تبليغاتX
 تماميت ارضي ايران خط قرمز ماست يك ايراني
 


 


Iranian Protest Election Results


من یک زنم   بنگرید
ای   تازي  زادگان 
 

من هم یک زنم  یک زن
از کوچه ها  از خیا بان ها  از سر سرای ایران
دل آرایم  که  تخم  برابری  که  تخم  برادری
که  تخم  آزادگی  که تخم
رهائی  که  تخم
 دل داد گی  می کارد
بنگرید  ای تازی زادگان

  من یک زنم
زنی  به بلندای  سرزمین
 زیبایم  ایران  که
 درفش کاویانی
 بردرست  دارد
بنگرید
ای تازی زادگان
ای اهرمن
چهره گان من هم
یک زنم

نیما

 

نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

 

در بيشتر عصيانهاي اجتماعي زنان به خيابان ميامدند و هر گاه قحطي و كمبود بود انها بطور گسترده اي تظاه ميكردند.در عصيان ١٢٧٧  ه. ق كه قحطي بود زنان دكان نانواييها را غارت كردند.دروازه ها بستند و چند هزار زن با چوب و چماق هجوم اوردند و دروازه بانان را از پاي دراودند.و حكومت ناصرالدين شاه براي خواباندن شورش  كلانتر را به دار كشيد و نان را ارزان كرد.در قحطي سال ١٣١٢ ه.ق كه در اثر احتكار گندم ايجاد شده بود محتكرين مجتهدين تبريز و مباشيرين وليعد و حاكم تبريز بودند.زنان تصميم به تظاهرات كردند در حدود سه هزار زن در بازار به راه افتادند و كاسب ها را به بستن دكانها مجبور  و پيوستن به انها مجبور كردند.حكومت قشون مراغه را خبر و دستور تيراندازي داده شد.در دم پنج زن كشته شد.روز پس از ان هم باز تظاهرات و سه زن كشته شدند و تعدادي زياد زخمي.سرودها نان به سرودهاي سياسي دگرگون شد و سرودها عليه رژيم قاجارها شد.حكومت هراسيد و بار دگر عقب نشيني كرد.
در جريان لشكر كشي روسها به ايران و درخواست غرامت و درخواستها بيجا نمايندگان مجلس مواد التيماتوم را رد كردندزنان كه واهمه داشتند گروهي از نمايندگان درخواست روسها را بپذیرند بار دگر خود افسار سياست را در دست گرفتند .سيصد نفر از بانوان نقاب بر چهره چادر به سر و با طپانچه وارد مجلس شدند نقابها را پاره كردند و وكيل ها را تهديد كردند كه هر گاه در نگهداري  شرافت ايران نكوشند همه را و  مردان وفر زندان خود را خواهند كشت و در اخر خود را.

 در اخر مجلس زير بار اليماتوم روس نرفت.

نوشته شده توسط داريوش در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg


پرسه همگانی

به نام اهورامزدا، خداوند جان و خرد، خرد خردها و جان جانان


بر پایۀ گاهنمای زرتشتی، فردا، روز اورمزد از ماه تیر (برابر با آدینه 19 ژوئن) روز پرسۀ همگانی است

در این روز یاد جان باختگان راه ایران را، از روز نخست تا به امروز و تا به فردا و تا زمانی که ایران هست، گرامی می داریم

به همین مناسبت در شهرهای گوناگونی که زرتشتیان وجود دارند آیین هایی در این پیوند برپا خواهد گشت

روان و فروهر همه اشوان و پاکان و جان باختگان ایران زمین گرامی باد

انارام روز و خرداد ماه 3747 زرتشتی
موبد کامران جمشیدی

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
هم مینهان گرام

از گوگل بخواهیم تنها برای یک روز لوگوی خویش را دگرگون کندhttp://www.whereistheirvote.x10hosting.com/images/whereIsTheirVote.jpg

http://www.whereistheirvote.x10hosting.com/

  هم میهنان این پیام را پخش کنید

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

درود به این بانوان .

نوشته شده توسط داريوش در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

برای واژه / مفهوم خرداد   ماناها (معناهای) زیر آورده شده است:

تکامل یا رسایی تندرستی یا سلامتی خوشباشی یا بهزیستی یا خوشبختی

 

اکنون آن را کمی بگشاییم. این واژه از دو بخش درست شده است: بخش نخست که هَئوروَ    (Haurva) بوده است به مرور تبدیل شده است به هرَ Hra یا خرَ  Xraکه به مانای همه، یا کل است که از بن و ریشه پیدا می شود. (خرد یا خرَتو Xra-tow به مانای تابش همه چیز از کل و بن وجود انسان نیز از همین ریشه می آید )

بخش دوم واژه خرداد، دات یا داد میباشد که از ریشۀ «دادن» می آید و به ماناهای داده شده، زاده شده، پیدا شده و یا دهنده و زاینده بیان شده است. پس خرداد را می توان هم به مانای همه دهنده، همه کننده و یا کامل و کامل کننده برداشت کرد و یا پیدا شده، زاده شده و داده شده از کل و بن وجود  و اینها البته همه یک مفهوم دارند و آن این است که:

هنگامی که بن و ریشه و دانۀ سرشتی و گوهری انسان در او آزادانه گسترش می یابد و در هماهنگی همه نیروهای درونی او و کل وجودش (خرد) می شکفد و به بار می نشیند (کامل می شود)، او به خرداد دست یافته است یعنی، در این هماهنگی و هارمونی و همکاری درستی تن و روان خود را یافته و با خوشی و بهی در این جهان می زید.

این آرمان و ایده آل فرهنگ زرتشتی است

شایستۀ یادآوری است که خرداد کم و بیش همه جا همراه و دست در دست امرداد Amordâd یا امرتات Ameretât    می آید. این واژه به مانای بیمرگ و جاودانه آمده است که یکی از مفهوم های آن همیشگی و دیرپا. می باشد.  

رویهمِ این دو واژه، یعنی خرداد-امرداد به مانای خوشزیستیِ دیرپا و همیشگی می باشد.

البته این را نیز گفته باشیم که هر کس ممکن است از مفهوم امرداد یا بی مرگی برداشت خود را داشته باشد اما اگر آن را در پیوند با کل فرهنگ بنیادین ایرانی در نگر بگیریم، می بینیم که به مفهوم بیمرگی تَنی (جسمانی) نیست (که البته شاید این هم یک روز واقعیت یابد!) بلکه نامیرا بودن هم به مفهوم «زنده نام» ماندن و همچنین زندگانی با نوشوی و رستاخیز همیشگی (فرشوکرتی frasho kereti) است. مرگ، نقطه آغاز زندگانی است، همانگونه که در استوره های ما آمده که قُقنوس Ghoghnous که همان سیمرغ باشد را می توان کشت اما نمی توان نابود کرد و او همیشه از خاکستر خود بر می خیزد.

(این دیالکتیکِ شکست و پیروزی و یا اینکه هر شکستی پیش درآمدِ یک پیروزی است یک از ویژگی های فرهنگ ایرانی است.)

اکنون از زاویه ای دیگر نگاه کنیم. در فرهنگ ما برای هر یک از مفهوم های بنیادین نمادی (سمبول)  گیتایی یا جسمی تصویر شده است. نمادِ خرداد، آب می باشد. بی گمان تا کنون بارها شنیده ایم که می گویند: آب، روشنایی است! چرا؟

برای پاسخ دادن به این پرسش نیاز به نوشتاری (گفتاری) بیشتر می باشد اما در اینجا تلاش می شود که به کوتاهی توضیح داده شود.

مفهوم روشنایی، که آگاهی یافتن و فهمیدن (معرفت یافتن) می باشد در فرهنگ ایران ویژگی «آبگونه» یا «نَمی» (طراوت و تازگی) دارد. در آب (مایع= مایه) همه چیز در هم حل می شوند و با هم یکی می شوند و هم می پیوندند و در این رابطه این به مفهومِ هماهنگی و پیوند نیروهای درونی انسان است که رویهم، خرد او را می سازند. در این هماهنگی است که خرد به آگاهی دست می یابد و انسان همه می شود، آگاه می شود، روشن می شود.

در این رابطه جالب است اشاره ای شود به داستانی که در مورد دو شخصیت، یکی استوره ای و دیگری تاریخی شده است. در بن دهشِ (استوره شناسی) ایرانی این داستان یا مَثَل در مورد جمشید آمده است که به اشو زرتشت نیز نسبت داده شده است، بدین گونه که:

جمشید/زرتشت با گذشتن از رودِ «وَه دائیتی» به آگاهی یا روشنایی رسید. این گذر از رود (آب) در چهار گامه (مرحله) انجام یافت. آب نخست تا مچ پا، سپس تا کمر، سپس تا سینه و سرانجام تا به سر رسید.

این بدان مفهوم است که این آب، چهار بخش وجود او را، که منظور چهار نیروی درونی انسان است در خود آمیخت و به هم پیوند داد و از این پیوند بود که جمشید/زرتشت به خرد کل یا خرداد رسید و روشن شد.

شاید این پرسش برای شما پیش آمده باشد که این چهار نیروی درونی چه هستند؟

پاسخ این است: فروهر یا فروشی، دَئِنا یا دین، جان و روان. 

 

-------------------------------------------

 از موبد گرام سرور کامران  جمشیدی

 

(رنگ آمیزی برای پافشاری  از من است )

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه ششم خرداد 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

  عملیاتی  که برای ازاد سازی خرمشهر و نواحی ان  از اخر ارذیبهشت ماه در ۴ مرحله در نظر گرفته   شده  بود   مرحله چهارم و اخر  ان  ازاد سازی شهر خرمشهر بود که  از ساعت ۲۲:۳۰ روز اول خرداد ۱۳۶۱ اغاز شد

  در ساعت ۲ بعد از ظهر ۴ خرداد  خرمشهر به طور کامل آزاد شد .بدین ترتیب این شهر مقاوم که پس از ۳۵ روز پایداری و مقاومت در ۴ آبان ۱۳۵۹ به اشغال دشمن تازی  درآمده بود، پس از ۵۷۸ روز (۱۹ ماه) اسارت، بار دیگر به آغوش گرم میهن  بازگشت و پیکره پاک آن از لوث وجود متجاوزان تازی پاک گشت 

 امروز همه با همیاد کنیم و   درود بفرستیم   به روان  پاک  ارتشیان دلیر و  تمامی نیروهای که در ازاد سازی این شهر دست به دست هم دادند تا شکست قادسیه را حبران کنند

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه سوم خرداد 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

لبخند

بسياري  از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد .   او  تجربه هاي حيرت آو  خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :"  مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند  در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا  ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق  كبريت داري؟ "  به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد  و كبريتش را روشن كرد  بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب،   شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم  لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد   مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد  من حالا با علم به اينكه او نه يك    نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود .

پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را   به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش " او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.

يك لبخند زندگي مرا نجات داد

بله لبخند بدون برنامه ريزي بدون حسابگري لبخندي طبيعي  زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما  لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم . لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ، لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم . زير همه اين لايه ها  من حقيقي وارزشمند نهفته است.  من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزوايي ما مي شوند."

داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن  به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم   روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ مي‌دهد.

 

  با سپاس از دوست خوبم از انسوی دنیا که این نوشته را برای من فرستاد

 

 

نوشته شده توسط داريوش در جمعه یکم خرداد 1388 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg