
كوين كارتر براي تهيه فيلم از گشنگان سومالي به انجا رفت در منطقه اي دختري را ديد كه بر زمين نشسته و نميتواند خود را تكان دهد همين هنگام لاشخوري به زمين نشست كوين اماده گرفتن عكس به هنگام حمله لاشخور به دختر بچه شد پس از دقیقه ای لاشخور رفت .کوین از این کار خود و زندگی این دختر شرم زده شد به زیر درختی رفت و گریه کرد.پس از ان دچار افسردگی شد . حایزه پولیتر را که یکی از بزرگترین حایزه های عکاسی است به او برای همین عکس داده شد. در ۹ شب ۲۷ حولای ۱۹۹۴ درست یکسال پس از انتشار این عکس خود را کشت.
اکنون :


بچه های کار

چاله ای در یکی از خیابانهای تهران بدون علامتی و هشداری



وظیفه پلیس

کرح

سجده در برابر ایت الله خامنه ای و بوسیدن و دست کشیدن به جای پای ایشان
اگر بالزاک برای باباگوریو و فیلم سازان گریه کردن ما برای خرافات و این حقیقت تلخ چه کنیم
دیدیم هنگام انتخابات است من هم جو انتخابات و تصمیم گیری در مسایل کشور و "رد و تایید صلاحیت" و از این حرفها گرفتم گفتم با این خبرگان هم کمی اشنا شوید و بدانیم در مسایل مهم کشوری تنها نیستیم و کمک خبرگان بهمراه مردم ماست اینها کسانی هستند بمانند سربازان گمنام که با همه کوششان ناشناسند .البته ان روحانی گرام را یکی باید از خواب بیدار کند

اعضاء مجلس خبرگان رهبري در دیدار با ایت الله هاشمی رفسنحانی
دو عکس اخری بر گرفته از تارنمای حیات
اینهمه سر و صدا برای عظمت فردوسی، و جشنواره و هزاره و ساختن مقبره، و دعوت خارجیان از تمام کشورها برای احیاءِ شاهنامه، و تجلیل و تکریم از این مرد خاسر زیان بردۀ تهیدست برای چیست؟! برای آنست که در برابر لغت قرآن و زبان عرب که زبان اسلام و زبان رسول الله است، سیسال عمر خود را به عشق دینارهای سلطان محمود غزنوی به باد داده و شاهنامۀ افسانهای را گرد آورده است.
پايگاه علوم و معارف اسلام.قسمتهايي از كتاب نورملكوت قرآن - تاليف آيت الله مطهري/ جلد چهارم / قسمت ششم كه شامل مجموعه نظرات آيت الله مطهري در باره موارد زیر ميباشد:
1-زنده كردن لغات فارسي باستاني.
2-فردوسي گرايي
3-تبليغات براي فردوسي و شاهنامه،
زنده كردن لغات فارسي باستاني، برگشت از تعاليم قرآن است
.....باري! اين همه سر و صدا و هياهو و غوغائي كه عليه عرب و حملۀ عرب به ايران و تهمتها و افتراءهائي كه بستهاند و ميبندند، راجع به عرب نيست؛ راجع به اسلام است. اينها قدرت ندارند علناً به اسلام و قرآن و رسول خدا جسارت كنند، در پوشش عنوان عرب حمله ميكنند.
فرهنگ ادبيّات ايران در زمان استعمار پهلوي، در قالب حفظ آثار ملّي، با برانداختن لغات عربي در هالۀ لغات خارجي مستقيماً بر نابودي روح اسلام ميكوشيد. اينك نيز در همان خطّ و مرز در تلاش است.
زبان پهلوي و لغات نامأنوس را بر شيوۀ أحمد كسروي كه خود نيز از اين زمره بود، از لابلاي لغات و كتب متروكه بيرون كشيده و بجاي الفاظ شيرين و روان و مأنوس عربي كه فعلاً در زبان فارسي جاي گرفته و ملاحت عجيبي بدان بخشيده است ميگذارند.
در زمان رضاخان و پسرش محمّد رضا پهلوي، در دربار، انجمن و مؤسّسهاي بود براي اين امور كه با وزارت معارف و فرهنگ رابطه داشت؛ و براي از بين بردن لغات عربي و فرهنگ اسلام نهايت سعي و كوشش را داشتند. و در ادارۀ فرهنگستاني كه پشت مدرسۀ سپهسالار بود، براي اين موضوع مالهاي ملّت بيچاره را ميخوردند و ميبردند.
نام مسجد را دمرگاه، و قبرستان را گورستان، و اجتماع را گردهمائي، و جمعه را آدينه، و وسائل ارتباط جمعي را رسانههاي گروهي، و خصوصاً و مخصوصاً را ويژه، و جمع و تفريق و ضرب و تقسيم را افزايش و كاهش و زدن و بخش، نهادند؛ و همچنين سائر اصطلاحات رياضي را، بطوريكه بعضي اوقات خود معلّمان گيج ميشدند و در اداي مقصود فرو ميماندند. اينها همه براي دور كردن مردم از لغات قرآن است. براي قطع رابطه و بريدن با نهج البلاغه است. براي عدم آشنائي مردم به جمعه و جماعت است. براي بيخبر داشتن ايشان از اين معارف اصيل است[
برداشتن «طاء» از كلمات و بجاي آن «تاء» نهادن، مانند تبديل كتابت لفظ طهران به تهران روي همين زمينه است؛ و همچنين دربارۀ سائر حروف عربي مثل ظ و ص و ض و ع و غ و ث و ذ.
اگر تدريس زبان عربي از دوران طفوليّت با كمال آساني و سادگي، جزءِ برنامۀ اطفال باشد و همينطور بتدريج پيش آيد، در دوران دانشگاه جوانان ما بخوبي از عهدۀ خواندن و نوشتن و تكلّم آن بر ميآيند؛ و مراجعه به فرهنگ عظيم تاريخ و حديث و فقه و تفسير مينمايند و سرشار از عرفان ميگردند.
امّا بر عكس زبان عربي را در دورههاي بالا قراردادهاند، آنهم با اسلوبي غير صحيح و مشكل كه نه معلّم ميفهمد نه شاگرد. بالاخصّ ميخواهند شاگردان را خسته و زده كنند. آنوقت براي رياضيّات از جبر و حساب استدلالي و فيزيك و شيمي در نمرۀ امتحاني ضريب ميگذارند؛ و براي عربي نه تنها ضريب نميگذارند، آنقدر آنرا بدون اهمّيّت و در درجۀ پست ميگذارند كه وجود و عدمش مساوي ميباشد.
بالنّتيجه جوان دانشگاهي كه قرآن نميتواند بخواند بجاي خود، اصلاً نوشتن را بلد نيست؛ و در نامه براي پدرش از آمريكا مينويسد: من طَب كردهام(تب).
روابط جوانان را از علم و قرآن بريدند؛ و در سنّ كودكي براي تحصيل به خارج، يعني كشور كفر فرستادند. طفلي كه هنوز بايد در دامان مادر پرورش يابد، به او زبان انگليسي ياد دادند؛ و بدين كار غلط مباهات هم مينمودند.
يكروز جواني زيبا در مسجد قائم بنزد من آمد و از مسائل نماز و وضوء و غسل و تيمّم ميخواست بپرسد. اين جوان حرف زدن را بلد نبود، و مثل خارجيهائي كه بخواهند فارسي سخن گويند، شُل و بيمزه حرف ميزد.
ميگفت: من دكتر شدهام؛ از كودكي مرا به خارج فرستادهاند، حالا برگشتهام. در اسلام تحقيقات كردهام و آنرا دين صحيح دانستهام، و اينك ميخواهم مسائل خود را ياد بگيرم.
خوب توجّه داريد مطلب از چه قرار است؟!
نزول سورۀ تكاثر، براي از بين بردن افتخار به موهومات ملّيگرائي است.
قرآن فاتحۀ مباهات و فخريّۀ به استخوانهاي پوسيدۀ نياكان را خوانده است؛ و با نزول سورۀأَلْهَيٰكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّي' زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ ديگر كدام مرد عاقلي است كه به اوهام و موهومات بگرود، و به نام و اعتبار پدران مرده و
عظام پوسيدۀ آنها در ميان قبرها خوشدل گردد؟ او با گامهاي قويم خويشتن خود در راه افتخار و شرف ميكوشد.
تبليغات براي فردوسي و شاهنامه، تبليغات عليه اسلام است.
فردوسي با شاهنامۀ افسانهاي خود كه كتاب شعر (يعني تخيّلات و پندارهاي شاعرانه) است خواست باطلي را در مقابل قرآن عَلم كند؛ و موهومي را در برابر يقين بر سر پا دارد. خداوند وي را به جزاي خودش در دنيا رسانيد، و از عاقبتش در آخرت خبر نداريم. خودش ميگويد:
بسي رنج بردم در اين سال سي عجم زنده كردم بدين پارسي
ما در زمان خود هر كس را ديديم كه خواست عجم را در برابر اسلام عَلم كند، و لغت پارسي را در برابر قرآن بنهد، با ذلّت و مسكنتي عجيب جان داده است. فَاعْتَبِرُوا يَـٰٓأُولِي الابْصَـٰرِ!
اين نوشته رو كنسولگري ايران در امارات به همراه نوشته هاي ديگه ايي به نام كار فرهنگي چاپ كرده , حالا ميگم اينهمه موضوع عرفاني و ديني و فرهنگي و تاريخي توي ايران هست , موضوع قحط بوده كه رفته همچنين موضوعي رو هم لاي كارهاي فرهنگي و مذهبي شون گذاشتند؟ اون هم براي نمايندگي كشور ايران توي يه كشور ديگه ؟؟ شما بیگانه باشيد و اصلن ایران را نشناسيد و یا کمی بشناسید چي فكر ميكنيد؟
با سپاس از دوست خوبی که این داستان را برای من فرستاد

بریده" روزنامه پزشکی" المانی امروز
نميخواستم دوباره از پزشكي بنويسم ولي اين عمل كه نخستين عكس ان امروز بيرون داده شده را هنگامی که ديدم مرا به ان داشت از اين گام بسيار بزرگ پرشكان امريكايي هم ميهنان رااگاه كنم . بانويي ٤۵ ساله كه توسط شوهرش ۵ سال پیش بوسيله تفنگ زخمي شده بود اكنون يك چهره نويي دارد. دكتر هاي بيمارستان كلولند امريكا يك پيوند رخ كه از رخ يك بانوي درگذشته بود بروی او انجام دادند .بايد بدانيم كه تا كنون ٣٠ عمل بر روی او انجام شده و عمل هاي ديگري براي كامل كردن و از بين بردن چين و چروك ها بخوصوص در زیر فک هم در دست مطالعه است او اكنون ميتواند سخن بگويد و بخندد و مزه غدا ها را بچشد
لازم است بدانيم نخستين عمل پيوند چهره ٢ سال پيش در فرانسه انجام شد كه نتيجه خوبي داشت ولي بيمار پيشين به اينگونه اسيب نديده بود و عمل ساده تر بود
انگیزه :
سکسکه با فشرده شدن غیرارادی دیافراگم ایجاد می شود. انگیزه تحریک این حالت ممکن است شناخته نشود اما گاهی اوقات می توان انگیزه را کشف کرد، به عنوان نمونه :
· کشیده شدن بدن پس از غذا خوردن و نوشیدن تند مایع ها ، یا قورت دادن زیاد هوا یا نوشیدنی های گازدار
· سوزش ها سر معده به انگیزه خوردن غذاهای داغ و پر ادویه
· هیجانات احساسی، ناراحتی یا شگفتی های ناگهانی ( از کشف و تولید انرژی هسته ای در خانه یک دختر ۱۶ ساله که با برادرش تولید میکند گرقته تا تولید داروهای ایدز داروی مداوا کننده کوری از عرق بدن و و ...) مانند خندیدن( نمونه ان بسیار زیاد است خود بهتر دانید بطور نمونه سخن گقتن نیویورکی ها به اسپانیایی )
· تغییر ناگهانی دمای هوا به عنوان نمونه گرفتن دوش آب سرد
· خوردن غذاها یا آشامیدنی های خیلی داغ یا سرد
· نوشیدن الکل( در کشورهای دیگر
) یا سیگار کشیدن زیاد
سکسکه در بیشتر افراد مدت زمان کوتاهی به درازا می کشد. سکسه های که بیش از ۴۸ ساعت طول می کشند ممکن است بدون هیچ انگیزه مشخصی بروز کنند اما معمولن همراه با سوزش سردل یا رفلاکس اسید رخ می دهند.
در مواقع بسیار نادری انگیزه زمینه سکسکه می تواند ناشی از یک بیماری جدی باشد، مانند:
· تحریک دیافراگم در اثر عفونت، گسترش سرطان به اعضاء دیگر یا هیاتوس هرنیه (هنگامی که بخشی از شکم به طرف دیافراگم رانده می شود).
· تحریک عصب فرنیک (عصب کنترل کننده دیافراگم) در اثر سرطان یا جراحی سینه
· عفونت یا تومور مغزی
· نارسایی شدید کبدی
· فعالیت بیش از حد غده تیروئید
· پنومونی (التهاب ریه ها)
· عفونت های عمومی شدید مانند مالاریا
· بیماری های سیستم اعصاب مرکزی مانند مولتیپل اسکلروزیس
· سکسکه ناشی از مصرف بی هوش کننده ها به عنوان مثال در طی جراحی شکمی یا پس از آن
· مشکلات مربوط به متابولیسم بدن مانند هایپرگلیسمی (بالا بودن قند خون)
· عوارض جانبی برخی داروها به عنوان مثال بنزودیازپین ها که آرام بخش و خواب آور هستند.
تشخیص
در صورت ابتلا به سکسکه مزمن (بیش از ۴۸ ساعت) با پزشک مشورت کنید و به او بگویید که چه مدت است و هر چند وقت یک بار است که سکسکه می کنید. پزشک شما را معاینه خواهد کرد و به منظور مشخص کردن علت سکسکه مزمن ممکن است نمونه های خونی و ادراری بگیرد و درخواست انجام CT اسکن و MRI کند.
بسته به علایم شما، پزشک ممکن است الکتروکاردیوگرام یا انجام آزمون های عملکرد کبدی را لازم بداند.
ممکن است از شما خواسته شود که فلوروسکوپی انجام دهید. این روش یک نوع اشعه X زنده است که تصویر متحرک از دیافراگم فراهم می کند در حالی که اشعه X معمول تصویر بی حرکت نشان می دهد.
درمان
به طور معمول سکسکه به هیچ درمان پزشکی نیاز ندارد و خود به خود برطرف می شود. البته ممکن است درمان های خانگی زیر کمک کننده باشند:
· نوشیدن جرعه جرعه آب سرد یا جویدن یخ
· غرغره کردن دهان با آب یا محلول شستشوی دهان
· نفس کشیدن داخل یک کیسه کاغذی (هرگز کیسه را روی سر خود قرار ندهید)
· حبس کردن نفس برای یک زمان کوتاه
· گاز زدن لیمو یا خوردن یک تکه زنجبیل تازه
· بالا کشیدن زانوها به درون سینه
· از کسی بخواهید که شما را غافل گیر کند تا از نظر ذهنی حواستان پرت شود( البته ما هر روز با خبر های گوناگون غافلگیر میشویم
)
برخی افراد از درمان های دیگر مانند هیپنوتیزم و طب سوزنی برای کمک به درمان سکسکه استفاده می کنند، اما در حال حاضر هیچ شواهد قطعی در حمایت از کاربرد آن ها وجود ندارد.
درمان پزشکی تنها برای سکسکه مزمن لازم است. در برخی موارد، علت زمینه تشخیص داده و درمان می شود تا از بازگشت سکسکه پیشگیری شود. در یک بررسی بر روی ۷۲ بیمار مبتلا به سکسکه مزمن مشخص شد که ۵۵ نفر از آنان مشکل روده بالایی از قبیل رفلاکس اسید داشتند که پس از درمان آن سکسکه برطرف شد.
اگر هیچ علت زمینه ای شناسایی نشود، پزشک می تواند برایتان دارو تجویز کند. آرام بخش ها مانند کلرپرومازین و متوکلوپرامید با شل کردن عضله دیافراگم و اعصاب اطراف آن عمل می کنند. داروهای ضد تشنج ها نیز می توانند به باز داشتن فعالیت غیر ارادی دیافراگم کمک کنند.

در سال ١٨٨٦ سازمان جنبش گارگري امريكاي شمالي گارگران را به يك اعتصاب براي ٨ ساعت كار در روز فراميخواند در شيكاگو ٨٠٠ كارگر اخزاج و جاي انها را ميخواهند به كارگران كوچ كرده جديد بدهند ولي با تبليغات بسيار تنها ٣٠٠ كارگر كوچ كرده اماده كار ميشوند و اين يك پيروزي بزرگي براي جنبش بود در۴ ماه مي در يك تظاهرات ارام در ميان پليسها يك بمب منفجر ميشود كه يك پليس كشته و چندي زخمي ميشوند ٦ پليس هم ديرتر در اثر زخم ناشي از بمب كشته ميشوند در اين تظاهرات ٢٠٠ كارگر هم زخمي ميشوند. ٨ نفر كه اين تطاهرات را برپا كرده بودند دستگير ميشوند. ٤ نفر اعدام ميشوند و ١ نفر هم در زندان خودكشي ميكند. ٣ نفر ديگر هم پس از ٦ سال ازاد ميشوند. در سال ١٨٨٩ در دومين انترناسيونال براي ياد بود كارگران و كشته شدگان ١ مي که روز فراخوان کارگران بود روز" نبرد كارگران" ناميده ميشود و از سال ۱۸۹۰ نخستین تظاهرات اغاز شد ولی باید بدانیم که در امریکا و كانادا نخستين دوشنبه هر سپتامبر (شهريور ماه) را بهعنوان روز كارگر برگزار مىكنند.
البته حالب است که بدانیم در این روز در اروپا اکنون به گردشگاه ها رفته و با نوشیدن و خوردن و موزیک تنها انرا جشن ماه مي مينامند و تنها گرو هاي كوچك كمونيستي به اگهي و اگاه!!! كردن مردم ميپردازند
اهنگ و سرود همبستگي كارگران و شايد بتوان گفت مهمترين سرود سوسياليستهاو كشورهاي كمونيستي سرود انترناسيونال ميباشد
سرود انترسيونال» در اصل به زبان فرانسه و توسط «اوژن پوتيه» [Eugén Pottier] سروده شده. . او در خانوادهاي فقير تولد يافت و تمام عمر خود را در فقر گذراند. شغل نخست او کارگر بستهبند، و بعدها بهعنوان قالبريز امرار معاش ميکرد.
در روزهاي تشکيل کمون پاريس در سال 1871 ميلادي «اوژن پوتيه» به عضويت کمون انتخاب شد، ولي بعد از يورش پليس فرانسه در 18 مارش آن سال و سقوط کمون، «پوتيه» مجبور شد به تبعيد اول به انگستان و از آنجا به آمريکا برود. شعر مشهور «انترناسيونال» را او در ژوئن سال 1871ميلادي و در فرداي شکست خونين ماه مه آن سال سرود.
«پوتيه» در سال 1880 ميلادي به فرانسه بازگشت. نخستين دفتر اشعار او در سال 1884، و دومين جلد آن تحت عنوان «ترانههاي انقلابي» در سال 1887 بهچاپ رسيد. او سه سال بعد از چاپ اين دفتر، در هشتم نوامبر سال 1887 در فقر و تنگدستي در پاريس درگذشت. «پواتيه» در گورستان پرلاشز، و در محل دفن کمونارهاي اعدامي بهخاک سپرده شد.
در ماه ژوئن سال 1888 ميلادي، شش ماه بعد از مرگ «اوژن پوتيه» سرايندۀ اين شعر، «پيير دوژيته» [Pierre Degeyter] که او نيز کارگر بود، با دستگاه ارگ بسيار سادهاي که در خانه داشت ريتم و آهنگي بر اين شعر گذاشت که «سرود انترناسيونال» نام گرفت. از ويژگيهاي اين آهنگ و سرود يکي هم آن است که براي اجراي آن نيازي به حضور نوازندگان و نواختن آلات و ادوات موسيقي نيست و همگان و در شکل گروهي آن ميتوانند اين سرود را بخوانند.
ماه بعد از خلق آهنگ اين سرود، در ژوئيه سال 1888 ميلادي در يک گردهمايي از سوي روزنامهفروشان شهر «ليل» در فرانسه، نخسين اجراي کر «سرود انترناسيونال» به رهبري «پيير دوژيته» انجام و از آن پس، سرود پرولتاريا و کارگران همۀ کشورها شد.
«سرود انترناسيونال» به تمامي زبانهاي اروپايي و غير اروپايي ترجمه شده. شعر اين سرود اول بار به زبان فارسي توسط «ابوالقاسم لاهوتي» ترجمه شد. اجرايي که از اين سرود به زبان فارسي موجود است، بر مبناي ترجمهاي است که «ابوالقاسم لاهوتي» انجام داده.
برخيز، اي داغ لعنتخورده،
دنياي فقر و بندگي!
جوشيده خاطر ما را برده
به جنگ مرگ و زندگي.
بايد ار ريشه براندازيم
کهنه جهان جور و بند،
آنگه نوين جهاني سازيم،
هيچبودگان هر جيز گردند.
روز قطعي جدال است،
آخرين رزم ما.
انترناسيونال است
نجات انسانها.
بر ما نبخشد فتح و شادي
خدا، نه شاه، نه قهرمان.
با دست خود گيريم آزادي
در پيکارهاي بيامان.
تا ظلم را از عالم بروبيم،
نعمت خود آريم بهدست،
دميم آتش را و بکوبيم
تا وقتي که آهن گرم است.
روز قطعي جدال است،
آخرين رزم ما.
انترناسيونال است
نجات انسانها.
تنها ما تودۀ جهاني،
اردوي بيشمار کار،
داريم حقوق جهانباني،
نه که خونخواران غدار.
غرد وقتي رعد مرگآور
بر رهزنان و دژخيمان،
در ابن عالم بر ما سراسر
تابد خورشيد نورافشان.
روز قطعي جدال است،
آخرين رزم ما.
انترناسيونال است
نجات انسانها.

تظاهرات ۱ می در مونیخ
پاشکلا دهی در نزدیکی امل (البته ان زمانها ده بود هر چند در اوایل سالهای ۵۰ جاده ای کشیده شده بود و برق هم امد )
که مازندارن شهر ما یاد باد
همه مرز و بومش هم اباد باد
چند زبانزد مازندرانی :
چايي ساس بمو استکان سر مهمون انه : وقتي تفاله ي چاي بالاي استکان بيايد براي صاحب خانه مهمان مي آيد.
مهمون يا مسافر پش(pash) سر خنه(kheneh)و کتبه ر شا جه نزنين
بلافاصله پشت سر مهمان يا مسافر، خانه وايوان را جارو نکنيد.(آن ها براين باورند که ريختن خاک، پشت سرمهمان وبه خصوص مسافر، ميمنت ندارد.)
انجيل چو وبرگ ر نسوزنين که حضرت آدم لباس بهيه : چوب و برگ درخت انجيررا نسوزانيد زيرا براي حضرت آدم، پوشش شده بود.( اين دسته بر اینند که زماني که حضرت آدم از بهشت بیرون شده بود کاملاً برهنه و شرمناک بود لذا با برگ درخت انجير خود را پوشاند،بنا براين درخت انجير ورجاوند است )
کرک ونگ بکرده وارش وارنه : اگر زماني مرغ، مثل خروس آواز بخواند هوا باراني مي شود.(مرغ در حالت عادي قدقد مي کند وآواز نمي خواند اگر روزي آواز بخواند امري غير طبيعي است ونشان از حادثه ای دارد.)
اين را ميدانيم كه جشن هاي ايراني زرتشتي در روزهاي همساني و برابري نام روز ماه برگزار ميشود پس روز ارديبهشت از ماه ارديبهشت را ارديبهشتگان مينامييم و جشن ميگيريم
ارديبهشت همان اش وهيشت Asha Vahishta ميباشد و يا وه vahترين -بهترين اش asha ( به زبر" ا" در" ا") و اشasha نيز همان ارت Ard ( به زبر " / در "ا" و "ت") و ارد Arta ميباشد
بنياد و مفهوم اش asha (به زبر" /" در" ا "و "ش") و و یا اشا ashaa ( به زبر" /" در" ا") درفرهنگ و ايين ايراني بسيار ديرينه است و ميتوان گفت كه پايه و مايه و فشرده شيره جهان بيني ايراني است
براي "اشاasha" ميتوان دستكم چهار مفهوم يا درون مايه كلي ياد اور شد
١. هنجار و سامان كيهاني
كه با سامان و چگونگی کیهان و سپهر و قوانين بر پا دارنده ان سرو كار دارد .
٢.هنجار و سامان انساني
كه با هنجار و هماهنگي تني و رواني انسان كار دارد و ارزش هاي مانند اخلاق راستي روراستي (صداقت) و .. ميتوانند در اين راستا مورد گفتگو قرار گيرند
٣ هنجار هاي سامان جامعه انساني -مردمي
جامعه و يا همبود مردمي نياز به هنجاري و بر پايه راستي و درستي و داد و ازادي مردمسالاري و... دارد تا مردمي و اباد كننده و پيشرو باشد
٤. انچه كه مايه سازندگي هستي و پايدار نگهدارنده ان و پيوند دهنده اين هنجار و هماهنگي با نيكي و زيبايي است همانا مهر و عشق و گرماست (٢)و البته خرد -انهم از گونه نيك و "به" behو "بهمنشانه " behmaneshanehكه اگاه شونده است و به روشنايي رساننده.
واژه عشق ashagh (به زبر "/" در "ع" و" ش" و "ق") امروزي همان اشك ashaka( به زبر "/" در ا و ش و ک)=اش ashaاست (واژه اشك ashkنيز از ان ميايد) .
مهر نيز همان عشق و اش و پيوند است از همين روست كه در ايين ايراني اتش نماد گيتايي اشا شناخته شده وگرامي داشته ميشود زيرا که هم يكي ار اخشيج ها و يا بهتر بگوييم بنيادي ترين انها براي بر پايي هستي است و هم در خود نور دارد و گرما .هم نماد مهر است و هم خرد .ان همه را گرد خود مياورد و به هم پيوند ميدهد و به جنبش مياندازد
پس براستي كه گرامي داشت اتش همانا ارجگزاري به همه اين مفاهيم و ارزش هايي است كه ياد شد.
درود بر نياكان فرهيخته ما و درودي بزرگتر بر فروهر اشو زرتشت كه به نماد چكاد(اوج)فرهنگ و جهان بيني و كيش و آیين ايراني اين ارجگزاري را در دين بهي اورده خويش جاودانه كرده و به ما رسانده.
پس ما نيز بر پايه اين باور اهورايي خويش در اين روز سپيد جامعه بر تن ميكنيم كه نماد خرد و هومني و بينش راست و دين بهي است و يا به اتشكده ميرويم و يا بر خانه اتشي بر ميافرازيم و يا همان مهر و اتش دروني خويش را در كنار يارانمان در ميان گذاشته و بر گرد ان به نيايش مي ايستيم
نيايش ميكنيم و از خداي خويش- از خويشتن خویش- از گرماي زندگي درون خويش سپاسگزاري ميكنيم و از ان ميخواهيم تا گرماي مهر را در درونمان زنده نگه دارد و ما را از ميان ازمونها ي زندگي بپروراند و ببالاند تا خرد و هومني مان افزون گردد و روشن گرديم
سپاس ميگزاريم اهورامزدا خداوند جان و خرد - خرد جانبخش و نگهبان جان- و جان بر فرازنده خرد را جان جانان را .
باشد كه مهر و گرما و خرد- روشنايي بخش خرد و كاشانه مان- جامعه مان- شهرمان -كشورمان و جهان مان باشد تا همه در ان از زندگي و خانمان خود بر خوردار گرديم
چنان باد كه ما خواهانيم