
میخانه ها را وا کنید ای باده خواران
پیمانه را احیا کنید ای مُل گساران
میخانه ها را وا کنید ای باده خواران
پیمانه را احیا کنید ای مُل گساران
باده در ساغر کنید، توبه ای دیگر کنید، خرقه از تن برکنید
توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران
توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران
یادی از آئین مستانی کنید
مست پنهانی کنید...
تا سحر پیمانه گردانی کنید
مست پنهانی کنید...
روز و شب معشوقه بازی های عرفانی کنید
مست پنهانی کنید...
مست پنهانی کنید، مست پنهانی کنید، همچون خماران
توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران
عاشقان غوغا کنید
غوغا کنید...
بر دل شیدا کنید
شیدا کنید...
یک نفس گر میتوان ساغر زدن
ساغر زدن...
پس چرا اندیشه فردا کنید؟
غصه از سر وا کنید
پیمانه را احیا کنید، پیمانه را احیا کنید
ای بیقراران!
ای بیقراران!
توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران
توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران
میخانه ها را وا کنید ای باده خواران
پیمانه را احیا کنید ای مُل گساران
باده در ساغر کنید، توبه ای دیگر کنید، خرقه از تن برکنید
توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران
توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران
توبه ها را بشکنید...
توبه ها را بشکنید...
توبه ها را بشکنید...
از صغیر اصفهانی
احرای زیبا از دو خواهر ۶ و ۸ ساله
عرض کنم خدمت انورتان که بنده زمانی در زندان به سر میبردم و روزی یکی از مسئولین بنده را احضار کرد و شروع به سؤال و جواب فرمود. عرض کردم این مقولات که شما میفرمایید اگر بنده جواب دهم تبلیغ محسوب میشود. فرمود، خیر؛ خیالت راحت باشد. ابداً تبلیغ محسوب نیست؛ تو فقط جواب بده. بنده هم به پرسشهای ایشان جواب دادم. چند روز بعد یکی از همبندان را خواست و ضمن صحبتها به او گفته بود که فلانی آمده اینجا و در جواب سؤالاتم قصد داشت مرا تبلیغ کند!
حالا وضعیت ما در این کشور اینچنین شده است. اگر دست روی دست بگذاریم و هیچ کاری نکنیم، میگویند این بهائیان مفتخورند و ابداً دلشان به حال این آب و خاک نمیسوزد و قدمی در راه آبادانی بر نمیدارند (در بازجویی از بنده پرسیدند که مثلاً چه کار عامالمنفعهای انجام دادهای؟). اگر قدم بر داریم که حجّتالاسلام روزبهانی متخصّص بهائیت میروند منبر و میفرمایند که بهائیت برای نفوذ در بین جوانان کار عامالمنفعه میکند.
اگر در انتخاب شرکت نکنیم، میگویند اینها خودشان را از ملّت جدا کردهاند و در انتخابات شرکت نمیکنند که به نظام ضربه بزنند (یکی از اتّهامات بنده در زندان). وقتی بیتالعدل( چیری بمانند مجلس شورای در نوشته بهاییت روشنگری در باره این دین کردم- داریوش) ) میفرمایند اگر خواستید میتوانید در انتخابات شرکت کنید، داد و هوار راه میاندازند که اینها که میگفتند در سیاست مداخله نمیکنند، لابد با این کارشان قصد دارند رخنه در امور بیندازند و اختلال در انتخابات ایجاد نمایند. اگر در جواب ایرادهای ناواردی که میگیرند سکوت کنیم، میگویند جواب نداشتند بدهند خفقان گرفتند؛ اگر جواب بدهیم میگویند دارند تبلیغ میکنند و این تبلیغ هم از نوع تبلیغ علیه نظام است و واجبالاعدام است. اگر با بهائیان خارج از ایران ارتباط نداشته باشیم، میگویند اینقدر بدبخت و تو سری خورده شدهاند که حتّی بهائیان خارج از ایران هم اعتنایی به اینها ندارند؛ اگر با آنها ارتباط داشته باشیم، میگویند اینها جاسوسند و اخبار از طریق بهائیان سایر نقاط به اسرائیل میرسانند. اگر سنگ روی قبور بگذاریم، میگویند چقدر پررو شدهاند که روی قبرهایشان سنگ هم میگذارند و با یک اقدام هماهنگ به تخریب قبرستانها میپردازند؛ اگر سنگ نگذاریم، میگویند اینها چقدر بدبخت و ترسویند که حتّی سنگ هم روی قبر مردگانشان نمیگذارند. اگر در مقابل اخراج از دانشگاه عکسالعملی نشان ندهیم، میگویند یک مشت بهائی بیسواد که فقط به یک دیپلم دبیرستان قناعت کردهاند؛ اگر دانشگاهی درست کنیم و فرزندان را به تحصیل تشویق کنیم، میگویند عجب جسارتی ورزیدهاند که در ایران اسلامی دانشگاهی بهائی درست کردهاند، پس باید تعطیلش کرد و جلسات امتحانش را به هم زد و اوراقش را مصادره کرد.
معلوم نیست، در این مرز و بوم تکلیف بهائیان چیست. از آن طرف میگویند تار و مارشان کردیم و جلسات روحیشان را تعطیل کردیم و بازار تبلیغشان را کساد فرمودیم؛ از این طرف آقای روزبهانی میفرمایند که در برخی از شهرستانها جلسات تبلیغی برگزار میکنند و جذب عضو مینمایند و تعالیم خود را گسترش میدهند.
حال، بنده چند نکته و سؤال از این آقای روزبهانی دارم که امیدوارم جوابی عنایت فرمایند:
1- مگر تعداد پیروان یک آئین چقدر اهمّیت دارد که شما سعی دارید تعداد بهائیان را کم جلوه دهید؟ مگر وقتی حضرت مسیح شهید شدند به جز یازده حواری و مریم مجدلیه کسی از پیروان وجود داشت؟ مگر مدّت سیصد سال مقهور رومان و یهودان نبودند؟ حال گیرم که بهائیان در ایران 300 هزار نباشند و به قول شما هشتاد هزار نفر باشند. اصلاً همان هم نباشند. این تعداد در مقابل شصت هفتاد میلیون نفر دیگر اینقدر ناراحتی ندارد که شما هی کتاب مینویسید و جلسات سخنرانی تشکیل میدهید و شماره مخصوص مجلات منتشر میکنید و رادیو و تلویزیون را به کار میگیرید و تهمت و افترا میزنید و عاقبت هم به اتّهامی دروغین به زندان میاندازید و برای محاکمه هم هی امروز و فردا میکنید. اصلاً از فردا اعلام کنید که تعداد بهائیان در ایران به اندازه انگشتان دست است و بس.
2- اعلام فرمودهاید که فقر علمی و فرهنگی سبب رشد اینگونه فرقهها میشود. آیا بهتر نیست به جای افترا بستن به بهائیان، سعی کنید فقر علمی و فرهنگی خودتان را برطرف کنید و از غنای بیشتر برخوردار شوید تا کسی جذب بهائیان نشود؟ آیا بهتر نیست نقائص خود را مرتفع سازید تا مسلمانان، نه به سوی بهائیان، بلکه به سوی آئینهای زردشتی و مسیحی جذب نشوند؟ این فقر فرهنگی و علمی جامعهء شما، که خودتان به آن اعتراف کردهاید، ناشی از آن است که خودتان را رها کردهاید و به این و آن چنگ میزنید، ردّیه علیه مسیحیت و بهائیت و وهّابیت مینویسید؛ ایرادهای خود را نادیده میگیرید و سعی در یافتن ایراد در دیگران میکنید. حضرت مسیح فرمود، "چگونه است که خاشاکی را در چشم برادرت میبینی امّا چوبی را در چشم خود نمیبینی؟
3- فرمودهاید که بهائیان در جلسات تبلیغی سعی در جذب نیرو دارند؛ آقای روزبهانی مگر لشکرکشی است که نیرو جمع کنیم؟ مگر ما با شما سر جنگ داریم که بخواهیم بر نیروی انسانی خود بیفزاییم؟
یک بهایی.
--------------------------------------------------------
این نوشته را یک هم میهن بهایی برای من پست کرد و در و اژه ها و حمله بندی ان دستکاری نشده
---------------------------
ابشخورها : اوشیهن -بويس مري (تاريخ كيش زرتشت) - استاد پور داوود
نازی (حزب ناسیونال سوسیالیستی کارگری آلمان) تنها دو ماه پس از تصرف قدرت سیاسی در ماه مارس ۱۹۳۳، در ماه مه همان سال در بسیاری از شهرهای آلمان برنامههای گسترده کتابسوزان برپا کرد.
کارگزاران فرهنگی "رایش سوم" لیست بلندبالایی از هزاران کتابی تنظیم کردند که آنها را برای "پاکی نژاد ژرمن و جامعه برتر آلمان" زیانبار تشخیص داده بودند. در سراسر ماه مه سال ۱۹۳۳ هواداران و اعضای حزب نازی در شهرهای بیشمار دهها هزار جلد کتاب را از کتابخانهها و کتابفروشیها بیرون کشیدند و در تلهای آتش، خاکستر کردند.
گفته میشود که برنامه کتابسوزان در رژیم نازی به "ابتکار" یوزف گوبلز وزیر تبلیغات حکومت آدولف هیتلر طراحی شده بود. او در ماه آوریل به مأموران خود دستور داده بود که کتابهای "غیرآلمانی" را از کتابفروشیها و کتابخانههای عمومی و شخصی گردآوری کنند.
از اوایل ماه مه دستههای چماقدار در "جشن کتابسوزان" شرکت کردند. تنها در برلین بیش از ۲۰ هزار جلد کتاب سوزانده شد.
اوج این عملیات "فرهنگی" روز دهم ماه مه بود که مأموران نازی در بسیاری از شهرهای آلمان به گونه ای همزمان به صدها کتابخانه و کتابفروشی حمله بردند. آنها عملیات خود را دفاع از فرهنگ برتر آلمان در برابر عناصر "منحط و غیراخلاقی" میخواندند.
![]() | |
بزرگترین نویسندگان آلمانی زبان شامل این عملیات وحشیانه شدند: کارل مارکس، کارل کائوتسکی، زیگموند فروید، اریش ماریا رمارک، برتولت برشت، توماس مان، هاینریش مان، کورت توخولسکی، آنا زگرس، اریش کستنر و بسیاری دیگر که تعداد آنها به ۱۳۱ نویسنده میرسد. آثار حدود ۳۷ نویسنده خارجی نیز که آثارشان بخشی از فرهنگ بشری است، در این "پاکسازی" جهنمی گرفتار شدند: از جک لندن تا اسکار وایلد و ماکسیم گورکی.
. فاجعهای که در آلمان سال ۱۹۳۳ رخ داد، رویدادی ساده و تصادفی نبود، بلکه به دست هزاران دانشجو، استاد و کتابدار آلمانی طراحی و اجرا شد."
![]() | |
"در کتاب سوزان همیشه قدرت ویرانگری است که به نمایش در میآید. با مرگ کتاب، خرد انسانی و دستاوردهای فرهنگی به خطر میافتد. هنوز هم در خیلی از کشورهای جهان دیکتاتورها و مذهبیهای متعصب، هنرمندان و نویسندگان مستقل را تحت تعقیب قرار میدهند. کسی که اقدام نازیها را در سوزاندن کتاب محکوم میکند، نمیتواند در برابر فشارها و محدودیتهای دنیای امروز سکوت کند."
مراسم کتابسوزان در آلمان نازی تنها اولین گام بود؛ چیزی نگذشت که صدها نویسنده از کار ادبی باز داشته شدند و تحت تعقیب قرار گرفتند. نویسندگان و هنرمندان بیشماری ناچار به ترک آلمان شدند، و "فقر معنوی" عمیقی آلمان را فرا گرفت.
------------------
ابشخور :برداشتی از مرکز فرهنگی نویسندگان المان
نخست به اين هم ميهن خوب براي نوشتن و كاوش خسته نباشيد ميگويم
اين نوشته را از تارنماي سيخونك برايتان مياورم راه كارهاي پسيار جالبي براي مبارزه با پارازيت است نشان تارنما http://aea11.co.cc/
با درود به اين هم ميهن خوب
داریوش
------------------------------
اين روزها بازار هرچي كساد باشه بازار پارازيت،فيلترينگ و سانسور خيلي داغه.به همين مناسبت و براي اينكه اينجانب هم از اين قافله عقب نمونم سعي كردم تا جايي كه ممكنه تمام راههايي كه براي مقابله و خنثا كردن پارازيت تجربه كردم و نكردم و يا وجود داره را همراه با تصاوير مربوطه و غير مربوطه آن جمعآوري و خدمت همه دوستان گرامي تقديم كنم،با اميد به اينكه براي شما هم مفيد باشه.
*******************************************
امواج پارازيت در كشور ما به دوصورت ارسال ميشوند:
اول،از طريق ارسال سيگنال مزاحم روي فركانس كانالي خاص و به سمت ماهواره پخش كننده، كه تنها باعث ايجاد اختلال در تمامي كانالهاي موجود در آن فركانس و Transponder خاص در سرتاسر يك قاره،كشور يا منطقه وسيعي ميشود ولي در مابقي فركانسهاي آن ماهواره خللي ايجاد نميكنه و همگي بدون مشكل قابل دريافت هستند.
درست مانند پارازيتها و اختلالاتي كه در جريانات بعد از انتخابات روي كانالهاي BBC و VOA انداختند و آنها مجبور به تغيير فركانس و رفتن به ماهوارههاي ديگر شدند.
دوم: ارسال از طريق منابع زميني كه ميتونه از يك منبع ثابت مانند برج ميلاد يا توی ماشین به صورت سیار نصب شده باشه، در اين روش در يك شهر يا مناطق وسيعي از آن و بستگي به فاصله و محل قرار گرفتن نسبت منبع فرستند پارازيت، تقريبن تمامي فركانسهاي ماهوارهاي در جهتهاي مختلف از كار ميافتند.
.

١٣ آبان روز ملی مبارزه با استبداد
۱۳ آبان ... من و تو . پسر و دختر . زن و مرد . پیر و جوان . دست در دست هم برای آزادی وطن برخیزیم برای نجات ایران ...... برای طلوع دوباره ی خورشید آزادی بر پرچم سه رنگ ایران زمین . این وظیفه ی تک تک ماست که سرزمین مان را باز پس گیریم . ما مسئولیم ..... در برابر نسل بعد مسئولیم . در برابر این خاک مسئولیم . . در برابر قطره قطره خونهایی که برای حفظ ذره ذره ی این خاک اهدا شده مسئولیم .
هر روز روي ۱۳ آبان تبليغ كنيم.باید صحنه ای عظیم خلق کرد . چنانکه در روز قدس قدرت نمایی دلاوران سبز خلق شد
تظاهرات میلیونی سبز ها روز 13 آبان - هم وطن به پا خیز دشمن ما آمریکایی نیست که به آب وخاک عراق و افغانستان تجاوز می کند دشمن ما اسرائیلی نیست که به آب و خاک فلسطین و لبنان تجاوز می کند دشمن ما دیکتاتوری است که به پسران و دختران ما تجاوز می کند مصباح يزدي ديشب در تلويزيون گفت: تجاوز به كسي كه ولايت راقبول ندارد اشكالي ندارد چه دختر باشد چه پسر.
به حدی تظاهرات ما به دور از خشونت علیه کودتاگران است که به خود جرات میدهند به زندانیان ما بدتر از اسیر جنگی برخورد کنند و به آنها با خیالی آسوده تجاوز میکنند و خود را ارضا کنند که باعث حیرت همه جهانیان و خود ما شده چرا که در گوانتانامو و ابوغریب نیز چنین برخوردی با زندانیان نکردند . تجاوز میکنند . نداها و سهرابها را میکشند بدون اینکه به کسی جوابگو باشند .رئیس پلیس تهران هم آنقدر از تظاهرات آرام ما حال کرده که با صراحت دیروز گفت ” به رضایت آشوبگران ( معترضین ) احتیاجی نداریم “ شاید حق با او باشد او از معترضین هر چند که میلیونی باشند نمیترسد شاید در روزهای اول تظاهرات مردمی جرات نداشت چنین حرفی را بزند ولی الان از این بابت که آشوبگران آشوبگر نیستند و با سکوت و چند تا شعار اعتراضاتشان را به پایان میرسانند به خود جرات میدهد که این اراجیف را بگوید . دوستان بیایید واقع بین باشیم و قبول کنیم دیگر تظاهراتی که صبح میلیونی به خیابان می آییم و شهر را در آن ساعات حضور در تصرف خود قرار میدهیم و بعد از تظاهرات مثل بچه های خوب شهر را پس میدهیم و به خانه برمیگردیم به هیچ جا نمیرسیم لااقل از این به بعد به هیچ جا نمیرسیم . به غیر از اینکه با این تظاهراتهایی که هدفمند نیستند چند کشته و مجروح به جای بگزاریم و چند تا کودتاگر رو در زندانها را با امیال پست شان با دستگیر شدگان که اغلب از جوانان ما هستند در سلولهای انفرادی تنها بگذاریم هیچ نتیجه ای دیگر نخواهیم داشت . کودتاگران حضور میلیونی ما را ندیدند که دیدند / دنیا و رسانه های جهان حضور میلیونی و جدی معترضین را ندیدند که دیدند .
سازمانهای بین المللی . حقوق بشر . و … از ما حمایت نکردند که کردند ما تا اینجای کار درست پیش رفته ایم و به هدفهای خود رسیده ایم . در موقع انقلاب اسلامی همین روحانیون و کودتاگران امروز ما را تشویق به تظاهرات خشن میکردند و میگفتند اگر جانتان را در راه این حکومتی که قرار است امام زمان در آن حضور پیدا کند فدا کنید باز کم کرده اید ! حتی وقتی که به سفارت یک کشور حمله کردیم که خلاف قوانین بشریت و بین الملل هست ما را تشویق کردند . ما را تشویق کردند که مجسمه ها و هر آنچه که به رژیم پهلوی مربوط بود آتش بزنیم . بشکنیم .و حتی بکشیم و بسوزانیم
در خیابانها سنگر بسازیم . به اسلحه خانه ها حمله کنیم .و تهران را برای آنها با این همه کشته و مجروح به اشوب بکشیم
ايا اين گونه نبود?
دوستان سبز من نه قصد دارم دعوت به شورش کنم . و نه میخواهم کسی را دعوت به خشونت علیه این جنایتکاران کنم .
ما هم اکنون ملتی هستیم که اسیر حکومتی شده ایم که از کشتن ما و ریختن خون ما ابایی ندارد . مدل انقلابی هم که در سال 1357 در ایران شد به هیچ عنوان مدلی نیست که در این حکومت مذهبی از آن الگو گرفت و از آن استفاده کرد چرا که شرایط آن زمان بسیار متفاوت بود . ما با حکومتی طرف هستیم که به شدت از حکومت شاهنشاهی سرکوب کننده تر است . بخصوص که این حکومت و نظام دیکتاتوری حاکم دینی هم هست . آنها میتوانند بنام دفاع از دین و مذهب با ما برخورد کنند . شاید اگر موفق شویم که خواهیم شد این حکومت دیکتاتوری را از میان برداریم سخت ترین و مشکلترین انقلاب مردمی انجام شده را در جهان بنام خود ثبت خواهیم کرد . پس باید به سراغ الگوهایی برویم که در اعتراضات مردمی که پتانسیل آن را داشته باشیم و در چند کشور جواب داده و دولت و حکومت را فلج کرده و باعث شده که به خواسته مردم تن در نهند . بهترین الگویی که متناسب با حال و احوال جنبش سبز است
اوکراین٫ صربستان و رومانی
مردم این کشورها نشان دادند ماندن مداوم در خیابان باعث سقوط دولتشان شده . اوکراین وصربستان هر دو جنبشهای بدون خشونت بودند که مردم یکی دو هفته مداوم در خیابانها مانند تا دولتی که در انتخابات تقلب کرده بود سقوط کرد. رومانی از سخنرانی رهبر شروع شد و مردمی که برای تشویق رهبر آمده بودند در خیابانها ماندند و دولت سقوط کرد
رژيمهاي انان از ما وحشي تر بودند ولي سقوط كردند .
حال تصور کنید که با اطلاع رسانی و هماهنگی سازمان یافته و آموزش تعداد زیادی لیدر از طریق اینترنت و پخش شدن آنها در جمعیت مردم و دعوت به ماندن کرد . بله . این همان کابوس تلخ رژیم است …
دوستان سبز . این تجربه ای است که در چند کشور جواب داده . در تایلند مردم فرودگاه را چند شب در تصرف خود در آوردند و باعث استعفای دولت شدند . چرا ما با این پتانسیل که قطعا از کشورهای ذکر شده بالاتر است این حرکت را آغاز نکنیم ؟
چرا 13 آبان را برای این طرح در یکی از خیابانها و شا راه های تهران انجام ندهیم ؟

ابشخور : یک ای میل از یک دوست
آرمان دین بهی خوشبختی و رستگاری است
که همانا خشنودی انسان و آرامش و آسایش تن و روان می باشد.
دین بهی به ما می آموزد که تنها راه رسیدن به این آرمان پیمودن راه راستی است زیرا راستی و درستی آن حقیقتی است که بر بنیاد آنها زمین و آسمان و هر چه در آنهاست آفریده شده و آفریدگار آنها نیز خداوند یکتا و ابردانای هستی بخش است که اشو زرتشت، آموزگار ما آن را اهورامزدا نامیده است. این آفرینش بر بنیاد هنجاری پیدایش یافته که قانونی است دگرگون نشدنی و جاودانی. نام این هنجار «اشا asha ) می باشد.
بر پایه ی این هنجار هر کنشی در هر جای جهان انجام گیرد واکنش مناسب خود را خواهد داشت و از این رو هر کار درست و هماهنگی با اشا نتیجه ی خوب و درست و وارون آن هر جنبش و کاری که نادرست باشد نتیجه ی آن نیز نادرست و «بد» خواهد بود.
«مهریشت» نام بخش بزرگی در اوستا است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است
مهر فراخ چراگاه ها را ميستاييم كه سرزمينهاي
ايراني را خانمان خشو و سرشار از سازش و آرامش بخشد
بشود كه او ما را به ياري دهد
بشود كه او ما را گشايش بخشد
بشود كه او ما را دستگيري كند
بشود كه او دلسوز ما باشد
بشود كه او ما را بهروزي بخشد
مهر یشت کرده یکم ۴- ۵
جشن مهرگان را میتراکانا هم می نامیدند . این جشن در بین ایرانیان و هندی های اریایی از ارزش ولایی برخوردار بوده پس از نوروز بزرگ ترین جشن ایرانی است و در ستایش ایزد میترا میباشد که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه ی شش روز ادامه دارد.(10 تا 16 مهر خورشیدی )
.
گویند در این روز قيام کاوه آهنگر و پيروزي بر ضحاک و به تخت پادشاهي نشستن فريدون است.
آذرباد گفته است: « در روز مهر، اگر تو را از كسي ستم رسيده است، در برابر مهر بايست و از او داوري بخواه.»
گفته اند مهرگان تنها روزی بود که شاهان و مردم میتوانستند مست شوند
فردوسي میگوید :
فريدون چون شد بر جهان کامکار ندانست جز خويشتن شهريار
به روز خجسته سر مهر ماه به سر بر نهاد آن کياني کلاه
کنون يادگار است از او ماه مهر بکوش و برنج، ايچ منهاي چهر
در این روز سفره های رنگین با خوردنی های گوناگون گسترده میشود خانه ها را اب و جارو میکنند
به انگیزه سخت گیری های حکومتی و البته نبود امکانات در ایبن روز ( شوربختانه )تنها همکیشان زرتشتی میتوانند در این جشن که به کوشش جوانان زرتشتی در کوشک ور جاوند ( که زمین انرا روانشاد دکتر فریدون ورجاوند برای استفاده تمامی همکیشان در اختیار سازمان فروهر قرار داده است.) برگزار میشود شرکت کنند.
. ولی ما میدانیم که جشنهای مردمی و ملی ما وابسته به همه ما ایرانیان است و مهرگان در دل همه ایرانیان جای دارد وهمه میتوانند انرا در هر کوی و بزرن با خواندن مهر یشت اوستا و بویزه در این روز ها با یاد اوری قیام کاوه اهنگر و چیرگی او بر ضحاک و با گسترش مهرـ بر پا کنند و امید داشته باشیم تا روزی انرا بتوانیم با نام جشن ملی داشته باشیم
مهرگان خجسته باد

سرود ..خلق متحد هرگز شکست نخواهند خورد را سرجیو اورتگا، آهنگساز شیلیایی در سال ۱۹۷۳ چند ماه پیش از کودتای پینوشه آن را با الهام از یک سرود خیابانی ساخت داستان ساخته شدن سرود را اینچنین میگوید : «یکی از روزهای ژوئن در سانتیاگو بود. سه ماه پیش از اینکه کاخ ریاست جمهوری بوسیله نیروهای پینوشه بمباران شود. ما در میدان جلوی کاخ گرد هم امده بودیم. یک نفر شعار معروف «خلق متحد شکست نمیخورد» را تکرار میکرد. این جملات در ذهن من حک شد. یکشنبه همان هفته پس از کارگردانی یک برنامه تلویزیونی با عنوان «شیلی به جنگهای داخلی نه خواهد گفت» با گروهی از دوستان به خانه آمدیم و پس از خوردن غذا من پشت پیانو نشستم. وازه و ملودی این ترانه بمانند آوار بر سرم ریخت و به من الهام شد.»
در نخستین روزهای قیام ۲۲ بهمن هم این اهنگ را با سرود بر پا خیز ازجا کن بنای کاخ دشمن (روی ان کلیک کنید ) میشنیدیم که البته برگردان اسپانیایی نیست و تنها موزیک ان است که متن ایرانی به روی ان گذاشته شده است.
برگردان ان از اسپانیایی:
el pueblo unido jamas sera vencido.( بزبان اصلی روی ان کلیک کنید )
خلق متحد هرگز شکست نخواهند خورد
خلق متحد هرگز شکست نخواهند خورد
برپاخیز و سرود بخوان٬ ما پیروز خواهیم شد
پرچمهای همبستگی در حال اهتزاز هستند
و تو در راهپیمایی به من میپیوندی
پس سرودت و پرچمهایی از شکوفه را خواهی دید
روشنایی سرخ سپیده دم
خبر آمدن زندگی را میدهند
برپاخیز و مبارزه کن
چون که مردم پیروز خواهند شد
زندگی در آینده بهتر خواهد بود
برای تسخیر خوشبختیمان
بانگ هزاران جنگجو برخواهدخاست
بخوان سرود آزادی را
با اراده وطن پیروز خواهدشد
و مردم به پاخاسته با صدای مهیب بانگ میزنند: به پیش به پیش
خلق متحد هرگز شکست نخواهد خورد...
----------------------------------------------------------------------
این ویدیو ها در یوتوب است . اگر با فیلتر شکن به یوتوب بروید کافی است برای شنیدن اهنگ و سرود زیبای ان به اسپانیایی نوشته اسپانیایی بالا را در ان بگذارید و برای شنیدن فارسی ان bar pa khiz az ja kan و یا فارسی بر پا خیز را بگذارید

(شگفتواره ای در یک گورستان در امستردام که نیم انسان و نیم حیوان است)
گروهی
گروهی شعرشان سپيد است فكرشان سياه
گروهی شعرشان نو است، فكرشان كهنه،
گروهی يك عمر زندگي ميكنند براي رسيدن به زندگي،
گروهی زمينها را از خدا مجاني ميگيرند و به بندگان خدا گران ميفروشند.
گروهی حمال كتابند،
گروهی بقال كتابند،
گروهی انبارداركتابند،
گروهی كلكسيونر كتابند
گروهی قيمتشان به لباسشان است، گروهی به كيفشان و گروهی به كارشان،
گروهی اصلا قيمتي ندارند،
گروهی به درد آلبوم ميخورند،
گروهی را بايد قاب گرفت،
گروهی را بايد بايگاني كرد،
گروهی را بايد به آب انداخت،
گروهی هزار لايه دارند
گروهی ارزششان به حساب بانكيشان است،
گروهی همرنگ مردم ميشوند ولي همفكر مردم نه،
گروهی را هميشه در بانكها ميبيني يا در بنگاهها.
گروهی در حسرت پول هميشه بیمارند ،
گروهی براي نگهداری از پول هميشه بيخوابند،
گروهی براي ديدن پول هميشه ميخوابند،
گروهی براي پول همه كاره ميشوند.
گروهی نان نامشان را ميخورند،
گروهی نان جوانيشان را ميخورند،
گروهی نان موي سفيدشان را ميخورند،
گروهی نان پدرانشان را ميخورند،
گروهی نان خشك و خالي ميخورند،
گروهی اصلا نان نميخورند،
گروهی با گلها صحبت ميكنند،
گروهی با ستارهها رابطه دارند.
گروهی صداي آب را ترجمه ميكنند.
گروهی صداي ملائك را ميشنوند.
گروهی صداي دل خود را هم نميشنوند.
گروهی حتي زحمت فكركردن را به خود نميدهند.
گروهی در تلاشند كه بيتفاوت باشند.
گروهی فكر ميكنند چون صدايشان از دیگران بلندتر است، حق با آنهاست.
گروهی فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
گروهی براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود ميدانند.
گروهی فكر ميكنند پول مغز ميآورد و بي پولي بي مغزي.
گروهی براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر ميكشند.
گروهی گند کاری را با روشنفكري اشتباه ميگيرند.
گروهی از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نميكشند.
گروهی يك درجه تند زندگي ميكنند، گروهی يك درجه كند.
هيچكس بيدرجه نيست.
گروهی حتي در تابستان هم سرما ميخورند.
گروهی در تمام زندگيشان نقش بازي ميكنند.
گروهی از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، گروخی مانند طناب و گروهی مانند نخ.
گروهی دنيايشان به اندازه يك محله است، گروهی به اندازه يك شهر،
گروهی به اندازه كرة زمين و گروهی به اندازه كل هستي.
گروهی به پز ميگويند پرستيژ
گروهی خيلي جور هاي مختلف هستند .
شما چطور؟ آيا شما هم از اين گروهی ها هستيد ؟؟؟

گر به خانه ي من آمدي
برايم مداد بياور
مداد سياه
مي خواهم روي چهره ام خط بکشم
تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم،
يک ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم!
يک مداد پاک کن بده براي محو لبها
نمي خواهم کسي به هواي سرخيشان،
سياهم کند!
يک بيلچه،
تا تمام غرايز زنانه را از ريشه در آورم
شخم بزنم وجودم را
بدون اينها راحت تر به بهشت مي روم گويا!
يک تيغ بده؛
موهايم را از ته بتراشم
سرم هوايي بخورد
و بي واسطه روسري کمي بيانديشم
نخ و سوزن هم بده،
براي زبانم مي خواهم
بدوزمش به سق
اينگونه فريادم بي صداتر است!
قيچي يادت نرود
مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانسور کنم!
پودر رختشويي هم لازم دارم
براي شستشوي مغزي
مغزم را که شستم،
پهن کنم روي بند
تا آرمانهايم را باد با خود ببرد
مي داني که؟
بايد واقع بين بود!
صدا خفه کن هم اگر گير آوردي بگيرمي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب،
برچسب ف/ا/ح/ش/ه مي زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
يک کپي از هويتم را هم مي خواهم
براي وقتي که خواهران و برادران ديني به قصد ارشا د،
فحش و تحقير تقديمم مي کنند!
تو را به خدا
اگر جايي ديدي "حقي" مي فروختند
برايم بخر
تا در غذا بريزم
ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم!
و سر آخر اگر پولي برايت ماند
برايم يک پلاکارد بخر
به شکل گردنبند
بياويزم به گردنم
و رويش با حروف درشت بنويسم:
"من يک انسانم ".
"من هنوز يک انسانم"
"من هر روز يک انسانم
هيتلر بى پرده مىگفت: "كاركرد دستگاههاى تبليغاتى و وسايل ارتباط جمعى و مطبوعات ما بسيار عالى است. قانون مطبوعات ما به گونه اى تهيه شده است كه ملت نتواند از اختلافات درون هيات حاكمه باخبر شود. اصولاً مطبوعات بهاين منظور بهوجود نيامده اند كه گزارش اختلاف نظرها و دعواهاى دولتمردان را به گوش مردم برسانند. ما بساط كسانى را كه تصور مىكردند هر چه دلشان بخواهد مىتوانند بگويند و بنويسند جمع كرديم."
هیتلر : "مفهوم "آزادى مطبوعات" براى هر دولت و كشورى خطرى مهلك و مرگآور به حساب میاید ، زيرا آزادى مطبوعات در واقع بههيچ وجه به معنای آزاد بودن مطبوعات نيست بلكه فقط آزادى عناصر ياوه گويى است كه هر كارى دلشان مىخواهد و به سودشان است انجام مىدهند، ولو رفتار آنها ضدمنافع كشور باشد."
او ادامه میدهد :
تصور كنيد كه در شهرى دوازده روزنامه و مجله منتشر شود. اگر قرار باشد كه هر يك از آنها درباره رويداد و يا موضوعى واحد، مطالب و گزارشهايى مختلف و متفاوت بنويسند، خواننده ناگزير نتيجه مىگيرد كه همه اين مطالب و گزارشها بيهوده است. مطبوعات نبايد با طرح و بررسى همه جانبه مسائل و مشكلاتى كه مردان مهم مملكت براى حل و رفع آنها دچار اشكال شده اند، همه را به ميان مردم ببرند، بلكه بايد شکیبا بمانند تا تصميمات گرفته شود."
-------
جعفر سبحانی، یکی از روحانیان سرشناس در قم گفته است هر خبری نباید به صورت عمومی منتشر شود و باید "شرایط جامعه" را در انتشار اخبار در نظر گرفت.
به گزارش خبرگزاری فارس، آقای سبحانی در دیدار مدیرعامل و مدیران ارشد این خبرگزاری گفته است: "قرآن می فرماید مسلمانان باید ابتدا اخبار را به اوالامر (زمامدار) برسانند تا اگر این اخبار مفید به حال اسلام و مسلمین است، منتشر شود".
ایت الله مصباح گفت: روزنامه ها نباید هر چه را بنویسند باید مصلحت کشور در نظر گرفته شود
بستن بیش از ۱۲۰ روزنامه هم در پیروی از فرمایشات هیتلر خان است
شگفتا شباهت بسیار میان دیکتاتور ها هست !!

چندي پيش در سالروز جانستاندن از چند مبارز الماني كه جان خود را در راه مبارزه با ديكتاتور بزرگ المان هيتلر فدا كردند نوشته اي داشتم ولي به انگيزه مشكلات داخلي ايران كمي ديرتر در تارنما مياورم
یکی از انها Claus Philipp Maria Schenk Graf von Stauffenberg بود
او در ١٩٠٧ در ايالت بايرن بدنيا امد
او ترور هيتلر را در ٢٠ جولاي ١٩٤٤ سازماندهي كرد كه با شكست روبرو شد
.
اهل سمنانم
روزگارم بد نيست
چاه نفتي دارم
پول گازي
سر سوزن عقلي
رهبري دارم
دوستاني ،
دستشان داغ و درفش
و سخنگويي که همين نز ديکيست
لاي اين شب بوها
گوئيا مي شاشد
پاي آن کاج بلند
اهل تهرانم
ازهمان روز که خوردم پپسي
توي ميدان وليعصر
شدم تهراني
اهل تهرانم
پيشه ام حرافيست
گاه گاهي قفسي ميسازم توي اوين
تا به آواز جواني که در آن زندانيست
غم بدبختيتان تازه شود
چه خيالي ...... چه خيالي ميدانم
همشان بي جانند
خوب ميدانم
حاصل دولت من بي ناني است
من مسلمانم
برسرم هالهءنور
جانمازم پرچم
مهرم زور
قصر سجاده من
من وضو باخون
مردم پيروجوان ميگيرم
من نمازم را پي تکبيرة الحرام فقيه
پي قدقامت شوراي نگهبان خواندم
کعبه ام بر لب چاه
کعبه ام درتوي جمکران افتادست
کعبه من مثل يک زنداني
مي رود راه براه
مي رود بند به بند
حجرالاسود من
کلهء تاروسياه اوباماست
اهل تهرانم
نسبم شايد برسد
به يه هندونهءکالي در چين
نسب من شايد
به پسر عمه چاوز برسد
رهبرم بي خبر از خواب پريد
جنّتي زيبا شد
مرد بقال از من پرسيد
چند مثقال کراک ميخواهي
من ازاو پرسيدم
راي مفت سيري چند؟
سراینده:؟؟؟
با پوزش از سهراب سپهری

چاوز به نائومی کمپل مدل امریکایی: من هم در کنار شما . سجده بر این دست زنم کم کردم .خانم من برای حمایت از حقوق رنگین پوستها اماده ام . فردا باید برم دست محمود را بگیرم

محمود: ما در کشورمان ه وم وس ک سوال نداریم( این با با بی سواته ببخشید اگر اون اسم بی تربیتیشو را بگویید میفهمه که داریم .د )
گاهي ادم گيج ميشود از كار هاي اين دولت در يك جا خانه دراويش را ميكوبندش و پس از چند روز ميشود پاركينك از يك سو ان سری مسلمان ها را كه انزمان كه اينها تو قنداقشون جیش و ... ميكردند انها مرجع تقليد بودند و وزير و وكيل زمان بنیانگزار جمهوري اسلامي به زور و سرنيزه وادار ميكنند كه بگوييند مسلمان نيستند و از امريكا و اسرايل پول ميگيرند و دارند بر عليه اسلام "فتنه " بپا ميكنند (البته اين نام فتنه را هر بار ميگويند من ياد فيلم فتنه ميافتم مثل اينكه زری خوشکام بود خدا توفیقش بدهد .البته انهایی را هم که زیر زور میگویند ما مسلمان نیستیم و میروند دینشون را عوض میکنند میگیرند بجرم ارتداد )از يك سو به جايي رسيدن كه ديگر ايت الله هاي گنده گنده را هم مسلمان نميدانند هيچ- اجازه خروج از منزل هم بهشون نميدهند ولي چاوز يك پاش تهرانه يك پاش كاراكاس البته ايشان چون خيلي لطف دارند ميگويند ايران كشور دوم من است شرمندمون ميكنند بهرحال ايشان به ارامگاه امام ٨شعيان كه به انگيزه باورهاي و رسم و رسومهاي ديني تنها افراد مسلمان اجازه ورود دارند ميروند هيچ انجا افطاري هم ميكند كه اميدوارم خدا نماز روزهاشون را بپذيرد انهم هيچ ولي ايكي ثانيه ميشود شعيه ١٢ امامي او ميگويد
فارس:(کامل و کپی از نوشته های خبرگزاری بدون دست بردن در ان)
او ( چاوز)در ارامگاه امام رضا گفت: نیت تمام اینها ایمان و اعتقادات قلبی است و همچنین خاصتر از آن زیارت است.»
او در بخش دیگری از سخنان خود اعلام می کند: « درهمین راستا اعلام میکنم حضرت مسیح به همراه حضرت مهدی دوباره ظهور خواهند کرد و یک روزی با هم قدرت را به دست خواهند گرفت
اقاي احمدي نژاد گفت :
پذیرایی از آقای چاوز در مقدسترین مکان ایرانیان نشان دهنده اوج احترام ایران به آقای چاوز و ملت انقلابی ونزوئلا است؛ این یعنی دلها و اندیشههای ما به طور کامل به هم پیوند خورده و ما برای دفاع از عدالت و مظلومان جهان و حقوق ملتها در کنار هم خواهیم بود و برای پیشرفت کشورهای خود و قطع فشارهای استکبار جهانی تا آخر با هم متحد خواهیم ماند. ما براي برپايي مقدمات عدالت جهاني همواره در كنار هم خواهيم ماند و اميدواريم اين سفر مقدمه برداشتن گامهاي بلندتر در توسعه روابط و مأموريتهاي بينالمللي باشد
محمود احمدی نژاد و اعضای هیئت دولت و اکثریت نمایندگان خراسان رضوی، روزه خود را در حرم امام رضا(ع) افطار کردند و هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا مهمان سفره آنها بود
اينها را من ننوشتم باز نيايد ديدگاه بد بد بگذاريد و تهمت هاي ناروا به من بزنيد از خبرگزاري فارس هست .
حالا من كودن فكر ميكردم با يك سوسياليست خدا نشناس چگونه ميشود مقدمات عدالت جهاني ار فراهم كرد و به اين نتيجه رسيدم چون بايد جهان پر از كفر و ظلم شود تا امام زمان بيايد احمدي نژاد شخصا از پس اينهمه كار بر نميايد شوخي نيست او نه تنها بايد ايران را ويران كندبلكه بايد از لبنان گرفته تا ارژانيتن و فلستين و سودان و و را هم به هم بريزد مسلمانهای ایران را نامسلمون کند و تهمت بی ناموسی بهشون بزند و کوشش کند تا بهشون نشان بدهد اسلام واقعی همینه که ما میگوییم مردم هم که ببینند این اسلام واقعی هست اشکار هست فرار میکنند سوی بی خدایی و یا دین های دیگر و انزمان بدون یک قران خرج میشوند مرتد و باز دنیا اماده تر میشود باید كلي نامه بنويسد به همه مردم دنيایی كه يك كم هم هنوز به اینها امید دارند و میگویند مگر میشود اینها از نوادگان کوروش هستند بگویند كه ان كوروش كه ازادي را ٢۵٠٠ سال پيش گفته از ما نبوده و يك دروغ تاريخي است اون يك بچه بوده كه تو زير زمين خونش يك مشت گل و خس و خاشاک از بازار خریده و استوانه ایی نوشته كه مهم هم نيست در بخش جهانی حالا برادر سوسیالیست میاید بکمک او و مردم را هم كم كم از همان دين و ايماني كه داشتند دور كند تا تا مقدمات جهاني امده شود ایشان شب و روز ندارند تنهایی سخت است دنیا را به لجن کشید کار حماس و حزب الله و طالبان هم نیست در بخش تخریب دنیا انها بخش مسلمان نشین دستشون هست و زیر ضربات انهایی که نامسلون هستند و به شیعه ۱۲ امامی هم پایبندی ندارند و میگویند این دنیا را در حال حاضر خوب کنیم هستند انها میگویند اگر هم عیسی بیاید حال کند که اگر او بالای صلیب رفت در عوض بندگانش گلی به دنیا زدند نه اینکه بگوید پیامبر امد و ۱۱ امام داشتید که تنی از انها در راه ازادی کشته شدند باز این حال و روزتون است
بهر حال این دیدگاه من است از این بهتر شما میدانید افرین بر شما
من پیش بینی میکنم فردا چاوز ختنه بشود و نامش را هم محمود بگذارد
حیف ان طرح ویزه ختنه تمام شد

یکی از افراد زن هیت با همراه در مراسم افطاری قبول باشه ضعیفه!!
(یکی از کوچه های زرگنده محله مادر و پدر بزرگ مادرم)
تهران كه باغ بود
شبها چراغ بود
با ان هواي مه گرفته و سرماي چله شب
در خانه مادر و پدر بزرگ پير
با مشتهاي پر ز تخمه و لبهاي پر زحرف
پیرامون كرسي ذغالي گرم و نرم او
با سماورش
روي كرسيش
با چاي تازه دمش
با صداي دلخوشش
داستانهاي شاهنامه را برايمان ميخواند
از سیاوش و پاکدامنیش
از کاوه و چرم اهنگرش
ضحاک و سیاه دلیش
انروز ها چه پاك بود
شبها بروي پشتبام
ان ديدن ستاره ها
گه گاه شب پره اي غره ميكشيد در اوج بودنش
گويي كه راست بود رستم و ديو سیاه و رخش
تهران كه باغ بود هر روز كوچه گشتن من خوان تازه بود
بازار و مردم و اشيايي رنگ رنگ هر روز در دید من چيز تازه بود
شهر فرنگي و داستانهاي او:
اين رستم است كه با رخش ميتازد
اين ارش است كه تير مياندازد
سینمای فردین و گنج قارونش
تهران كه باغ بود در سنگفرش كوچه ها
گه گاه درشكه اي با اسبهاي رنجور و مردني
مردي را با نان سنگكش به خانه اش ميرساند
تهران چه پاک بود
تجریش روی پل
با گردو و بلال شاه توت و بستني
شميران
کفشدوزش
در میان دل درختی کهنسال کفشها را وصله میزدو تخت میزدو انرا نو میکرد
بمانند روز اولش
جو يهاي ابش
دربند و تختهاييش
با فرشهاي رنگ رنگ
تهران که باغ بود
ان دروه گرد پیر زحمتکش فقير با ان صدای رنجور خود سبزی و ميوه میفروخت
ان دوره گرد پير
دنیا و هر چه داشت بار الاغ بود
تهران كه باغ بود
---------------------------------------------------------------------------------------------
بیاد انزمان که واژه هايي وحشيانه اي بمانند مرگ بر و اعدام بايد گردد را نميشناختيم
ایران چه پاک بود
این تنها زمزه ای هست برای دلتنگی ها از من بنام شعر نخوانیدش
--در تجریش سر پل کفشدوزی بود در میان دل درخت کهنسالی بسیار بزرگی کار میکرد نمیدانم ان درخت هنوز هست یا نه
با اینهمه مستی ز تو هوشیا تریم
تو خون کسان نوشی و ما خون رزان
انصاف بده کدام خونخوار تریم
با خبر دیروز دلم به درد امد ابطحی با دو مامور در خانه خود افطار کرد به گفته دخترش اینبار مامور ها مهربان تر بودند و ابطحی به دخترش گفت وبلاگ او نوشته های خود اوست
ابطحي را بزور دارو اوردند تلوزيون. قرصهاي روانگر به عطريان فر داده شده . دختر ابطحي گفت اين نوشته هاي پدر من نيست ابطحي وزن كم كرده حجاريان وكيل ندارد گفته هاي ابطحي يك پيام داشت براي جنبش سبز .دستگير شدگان اخير شكنجه ميشوند در بازداشتگاه كهريزك دستگير شدگان اخير شكنجه ميشوند . كروبي از تجاوز و شكنجه پرده برداشت گنجي در امريكا گفت دستگير شدگان اخير و روزنامه هاي توقيف شده اخير ازاد بايد شوند.وکیل تسخیری حجاریان دوست مرتضوی است داروهای حجاریان را سر وقت نمیدهند بروز شدن تارنمایی ابطحی بخش نظراتش بسته شده که کسی دیدگاهی نگذارد
کروبی گفت قصد نداشت در باره ترانه موسوی افشاگری کند و راز زا بگویید ولی از بس به او حمله شد طاقت نیاورد
و و و و .
از اين نوشته ها و گفتار زياد ميشنويم کم کم استفراغم میگیرد که باید برای شکم ابطحی غصه بخوریم و همه و همه در باره اخير ميگويند

زرتشت پیامدار پاک ایران زمین با انتخاب آتش به عنوان نماد کیش زرتشت از پیروان خویش خواسته است که:
۱ـ همچون آتش پاک و درخشنده باشند
۲ـ همانگونه که پیوسته شعله های آتش رو به بالا میرود پیروان وی نیز به سوی بالا یعنی به سوی روحانیت و انسانیت و ترقی و پیشرفت بروند
۳ـ آتش با هرچه برخورد کند آنرا نیز چون خود درخشان میسازد به همین گونه زرتشتی نیز باید پی از برخورداری از فروغ دانش و بینش دیگر آنرا از فروغ نیکی اشا(بهترین ـ نظام هستی) بهره مند گرداند
۴ـزبانه های آتش هیچگاه به سوی پایین میل نمیکنند آنها نیز بکوشند تا جذب خواهش های نفسانی نشوند و پیوسته آمال بزرگ و پاک را دید داشته باشند
۵ـ همانگونه که آتش چیزهای نا پاک را پاک می کند و خود آلوده نمی شود آنها نیز با بدی بستیزند بی آنکه خود را به ان بیالایند
۶ـ آتش آبشخور زیبایی و اساس حیات کوشا و بیقرار است و تا بازپسین لحظه حیات از کوشش باز نمی ایستد انسان نیز باید به مانند آتش باشد و آلودگی ها را از طریق راهنمای سه گانه(اندیشه نیک گفتار نیک پندار نیک) از بین ببرد .........................
این موسیقی از هر نقطه دنیا که باشد با انکه شاید برای گروهی سرودهای ان نامفهم است ولی بن انگیزه توده ای بودن ان ,ساز و سرود ها اشنا و بر دل مینشیند




پس به نیایش برخیزید، به سرودهای من گوش فرا دهید و به یاری من بشتابید تا آرمش و آسایش را به جهان باز برگردانیم و نیروی خلل ناپذیر ِ شهریاری ِ اهورایی ( خشترا ) را در جهان استوار کنیم ..."
یسنا 28
شهریور روز از شهریورماه برابر با 4 شهریور در گاهشماری ایرانی و در گاهشمار هجري ٣٠ امرداد
نام شهریور در متون اوستایی به گونه «خْـشَـتْـرَه وَئیریَـه» آمده که به چم شهر و شهریاری است
امشاسپند شهریور چهارمین امشاسپند است. این امشاسپند نشانگر شهریاری و نیرومندی اهورامزدا در جهان مینویی است. در جهان مادی امشاسپند شهریور نگاهبان فلزها و سخت ابزار می باشد
در یسنا 51 در بند 1 و 2 آمده است:
" گران بهاترین بخشش اهورایی به خردمندان ِ نیکوکار و راستکار، شهریاری ِ اهورایی است. شهریاری ِ اهورایی، نیروی مینوی است که در اندیشه، گفتار و کردار ِ آدمی، به شکل ِ منش نیک، خوبی و مهر و فروتنی جلوه گر می شود و آدمی را به خدمت به دیگران، سازندگی و تازه کردن ِ جهان وا می دارد. به این شهریاری و نیرو، تنها با کردار نیک و راستی می توان دسترسی یافت. این نیرو و شهریاری (خشترا )، داده ی خدایی است و به آن کس که به رسایی برسد، ارزانی می شود."
شهريورگاان خجسته باد شاد باشيد

استقبال زیاد !!! تنها گزارشگران را می بینید
یک نمایش مد لباس در تهران بنام سومین حشنواره بین المللی (!!!!!!) زنان سرمین من
شما به خودتان و حتی همسایگانتان نگاه کنید این شمایید این زنان سرزمین من هستند
کدام حتی مسلمانی را دیده اید که با این لباس به خیابان امده باشد اینها از کدام سرزمین سخن میرانند؟
به یزدان اگر ما خرد داشتیم
...................................
خبرنگار: قبل از هرچیز لطفا خودتان را معرفی کنید.
اغتشاشگر: غ. ط. ز
خبرنگار: جانم؟
اغتشاشگر: اسم من را توی روزنامه ها اینجوری می نویسند.
خبرنگار: خب بفرمایید شما چه اغتشاشهایی کردید؟
اغتشاشگر: من از تظاهرات با موبایلم عکس گرفتم، یک قبضه آر پی جی توی جیبم گذاشته بودم و یک پیامک هم فرستادم.
خبرنگار: در مورد عمل ننگین ارسال پیامک بیشتر توضیح دهید.
اغتشاشگر: والله یک بار یک پیامک در مورد یک آقایی به دستم رسید که آخر خنده بود البته من خیلی عصبانی شدم و میخواستم فوری پاکش کنم اما اشتباهی دستم رفت روی دکمه ارسال و کاری که نباید بشه شد. من آن موقع فکر می کردم اینها جوک هستند ولی در بازجویی متوجه شدم پیامک تخریبی هستند. توی دادگاه همین پیامک را به عنوان مدرک جرم از گوشی من به گوشی قاضی پرونده فرستاند.
خبرنگار: آر پی جی را از کجا آوردید؟
اغتشاشگر: خودم ساختمش. طرز ساختش را از سایت فیس بوک، وبلاگ و توییتر یاد گرفتم و چون خیلی کنجکاو بودم با وسایل اشپزخانه یک آر پی جی ساختم که ببینم چه جوری است. خیلی ساده است.
خبرنگار: مگر می شود با وسایل آشپزخانه آر پی جی ساخت؟
اغتشاشگر: چرا نشه؟ تازه من یک جایی خواندم که با وسایل آشپزخانه انرژی هسته ای هم میشود ساخت آر پی جی که ساده تر است... ببینید باید تهش گشاد باشد تقریبا در این حدود( )!
خبرنگار: بگذریم چی باعث اغفال شما شد تا به این اعمال کثیف دست بزنید؟
اغتشاشگر: والا چندتا دلیل داشت. اول من داشتم توی خیابان راه میرفتم که یک دفعه دچار جنون آنی شدم و رفتم مقدار زیادی شیشه کشیدم بعد آن اقایی که به من شیشه داده بود و عضو یکی از ستادهای انتخاباتی بود گفت حالا که شیشه کشیدی و آب از سرت گذشته برو اغتشاش هم بکن اما من قبول نکردم و رفتم منزل ولی متاسفانه شیطون رفت توی جلدم...
خبرنگار: از کجا؟
اغتشاشگر: چی از کجا؟
خبرنگار: شیطان از کجا رفت توی جلدتان؟
اغتشاشگر: از همانجایی که برادران مهربان بازجو بعدا خواستند با باتوم درش بیاورند!
خبرنگار: فورا تکذیب کن!
اغتشاشگر: چی را؟
خبرنگار: باتوم را! تازه قرار نبود اینقدر سوال بپرسی! از همان جا ادامه بده ما اینها را درمی آوریم؟
اغتشاشگر: باتوم را؟
خبرنگار: نه بیشعور! فیلم را!
اغتشاشگر: چشم... خلاصه شیطون رفت توی جلدم تا برای سرگرمی ماهواره تماشا کنم به همین دلیل ماهواره را روشن کردم و دیدم بی بی سی مردم را به اغتشاش تشویق می کند کمی وسوسه شدم اما به خودم گفتم بهتر است به جای اغتشاش بروم توی اینترنت و یک نفر را برای وقت گذرانی پیدا کنم اما متاسفانه در سایت فیس بوک با یک اغتشاشگر برخورد کردم که من را تشویق به اغتشاش کرد با این حال من هنوز کمی مقاومت می کردم که یک اقاهه از یک حزب سیاسی امد هشتصدهزار چوق به من پول داد که بروم اغتشاش کنم.
خبرنگار: چطور این همه بلا همزمان سرتان آمد مگر میشود؟
اغتشاشگر: کار که نشد ندارد. شاعر می فرماید خداوندا سه درد آمد به یک بار
خبرنگار: خب سه تا را می شود باور کرد اما اینهایی که گفتی پنج شش تا بود
اغتشاشگر: شاعر می فرماید چونکه صد آمد نود هم پیش ماست
خبرنگار: ببینم مطمئنی الان هم تحت تاثیر شیشه نیستی؟
اغتشاشگر: من از وقتی دستگیر شدم توی ترکم. بازجوهای اینجا خیلی مهربان هستند و قرصهایی به آدم میدهند که آدم را میبره تو فضا و حتی از شیشه هم توپتر است. می زنی؟
خبرنگار: نه الان خسته ام. دستهام هم دارند تاول می زنند.
اغتشاشگر: شیشه را گفتم نه شلاق را.
خبرنگار: آها... نه. ادامه بده. خب از رفتار بازجوها گفتی، این شایعاتی که از بدرفتاری بازجوها هست دروغه دیگه نه؟
اغتشاشگر: بله صد در صد. رفتار بازجوها خیلی خوب است و در اتاق بازجویی به ما رافت و گفتمان و صفا و از اینجور چیزها می کنند. اینجا من را نصیحت کردند، بازجو به من گفت من به شما علاقه دارم اما به شما اطلاعات غلط داده شده بعد اطلاعات درست را خودش عمیقا به من داد که در دادگاه خیلی به من کمک کرد.
خبرنگار: در مورد خوبیهای دادگاه هم صحبت کنید.
اغتشاشگر: دادگاه خیلی خوب بود فقط زمانش را زیادتر کنند. قبل از دادگاه به ما لباس نو و دمپایی هم دادند.
خبرنگار: در دادگاه مشکلی نداشتید؟
اغتشاشگر: نه فقط یک مقدار چشمم درد گرفت چون عینک همراهم نبود، اگر متن دفاعیه را درشت تر بنویسند بهتر است. آدم راحتتر میتواند بخواند.
خبرنگار: به عنوان آخرین سوال یک مطلب افشاگرانه هم بفرمایید.
اغتشاشگر: خب همه میدانند که مسئول همه این اغتشاشها بیب است امیدوارم هر چه زودتر دستگیر و محاکمه شود.
خبرنگار: بیب کی هست؟
اغتشاشگر: والا بازجوها به من گفتند در دادگاه اسمش را بگویم ولی بعد توی تلوزیون به جای اسمش بیب گذاشتند. خواستم کار شما را آسانتر کرده باشم.
خبرنگار: از شما به خاطر وقتی که در اختیار آی طنز گذاشتید تشکر می کنیم.
اغتشاشگر: خواهش می کنم چاره ای نداشتم!
از مصطفی محمودیان
----------------------------------------------------------------------------------------------
بد نيست اين اعتراف را هم بينيد تا خنده امروزتان كامل بشه اين بيچاره اعترافات ديكته شده اش را يادش رفته و ميگه از لندن (و البته چند بار هم در يك جمله ميگويد از لندن زهره از لندن كه يادمان باشد از لندن ) بهش يك دختري بنام زهره زنگ زده گفته ايشان هم كتكول مولوفون(!!!!) قرار بوده درست كنه بابام جان يادت رفته به بازجو ها بگو اقا اين كه نوشتي سخت بود من نميتوانم بخونم البته شايد هم بازجو بي سواد بوده بهر حال نامش كوكتل مولوتف هست براي بار ديگه بد نیست بدانید
http://www.youtube.com/watch?v=71qBFlztuFE&eurl=http%3A%2F%2Fwww%2Epeykeiran%2Ecom%2FContent%2Easpx%3FID%3D5469&feature=player_embedded
اگه خدا بودم وقتی شیطان در برابر انسان سجده نکرد خشتکش رو در میاوردم و از بارگاه بیرونش میکردم
چه معنی داره شیطان به حرف خدا گوش نکنه
وقتی میخواستم پیغمبر برای خلق تعیین کنم از ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر ۶۲۰۰۰ نفرش رو از زنان منصوب میکردم تا عدالت رعایت بشه
کمی سلیقه به خرج میدادم و بجای اینکه خونه خودم رو در صحرای خشک و بی اب و علف عربستان بنا کنم در سواحل جزایر هاوایی یه خونه شیک و مدرن بنا میکردم با سوییت های مجهز و مجانی برای زواری که برای زیارت میومدن

Mauritius جزیره ماریتسیوس و یا موریس )
هیچوقت خونه خودم رو در انحصار کسی قرار نمی دادم و همه احازه داشتن بیان خونه ام …
حتی بی خدا ها ! قدمشون سر چشم ! زوار بجای اینکه تو صحرای ها بدو بدو کنن کنار ساحل بدو بدو کنن و بجای لباسهای مذهبی هم مایوی دوتیکه بپوشن
آا
(امازون سن پایلو ۲۰۰۶)
یه مشت از این حوری ها و قلمان رو هم مامور میکردم به مزذم سرویس بدن و پذیرایی کنن تا زیارت بهشون بهتر بچسبه

(یک شوی مد لباس در بیروت!!! که ما بخاطر برادارن ایرانی که نفهمند پول ما در خدمت چگونه "اعمال خیری "هست کمی سانسور کردیم ولی ان دنیا بی سانسوره )
اصلا نمیذاشتم ادما صبح و ظهر و شب هی نماز بخونن و سجده کنن و حرفای تکراری بزنن ! کمبود که ندارم هی بخوام طفلکی ها رو اذیت کنم که
همه مسجد ها و کلسیاها رو هم جمع میکردم به جاش کافی شاپ و کتابخونه و سینما درست میکردم
یه چند تاش رو هم قهوه خونه سنتی درست میکردم که محسن نامجو توش سه تار بزنه بخونه
هر کسی هم که من رو صدا میزد و میگفت اِی خدا زود بهش میگفتم جانم …عزیز دلم …نه اینکه محل سگ هم نذارم ! بنده افریدم باید سرویس بدم دیگه … گوسفند که نیستن ول کنم تو بیابون
قشری به نام روحانیت رو اصلا خلق نمیکردم ! به بنده هام همه یه جو عقل میدادم تا بتونن بد رو از خوب تشخیص بدن و نیازی به فتوا و این مزخرفات نباشه
عزراییل رو هم میفرستادم اونجا که عرب نی انداخت بره غاز بچرونه ! به جای عزراییل یه حوری خوش هیکل سفید و بلوری میفرستادم تا جون مرد ها رو بگیره و یک جوان رعنای خوش هیکل رو هم میفرستادم تا جون خانمها رو بگیره !

( اینجوری دیگه نه تنها کسی از مرگ نمیترسید بلکه این پیرزن پیرمردها هی از خدا مرگ میخواستن نصفه شبی
جون بچه ها رو هم اصلا نمیگرفتم ! اصلا اجازه نمیدادم انسان ناقص و معلول به دنیا بیاد … ریشه جنگ رو هم خشک میکردم بجاش عشق و عطوفت و مهربونی میکاشتم
کوشش میکردم بودنم اینقدر در زندگی مردم ملموس باشه که دیگه هیچ کس نگه خدای چی ! کشک چی ! ….. خدا کیلو چند ؟ ….. کدوم خدا ؟
اخ که اگه خدا بودم یه بهشت توی یکی از سیاره ها خلق میکردم اخرین مدل ! نه اینجوری که توی جوب هاش ( جوی هاش ) شیر و عسل بیاد ! شیر و عسلی که توی جوب ( جوی ) باشه به درد همون اعراب هزار و چهار صد سال پیش میخوره ! اونایی که بنده صالح بودن میفرستادم توی این بهشت

(یک استخر شراب در چین)
و اونایی هم که خطا کار بودن و بنده های درست درمونی نبودن بجای جهنم میفرستادم توی ایران زندگی کنن قدر عافیت رو بدونن

از خدا بخاطر این همه اختلاف سلیقه پوزش میخواهم
--------------------------------------------------
364. نظر اسلام را درباره ارمنى، مسيحى، كليمى، يهودى و زرتشتى بفرماييد.
ج. همه كافر بوده و نجس هستند.
365. ارامنه اى كه در ايران زندگى مى كنند، چه حكمى دارند؟
ج. در حكم با ساير كافران يكسان مى باشند.
ارتباط با مسيحيان
366. حكم دست دادن با مسيحيان چيست؟
ج. مثل ساير كفّار هستند.
معاشرت با اهل كتاب
367. آيا مى توان با اهل كتاب معاشرت داشت و از طعام آن ها استفاده كرد؟
ج. آن ها كافر و نجس هستند.
فرقه ى بهاييت
368. معاشرت، غذا خوردن و رفت و آمد با فرقه بهاييّت چه حكمى دارد؟
ج. آن ها كافر و نجس هستند.
نجاست ذاتى و ظاهرى
369. چرا كسانى كه از دين اسلام خارج اند، نجس هستند؛ با اين كه مى بينيم بهداشت و نظافت را رعايت مى كنند؟
ج. نجاست كفّار ذاتى است و با رعايت بهداشت و نظافت ظاهرى متفاوت است.
احکام ایت الله بهجت از تازنمایی خود ایشان
"
http://www.mtb.ir/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=1096&Itemid=56
و حال:
منم زرتشت ، که برمی خوانم اینک بزرگان و سران خان و مان ها، روستاها، شهرها و کشورها را که برابر این دین اهورایی زرتشتی بیندیشند و آنگاه اندیشه ها را به گفتار و کردار درآورند (يسنا، بخش 8 )؛
همه بایستی از روی فکر به گفتار و آموزش دیگران گوش فرا دهند (يسنا، بخش 31 )؛
بشنوید این سخنان را، با اندیشه روشن بنگرید ، مرد و زن بایستی خود این چنین با خرد و اندیشه راه خویش را برگزینند (اوستا ، يسنا، بخش 30 )؛
ای اهورامزدا، تو در جان ما نیروی گزینش و تشخیص نهان کردی و از خرد کل جهانی جانمان را بیامیختی و آن گاه راه و بی راه در جهان پیدا شد، هر کسی اختیار و آزادی داشت تا راه را برگزیند (يسنا، بخش 31 )؛
آن هنگامی که با آفرینش ، آدمی را بر ساختی، و کالبد پدید آوردی و در آن جان و روان بنهادی و از منش نیک خویش در پیکرها روشنایی شناخت نیک و بد بخشیدی و نیروی کار و آموزش های درست ارمغان نمودی تا آنکه هر کس آزادانه دین و آیین خویش برگزیند (يسنا، بخش 31 )؛
در همه اين آيه ها آزادي انسان به بالاترین درجه مي رسد. اگر هزار بار هم اين آيه را بخوانيم باز هم كم است. در اينجا نخست مي گويد كه خداوند نيروي گزينش و انتخاب و نيروي شناختن خوب و بد را در انسان نهاد و پس از آن مي گويد كه اين اختيار براي آن است كه هر كس آزادانه دين خود را انتخاب كند.
در دین زرتشت پروردگار کسی را وادار به پذیرش دین او نمیکند او تنها راه را نشان میدهد و تنها میگوید نیکی کنید کسی برتر از کسی نیست مگر با کردار و رفتار و گفتار نیک خود. کشتی نجات او برای همه نیکان است . او نه رود هایی با شهد و شراب و دختران باکره وعده میدهد و نه خوراکی ها و پسران زیبا . دین زرتشت ازادی انتخاب را به ما میدهد

گور گروهی ی گرامی ترین فرزندان این اب و خاک در گلزار خاوران
امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمائید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند [اشداء علی الکفار] باشند. تردید در مسایل قضایی اسلام انقلابی نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا میباشد. والسلام.
...براي گرامي ترينم انكه خم شد ولي نشكست
تو در گذرگاه تاريخ ايستاده اي
و حرير تنت
چه سرگردان و تلخ
میلرزد از نسيم
لبانت آستان تبسم وهم الوديست
كه ستايش خزان را
به گونه اي زيبا و دلپذير زمزمه ميكند
و تو
روح سنگ تحول نهال سبز را شاهد بودي
كه چگونه به زردي
به نيستي گرايد
ليك به لبان متورمت فرياد را فسرده ديدم
انگاه من به روشناي
به يقين
پلك تو را ميله اي اهنين يافتم
كه پنجره مردمكان كنجكاوت را
به روي مرگ جاويد با برگي شكيبا بسته بود
هجوم رنگ بر درخت ايينه
همچون شادي كودكانه اي بود در دلت
تو الفباي زندگي را به ما اموختي
و در دلت شادي بود
چشمانت را شايد توانستند خاموش كنند
ولي با برق ان چه ميكنند
كالبدت را شايد به گوري سرد سپردند
ولي با گرمي روانت و قكرت چه ميكنند
تنت را با گلوله اي سوراخ كردند
و تو خم شدي
ولي هيچ گاه نتوانستند تو را بشكنند
بر خيز
پرنيان خواب را ديگر جلوه اي نيست
قافله مردمان جسور نزد ما ميايند كنون
و ما به قافله خواهيم پيوست
و گرانبها تري گلها را از جوانه هاي شاداب
به شما خواهيم داد
باشد تا فردا رشد كنند و
جنگل سرخگون
را بارور سازند
تابستان ١٣٦٧ داریوش
تو را چه سود فخر به فلک بر فروختن هنگامی که هر غبار راه لعنت شده نفرینت میکنند .
تو را چه سود از باغ و درخت که با یاسها به داس سخن گفتی
انحا که قدم بر نهاده باشی
گیاه از رستن تن میزند
چرا که تو تقوای خاک و اب را هرگز باور نداشتی
فغان که سرگذشت ما سرود بی اعتقاد سربازان تو بود که از فتح قلعه ی روسپیان باز میامدند
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد
که مادران سیاه پوش داغ دار ترین فرزندان افتاب و باد هنوز از سحاده ها سر برنگرفته اند
شاملو.
اینحا در جاده خاوران جایی که هزاران تن از بهترین فرزندان ایران زمین که بیشتر انها تنها جرمشان دگر اندیشیدن بود را در خود دارد در مرداد و شهریور ۱۳۶۷ مادران و پدارن که هر روز برای امید به دیدن فرزندان در بندشان به اوین و قصر و دیگر زندان ها میرفتند با دردی روبرو شدند نا گفتنی. فرزندانشان را اعدام کرده بودند در هر کوی و برزنی مسجد های محل خانواده ها را فرا خواند و به انها وسایل فرزند و یا همسرانشان و یا برادر و خواهرانشان را داد و شاید درگذشت نامه ای و انها حتی گور از دست رفته شان را هم نمیدانستند کجا است. بیشتر این دلیران یا به زندان های کوتاه مدت محکوم شده بودند و یا چند روزی به ازادی انها بیش نمانده بود دولت مردان که نتوانسته بودند به کربلا بروند و نماز وحشت و ترس بگذارند و تنها خون در چشمانشان بود تنها به کشتن دگر اندیشان ایرانی پرداختند تا شاید خشم خود را فرو نشانند
گور های گروهی هنگامی اشکار شد که تنی توانستند محل دفن انها را حدودی بدانند انها شبانه جسد ها را میاوردند و این شگفتی گروهی از ساکنان انجا را بر انگیخت. انها جستجو کردند و ناگهان با صحنه ای وحشتناک روبرو شند
گور های گروهی که به انگیره دفن نشدن ژرف دست و پای انها بیرون زده بود
مادران و پدران گوری را خیالی برای فرزندانشان انتخاب کردند.
در ان مرداد و شهریور بیش از دو هزار دختر و پسر و مرد و زن تنها در گلزار خاوران دفن شد و این جدا از دلیران مسلمان است که در بهشت زهرا که تنها گورستان مسلمانان است دفن شدند. در ان هنگام کمونیست ها و دیگر اقلیت ها را به خاوران بردند تا گورستان مسلمانان نجس نشود .
ما نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم !

نوروز در کنار گرامی ترین هایمان