.
شاید این پرسش برای شما پیش آمده باشد که این چهار نیروی درونی چه هستند؟
پاسخ این است: فروهر یا فروشی، دَئِنا یا دین، جان و روان.
-------------------------------------------
از موبد گرام سرور کامران جمشیدی
(رنگ آمیزی برای پافشاری از من است )

عملیاتی که برای ازاد سازی خرمشهر و نواحی ان از اخر ارذیبهشت ماه در ۴ مرحله در نظر گرفته شده بود مرحله چهارم و اخر ان ازاد سازی شهر خرمشهر بود که از ساعت ۲۲:۳۰ روز اول خرداد ۱۳۶۱ اغاز شد
در ساعت ۲ بعد از ظهر ۴ خرداد خرمشهر به طور کامل آزاد شد .بدین ترتیب این شهر مقاوم که پس از ۳۵ روز پایداری و مقاومت در ۴ آبان ۱۳۵۹ به اشغال دشمن تازی درآمده بود، پس از ۵۷۸ روز (۱۹ ماه) اسارت، بار دیگر به آغوش گرم میهن بازگشت و پیکره پاک آن از لوث وجود متجاوزان تازی پاک گشت
امروز همه با همیاد کنیم و درود بفرستیم به روان پاک ارتشیان دلیر و تمامی نیروهای که در ازاد سازی این شهر دست به دست هم دادند تا شکست قادسیه را حبران کنند
لبخند
بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آو خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :" مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟ " به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود .
پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش " او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.
يك لبخند زندگي مرا نجات داد
بله لبخند بدون برنامه ريزي بدون حسابگري لبخندي طبيعي زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم . لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ، لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم . زير همه اين لايه ها من حقيقي وارزشمند نهفته است. من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزوايي ما مي شوند."
داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ ميدهد.
با سپاس از دوست خوبم از انسوی دنیا که این نوشته را برای من فرستاد