تبليغاتX
 تماميت ارضي ايران خط قرمز ماست يك ايراني
 

جــهــان انــجــمــن شـــد بـــر آن تـــخـــت او
شــگــفـــتـــي فـــرو مـــانـــده از بـــخـــت او 
 
 بـه جــمــشــيــد بــر گــوهــر افــشــانــدنــد 
مــــر آن روز را روز نــــو خــــوانــــدنــــد  
 
ســــر ســــال نــــو هــــرمــــز فــــروديـــــن
بـــــرآســـــوده از رنـــــج روي زمـــــيــــــن 
 
 بـــزرگـــان بـــه شـــادي بـــيـــاراســـتـــنــــد 
مــي و جــام و رامــشــگــران خــواســتـــنـــد  

چـــنـــيـــن جـــشـــن فـــرخ از آن روزگـــار
بــه مــا مــانــد از آن خــســـروان يـــادگـــار   

 

 

من روان را با انديشه نيك به فراترين سراي برين خواهم برد چه از پاداشي كه اهورامزدا براي كردار ها بر نهاده اگاهم
تا بدان هنگام كه توش و توان دارم مردمان را مياموزم كه  خواستار "اشه" باشند
اهنودگاه بند ٤

نوروزتان خجسته

 شاد و پایدار باشید

داریوش

 

نوشته شده توسط داريوش در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

 

در آستانه سال نو
نیایش پنجه بزرگ- پایانِ سال کُهَن
در آغاز پنجه بزرگ و گاهانبار همس پت میدیم گاه
در روزهای یادکرد از گذشته و درگذشتگان
برای رسیدن به اکنون و باشندگان
و برای ساختن آینده و آیندگان
یزشن و نیایش و درود و ستایش باد
به اهورامزدا، خداوند جان وخرد، جان جانان،
به امشاسپندان و امشاسپندی، همواره جوانی و همیشه پیدایی از خویش
به گاتاهای سپنتا، پیام مانتر و اندیشه برانگیز،
به گاه اَهنُوَد و اُشتَوَد و سِپَنتِمَد و وُهوخشَترَ و وَهیشتوایش،
به روان و فروهر هما روانان و فروهرانِ اَشَوان، هَستان و بیدان و زادان و وَرزادان
از گذشته تا به امروز و به آینده.
به فروهرهای همۀ پاکان و یاران و نزدیکان.
كسي كه از روي راستي و پاكي رفتار كند
و پرستش او در پرستاری از جان و جهان باشد
او نزد مردم در میان بهترها شناخته می شود
از چنين كساني، چه آنان كه بودند و چه هستند
من با نام ياد مي كنم و با مهر فراوان گِردِ آنان مي گردم.
كسي كه در پرتو خرد افزاينده و با دلی پاك
انديشه و گفتار و كردارش نيك و با راستي هماهنگ باشد
رسايي و جاوداني ازآنِ اوست.
مي ستاييم انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيكي را كه در اينجا و جاهاي ديگر انجام گرفته يا پس از اين انجام خواهد گرفت و آرزومنديم تا رفتار ما نيز چنان باشد تا در شمارِ نيكوكاران باشيم.
درود و ستايش و آفرين و نيايش باد به مردمان نيكوكار و توانا و دانا.

هُما زور بيد . هما زور هما فرخ بيد . هما زورِ هميشه شاد و خرم و رامِشنِ پيروزگر بيد.

اَغني اَشو بيد . دير زيويد . شاد زيويد . تا زيويد به كامه زيويد . گيتي تان باد به كامه ي تن. مينوتان باد به كامه ي روان.

هما زور بيم . هما زور هما اشو بيم. 

"اشم وهو وَهیشتِم استی. اوشتا اَستی. اوشتا اَهمایی هیَت اشایی وهیشتایی اَشِم."

 

 سرور موبد کامران جمشیدی
اهنود روز و اسفندماه 3746 زرتشتی

 

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

  اجیل شب  جشن چهار شنبه سوري   که هقت تا میباشد

 کشمش
 نخودچي
توت
انجير
خرما خشک
آلوي خشک

(و یا پسته، بادام، سنجد، كشمش، گردو، انجیر و خرما)

 

خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید. داریوش بزرگ

شاد باشید

http://neekou.com/play.php?vid=1890

 با سپاس از هم میهن و سرور گرام  که این ویدو و این تارنما را به من شناساندند

 

 

 

نوشته شده توسط داريوش در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

 سه کوپه اتش برای گفتار کردار و اندیشه نیک

 

چـون که   آتـش شـد بـه پـا
  گیسـوی تـاریکـی بـریـد
   تیــرگـی را کـس نـدیـد
تیـرگـی
 بـا روشنـی
 همـدم نگـردد هیـچ گـاه
از مازيار قويدل


هر جشني زيباست و اكنون جشن چهار شنبه سوري از راه ميرسد. حال ببينيم اين جشن چگونه از گذشتگان به ما رسيده و چگونه بود
ميدانیم كه نياكان ما روزهاي هفته نداشتند انها ماه را به ٣٠ روز بخش ميكردند و براي هر روز نامي ذاشتند و سال ٣٦٠ روز بود ۵ روز اخر را به نام بخش هاي گاتا اهنود گاه-اشتودگاه-سپنتمدگاه -وهوخشترگاه و وهيشتواشت گاه كه روز فرود امدن فروهر هاي از اسمان به زمين  بود را جشن ميگرفتندو  اتش روشن ميكردند انها ٣ كوپه اتش به چم گفتار -انديشه و كردار نيك و يا ٧ كوپه اتش براي  اهورامزدا و   ٦امشاسپند  وهومن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خورداد و امرداد، روشن ميكردند لباس نو بر تن ميكردند و خانه خود را تميز ميكردند و بر اين بودند كه با برافروختن اتش فروهر ها خانه و كاشانه خود را پيدا كنند
افروختن شمع بر سر سفره هفت سين و بر سر ارامگاه رفتگانمان هم يادگار همين اتش افروزي ها و راهنمايي فروهر ها به كاشانه خودشان است خانه‌تكاني نيز كه از رسوم بسيار خوب باقي مانده نوروز است، با آمدن فروهرها برابر  مي‌شود. فروهرها كه يكسره پاك‌اند،  خانه تكاني نوروز هم از همين است كه   مردم خانه‌هاي خود را كاملن تميز مي‌كردند(و ميكنند) تا فروهرها براي بركت‌بخشي به خانه آنها قدم بگذارند. اگر خانه خوب پاكيزه نشده باشد، فروهرها به آن خانه نمي‌آيند و بركت در آن سال از خانه مي‌رود.


 پس از حمله تازيان اين جشن به گونه هاي دگر برگزار ميشد داستان هاي بسياري هست يكي از انها  از زبان استاد جنيدي اين است كه ميگويد كه مسلمان شدگان هنوز اين جشن را بر گزار ميكردند وچون  تازيان از انها  پرسيدند چرا هنوز شما اين رسم را برگزار ميكنيد انها گفتند اين سور است و سور بر گرفته از اوستايي به چم خوراك در مهماني ميباشدو چون از انها پرسيده شد اين چه سوري است   شب  چهار شنبه بود انها گفتند اين چهار سوري است . يا گويند اين اتشي بود كه منيژه براي رهاي بيژن بر سر چاه او روشن كرد يا  گويند اين جشن پيروزي كاوه اهنگر بر صحاك است.ولي رابطه اين جشن با روشن كردن اتش با جشن گاهنبار نزديكي بيشتري دارد .


گروهي هم بر اين هستند كه مختار، سردار عرب، هنگامي كه از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان كربلا قيام كرد، براي اينكه موافق و مخالف را تميز دهد و بر كفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن كنند و اين شب برابر شد  با شب چهارشنبه آخر ماه  و از آن به بعد مرسوم شد. البته زمان برگزاري آن را در بعضي از شهرها در چهارشنبه آخر ماه صفر نوشته‌اند و به تدريج اين برگزاري از چهارشنبه آخر ماه صفر به چهارشنبه آخر اسفند منتقل شده است(اين خنده دار ترين ديدگاه است كه ايرانيان كه هنوز زخم هايشان كه بوسيله تازيان بود مداوا نيافته به دنبال يك سردار تازي كه پدرش از تازیان  در جنگ بر عليه ايرانيان بود راه بيفتند )
باري  همانگونه كه ميبينيم چهار شنبه سوري هيچ ارتباطي مستقیم  با رسم ايرانيان كهن و زرتشتيان ندارد  ولي رابطه اين جشن با روشن كردن اتش با جشن گاهنبار نزديكي بيشتري دارد.
بسیاري از رسم هاي گذشته هنوز در اين روز باقي مانده است بطور نمونه انداختن كوزه اب با يك سكه درون ان از بام به بيرون خانه كه اين رسم در برخي از شهر ها انجام ميشود شايد نشانه ارتباط اسمان با زمين و دادن بركت به ما بوده و هم اينكه كوزه كهنه را  كه يك سال از ان استفاده كرديم  بدور اندازيم . يا در بخشي از خانه كه سقف نداشت دستمالي با ريسماني به پايين مياندازد و ميخواهند چيزي در دستمال بگذارند و او از بالا ان را ميكشد و بر ميدارد اين هم نشانه ارتباط فروهر ها با زمينيان  است.
قاشق زني و فال گوش ايستادن رسم ديگر در اين روز است
در تهران زرتشتيان به حبوباتي كه از راه فاشق زني بدست اورده اند اشي ميپزند كه به ان اش  درد و یا اش بیمار  ميگويند و بر   اين هستند كه مداوا كننده هر بيماريست.
در تاجيكستان و بسياري شهر هاي ايراني نشین  دگر مردم خود را ميشويند و از روي اتش ميپرند و ميگويند روي پاك تو از من دامن پاك ما از تو
در غرب چین در شهرهای یارکند و تاشغورقان و نیز در کاشغر مردم در اطراف درخت کهنسالی که آن را یادگار آرش تیرانداز و آن­جا را مرز ایران می­دانند، آتش می­افروزند و می­گویند «زیان و زحمتمان را افشاندیم و سوزاندیم
اميد كه ما ايرانيان پيام اين روز را بهتر بيابيم و از كار هاي زشت كه هيچ ارتباطي با اين جشن و مفهوم اين جشن ندارد بدور شويم كه فروهر ها از ما دلشاد باشند و خانه و كاشانه خود را ازين شده و تميز و شايسته بيابند. باشد كه به خانه هاي ما بركت بياورند و ما را شاد مان كنند تمامي ایين هاي نياكان ما نشان از  ایمان به پروردگار یکتا و روشنی و نبرد با پليدي  و بد منشان و مرگ پرستان بوده و هست و تمامي اين ايين ها با منش پاك ايراني همگون است کوشش کنیم انها را الوده نکنیم و از پستی ها بدور نگه داریم

شاد باشيد و شاد زيويد

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

 موزه کاخ سعد اباد تهران ۱۳۷۱

 

هنوز پنج سالي از اختراع دستگاه سينماتوگراف در فرانسه و توسط برادران «لومير»، و نمايش اولين فيلم متحرک در 28 دسامبر سال 1895 ميلادي، که در زير زمين «گران کافه» پاريس نگذشته بود که «مظفرالدين شاه قاجار» در فروردين ماه سال 1900 ميلادي در اولين سفر  خود به فرانسه، و در ديدار از نمايشگاه جهاني که در پاريس برگزار بود، نظرش به اين دستگاه جلب شد.

ولی پیش از ان مردم سینمایی محلی داشتند که بنابر ذوق شهر فرنگی اداره میشد

 

خوب تماشا کن، شهر فرنگه!
رنگ و وارنگه، خوب تماشا کن!

مرد ريش باريک، با رنگ تاريک
گرفته دستش، يک چوب باريک
خوب تماشا کن!

گرگ بيابون، ميون هامون
داره مي‌گرده، حيرون حيرون
خوب تماشا کن!

بازار بلخه، بادوم تلخه،
توي طبق‌ها، براي جنگه،
خوب تماشا کن!

مردم کاشون، خوشحال و خندون
با گله‌هاشون، با چوپوناشون
خوب تماشا کن!

رستم زاله، از راه رسيدش
سوار اسبه، اسب سفيدش
خوب تماشا کن!

اون جنگلارو، کوه طلارو
غار کبودو، شهر بلارو
خوب تماشا کن!

ميدون جنگه، توپ و تفنگه
آدم و اسبا، پشت اون سنگه
خوب تماشا کن!

سنگر دشمن، اون قلوه سنگه
شهر فرنگه، رنگ و وارنگه
خوب تماشا کن!

اون دسته گل‌ها، سر زده بيرون
تو خاک و خل‌ها، توي چمن‌ها
خوب تماشا کن!

باغ عمومي، خانوم رومي
اون بالا بالا، دوريش مولا
خوب تماشا کن!

گوشۀ ميدون، عنتر رقصون
اون‌ها که مي‌رن، ترسون و لرزون
خوب تماشا کن!

باغ بهشته، پر گل و کشته
قصر طلاس اين، خونۀ ماس اين
خوب تماشا کن!

شهر فرنگه،رنگ و وارنگه،
خوب تماشا کن
رنگ تموم شد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بر گرفته از یکی از هفته نام های بسیار قدیمی ایران شوربختانه نام انرا نمیدانم این تکه را زمانی پاره کردم و در میان کتابی داشتم

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه بیستم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

گلهای رز در گلاب گیری کاشان

 

در هشتم مارس ۱۸۵۷، زنان کارگر کارگاه‌های پارچه‌بافی و لباس دوزی در نیویورک آمریکا به خیابان‌ها ریختند و خواهان افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط بسیار نامناسب کار شدند. این تظاهرات با حمله پلیس و کتک‌زدن زنان برهم خورد.
سالها پس ار ان در 8 مارس  سال 1907 زنان به خیابانها امده و برای دستمزد و برابری دست به تظاهرات زدند ولی ایده روز زن از سال 1910 بود که هر سال در اخرین روز فوریه تظاهراتی بر پا شود

در سال ۱۹۱۰، "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" که کلارا زتکین از رهبران آن بود، به مسئله تعیین "روز بین المللی زن" پرداخت. زنان سوسیالیست اتریشی قبلا روز "اول ماه مه" را پیشنهاد کرده بودند. اما اول ماه مه، جایگاه و مفهومی داشت که می‌‌توانست اهمیت و جایگاه مبارزه مشخص بر سر مسئله زن را تحت الشعاع قرار دهد. زنان سوسیالیست آلمان، روز ۱۹ مارس را پیشنهاد کردند. مناسبت این روز، مبارزات انقلابی در سال ۱۸۴۸ علیه رژیم پادشاهی پروس بود که به عقب نشینی لفظی حکومت در نوزدهم مارس همان سال، منجمله در مورد مطالبات زنان، انجامید. "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" تاریخ برگزاری نخستین مراسم «روز زن» را ۱۹ مارس ۱۹۱۱ تعیین کرد. تصمیم گیری قطعی برای تعیین «روز جهانی زن» به بعد موکول شد.
بعد از انتشار قطعنامه کنفرانس در مورد تعیین «روز جهانی زن»، انترناسیونال دوم از این تصمیم حمایت کرد، و نخستین تشکیلاتی بود که این روز را برسمیت شناخت
سال ۱۹۱۳ "دبیرخانه بین المللی زنان" (یکی از نهادهای انترناسیونال سوسیالیستی دوم)، هشتم مارس را با خاطره مبارزه زنان کارگر در آمریکا، به‌عنوان «روز جهانی زن» انتخاب کرد. در همان سال، زنان زحمتکش و زنان روشنفکر انقلابی در روسیه تزاری و در سراسر اروپا، مراسم «۸ مارس» را بشکل تظاهرات و میتینگ برگزار کردند.
در سال ۱۹۷۵ سازمان ملل هشتم مارس را به‌عنوان «روز جهانی زن» برسمیت شناخت.
زنان ایرانی در طول سال سه روز را به خود اختصاص داده‌اند. قرن‌ها پیش که شاید در بسیاری از قسمت‌های کره خاکی که حالا از متمدن‌ها محسوب می‌شوند بی قانونی بیداد می‌کرد ایرانیان حتی روزهایشان نیز نامی و جشنی داشت. هرسال پنجم اسفند زنان ایرانی از کار روزانه دست می‌کشیدند

 

 ابشخور ویکی پدیا

نوشته شده توسط داريوش در شنبه هفدهم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 
كيش اشوزرتشت، دين آزادگي و آيين داد و اميد است. براي نمونه گاتها، انسان را به گزينش منش نيك، رهبر دانا، دوست خردمند و همسر اَشو سفارش مي كند ولي وادار نمي سازد. دين زرتشت به هر شخص به عنوان فرد ارج مي گذارد. آزادي و اختيار يكي از با ارزش ترين داده اهورايي است و هيچ كسي حق گرفتن آن را ندارد

 

ای خداوند خرد هنگامیکه در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی. زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کارکردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی خواستی تا هر کس به دلخواه و با کمال آزادی راه و کیش خود را برگزیند. هات 31 بند 11

برابری زن و مرد :
در آيين زرتشت، انسان ها از هر نژاد ، مليت و قوم، با هر زبان و رنگ پوست، دين و باور، از حقوقي برابر برخوردارند. برتري ديني، قومي و نژادي در اين آيين نيست. زرتشت تنها عامل برتري را پايبندي به قانون اَشا و پيروي از انديشه، گفتار و كرداد نيك مي داند. از ديدگاه اشوزرتشت، خداوند، همه انسانها را آزاد آفريده و آنها را از بخشش آزادي و خِرَد برخوردار ساخته تا با بهره گيري از انديشه خويش، ديدگاه پيشنهادهاي گوناگون را ارزيابي كند و با اختيار كامل بهترين راه را در زندگاني برگزينند. چنانكه انسان ها از آزادي انديشه و بيان برخوردارند، از حق آزادي در گزينش دين و آيين نيز بهره مند هستند. وقتي انسان ها از حقوقي مساوي برخوردار باشند، زن و مرد نيز در همه مراحل مادي و مينوي زندگي حقوقي برابر دارند.
ای مردم بهترین سخنان را به گوش هوش بشنوید و با اندیشه روشن و ژرف بینی آنها را بررسی کنید. هر مرد و زن راه نیک و بد خود  برگزینید. هات 30 بند 2
شادی و شاد زیوی :
دین زرتشت، آیین شادمانی است. از این رو پیروان زرتشت شاد بودن و خوش زیستن را برگزیده اند و از افسردگی و سوگواری دوری می کنند. در این آیین جشن و سرور یکی از راه های نیایش و ستایش خداوند و نزدیک شدن به اوست. پیام اور  ایران، پیروان خود را شادمان و خشنود می خواهد زیرا در پرتو این فروزه ها، تنِ انسان ، نیرومند و روان او شاد می گردد. در نتیجه شوق به کار و کوشش در آن فزونی می یابد. در بینش اشوزرتشت خوشبختی و آسایش راستین تنها با تلاش و از راه راستی به دست می آید و هرگز انسانی که از راه ناشایست خود را خوشبخت می پندارد به خرسندی راستین دست نیافته است.
ای پروردگار برای برخورداری از شادمانی و خوشبختی ، بخشایش بیمانندت را بمن بنما. ای هستی بخش بخشایشی را که از اندیشه و کردار نیک سرچشمه می گیرد بمن ارزانی دار.  ای نمود عشق و بردباری، بوسیله راستی دلهای ما را روشن ساز تا به شادی و خوشبختی دست یابیم. هات 33 بند 13 و هات 33 بند 10

نوشته شده توسط داريوش در جمعه شانزدهم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

سخن  اقای مطهري  استاد -معلم انقلاب   در باره چهارشنبه سوري :


 نياكان ما چنين ميكردند.چهارشنبه اخر سال شمسي بسياري از خانواده ها كه بايد بگوييم خانواده احمق ها بسياري از خانواد احمق ها- ها يالله اتشي روشن ميكنند هيزمي روشن ميكنند و ادمهاي سرو مورو گوندن با ان  هيكلهاي نميدانم چنين و چنين از روي اتش ميپرند اي اتش زردي من از تو سرخي تو از من .خوب چرا چنين ميكنيد ? اقا اين يك سنتي هست پدران ما چنين ميكردند (در اينجا يك ايه از قران و پس از ان خودشان تفسير ميکنند) اگر ميببيند كه پدران گذشتتون چنين كاري ميكردند و شما ميبيند كار احمقانه اي است و دليل خريت پداران شما هست روشو بپوشونيد چرا اين سند حماقت را سال به سال تجديد ميكنيد اين فقط يك سند حماقت است كه هي كوشش ميكنيد كه اين سند حماقت را هميشه زنده نگهش داريد ماييم كه چنين پدر و مادر هاي احمقي داشته ايم .

ویدو ان را هم میتوایند در یوپتوب ببینید

در گفتار دیگر سخنان ایشان در باره فردوسی و نوشتار فارسی

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

 

 

دستم بوی گل میداد، مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند اما هیچ کس فکر نکرد شاید من شاخه گلی کاشته باشم   چه گوارا

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
 

نوشته ای خواندم که باید انرا دزیابیم تا بدانیم که فاصله خردمند و نابخرد یک خط باریک است. در نوشته اي (رواسانی)  داريوش بزرگ را خود سر و يك نامردم دانسته و به يك داستان كهنه روي اورده و  اين استاد بزرگ!!! به بررسي ان پرداخته كه انرا در پلاگ دوست خوپ آرش با نشاني بالا ميتوانيد بخوانيد.
اكنون براي اگاهي هم ميهنان كه نوشته را ميخوانندکوتاه پاسخی و روشنگری !البته این نوشته ها همیشه از ان یا کمونیست های بی میهن است و یا پان ترک ها است .نخست براي بررسي هر رويداد تاريخي بايد به انزمان رفت نه تنها شرايط ان كشور را ديد بلكه شرايط همسايگان - قدرتهاي بزرگ - دشمنان -شورشهاي محلي  تحريكات و همينگونه بايد شرايط ان كشور را با همسايگان برابري داد انگاه گفت ايا اين حكومت ستم كار بوده و يا مردمي- اين اشكار است كه منشور كوروش بزرگ را نميتوان با حق داشتن روزنامه و يا كانال تلوزيوني برابر كرد.حال اين پيش گفتار  براي اين بود كه بايد هر چه را در ان زمان برسي كرد حال برسيم به زمان داريوش بزرگ و يا كمي پيش و پس از او

رواساني  چنين مينويسد
"...براساس متون رسمى، كمبوجيه پس از گذشت ۴ سال از تاجگذارى به مصر حمله مى كند. او در حالى كه پيشاپيش برادر خود «برديا» را به قتل رسانده بود، در مصر اطلاع مى يابد كه برديا در غيابش تاجگذارى كرده است
وى هنگام بازگشت به ايران كشته مى شود اما در قصر عليه «برديا»ى دروغين كه حال مشخص شده است فردى به نام «مغ گوماتا» است شورش مى شود
"
  من قکر کردم نوشتار من بد است و دستور زبان نمیدانم ولی استاد بدتر از من است.  اگر بردارش را پيشاپيش كشته بود پس بايد بنويسند :...كه اطلاع ميابد كه روح برادش !!تاجگذاري كرده . عجیب که اینجا استاد دست به دامن نوشته هردوت نمیشود   هردوت میگوید کمبوحیه  دستور قتل برادرش را ميدهد و در راه بازگشت  پس از انكه اگاه ميشود كه برديا زنده است به خود زخم ميزند و خود را ميكشد  البته در سنگ نبشته بیستون داریوش میگوید که کمبوحیه دستور کشتن برذیا را ذاذه .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

 

گرامافون از زمان اختراعش در سال 1877 ميلادي که با نام «فونوگراف» به بازار آمد، تا سر در آوردنش از ايران و رواج آن، سه دورۀ مشخص را طي کرده است.

اول، دوره‌اي که مربوط به اواخر عهد ناصري است. در اين دوران، دستگاه فونوگراف را «حافظ الصوت» و «حبس الصوت» گفته و نوشته‌اند. در اين دوره، صداي ساز و آواز کساني چون «برادران فراهاني»، «سماع حضور» و «نايب‌الدوله» ضبط و شنيده شده.

دورۀ دوم از سال 1323 قمري شروع مي‌شود که دوران حکومت «مظفرالدين شاه قاجار» است. در آن سال، شرکتي با نام «شرکت گرامافون و ماشين تحرير، با مسوليت محدود» که مديريتش را شخصي به‌نام «ماکسيم پيک» به‌عهده داشته، در ايران شروع به فعاليت مي‌کند. «ماکسيم پيک» که از قرار با زير و بم ساختار حکومت، و هنجارهاي جامعۀ ايراني آشنايي داشته در اولين قدم، پنج صحفه از صداي شاه و وزيران طراز اول، و افراد دربار ضبط مي‌کند که از آنها سه صفحه (صداي مظفرالدين‌شاه، اتابک اعظم و وزير امور خارجه)، باقي مانده است.

دوران سوم، مربوط به عهد پهلوي اول مي‌شود که بيشتر، ضبط موسيقي بر روي صفحات، و به شکل دو روي صفحه، شروع و رايج شد.

در سابقه و تاريخچۀ ورود دستگاه گرامافون به ايران، در جلد سوم از «تاريخ اجتماعي تهران در قرن سيزدهم»، نوشتۀ ارزشمند «جعفر شهري»، که بيشتر به زندگي و کسب و کار مردم تهران در آن دوران پرداخته، مي‌خوانيم:

گرامافون‌سازي يعني تعمير گرامافون، و اين کار را در ابتدا ساعت‌سازها که با دنده و پيچ و فنر سر و کار داشتند، اختيار نمودند. کم‌کم به ديگران رسيده، تعميرکاران چرخ خياطي نيز در سطح دانش و عملي که فقط بتوانند آن‌را روغن‌کاري و بعضي قسمت‌هايش را باز و بسته و شکستگي فنرش را وصله و تعمير کنند، به‌دان دست يازيدند.

گرامافون، از زمان مظفرالدين‌شاه به ايران راه پيدا کرد، و اول صدائي که در گرامافون ضبط و شنيده شده، صداي «مظفرالدين‌شاه قاجار» بود. اولين دستگاه گرامافوني که به ايران آوردند، در جلو قهوه‌خانه‌اي در شرق ميدان «شمس‌العماره» به‌صدا درآمد. غرض از انتخاب آن محل براي عرضۀ آن، يکي اين بود که مرکز شهر بود و همه جور آدم از آنجا تردد مي‌کردند، و ديگر اينکه مقابل در «ارک دولتي» و «شمس العماره» بود و محل رفت و آمد وزرا و بزرگان و رجال، که صداي آن را شنيده، بلکه به صرافت خريد آن بيفتند. مهندسي هم از طرف کمپاني سازندۀ گرامافون پاي دستگاه ايستاده بود و کارش اين بود که سوزن، روي صفحه بگذارد و بردارد و سوزن يا صفحه را عوض کند و با ادا و اطوارهايي مردم را به‌سوي خود بکشد.

«جعفر شهري» مي‌نويسد: «صداي گرامافون اما طولي نکشيد که باعث سروصدا و بلواها شد. اجامر توسط مخالفان برآشفتند و آن‌را همان خر دجال گمان آوردند که از هر موي بدن خرش يک صدا درمي‌آيد و مردم را به‌سوي خود کشيده، به جهنم مي‌برد. اما اين معارضه چندان نتوانست پائيده، شوق مردم، بر منع چربيده، دستگاه به کار افتاده، خاصه که صداي آوازخوان‌هايشان هم از آن به‌گوش مي‌رسيد.»

در اين وقت کمپاني مصلحت ديد دستگاه را به قهوه‌چي هديه کند. پس به مهندس خود دستور داد تا طرز کار آن را، از سوزن عوض کردن و کوک کردن و تعويض صفحه به قهوه‌چي بياموزد، تا ديگران از قهوه‌چي بياموزند.
ولي به‌قول «جعفر شهري»: «تا زماني که آقا مهندس «دجال» بالا سر دستگاه بود، از آن «خر»! صدايي بلند مي‌شد و درمي‌آمد، همين که به دست قهوه‌چي و اين و آن افتاد، گرچه «دجال» آن برداشته شد، ولي دستگاه هم نامنظم و بدکار شد. گاهي صداي آن «زيل» [زير] و تند يود، همانند صداي سوت سوتک‌چي خيمه‌شب‌بازي، و زماني کند شده، صدايي مانند صداي گاو از آن بيرون آمده، اداي هر کلمه‌اش لحظه‌ها طول مي‌کشيد.
از آنجا که پس از رفتن مامور،خواسته بودند سر از کار دستگاه درآورده، جن و شياطين آن‌را که به ايشان تلقين شده بود، ديدار کنند، پس خواه ناخواه انگولکي هم کرده، تنظيمش را به‌هم زده، پس از شکستگي فنر که در اثر زياد و بي‌اندازه پيچاندن دستۀ کوک پيدا شده بود، بيش از نصف صفحه کار نکرده، تا دقيقۀ اول صدايش تند و زير، و از آن به بعد، همان صداي کلفت گاوي، و از کار باز مي‌ايستاد. . .»
 

با استقبال مردم از گرامافون، و با علاقه‌اي که براي شنيدن حتي اين صداي ناموزون و ناميزان نشان مي‌دادند، کمپاني در صدد وارد کردن دستگاه‌هاي بهتر و پيشرفته‌تر برآمد، تا آنجا که توانست گرامافون «هيز ماسترز ويس» [His Masters Voice] و يا آنچنان که مردم کوچه و بازار مي‌ناميدند «سگ‌نشان» ( همان که در عکس میبینید . داریوش )را در دو نوع بوقي و کيفي، وارد بازار کند.

همراه با ورود گرامافون‌هاي جديد تصنيف‌هاي تازه هم ساخته شد و مردم براي اولين بار صداي آوازه‌خوان‌هايي که آن زمان فقط نامي از آنها به‌گوششان خورده بود را شنيدند.
در اين دوره دو تصنيف بيشترين ياد را در حافظه‌ها از آن خود کرد. يکي تصنيف «در ملک ايران»، با مطلع: (در ملک ايران ـ وين مهد شيران ـ تا چند و تا کي ـ افتان و خيزان ـ داد از جهالت اي خدا ـ که قدر خود ندانيم ـ در زندگاني چرا شبيه مردگانيم).
و ديگري تصنيف «عروس گل»، با مطلع: (عروس گل از باد صبا، شده در چمن چهره‌گشا ـ الا اي صنم بهر خدا ـ ز پيچه زدن حذر کن. ـ ديده کسي هرگز بود شمس و قمر در حجاب؟ ـ ديده کسي هرگز بود قرص قمر در نقاب؟ ـ الا اي صنم بهر خدا، ز پيچه زدن حذر کن).

اشعار هر دو تصنيف از سروده‌هاي «ملک‌الشعراي بهار»، که در همان زمان نيز از شهرت و اعتباري خاص در نزد مردم و اهل ادب برخوردار بود، و صفحۀ آن توسط کمپاني «پوليفون» توليد و به بازار آمده بود. نمايندگي کمپاني صفحه پرکني «پوليفون» در ايران را شخصي به‌نام «عزرا ميرحکاک» عهده‌دار بود.

دکتر «هدايت نيرسينا» در خاطرات خود از «ملک‌الشعراي بهار» مي‌نويسد:
«شوري که اين دو تصنيف در دل‌ها افکنده بود، همه شرکت‌هاي صفحه‌سازي را به تکاپو و کوشش درآورد که بيشتر تصنيف‌هاي خود را از «ملک‌الشعراي بهار» به‌دست آورند. در اين ميان کمپاني «کلمبيا» در رقابت از همه پيشي گرفت و به اصطلاح رکورد را در اين فعاليت شکست.

نمايندۀ شرکت «کلمبيا» در ايران «موسي ارسطو زاده» بود که شخصي شايسته، مودب، خون‌گرم و مدبر بود. او در پذيرايي از نمايندگان آواز و ساز و سخن محبوبيتي به‌دست آورد، و چون شهرت و درخشندگي «بهار» در عالم سياست، فرهنگ، و هم‌چنين مقام ترانه‌سرايي يا به اصطلاح آن‌روزها، تصنيف‌سازي او سراسر ايران را فرا گرفته بود، و با توجه به اينکه در سرمايه‌گذاري و مصرف پول کافي دستش نمي‌لرزيد، پيش از آنکه نمايندۀ کمپاني انگليسي «هيز مسترز ويس» [محمود ايمن]، و نمايندۀ شرکت «پدافون» [آقاي مبين]، محضر «بهار» را دريابند، به او مراجعه کرد، و بنابر آنچه که خصوصي با نويسندۀ اين مقال در ميان نهاد، مبلغ چهار هزار تومان پول آن زمان، يعني چهارصد برابر مبلغي که ديگران در برابر يک ترانه مي‌پرداختند، به‌عنوان پيش‌پرداخت به آن استاد سخن تقديم داشت. در صورتي‌که کمپاني‌هاي ديگر، هرگز تن به اداي چنين پول‌ها به برترين هنرمندان هم نمي‌دادند.

باري، معلوم نشد آقاي «ارسطو زاده» پس از اين پيش‌پرداخت، با اين شرط که «بهار» تصنيف‌هاي تازه هم براي او بسرايد، چه مبلغ ديگري به سرايندۀ تصنيف «مرغ سحر» پرداخت نمود، و به‌موجب قراردادي، حقوق کليه تصنيف‌هاي سروده شده توسط «بهار» را براي ضبط و پخش مجدد، از آن خود در کمپاني «کلمبيا» کرد.

او اعلاني بلند بالا هم بر ديوار محل ضبط نصب کرد بدين مضمون که: «کمپاني کلمبيا بهترين صفحات را عرضه و تقديم مي‌دارد، مخصوصا افتخار آن دارد که اين صفحات به اشعار اديب و شاعر بزرگ معاصر جناب ملک‌الشعراي بهار مزين است.» اين تبليغ هم البته تاثير بسيار داشت. يکي از استادان نوازش تار «يحيي زرپنجه» آهنگ‌هايي به آقاي «ملک» عرضه داشت که برابر آنها ترانه‌هايي براي اين شرکت بسرايد.»

[ خاطراتي از بهار، نوشتۀ هدايت نيرسينا،فصلنامۀ ره آورد، شمارۀ 9، پاييز و زمستان 1364]

 

 

نوشته شده توسط داريوش در سه شنبه ششم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg
تصور کن بهشتی نباشد
اگر تلاش کنی آسان است
جهنمی زیر پایمان نباشد
و بالای سرمان فقط آسمان باشد
تصور کن تمامی مردمان
تنها برای امروزشان زندگی کنند
تصور کن هیچ وطنی نباشد
تصورش دشوار نیست
وطنی که برایش بکشی یا برایش کشته شوی
نه وطنی و نه مذهبی
تصور کن تمامی مردمان
در صلح زندگی کنند
حتما می گویی من خیالبافی می کنم
اما تنها من نیستم
امیدوارم تو نیز روزی به ما بپیوندی
و جهان یگانه خواهد شد
تصور کن مالکیتی در کار نباشد
مطمئن نیستم بتوانی
نه نیازی به حرص است و نه گرسنگی
برادری انسان
تصور کن تمامی مردمان
دنیا را میان خود قسمت می کنند
حتما می گویی من خیالبافی می کنم
اما تنها من نیستم
امیدوارم تونیز روزی به ما بپیوندی
و جهان در یگانگی خواهد زیست

جان لنون )(۹ اکتبر ۱۹۴۰ - ۸ اکتبر ۱۹۸۰) باید گقت در این سروده  یوکو اونو  همسرش که خود در کودکی در زاپن بوده کمک بسیاری به لنون کرده

کمی زمان بگزاریم  ارام بنشینیم و   و این ویدو ها  و تک تک عکسها را ببینیم انگاه ببینیم  جهان ما کجاست ما به کجا میرویم و همین امروزمان را یا یک کار نیک اغاز کنیم

**باشد که دوستی و برادری که ارزوی همه ماست به ما روی کند و دلهای ما شادمان شود

تا هر کس در پرتو اندیشه از پاداش شایسته برخوردار گردد

پاداشی که مزداهورا در پرتو راستی برای هر ازرومندی  بر نهاده است**

گاتا ۱/۵۴

http://www.youtube.com/watch?v=vkoMZBldPYg&feature=related

 

http://www.youtube.com/watch?v=NM0ErTbvHuI&NR=1

نوشته شده توسط داريوش در جمعه دوم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg

 

خوابگاه نرگس

اسکان برادران

به قول مش قاسم بی ناموسی از این بالاتر

نوشته شده توسط داريوش در پنجشنبه یکم اسفند 1387 | | ارسال لینک به پرشین-دیگ: add This to Persian-digg