خسته نباشید

زن و مرد اروپایی

یک رن و مرد اصفهانی
این عکس که کار یک عکاس ایرانی است در فستیوال عکس در ژاپن چند سال پیش جای نخست را بدست اورد
سپندارمذ خجسته باد
زن خوب رخ، رامش افزاى و بس كه زن باشد از درد، فرياد رس
به زن گيرد آرام، مرد جوان اگر تاجدار است و گر پهلوان
هم از وى بود دين يزدان بپاى جوان را به نيكى بود رهنماى
فردوسي
۵ اسفند از گاهنامه زرتشتی جشن اسفندگان است.جشن بانوان و زمين
اسفند يا سپندار مذ در اوستا بصورت سپنته آرمئي تي امده است اين واژه به چم فروتني و بردباري دارد.و نام يكي از امشاسپندان و نام پنجمين روز هر ماه در گاه شماري سي روز زرتشتيان است.امشاسپند در نقش مادي خود نگهبان زمين است و از انجا كه زمين نيز مانند زنان در نقش باروري در زندگي انسان نقش باروري و باردهي دارد جشن اسفندگان براي ارج نهادن به زنان نيكو كار برگزار ميشود.
ایرانیان باستان از گذشتههای دور تحت تاثیر و نفوذ مادر خدایان یا الههگان بودهاند که آنها را حمایت میکردند. با دگرگونی نقش زن به عنوان عنصری سودمند در جامعه، گروه خدایان مادینه نیروی برتر شدند و دست به آفرینش و کارهای شگفت آوردند
این بانوخدایان دارای تندیسههایی بودهاند که در جای جای سرزمین ایران یافت شدهاند. این پیکرهها ویژگیهای زنانه بارزی دارند که نماد باروری، مادری و زایش است.
هنگام پیامآوری اشوزرتشت، یکتاپرستی به معنای واقعی خود مطرح گردید، پس سایر خدایان به مقام پایینتر نزول کرده و بدین ترتیب امشاسپندان و ایزدان با حضور خود مفاهیم انتزاعی برخاسته از این خدایان را در درون خود و در باور مردمان حفظ نمودند. این فاصله گرفتن از خدایان اساطیری به طور کامل نبوده است و آدمی که مجذوب قدرت بیپایان بانوخدایان خود بوده با اقدامی جبرانی بخشی از قدرت زنانهی آنها را در قالبهای دختر شاه پریان و داستانهای روزمرهی خود جای داده و قسمتی دیگر را هم به صورت زن برتر در ادبیات خود زنده کردند. آناهیتا و اشی از جمله ایزدهای ایرانی میباشند که در جای جای نوشتههای باستانی جلوه میکنند.
در میان امشاسپندان سه امشاسپند نخستین یعنی وهومن، اشه وهیشته و خشتره وئیریه، نرینه و سه امشاسپند بعد یعنی سپندار آرمئیتی، هئورتات و امرتات از نظر لغوی مادینهاند.
هستهی اصلی این سه امشاسپند مادینه مهرورزی، عشق بی آلایش، زایندگی، از خودگذشتگی و پروراندن است و نشانگر اهمیت نقش زن و مادر در اندیشه و باور انسان نخستین و ایرانیان باستان است. از همین خواستگاه است که عبارتهای زیبا و دلانگیز «زبان مادری»، «مادر طبیعت»، «مام میهن» و «سرزمین مادری» به وجود آورده و فراگیر شده است
همچنین در باورهای ایرانی «نسل بشر و نخستین زن و مرد جهان به نام مشی و مشیانه از ریشهی دوگانهی گیاهی به نام مهرگیاه در دل زمین به وجود آمده و آفریده شدهاند و در واقع زمین یا سپندارمذ ، مادر نسل بشری دانسته میشده است
سپندارمذ واژهای مرکب است از سپنته یا سپند به معنی پاک و مقدس و آرمئیتی به معنی فروتنی و بردباری نیک و مقدس، این واژه در پهلوی به گونهی سپندارمت و در فارسی سپندارمذ، اسفندارمز و اسفند شده است. در شکل معنوی و مینویاش مظهر بردباری و سازگاری اهورامزدا است و در جهان مادی و خاکی نگهبانی زمین به وی سپرده شده است. این فرشته که با زمین تجسم مییابد، دست یافتنیترین فرشتگان است و هرکس در زندگی عادی خود همواره با آن در تماس است و به بدیهیترین صورت ممکن از موهبتهای آن بهرهمند میشود بنابراین اهمیت فوقالعادهی او برای مردمان ایران باستان که زندگی را بیشتر به چوپانی و برزگری میگذراندند، قابل درک است
این فرشته در اندیشهی ایرانی جایی بس بزرگ دارد، واژهی «ایر» که در نام ایران دیده میشود، در واژهی آمیختهی «ایرتن» فروتنی است. زنان نیز بدان روی که افزایندی جهاناند و نمایندی مهر و فروتنی به سپندارمذ مانند میشوند
در وندیداد آنجا که سخن از زمین میرود که چگونه میتوان آن را شاد کرد، آمده است : « با برانداختن سوراخهای مار و جانوران زیانکار و آبیاری و شخم زدن و برآوردن گل و گیاه و درخت ... چنین زمینهایی مانند زن زیبا و خوش اندامی است که شوی او در بستر او را شادمان میسازد و آن زن برای وی فرزندان برومند میآورد
به علت اهمیت زمین و زن، روز پنجم هر ماه موسوم است به سپندارمذ، آخرین ماه سال نیز به همین نام است که از ویژگی باروری و زایندگی زمین سرچشمه گرفته است. ایرانیان روز سپندارمذ از ماه اسفند را جشنی به نام اسفندگان میگرفتند. یا به قولی جشن زن میگرفتند. و این است که سخن ابوریحان بیرونی و گواهی او که در هزار سال پیش (زمان ابوریحان) هنوز این جشن برگزار میشده است.
«اسفندارمز فرشتهی موکل بر زمین است و نیز بر زنهای عفیف رستگار و شوهردوست و خیرخواه ... در زمان گذشته این ماه بویژه این روز عید زنان بوده است و در این عید مردان به زنان بخشش مینمودند و هنوز این رسم در اصفهان و دیگر شهرهای پهله (شهرهای ناحیهی مرکز و غرب ایران) باقی مانده است
در جای دیگر آورده است که در این روز زنان بر تخت پادشاهی مینشستند و فرمان میراندند، همهی کارها نیز به دست مردان و پسران انجام میگرفت.
این جشن همراه با آداب رسوم و تشریفاتی ویژه برگزار میشد. نخستین جشنی که در این روز برگزار میشد جشن «مردگیران» یا «مژگیران» بوده است این جشن ویژهی زنان و به مناسبت تجلیل و بزرگداشت از آنان برگزار میشود.از ابوريحان بيروني نقل است كه روز اسفندگان در ايران باستان روز زن بوده و در زمانهاي گذشته در اين روز زنان كار خانه را تعطيل ميكردند واداره امور منزل بر عهده مردان بود. به همين جهت اين روز را «جشن مزدگيران » مي گفتند و مردان به زنان مزد يا هديه مي دادند
کارکردهای آرمئیتی یا سپندارمذ در فرهنگ و ادبیات ایرانی بسیار فراوان و گسترده است در گاتهای زرتشت، 18 بار از او یاد شده است و زرتشت بارها او را برای زندگی پاک برای آرامبخشی به کشتزاران چراگاهها جانوران برای پیدایی یک فرمانروای نیک و برای کمک به دخترش پورچیستا در گزینش شوی خویش به یاری فرا میخواند. در اساطیر ایرانی او بود که پیشنهاد و فرمان ساختن تیر و کمان برای آرش کمانگیر را به منوچهر شاه داد تا گستره و آغوشش را برای فرزندان خود بازتر کند در متون پهلوی او را یاری رسان نویسندگان به عنوان پدیدآورندگان فکر و اندیشه میدانند.
سراسر اوستا به ویژه فروردین یشت و یسنای 38 آکنده از سخنانی در ستایش و گرامیداشت زمین و زن است. با توجه به منابع موجود دانسته میشود که اسفندگان در ایران باستان روز گرامیداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان بوده است. اما منظور از زن در این جشن همسر است و نه جنسیت آن. بیرونی نیز در نقل آیینهای جشن از زن به عنوان همسر یاد میکند و جنسیت زن را در نظر ندارد. آیینهایی که امروزه نیز در بسیاری از نقاط دور و نزدیک میهن برگزار میشود همگی در پیوند با روابط عاطفی و مهرآمیز همسران است و ارتباطی با جنسیت زنانه ندارند. این جشن هنوز هم به نام اسفندی در بسیاری از نواحی مرکزی ایران چون اقلید کاشان و محلات برگزار میشود. و زنان در این روز برای خشنودی ایزدبانوی پشتیبان باروری خود، آشی میپزند که به نام همین جشن، «آش اسفندی» نامیده میشود.
ایزدبانوی سپندارمذ، در اندیشهی جهانیان بسیار اثر گزار بوده است « ستایش زن و عشق هنگامی به ادبیات اروپایی (و اندک اندک به فرهنگ آنان) راه یافت که اروپاییان در جنگهای صلیبی با فرهنگ ایرانی آشنا شدند.
امروزه در جهان جشنی به عنوان ولنتاین در کنار اسفندگان برگزار میشود. این دو جشن به لحاظ زمانبندی و برخی از درونمایهها به یکدیگر شباهت دارند. ولنتاین از یک جریان عاشقانه در بعد از میلاد سرچشمه گرفته، اما جشن اسفندگان یادگاری بسیار کهن از اسطورههای زایش و باروری است. مقایسه کردن این دو جشن برای نگارنده انجام پذیر نیست. اما تصور میکنم مردمانی با فرهنگ و اندیشهی غنی و توانا شایسته است جشنی به بزرگی فرهنگشان برای زمین و زن (همسر)، این دو عنصر سودمند برگزار کنند. ایرانیان که سپاسداری را از بایستههای زندگانی شمرده در این راه از هیچ کوششی فروگذار نمیکنند و باید برای سپاسداری از جایگاه زن و مادر هستی آموزش و فرزندان این خاک و بوم و به یاد کوششهای بیوقفه زنان و مادران، این جشن را پاس دارند.
اسفندگان به ايزدبانوي نگهبان زمين «سپندارمذ» تعلق دارد، به اين سبب او را مونث و دختر اهورامزدا خواندهاند. او موظف است زمين را خرم، آباد، پاك و بارور نگاه دارد. به اين جهت هر كس به كشت و كار و آباداني بپردازد، خشنودي سپندارمذ را فراهم ميكند.
. در برخي منابع تاريخي آمده است كه در گذشته ، اسفند ماه و بويژه اين روز ، روز عيد زنان بوده است و مردان در اين روز به زنان بخشش مي کردند. سپندارمذ كه واژه اوستايي آن «سپنتا آرميتي» است به معناي تواضع مقدس است و فرشته سپندارمذ در عالم معنوي ، مظهر عشق و تواضع و فروتني و در عالم مادي، نگهبان زمين است.
.
«كتايون مزداپور» دكتراي زبان و ادبيات باستاني در باره سپندارمذ معتقد است: چند هزار سال قبل از ميلاد، مادرخدايي وجود داشت كه حامي زمين خوانده مي شد.سپندارمذ شكل جديدي از آن مادر خداست. اسفندگان در فرهنگ زرتشتي يعني روزي كه متعلق به اين فرشته است و اين روز به نام روز "زن" در كتاب ابوريحان بيروني هم آمده است.
مزداپور در ادامه مي افزايد:در اين روز معمولا اهالي منزل زودتر از خواب برمي خيزند وخانه را آب و جارو مي كنند. بر پاشنه هاي در منزل ، آويشن مي ريزند وبا پختن آش و سيروگ (نان مخصوص زرتشتي ) اين جشن را برگزار مي كنند
روز عشق ايراني
چهاردهم فوریه در بسیاری از کشورهای جهان مراسم روز ولنتاین برگزار می شود. روزی که مهرورزان و عاشقان به یکدیگر مژدگانی و هدیه می دهند. برپایه پژوهش ها و منابع تاریخی برگزاری چنین جشنی در فرهنگ ایران ریشه دارد و میان ایرانیان مرسوم بوده است. در دفتر گاهشماری و جشن های ایران باستان از هاشم رضی آمده است که در روز اسفند از ماه اسفند که برابر است با پانزدهم اسفندماه جشنی برپا می گشت که مردگیران یا مژده گیران بوده است
روز عشق ايراني
این جشن ویژه زنان بود و برای بزرگداشت آنان برپا می گشت. مردان برای گرامیداشت آن پیشکش داده و بخشش می کردند. زنان در آنروز فرمانروایی می کردند و مردان باید از آنان فرمان می بردند. در تاریخ یزد گری نیز آمده است از اینروی این جشن را مردگیری می نامند که زنان با آزادی تمام می توانستند مرد زندگی خود را برگزینند. در این روز مردان از آنان فرمانبرداری می کردند و آرزوهای آنها را برآورده می ساختند
آبشخور: برداشتي از نوشته هاي بانو شقایق فتح علی زاده
(هم ميهنان خوب بدانند كه اين جشن تنها براي ستايش از زنان است و تنها زنان و نه بمانند ولنتاين فرنگي و مهرگان ايراني هم مرد و هم زن مژده و پيشكشي ميگيرند
جشن پيمان و مهرباني مهرگان ميباشد
جشن مهـــر؛
يا به گفته بيرونی، جشنِ«دوستیِجان»
سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد
براي همين تنها عشق به زنان است و هديه دادن به انها . داریوش)
۱۹۲۱ اتریش -۲۰۰۷ کالیفرنیا
پسیولوگ- نویسنده-پزوهشگر ارتباطات-
(به برگرداني كه كمي در ان بوسيله اين بانو دستكاري شده كاري ندارم )
البته هم ميهنان داستان بردياي دروغين گئوماتای مغ را به از من ميدانند كه چه بر سر ايرانيان در نبود كمبوجيه اورد و به دروغ خود را برديا ناميد و بقيه داستان . و اينگونه كه بانو بهبهاني ميگويدگئوماتای مغ خود را به دروغ برديا ناميده بود و " اما "نياورد بلكه خيانت و نيرنگ براي ايرانيان . بر ضمن بايد به اين بانو گفت ان زمان سنگ نبشته بود بمانند اكنون كاغذ و كامپوتري نبود خوب ديگه دنباله روي و از قافله پس نيافتادن همين است.اين ها روشنفكران و اكنون ازادي خواهان ما هستند كمي مواظب باشيم يادمان نرود.
بپوشند از ايشان گروهي سياه نه ديبا نهند از بر سر كلاه
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر ز اختر همه تازیان راست بهر
از فردوسی استاد و مرد راستین ایران بخوانیم و پند گیریم
شاهنامه- پادشاهی یزدگرد
بدانست رستم شمار سپهر ستاره شمر بود و با داد و مهر
یکی نامه سوی برادر به درد نوشت و سخنها همه یاد کرد
نخست آفرین کرد بر کردگار کزو دید نیک و بد روزگار
دریغ این سر و تاج و این داد و تخت دریغ این بزرگی و این فر و بخت
کزین پس شکست آید از تازیان ستاره نگردد مگر بر زیان
چو با تخت منبر برابر کنند همه نام بوبکر و عمر کنند
تبه گردد این رنجهای دراز نشیبی درازست پیش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر ز اختر همه تازیان راست بهر
ما هرگز پی خود نگشتهايم.
پس چگونه تواند بود که روزی خود را بيابيم.
آنجا که پای خود ما در ميان باشد. ما کجا و شناخت کجا!
فريدريش ويلهلم نيچه
اكنون پس از گذشت ٣٠ سال از خيزش ٢٢ بهمن ايا به خواستهاي خود رسيديم? ايا سرود هاي ان را به اجرا گذاشتيم ايا همه ان كه رهبران ما در روزهاي نخسين پيروزي اين خيزش به ما گقتند و قول دادند اجرا شد ?
ايا برابري و ازادي و يكسان بودن همه مردم در برابر قانون و ازادي گفتار و نوشتار ازادي تمامي دگر تيره هاي مردم ايران با زبانهاي گوناگون و حق اموزش انها به زبان مادري در كنار زبان فارسي و ازادي زن و مرد و برابري همه اديان كمك به تهي دستان بهداشت بهتر مسكن نان را بهتر از زمان حكومت پهلوي داريم ?
از دوستان سپاسگزار ميشوم كه با گفتاري نيك و با احترام به هر ايده و فكري و پا اوردن نمونه كوچكي پاسخ اين پرسش را بدهيم شايد كه چيزي نو فراگيريم

پروردگارا ! چه بزرگ است نيروی تو و چه زياد است آرزوی انجام خدمت به تو .
باشد تا با پيروی از فرمانت با نيروی پارسايی ومهربانی به ياری وحمايت ازبينوايان وناتوانان برخيزيم.
( گاتها، يسنای 34 بند5 )


تنديس گوته و شيلر(شاعر بزرگ الماني ) در جلوي تاتر ناسيونال در وايمار _المان شهري كه زندگي را بدورد گفت
"آشنايي گوته با حافظ در سال 1814، يعني در 63 سالگي او از طريق برگردان خاورشناس اتريشي « فون هامرپور گشتال» صورت گرفت. مطالعه همين برگردان از فارسي به الماني نه چندان دقيق و کامل از غزليات حافظ آن چنان شور و شوقي در دل گوته سالخورده به وجود آورد که او را بر آن داشت تا سروده هایی به شيوه اين سراینده سترگ و ژرف انديش بسرايد ؛ سروده های موجود در حافظ نامه يعني بخش دوم از دوازده بخش منظوم « ديوان شرقي » نشان دهنده آن است که گوته ، چه سان شيفته حافظ بوده و چه اندازه براي اين سراینده بزرگ ارج و اعتبار قائل مي شده است. در سروده ای با نام « بيکرانه» از همين بخش چنين مي خوانيم :
تو بزرگي ؛ چه ، تو را نقطه پاياني نيست
بي سرآغازي نيز ، قرعه فال به نام تو زدند
شعر تو دوارست ، همچون ستاره سيارست
مطلع و مقطع آن يکسان ست
و آنچه در فاصله اين دو همي هست عيان
عين آنست که در اول و در پايان ست
تو همان چشمه ي شعري که روان ست از آن
نغمه شوق و سرور، همچو موج از پس موج
غزلي دلکش از سينه تو، مي تراود بيرون
و گلويت که عطشناک مدام ، جرعه اي مي طلبد
و دلي داري نيک که پراکنده کند مهر و صفا
گو جهان يکسره ويران گردد ، حافظا با تو و تنها با تو
خواهم اکنون به رقابت خيزم ،
شادي و رنج از آن ما باد ، اين دو همزاد و شريک
عشق ورزي و باده نوشي نيز، فخر من باد و هستي من باد
اينک اي شعر بپا کن شرري! ، گشتِ ايام ندارد اثري ، هر زمان تازه تري
با اندکي تأمل در سبک ديوان در مي يابيم که از پشت نقاب شرقي آن، سبک آزاد شعر گوته در دوران جواني قابل تشخيص است، سبکي که گوته در سالخوردگي بار ديگر به سراغ آن مي رود و با الهام گرفتن از حافظ آن را به اوج کمال مي رساند. گوته خود در اين باب مي سرايد:
سخن را عروس ناميده اند
و انديشه را داماد ،
قدر اين پيوند را آن کس مي شناسد
که حافظ را بستايد .
اين سروده ي گوته آشکارا به اين بيت حافظ اشاره دارد:
کس چو حافظ نکشيد از رخ انديشه نقاب
تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند
گوته در تاريخ 16 مه 1815 به ناشر خود « فريدريش کوتافون » کوتندورف مي نويسد: هدف من از «ديوان شرقي – غربي » اين است که به شيوه اي دل انگيز ، غرب را به شرق، گذشته را به حال و عنصر ايراني را به عنصر آلماني پيوند کنم و سنتها و طرز تفکرهاي دو طرف را در هم بياميزم
آنچه گوته همواره در سرمشق خود ، حافظ ، مشاهده مي کند و مورد ستايش قرار مي دهد ، همانا زنده دلي است. شکل بالای زنده دلي ، شوخ طبعي است يا همان چيزي است که ما در مورد حافظ به رندي بدل مي کنيم . ويژگي بارز ديوان نيز اين است که گوته در اين سروده های جاويدان، در قالب نوعي کمدي الهی ، به والاترين شکل شوخ طبعي دست مي يازد. اين شوخ طبعي بازتاب احساس آزادي درونی انساني انديشه گر است که توانايي آن را دارد که عشق به دنيا و چيرگي بر آن را به هم پيوند بزند. اين شوخ طبعي بر اساس ماهيتش مفهومي دوگانه است، درست مانند وسيله ابراز آن يعني خنده، با هر خنده در آن واحد هم به دنيا تبسم مي کنيم و هم آن را به سخره مي گيريم. علاقه به دنيا و توان دل برکندن از آن، دو احساس شادي بخش هستند که ابتدا با يکديگر به رقابت بر مي خيزند تا سرانجام صلح جويانه باز با هم يکي شوند. پس ماهيت شوخ طبعي به بيان رند شیراز :
غلام همت آنم که زير چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذيرد آزادست
اين گونه است که گوته در آينه جمال حافظ تصوير خود را مي بيند و رند شيراز را برادر دو قلوي خويش خطاب مي کند و هواي آن را در سر مي پرورد که با وي به رقابت برخيزد.
اينجا كشور كفر و ستم است و انها يي كه شورش كرده اند در كشور خود اجازه ندارند به يك پاسپان توهين كنند بيشتر اين رزمندگان!!! كساني هستند كه از كشور هاي خود اينجا امده اند بيشتر اينها بیكارند و از ماليات مردم همين كشورها زندگي ميكنند و به كشور شان هم بر نميگيردند چون يك حكومت ديكتاتور دارند و بر اين هستند كه انجا محكوم به مرگ ميشوند اينها ماهيانه پول محل زندگي و خوراك و لباس و همينگونه حدود ٢٠٠ دلار امريكا براي هر بچه خود دريافت ميكننند و البته بر اين هستند كه اينها ما را را زیر ستم برده اند .فكر كنيد شما يك مهمان را كه از ترس همسايه فرار كرده به خانه خود پناه دهيد و نيمه شب با چاقو سراغتان بيايد و بگويد مرگ بر تو. من نميدانم اينها چرا نميرود سومالي و بوركينه فاسو و سودان و دگر كشور هاي از اين نمونه و در كشور هاي اروپايي زندگي ميكنند و مرگ بر انها ميگويند روزگار عجيبي است خيلي هم البته اينجا در اين كشور كفر و ستم اجازه دارند با لباس اسلامي خودشان باشند كسي هم كاري ندارد . راستي فكر كنيد اروپايي ها يهودي ها و يا مسیحي ها در مصر و سودان و سومالي بر ضد مسلمان ان كشور شورش كنند و بگويند يك افقانستان دگر براي شما ميسازيم و يا يك عراق دگر يا مرگ بر با حجاب .

پس رها كنيد و برويد كشور خودتان


ازاین مار خوار اهرمن چهرگان ز دانایی و شرم بی بهرگان
نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد همی داد خواهند گیتی به باد
بسی گنج و گوهر پراگنده شد بسی سر به خاک اندر آگنده شد
از این زاغ ساران بی آب و رنگ نه هوش ونه دانش نه نام و نه ننگ
شودخوار هر کس که هست ارجمند فرو مایه را بخت گردد بلند
فردوسی بزرگ
در ديد ندارم و نداشته ام كه به هر پرسشي جداگانه در برگ اصلي پاسخ دهم چون اين دادگستري نيست كه كسي را برتر از كسي بدانم ولي گاهي از پرسش ها پاسخ ان كمي به دارزا ميكشد و از سويي خواندن ان هم براي همه ميتواند سودمند باشد.
اكنون ديدگاه هم ميهني را پاسخ ميدهم در نظر داشتم همان نخست به سرگفته ای كه ميخواهم پستر بگويم بروم و كار را با يك پرسش به پايان برم ولي به دور از جوانمردي و پاسخ دادن درست است. هم ميهن ما در باره كيش بهايت ديدگاهي دارد .من همانگونه كه در نخستين رده انجا نوشتم "ديدگاه هاي من تنها اشنا كردن و كمي دانستن در باره اين كيش است و به چم پذيرفتن و درست و يا نادرست دانستن گفته ها و يا راه و رسم اين كيش نيست ."
بنابر اين من تنها دوستان را به گفتگو فراخواندم كه چيز نو ياد بگيرم ولي با دليل چون اينجا دگر زور و اجبار و سازماني و ادراه اي نيست كه چشم چشم و بله قربان گو باشيم ولي همان جا هم دوستان ار خواستم که با آوند هاي خردمندانه و پرسش و پاسخهاي كه در جايگاه يك ايراني است دیدگاه های خود را بنویسند . همانگونه كه انجا نوشتم من نه بهايي هستم و نه ميشوم نبابر اين نميتوانم پاسخگويي بسيار از پرسش ها و چرا ها باشم ولي گاهي بسياری از پرسشها كلي ميشود و پاسخ به انها اسان است و نبايد موبد و ايت الله هي بود
درنخست بگويم كه گفتگو هميشه سازنده است گفتگو به چم مرافه نيست به چم دشمني و بر ضد كسي هم بودن نيست تنها ياد گيري است و چه خوب كه انديشه ها گوناگون باشند تا ما در چالش بيفتيم و ياد بگيريم اين گفتگو هيچ بي احترامي به دوست هم ميهنم نيست بلكه به چالش كشيدن گفتار ايشان است و نوشته پاسخ ايشان هم همينجا مياورم كه رسم ادب و جوانمردي را بجا اورده باشم و تنها خود به دادگستري نروم و خوشحال بر نگردم . همين جا باز به هم ميهن خوبمان ميگويم اين تنها يك گفتگو است و تنها هدف ياد گيري است و نه دشمني
نوشته تان را اينگونه اغاز كرده ايد "... مطلب شما را در مورد بهائیان خواندم اول اینکه چرا شما بجای اینکه بنویسید فلسطین می نویسید فلستین؟ " خوب در پارسي بسياري از واژه ها ميتوانيم با ت بنويسيم همانگونه كه سالها تهران را طهران مينوشتند. اين خيلي مهم نيست مهم اين است كه بدانيم فلستين كجاست و چه در ان ميگذرد همانگونه كه اروپايي ها هم پلستين ميگويند .
در دومين مرحله باز ميگوييد ".... در مورد مطالب شما اینکه برایم مطلب جدیدی نداشت نه اینکه بد بود خیلی هم خوب بود بلکه چون مدتهای زیادی در این مورد تحقیق کردم مطلب جدیدی برای من نداشت.."
دوست خوب بسياري از نوشته ها براي بسياري از دوستان چيز جديد نيست ولي براي بسياري چيز جديد است سطح علمي و دانستني هاي خودمان را نبايد با همه برابري دهيد بسياري از دوستان نمیدانند كه بها و باب كه بود و چه گفت كاري به درست و اشتباه ان ندارم تنها يك داده اي است كه اگاه شويم و خودمان يك بار ديگر به كتاب ها سر بزنيم و چرت و پرت بسيار از روزنامه ها و كتاب ها را باور نكنيم و يك بار ديگر با ديدي باز نگاه كنيم پس از ان بگويم من خود خواندم و خود ديديم اين بهترين راه است بسياري از نوشته هاي دوستان حتي اگر روز نوشته باشد از ان میتوان پند گرفت بسياري ميدانند كه ابشار اهريمن كجاست و بسياري هم نميدانند بسياري در تاريخ برترين هستند ولي در حساب بسيار ناتوان بنابر اين دوستان و من نوشته هايمان برای همه هست و مطمين هستم براي بسيار از دوستان سودمند بود باز هم ميگويم معلومات و دانستني هاي خودمان را با همه برابر نكنيد.
به پیشنهاذ یکی از دوستان نوشته های سال پیش که روز های نخست بلاگ بود و هنوز دوستان گرامی بماننذ شما نداشتم را دوباره مینویسم که شاید برای گروهی هم میهنان خوب تازگی داشته باشد
برآمد به سنگ گران سنگ خرد
هم آن و هم اين سنگ گرديد خرد
فروغي پديد آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
جهاندار پيش جهان آفرين
نيايش همي كرد و خواند آفرين
كه او را فروغي چنين هديه داد
جشن سده در ۱۰ بهمن در ابان روز است
فلسفه وجودي جشن سده برميگردد به فاصله پنجاه روز و پنجاه شب مانده به نوروز يا روزي كه فرزندان مشي و مشيانه يا همان آدم و حوا صد روزه ميشوند. همچنين بر اساس بعضي از روايات در اين روز كاوه آهنگر بر فريدون پيروز شدهاست
….. مپندار كاتش(که اتش) پرستان بدند
